پانزدهمین شماره ی نشریه ی دگرباشان ایرانی، ندا منتشر شد
در این شماره مصاحبه ای است با اصغر، همجنسگرای ایرانی در نروز که در خطر بازپس فرستاده شدن به ایران قرار دارد، سی و یک سال گذشت از احمد رافت، نگاهی دیگر به مقاله ی اواخواهر از پیمان، قسمت دوم پاییز رنگی من، دل نامه از هومن و مطالبی دیگر
ندا را می توانید در اینجا بخوانید: www.nedamagazine.net
و هچنین می توانید از طریق ایمیل info@nedamagazine.net با ما در تماس باشید.
ترجمه ی سینا فاضل پور

عکس از: محسن بوالحسنی
منبع: Shams Langeroodi in English
هرگز
سرباز وطن نبودم
اما تنم
کشتزار تله های انفجاری ست
در هیچ جبهه نجنگیده ام
اما کسی که در پی هم کشته شد
من بودم.
فرمانده!
از من چه مانده
جز تکه چوپ پرچم آزادی
برای بازی گلف
در میدان های مین.
Soldier
Never
was I a soldier of the fatherland
but my body is
an orchard full of explosive traps.
In no front-line have I fought
but the one who was being killed
over and over was me.
Commander!
what’s remained of me
other than a wooden piece of freedom flag
for playing golf
in the minefields.
۱۳۸۸/۱۱/۱۹
عفت، غیرت، پاکدامنی و حفظ کیان خانواده عناوینی بی محتوا در مجموعه سیاستهای اجتماعی جمهوری اسلامی در حوزه روابط جنسی و صمیمانه هستند. جمهوری اسلامی ظاهرا بر تحکیم روابط خانوادگی و نهاد خانواده تاکید دارد اما هیچ یک از سیاستهای اجتماعیاش متوجه به این امر نیست. نقض نهادینه همه حقوق زنان از جمله حق اشتغال، حضانت، طلاق و تحصیل آنها (با سهمیه های جنسیتی) و نادیده گرفتن بسیاری از حقوق کودکان (مثل تغذیه و بهداشت و درمان رایگان، ممنوعیت کار آنها، و محافظت آنها در برابر خشونت) مهم ترین موانع تحکیم نظام خانواده در ایران هستند. اما سیاستهایی که واقعا در طی این سی سال به اجرا در آمدهاند با سیاستهایی که با ادبیات ظاهرا خیر خواهانه مکتوب شدهاند تفاوتهای بنیادی دارند.
تضمین ارضای جنسی در چارچوب خانواده
مهم ترین سیاست اعلام شده تشویق افراد به ازدواج است. اما دروغی بزرگ تر این در تشویق افراد به ازدواج در ایران گفته نشده است که ارضای جنسی به نحو احسن در چارچوب خانواده قابل انجام است. مردان ظاهرا مکتبی حاکم کمتر از هر کس دیگری به این نکته باور دارند. اصرار حاکمیت بر تصویب قوانین مربوط به چند همسری، فقدان هیچ گونه برنامه برای مقابله با تن فروشی، تشویق ازدواج موقت به عنوان کامل کننده دین افراد در سنت شیعی (برای مردان زن دار) و روند رو به افزایش طلاق در جامعه ایران نمونههایی از بی اعتقادی اعضای هیئت حاکمه و روحانیت به ارضای جنسی مردان در چارچوب خانواده تک همسری و جدی نگرفتن اهمیت خانواده به مفهوم مدرن آن در سیاستگذاریها و تصمیم گیریهاست.
در مواردی بر گزاره فوق تبصره زده شده و سنتگرایان اقتدارگرا از ارضای معنوی در چارچوب خانواده به جای ارضای جنسی سخن گفتهاند. اقتدارگرایان با آوردن خدا به اتاق خواب در سالهای اولیه جمهوری اسلامی سعی کردند از (به قول خود) وجه حیوانی ارضای جنسی بکاهند اما وقتی دولت به جای آن خدا نشست خدا نیز از اتاق خواب به بیرون فرستاده شد.
دشمنی پایان ناپذیر با روابط صمیمانه و جنسی بیرون از ساختار روابط شرعی و خانوادگی تنها در نظام کنترل حکومت تمامیت خواه ریشه دارد. شریعت تنها ابزاری برای توجیه این کنترل تمامیت طلبانه است. خدای منعکس شده در شریعت سنتی شیعه (بدون اتکا به قدرت دولت) در آخرت حسابهایش را با افراد تسویه میکند و نه در جهان خاکی و نه با لشکر امر به معروف و نهی از منکر حکومت. خدایی که به این نیرو برای اِعمال دستوراتش نیاز داشته باشد خدایی بسیار ضعیف است و با خدای همه- توان ادیان فرسنگها فاصله دارد.
کنترل پلیسی بر احساسات
سیاست دیگر نظارت پلیسی بر احساسات افراد است. حکومت خود را ولی و قیم مردم میداند و به خود حق میدهد که همه شئون آنها را کنترل کند. وجهی از این کنترل، شرم آور معرفی کردن روابط جنسی بیرون از قیود و احکام شرعی و دادن احساس گناه به جوانانی است که این کنترل را پشت سر بگذارند.
با همین دیدگاه است که جوانان ایرانی از آموزش جنسی درخور در محیط های آموزشی محروم هستند و بیش از آموزش جنسی به آنها احکامی مثل حرمت استمنا یا حرمت نگاه کردن به جنس مخالف و ضرورت حجاب و مانند آنها آموزش داده میشود.
بهداشت روانی
سیاست دیگر تمامیت خواهان دینی برای کنترل احساسات و بدنهای آدمیان دستکاری در نظام باور آنها با تمسک به عناوینی مثل بهداشت روانی و عرضه نظام روابط مورد نظر ایدئولوژی رسمی تحت عنوان تضمین کننده این امر است. کارشناسان رسمی و گزینش شده دولتی در رسانههای دولتی به موعظه مخاطبان در مورد سرکوب غرایز جنسی خود برای حفظ بهداشت روانی میپردازند.
رعایت شئون
تمامیت طلبان به توده ذره وار نمیگویند که این سیاستها برای کنترل آنهاست بلکه همواره به آنها گفته میشود که همه دستورات و احکام صادر شده توسط آنها برای حفظ شئونات و مصالح کسانی است که باید کمترین بهره را از منابع کشور ببرند و بیشترین اطاعت را نیز از حکومت داشته باشند. نقض این احکام از نگاه حکومت یعنی جنگ با خدا و پیروی از شیطان. مردم برای حفظ شئون باید به باورهای روحانیت و دستگاه حاکمه در همه امور و همچنین در حوزه روابط صمیمی احترام بگذارند اما روحانیت و دستگاه حاکم هیچ گونه احترامی برای دیگر نظام های باور در این حوزه قائل نیست.
ارائه چهره سیاه از دگرباشان
آنچه دستگاه های دولتی تبلیغ میکنند آن است که «کسانی که از طریق خانواده با زوج آینده خود آشنا میشوند زندگی با ثبات تری نسبت به کسانی که در دانشگاه یا محیط کار یا فضاهای عمومی دیگر با هم آشنا میشوند دارند» یا «دخترانی (و البته نه پسران) که در زمان ازدواج باکره هستند زندگی خانوادگی موفق تری دارند». هیچ تحقیق مستقلی این گزارهها را تایید نمیکنند. زمانی که افراد قدرت انتخاب ندارند چگونه میتوان این گزاره ها را آزمود؟
سرگردانی جوانان ایرانی در میان دوگانگیهایی مثل عشق و ازدواج، روابط صمیمی و روابط با ثبات، میزان نظارت خانواده و استقلال فردی، و آزادیهای فردی و مسئولیت، عمدتا از سیاستهای کنترل تمامیت خواهانه حکومت و دخالت آن در روابط صمیمی افراد ناشی میشود. دخالتهای حکومت فرصت حرکت مستقل و عقلانی افراد و جریان یافتن مشاوره والدین و متخصصان به صورت عادی آن را باز ستانده است.
پاک کردن صورت مسئله
از نگاه حکومت اصولا هم جنس گرایان در ایران وجود خارجی ندارند، همان طور که روابط جنسی میان دختران و پسران پیش از ازدواج وجود خارجی ندارد و همان طور که برخی مردان و زنان به همسران خود خیانت نمیکنند. با پاک کردن صورت مسئله دیگر نیازی نیست حکومت به مدیریت و دادن خدمات مشاوره ای و مواجهه با مشکلات اجتماعی ناشی از این واقعیتها بپردازد. چون همجنس گرا وجود ندارد بنابر این سرکوب آنها و تبعیض علیه آنها نیز وجود ندارد و دستگاه قضایی لازم نیست در این مورد اقدامی انجام دهد. چون روابط جنسی پیش از ازدواج وجود ندارد آموزش جنسی و توزیع لوازم پیشگیری در میان جوانان نیز ضرورتی ندارد. درست مثل این که چون زندانی سیاسی در ایران وجود ندارد، قرار هم نیست که دادگاه آنها با حضور هیئت منصفه باشد یا در زندان در بندهایی جداگانه زندانی شوند. جمهوری اسلامی با پاک کردن صورت مسئله از زیر بار مسئولیت های اداره ی جامعه میگریزد.
از چی میترسی؟اینکه دل ببندی یا دل ببندن بهت؟!
خب چه اشکالی داره؟
چه بسا گاهی از کسایی که دوسشون داری دور میشی،که مبادا وابسته بشی…
به نظر این کار،یه جور فرار و دور شدن از خودت نیست؟!جنگ با احساسات درونت…
خب وابستگی چه ایرادی داره؟بخوایم یا نخوایم،اگه دلمون یه جا گیر کنه،وابستمونم میکنه!
ما برای کی زندگی میکنیم؟ خودمون یا اطرافیانمون؟(پدر و مادر یا فامیل)…
همین زندگی کردن برای دیگرانه که باعث میشه جای پرورش احساساتمون اونا رو سرکوب کنیم…
به نظرم این در مورد همجنسگراها بیشتر صادقه که به خاطر ترس از آینده ای مبهم،هم با احساسات خودشون و هم دیگران خواسته یا ناخواسته بازی میکنن…
تا حدودی حق میدم اما میشه بهتر دید و بهتر عمل کرد و تا جایی که ممکنه سعی کرد برای خودمون زندگی کنیم..
زندگی کوتاه و ارزشمنده…
من از پروانه بودن ها،من از ديوانه بودن ها…
من از بازي يک شعله سوزنده که اتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم!
من از هيچ بودن ها،از عشق نداشتن ها…
از بي کسي و خلوت انسانها مي ترسم!
من از عمر رفاقت ها،من از لطف صداقت ها…
من از بازي نور در سينه ی بي قلب ظلمت ها نمي ترسم
من از حرف جدايي ها،مرگ اشنايي ها…
من از ميلاد تلخ بي وفايي ها ميترسم!
این روزها خیلی بیشتر از قبل می نویسم عضویت در نشریه دانشجویی منو مجبور کرده که بیشتر از پیش بنویسم . وقتی وارد دانشگاه شدم از جامعه ناامید تر شدم در واقع دانشجویی هایی زیادی دیدم که آزادی بیان و حقوق دیگران و … برایشان مفهموه ی جز یک کلمه زیبا ندارد. در واقع همان دیکتاتوری پنهان که صدا و سیما با لباسی زیبا و مجریهای صمیمی و حرفهای قشنگ به مردم عادی تزریق می کرد در میان آنها وجود داشت اشتباه نکنید من از یک جریان خاص سیاسی صحبت نمی کنم اصلا صحبت من راجب به حامیان موج سبز و موج قرمز و … نیست نه به هیچ وجه هیچکدام از اینها منظور من نیستند. من راجب به دانشجو صحبت می کنم و مخاطب من همه اعم از موج سبز و موج قرمز و آبی و… است . خیلی از دانشجوهایی که من دیدم فقط یه دید ظاهری و همان طور که گفتم صدا و سیمایی از این کلمات دارند و به معنای واقعی با این کلمات آشنا نیستند. عضویت در نشریه به عنوان مقاله نویس این فرصت را به من داد تا بتوانم از این فرصت استفاده کنم و این مفاهیم را برای عده ای زیادی بیان کنم. البته باید به این موضوع اشاره کنم که خیلی ها بودند که از من هم بیشتر با این مفاهیم آشنا بودند. منم فکر می کنم به واسطه ی همجنسگرا بودنم هست که دنبال فهم این مسائل بودم شاید اگر همجنسگرا نبودم هیچ وقت راجب به این مسائل آگاهی نداشتم. امیدوارم که بتونم توی کارم موفق باشم در واقع من معتقدم همه ی ما باید از این فرصت ها استفاده کنیم و برای آگاهی بخشی به جامعه تلاش کنیم.
اگر همه حقوق خود و حقوق دیگران را بشناسند خیلی از مسائل و مشکلات به سادگی حل میشه…
از این موضوع که بگذریم این روزها بیشتر از پیش احساس تنهایی می کنم. این روزها اگه صدای اس ام اس گوشی بلند بشه بدو بدو سمت اون می دوم…
نمی دونم چی باید بگم بعضی وقتا خیلی دوست دارم خودم باشم یه سعید که همه اونو به عنوان یه همجنسگرا می شناسن…
یعنی یه روز میاد که ماها هم توی ایران راحت زندگی کنیم.
یه روز میاد که به خانواده ام راحت بگم که خواهرم برادرم مادرم و پدرم من یه همجنسگراهستم
یه روز میاد که دیگه از همجنسگرا بودنم ناراحت نباشم…
چند سال پیش بیل گیتس در مصاحبه ای گفته بود :
اگرفناوري جنرال موتـــورز با سرعتي همســــان فناوري
مایکروسافت پيشرفت كرده بود، امروز اتومبيلهايي سوار ميشديم كه:
سرعتشان 22000 مايل بر ساعت بود!
مصرف بنزين آنها 4 ليتر درهر 1000 مايل بود!!
بهاي آنها 25 دلار بود!!!
رییس جنرال موتورز مدتی بعد چنین پاسخ داد :
مطالب گفته شده کاملا درست است اما اگر چنین اتفاقی میافتاد :
1- بدون هيچ دليلي ماشين شما در روز دوبار تصادف ميكرد!
2- هردفعه كه خطهاي وســط خيابان را ازنو نقاشي ميكردند شما بايد يك
ماشين جديد ميخريديد!
3- گاه وبيگاه ماشين شما درخيابانها از حركت باز ميايستــــاد وشما
چارهاي جز استارت (Restart) مجدد نداشتيد!
4- هربار كه جنــــرال موتورز مدل جديدي را به بازار عرضه ميكرد
خريداران ماشين بايد راننــــدگي را از اول ياد ميگرفتند چون هيچ يك از
عملكردها و كنترلهاي ماشين مانند مدل قبلي نبود!
5- براي خاموشكردن ماشين بايد دكمه استارت را ميزدند!
6- جنرال موتورز خريداران ماشينهايش را مجبور به خريد نقشههاي راههايي
ميكرد كه ممكــــن بود اصلاً به درد راننـــدگان نخورد.
7- كيسة هــــــوا قبل از بازشدن در هنگام تصادف از شما ميپرسيد:
Are You Sure?! ![]()

پیش بینی ها درست از کار درآمد، فعلا اوضاع قمر در عقرب نیست. اعدام ها متوقف شده و قوه قضائیه دوازده هزار بار توضیح داد که دو نفر اعدام شده اعضای انجمن پادشاهی بودند و اگرچه در رابطه با اعتراضات انتخاباتی اعدام شدند، ولی هیچ ربطی به انتخابات نداشتند. حجت الاسلام ورقلمبیده، معروف به احمد خاتمی در نماز جمعه هفته گذشته حضور نیافت و در نتیجه میزان سکته در تهران کاهش محسوسی داشت، در عوض آیت الله سفیدبرفی، معروف به امامی کاشانی، در سخنان خود در نماز جمعه از مردم خواست برای حفظ وحدت از دادن شعارهای " آنچنانی" خودداری کنند، وی از مردم خواست به کلیه راهپیمایان احترام بگذارند و به دادن شعارهای " اینچنانی" بپردازند. در همین راستا، ترقی عضو هیئت های موتلفه از برخی تندروی ها انتقاد کرد و گفت فعلا اوضاع خطری است، تخت گاز نروید که چیز می سوزانید.
استراتژی بیست و دوم بهمن
اصولا جنبش سبز خیلی هم استراتژی ندارد، یعنی اگر قرار است آنها هیچی نگویند و ما همه اش بگوئیم، بعد آنها براساس آنچه ماها می گوئیم عمل کنند و جلوی ما را بگیرند، ما هم گفتمان مان کور می شود و اصولا حرفی نمی زنیم. فقط می دانیم که شعار مردم مشخص است، اگر کتک نخورند می گویند " مرگ بر دیکتاتور" و " رای ما رو پس بده" و اگر کتک بخورند می گویند " این ماه ماه بهمنه، سید علی وقت رفتنه" و " مجتبی بمیری رهبری رو نبینی". آگاهان توضیح می دهند که اصولا باتوم خوردن مثل چای خوردن باعث پسرخاله شدن مردم با رهبران می شود، و آن وقت جوراب آقا بادبان می شود. احمدی نژاد هم که فعلا از فهرست موضوعات روز حذف شده. معلوم نیست کجاست؟ فکر کنم گم شده.
توطئه خانوادگی دارالشفائی
مسوولان قضائی کشور، یا احتمالا مسوولان فضائی کشور، پدر و مادر بهمن دارالشفائی، وبلاگ نویس ساکن خارج از ایران را احضار کردند. قاضی پس از گفتگو با پدر و مادر مذکور، از آنان خواست بروند خانه و دو تا دخترشان را برای دادگاه بفرستند. در پی این دستور، جمیله دارالشفائی فیلمنامه نویس و بنفشه دارالشفائی که کار موسیقی می کند، بازداشت شدند. ظاهرا جرم این خواهران نوازنده این است که سازشان کوک نیست و خارج می نوازند. در همین رابطه اعلام شد که کاوه دارالشفائی پسرعمو و توران خانم( زن پسرعموی) بهمن دارالشفائی نیز که به جرم عمو بودن دستگیر شده بودند، آزاد و یاشار دارالشفائی پسرعموی وبلاگ نویس مذکور نیز ساعاتی بازداشت شده است. قاضی پیش بینی کرده است که بزودی جمیله و بنفشه دارالشفائی آزاد شده و هانیه متوسلی و اکبر خزرپیشه( شوهر هانیه متوسلی) که قبلا همسایه بهمن اینها بودند، بازداشت خواهند شد. هانیه متوسلی به سینما علاقمند است و متهم است که قسمت پنجم سریال لاست را در روز عاشورا تماشا کرده و معتقد است که سریال لاست بهتر است گریزآناتومی است. قوه قضائیه اعلام کرده است استفاده بیش از حد بازیگران سریال گریزآناتومی از رنگ سبز، با قصد ایجاد فتنه علیه نظام صورت گرفته است. اما کالین ساندرلی وکیل کمپانی ای بی سی اعلام کرد، وکیل این کمپانی، جز معدودی از کارکنان گریزآناتومی کسی از بازیگران این سریال در اعتراضات انتخاباتی نقش نداشته و در روز عاشورا کلیه این افراد کشیک بوده و مشغول جراحی های سخت بودند.
من و رادان و کهریزک
سردار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی کشور گفت " من و سردار رادان نقشی در کهریزک نداشتیم." آگاهان اعلام کردند این اولین بار است که در دو ماه اخیر این سردار از تکذیب به جای تهدید استفاده کرده است. سردار احمدی مقدم دلایل زیر را برای نشان دادن اینکه وی و سردار رادان در کهریزک نقش نداشتند، اعلام کرد.
اول: سردار احمدی مقدم گفت من و رادان از روز اول تا سی ام ماههای سوم تا پنجم سال گذشته در شیرینی فروشی " بی بی" مشغول خریدن نان خامه ای بودیم و هر کدام هم دوازده تا شاهد داریم.
دوم: هر دو سردار اعلام کردند " به جان عمه مون راست می گیم."
سوم: سردار رادان اعلام کرد همانطور که در بادی امر شایع شده بود که برادر مرتضوی در کهریزک نقش داشته، به ما نیز چنین اتهاماتی زده شد، ولی این اتهامات دروغ می باشد، چون کهریزک جزو ناحیه تهران بزرگ نمی باشد و شهر ری می باشد.
چهارم: هر دو سردار اعلام کردند که سردار نقدی حاضر است که شهادت بدهد که آنها در کهریزک نبودند. سردار نقدی هم اعلام کرد من خودم توی کهریزک بودم و معمولا وقتی من اونجا بودم این برادران هنوز نرسیده بودند و هر وقت من می رسیدم این برادران تازه رفته بودند.
هواپیمای تک نفره
مجری تلویزیون(1358): امام خمینی رهبر انقلاب پرشکوه ایران، یک سال قبل با پرواز انقلاب در حالی که بیش از دویست تن از مسوولان کنونی کشور ایشان را همراهی می کردند، در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال هزاران نفر از انقلابیون از جمله چند تن از روحانیون و اعضای شورای انقلاب قرار گرفتند.( فیلمی به مدت چهل دقیقه پخش می شود.)
مجری تلویزیون( 1367): حضرت آیت الله امام خمینی مدظله العالی رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ده سال قبل با پرواز انقلاب، در حالی که چند تن از مسوولان سابق کشور و برخی از عناصر نفوذی ایشان را همراهی می کردند، در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال هزاران تن از روحانیون و برخی از اعضای شورای انقلاب قرار گرفتند.( فیلمی به مدت بیست دقیقه پخش می شود.)
مجری تلویزیون( 1377): حضرت آیت الله العظمی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بنیانگذار انقلاب اسلامی در حالی که دو سه تن از مسوولان کنونی و گروهی از شیاطین ضدانقلاب واخورده به هواپیمای ایشان نفوذ کرده بودند، در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال دهها هزار نفر از روحانیون و تعدادی از عناصر خائن که بعدا شناسائی شدند قرار گرفتند.( فیلمی به مدت هشت دقیقه پخش می شود.)
مجری تلویزیون( 1388): روح خدا، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بنیانگذار انقلاب اسلامی و رهبر مسلمین جهان و چند چیز مهم دیگر، سی سال قبل در پرواز انقلاب در حالی که یک نفر از مسوولان کنونی و برخی خبرنگاران خارجی و تعدادی از دشمنان اسلام قصد داشتند ایشان را در آن هواپیما بقتل برسانند، در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال برخی روحانیون غیرخائن و هزاران تن از عناصر واخورده مساله دار قرار گرفته و سریعا به خانه رفتند.( فیلمی به مدت سه دقیقه پخش می شود که در آن امام در یک هاله نور که هیچ کس در اطراف ایشان نیست، چند بار از پله های هواپیما پائین می آید.)
مجری تلویزیون( 1389): آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی سی و دو سال قبل در پرواز انقلاب، با یک هواپیمای تک نفره خود را از پاریس به تهران رسانده و بدون اینکه کسی متوجه او بشود، از مهرآباد تاکسی گرفته و به خانه رفت.( با توجه به اینکه فیلمی از آن سال موجود نیست، به مجموعه ای از سخنرانی های رئیس جمهور محبوب که همه انقلاب های دنیا از وی نشات گرفته توجه فرمائید.)
امروز برای چندمین بار داشتم فیلم مومبو ایتالیانو رو می دیم و دوباره با رها به این فکر افتادم که ای کاش خانواده های ما ها هم به راحتی مسایل مارو درک می کردن حالا راحتم نه سخت ولی حیف که اصلا درک نمی کنن نه تنها درک نمی کنن ترد ترک مون هم می کنن بارها به این فکر کردم که چرا توی همچی جایی به دنیا اومدم بعد برای چندمین بار به این نتیجه می رسم چیزیه که خودم خواستم خودم قبول کردم البته اون بالا وقتی قرار شد منی باشم که اون پاین برم بجنگم برای خواسته هام افکارم احساسم ولی دیر فهمیدم که من یه جنگجو نیستم وقتی اینو فهمیدم که این پاین روی زمین بودم در کنار بقیه کسای که دیر فهمیدن جنگجو نیستن من خیلی سیع کنم افکار زد خودم رو باید درست کنم . که ایا واقعا من یه گنه کارم ؟ یا نیستم حتی هنوز فکر افکار خودم رو نتونستم عوض کنم چجور می تونم تابو یک خانواده رو عوض کنم ؟ روز ها پشت سر هم میان میرن و من هنوز فکر اینم که خوبم یابدم ؟ اینکه درستم یا نا درست ؟ شاید یکی از دلایلی کخ دوست دارم همش ماهیت خودم رو افشا کنم به همه ثابت کنم ماهیت نگرش ج ن س ی م با اونها فرق داره همینه می خوام بدونم بقیه چه نظری می دن ؟ این که من درستم ؟ یا نادرستم ؟ خیلی جالبه اگه نادرستم پس چرا ناراحتم از این چیزی که هستم باید وقتی ناراحت باشم که دست خودم بوده باشه نتونم ترکش کنم مثل یه معتاد یا یه مریض که هر دوشون نمی تونن از شر ش خلاص شن ولی من چی من از وقتی یادم میاد همین بودم شاید به جرات بگم از 5سالگی یادم می یاد می خواستم با پسرا باشم روسری سرم می کردم ولی بعدا فهمیدم پسرا این کارها رو نمی کنن گذاشتم کنار ساکت شدم ولی یادم می یاد همیشه این سوال از مادرم می کردم که اگه یه مرد با یه مرد ازدواج کنه بده ومامان می گفت این وحشتناکه . من جواب می دادم ازدواج که کار خوبیه و مادر می گفت نه برای دو مرد و من با اون همه بچه گی فکر می کردم پس مردای که بهم علاقه دارن باید چی کار کنن زن بگیرن ؟ ومن دوباره به خودم جواب می دادم نه مامان اشتباه می کنه ولی وقتی بزرگ تر شدم توی کتاب دینی دبیرستانمون نوشته بود یکی از علام ضهور اخرین منجی ازدواج بین همجس هاست مردان با مردان و زنان با زنان نمی خوام با این حرف بگم خیلی مذهبیم ولی هر کس یه اعتقاداتی داره و اعتقادات هر کس محترمه و باید بهش احترام گذاشت ولی خوب بلخره من نفهمیدم اشتباهم یا درست اگه اشتباهم پس چرا وقتی عاشق کسی می شم نمی تونم با فکرش نخوابم و نمی تونم به یادش خودارضای کنم ؟ این احترام نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟………………………………………………………………..
سلام
این اولین نوشته ی من به عنوان یه عنوان یه وبلاگ نویسه.نمی خوام تو این پست خودم رو معرفی کنم . کم کم تو پست هایی که میذارم در مورد خودم توضیح میدم. الان فقط این رو میگم که من یه همجنس گرام و انگیزه ی اصلی من هم از راه انداختن این بلاگ همینه که جایی باشه که من بتونم خودم باشم.
قراره تو این بلاگ هر چیزی که ذهنم رو اشباع می کنه رو بزارم. یه احساس، یه داستان، یه خاطره، و ….
الان که این پست رو می نویسم آدرس این بلاگو فقط پسر داره که تنها کسیه که من به عنوان یه همجنس گرا تو دنیای مجازی میشناسم و خوندن بلاگش به من انگیزه ی این کار رو داد.
فقط امیدوارم که تو این بلاگ جسارت این رو پیدا کنم که هر چی می خوام بنویسم و از خود سانسوری (که زندگیم تو دنیای واقعی رو پر کرده) آزاد شم.
امیدوارم
به جرات میتوان گفت که با ورود RSS (خوراک) به وب ، شیوهی مرور سایتها به کل تغییر کرد .
دیگر نیازی نبود برای اطلاع از مطالب جدید ِ وب سایتهای مورد علاقهی خود مستقیماٌ وارد سایت مورد نظر شوید .
با ورود Google Reader هم خیلی راحت میتوانستید به RSS های خود سر و سامان داده و همه آنها را در یک مکان مطالعه کنید .
این موضوع باعث شد تا بتوان در مدت زمانی کوتاه مطالب سایتهای زیادی را مشاهده کرد .
همین الان تصور کنید قرار بود تا تمامی سایتهایی را که هم اکنون در گوگل ریدر اضفه کردهاید را به روش سنتی قدیم مشاهده کنید !
اما هنوز هم هستند سایتها و وبلاگهایی که خروجی RSS ندارند – باطبع برای شمایی که مدتهاست مطالب مورد دلخواه خود را از طریق خوراک سایتها در گوگل ریدر دنبال میکنید ، دنبال کردن چنین وبلاگهایی (متاسفانه بسیاری از وب سایتهای رسمی دولتی و خبرگزاریهای ایرانی نمونه بارز آنها هستند) که فکری به حال اضافه کردن RSS سایتشان نکردهاند آن هم به صورت سنتی و مراجعه مستقیم به سایت ، چیزی در حد دشنام به شماست !
به شخصه سایتها و وبلاگهای خوبی را میشناختم که به دلیل نداشتن خروجی RSS و یا غیرفعال کردن خوراکشان به طور کامل قید مطالبشان را زدم…
اما از امروز گوگل قابلیت جالبی را به گوگل ریدر افزود .

کافی است همانند قبل با کلیک بر روی دکمه Add subscription آدرس هر سایت یا وبلاگی را وارد کنید . اگر سایت مورد نظر فاقد خوراک (RSS) باشد گوگل ریدر با نمایش پیغامی که به شما نمایش میدهد علاوه بر مطلع کردن شما از عدم وجود RSS در سایت مورد نظر دکمهای را تحت عنوان Create a Feed اضافه کرده است که با کلیک بر روی آن گوگل یک نسخه RSS اختصاصی برای شما را از سایت مورد نظر تهیه میکند .
حال تنها کافی است منتظر بمانید تا سایت و یا وبلاگ مورد نظر مطالب جدیدی را اضافه کند تا شما در گوگل ریدر همانند دیگر سایتها آن را مشاهده کنید …
مطالب مرتبط:
:: فید چیست و نحوه استفاده از آن ( بهترین راه برای دور زدن فیلتر )
عجب شبی بود
یه شب رویایی
می نویسم که قدر بدونم
که شاید اینجوری بتونم تقسیمش کنم
حس قشنگش رو
یه برف زیبا و آروم
یه آرامش
کسی کنارته که می دونی و می دونه دوستش داری،
یه حس بی نظیر،
دو لب دوخته به هم وسط یه خیابون، بی هراس از چشم های هموفوب،
یه گرما و حس فوق العاده،
یه آرامش،
دوست داشتم می شد این شب رو با تمام دنیا تقسیم کرد.
دلم می خواد آرامش و زیباییش رو تک تک آدم ها حس کنن.
شب بی نظیری بود و حتی اگر دیگه هیچ وقت برام تکرار نشه لذت و حرارتش! رو ته دلم نگه می دارم تا اگر زمانی سردم! شد خاطرش گرم ام کنه.
چراغ: اسقف رابینسون؛ آیا روابط تکهمسری متعهدانهی مادامالعمری بین همجنسگرایان از نظر دینی درست است؟
ترجمهی چراغ
سیاناس نیوز: پل مقدس در «نامه به رومیان» مینویسد: «پس خداوند در قلب ایشان گرایش گناهآلودی به ناپاکی جنسی نهاد تا تنهایشان را با یکدیگر پست کنند. … حتی زنانشان روابط طبیعی را به روابطی غیرطبیعی تغییر دادند. … مردان با مردان دیگر مرتکب اعمال شرمآوری شدند و مجازات انحرافشان را در خودشان دریافت کردند.» پرسش اینجاست که آیا پل مقدس درست میگوید که همجنسگرایی عملی خلاف طبیعت است؟
اسقف رابینسون: پاسخدادن به پرسش شما دو روز وقت میگیرد، اما یکی از چیزهایی که ما باید بدانیم این است که هر تکهای از کتاب مقدس نیاز دارد که در زمینهی تاریخی خودش فهمیده شود. ما باید بدانیم که ایدهی گرایش جنسی همجنسگرایی ایدهای است که فقط ۱۲۵ سال عمر دارد.
چیزی که پل مقدس راجع بهاش حرف میزند دربارهی مردمی است که دگرجنسگرا هستند و به فعالیت همجنسی میپردازند. در دوران باستان گروههای اقلیتیای مثل ما وجود نداشت که مادرزادی به همجنس خودش احساس و گرایش داشته باشد. بنابراین به نظر میرسید که همجنسگرایی خلاف طبیعت آنها به شمار میرفته است.
-

-
اسقف رابینسون
مطلب دیگری که باید دربارهی سخن پل مقدس گفت این است که وی علیه رفتاری حرف میزند که فقط نزد خودش و دنیای رومی و یونانی آشناست؛ در فرهنگ فلسطینی معمولن مردان بزرگسال پسران خردسال را زیر پر و بال خویش میگرفتند و از آنها استفادهی جنسی میکردند. این رفتار، کودکآزاری بوده است. امروزه هیچکسی با بچهبازی و کودکآزاری موافق نیست. ما، همجنسگرایان، نیز با آن مخالفیم. من در این زمینه با پل مقدس موافق هستم.
اما وقتی به متن کتاب مقدس نگاه میکنید پرسش حقیقیای که مطرح میشود این است که «فردی که این متن را نوشته است منظورش از همجنسگرایی چه بوده است؟ خوانندگان این متن منظورشان از همجنسگرایی چه بوده است؟» و بعد میتوان پرسید که «آیا این برداشت و منظور تا ابد الزامآور و تغییرناپذیر است؟».
برای این پرسشی که ما مطرح میکنیم پاسخی وجود دارد؛ آیا روابط تکهمسری متعهدانهی مادامالعمری بین همجنسگرایان از نظر دینی درست است؟ و این همانچیزی است که انجیل بهاش نمیپردازد.
سیاناس نیوز: آیا شما میخواهید بگویید که پل مقدس در پیاماش اشتباه کرده است؟
اسقف رابینسون: نه. من فکر میکنم پل مقدس در زمانه و بافت تاریخی خودش مطلقن درست میگوید و دارد رفتاری را توصیف میکند که رخ میداده است. پرسشی که ما امروز میپرسیم دربارهی شرایط زمانی و تاریخی کاملن متفاوتی است.
.
دوستان و خوانندگان این خانه،
گاه ِ کوچ به سرای دیگر است؛
از اینکه افتخار میزبان بودن ِ تک تک شما عزیزان را در این خانه داشته ام
به خود می بالم؛ خانه شیشه ای در اکثریت، پست هایش پیشکشی بود و هست
برای کسی که مفهوم ارزش های والای انسان و زندگی را برای من یکجا و در نزدیک ترین شکل به درون مایه راستین شان باز تعریف کرد،
برای او که چشم در چشم هم،باران ِ شور ِ دلدادگی گونه هایمان را تر کرد. به خانه دیگر می روم تا در آنجا عشق و زندگی ادامه پیدا کند و پست ِ مکث ِ کودکانه را از سوی ِ مخاطب ِ اصلی این خانه و به قلم او، به عنوان آخرین پست ِ خانه شیشه ای در اینجا قرار می دهم.
مکث ِ کودکانه:
داشتم با نسیم حرف می زدم که فواره ها باز شدن و آب شون رو محکم با برش های چند ثانیه ای شروع کردن به کوبیدن به شیشه ی دفترم. میز جلوی پنجره چنان لرزید که خاکستر جسد پدرام رو ریخت روی موکت و ظرف چینی خاکسترها رو چند تیکه کرد. نسیم داد زد: «آقای شهبازی ببیند اون فواره های لعنتی رو» و من از پنجره پریدم بیرون که خودم جهت شون رو عوض کنم. بیرون شهبازی رسید و همه ی فواره ها رو بست تا تنظیم شون کنه. همممه چی که آآآروم شد برگشتیم تو دفتر. نسیم روی مبل تکیه داد، به خاطر عملی که کرده بود پاهاش رو یه کم بازتر از حالت عادی گذاشته بود. دائم اصرار می کرد که این شعر جدیده رو که یه نفر از هرات برامون فرستاده بود باید کار کنیم. همه اش از وظیفه ی اخلاقی مون حرف می زد نسبت به این آدم، بدون این که قصد داشته باشه از قدرت اش برای مرعوب کردن من سواستفاده کنه. دستاش خشک شده بود و وقتی با لبه ی لیوانش بازی می کرد صدای برنده ای تو فضا می پیچید. نفهمیدیم هوا داره کاملا تاریک میشه. «هوا ابری شد یهو چرا؟» من پرسیدم، و بعد صدای سوت و کف از بیرون بلند شد. ناتالی اومد تو و گفت: «کسوف رو دیدین؟» نسیم رفت دم پنجره. من چراغ رومیزی رو روشن کردم. نسیم پرده ها رو تا آخر باز کرد. من بقیه لیوان نسیم رو سر کشیدم. نسیم همون طور که سرشو بالا گرفته بود و به آسمون نگاه می کرد گفت: «اصلا ولش کن.» و من با صدایی که به زحمت شنیده می شد گفتم: «میشه پاتو روی خاکسترها نذاری.» و من در فکر کت و شلوار خاکستری نسیم بودم، و این که آیا در هرات هم آلان هوا تاریکه؟
چون ما را نمیکشید . . دارها و چوبههای دارها . . چون نمیخواهید ما را هم بکشید همچونان . . کشیدن راه تا چوبهی دار پا میکشد هنوز . . . . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . تو که میخواهی بکشی . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی که کشته میشود میمیراند . . . . زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی شاپور کاظمی منصوره شجاعی آرش حجازی مرتضا کاظمیان نوشین عبادی بابک داد احمدرضا رادان مينا محبوبهخانی سپيده خاکسار محمد فراهانی مريم ميرزا اميد ابراهيمی پويان محموديان عبدالصمد خرمآبادی مزدک شالگونی زندگی زندگی زندگی محسن مخملباف بهادر نيکفر اسماعیل احمدیمقدم ابراهیم یزدی امید شمس مهدی محمودیان هژیر پلاسچی نعمتالله باوند زهرا رهنورد علی لاریجانی عبدالرضا موسوی مرضیه موساعلی شهاب طباطبایی نوشابه امیری زندگی زندگی محمد مصطفایی ندا آقا سلطان علی موسوی سیمین آقارضی ترانه موسوی ژیلا بنییعقوب شادی صدر سهراب اعرابی عباس امیرانتظام سودابه اردوان چون ما را نمیکشید . . دارها و چوبههای دارها . . چون نمیخواهید ما را هم بکشید همچونان . . کشیدن راه تا چوبهی دار پا میکشد هنوز . . . . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . تو که میخواهی بکشی . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی که کشته میشود میمیراند . . . . زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی . . شیوا نظرآهاری کوهیار گودرزی شیرین نشاط مهدی کروبی علی معلم دامغانی ماشاالله شمسالواعظين اکبر گنجی مجید توکلی علی عرب مازار مسعود علیمحمدی نرگس کلهر محمد قوچانی حسین طائب زندگی زندگی غلامحسین کرباسچی بهنود شجاعی حسین شریعتمداری کامران دانشجو فریبا پژوه یاشار محتشم محمدعلی ابطحی محسن سازگارا امیر خرم احمد بهادر مهرانگیز کار احسان فتاحیان احمد جنتی مهین فهیمی کیوان فرزین علیرضا بهشتی شیرازی چون ما را نمیکشید . . دارها و چوبههای دارها . . چون نمیخواهید ما را هم بکشید همچونان . . کشیدن راه تا چوبهی دار پا میکشد هنوز . . . . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . تو که میخواهی بکشی . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی که کشته میشود میمیراند . . . . زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی کاوه قاسمی کرمانشاهی آرش زمانی خلیل درمنکی مصطفا کریمبیگی زندگی زندگی زندگی زندگی لیلی فرهادپور سعید مرتضوی زهره تنکابنی زندگی زندگی چون ما را نمیکشید . . دارها و چوبههای دارها . . . . چون نمیخواهید ما را هم بکشید همچونان . . کشیدن راه تا چوبهی دار پا میکشد هنوز . . . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . تو که میخواهی بکشی . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی که کشته میشود میمیراند . . . . زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی امید مهرگان جواد اطاعت جعفر شجونی مهدی عربشاهی مرتضا سیمیاری زندگی زندگی زندگی پوست گوشت بدن زخم چشمها گوشها دستها پاها کیوان صمیمی نیلوفر لاریپور علیرضا ثقفی پوست گوشت بدن انگشتها انگشتهای پا انگشتهای دست لب لب زندگی زندگی زندگی چون ما را نمیکشید . . دارها و چوبههای دارها . . چون نمیخواهید ما را هم بکشید همچونان . . . . کشیدن راه تا چوبهی دار پا میکشد هنوز . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . تو که میخواهی بکشی . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی که کشته میشود میمیراند . . . . زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی فرزانه مرادی روحالله حسینیان علی سطوتی قلعه آذر منصوری عیسا سحرخیز امیر خالقی مهسا امرآبادی امید منتظری آرش رحمانیپور زندگی چون ما را نمیکشید . . . . دارها و چوبههای دارها . . . چون نمیخواهید ما را هم بکشید همچونان . . کشیدن راه تا چوبهی دار پا میکشد هنوز . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . تو که میخواهی بکشی . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی که کشته میشود میمیراند . . . . زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی . . . . باید حساب کرد باید حساب کرد . . . . . . . . . . . . قبرها دیوارها سلولها دارها کوچه خیابان مترو پیادهرو اتوبوس قبضها برق تلفن آب گاز باید باید باید پرداخت باید پرداخت شود حضور مکرر مرور مکرر تکرار کن بخوان بخوان میلاد اسدی بخوان زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی اکبر گنجی فاطمه الوندی سارا توسلی نسرین ستوده سلمان سیما نازنین افشینجم حجت بداغی راضیه دیلم صالحی سعید حائری مهرداد رحیمی پرستو سرمدی فریده غیرت سمیه رشیدی محمدرضا علیزمانی اسفندیار رحیم مشایی عمادالدين باقی ساسان آقایی حشمتالله طبرزدی هاله سحابی علیمحمد دستغیب بهمن احمدی امویی نرگس محمدی زندگی زندگی زندگی زندگی دستم درد میکند چشمم درد میکند پاها گلویم میسوزد فریاد نیست اشک نیست آه نیست لبخند واژه صدا صورت چون ما را نمیکشید . . . . دارها و چوبههای دارها . . چون نمیخواهید ما را هم بکشید همچونان . . . کشیدن راه تا چوبهی دار پا میکشد هنوز . . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . تو که میخواهی بکشی . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی که کشته میشود میمیراند . . . . زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی سکوت البته سکوت البته زخم گوشت پوست استخوان کسی که میمیرد . . . . بدن خون من من من من من من بودم همهجا روی چوبههای دارها باید باید چون ما را نمیکشید . . . دارها و چوبههای دارها . . . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . زشت نمیشویم . . زشت نه زشت نه . . . . فقط فقط فقط فقط زشت نمیشویم . . . . . . میمیریم زخم درد سکوت اشک نیست . . . تو نمیخواهی؟ . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی کشته میشود فقط . . . . فقط که میکشد کسی . . . . فقط فقط فقط زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی مسعود باستانی سرم درد میکند مسعود سرم برای کوهیار درد میکند زخمم چرک کرده گلویم میسوزد من میخوام بزنم به چاک من میخوام فرار کنم من نمیتونم . . . من درد میکنم . . من درد میکنم . . اینقدر میسوزه جای هر خبر . . . . کوهیار با تو ام . . . من با تو ام من با تو ام من . . . طاقت بیار . . . طاقت بیار برای من . . . . آنا کشکولی بهاره هدایت نگار سایه ابراهیم یزدی فریبا پژوه سعید لیلاز طاقت بیار من طاقت بیار ال طاقت بیار شاید زخمها هم بشود خوب بشوند هم . . . . طاقت بیار برای من . . . چون ما را نمیکشید . . دارها و چوبههای دارها . . چون نمیخواهید ما را هم بکشید همچونان . . کشیدن راه تا چوبهی دار پا میکشد هنوز . . . . . زشت نمیشویم فقط به تو نگاه میکنم که چگونه آن بالا . . . . تو که میخواهی بکشی . . . من که نمیخواهم بمیرم . . . . کسی که کشته میشود میمیراند . . . . زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی . . . زشت نمیشویم فقط . .





