My Ordinary Gay Day: چس ناله های قطع و تمام
امروز شاید یک هفته می شه که خبر قطع سراسری اینترنت منتشر شده! تکذیب شده، تایید شده، دوباره تکذیب شده که خب این یعنی که بعله! این طرح داره اجرا می شه!
یعنی از اینترنت چار تا سایت در پیت ایرانی مثل بلاگفا و یاحق و کوفت و زهرمار باقی می مونه!
این یعنی از ما که در قوانین ایران حتی تعریف هم نشدیم، هیچ چیز باقی نمی مونه!
تنها جایی که اقلیت های جنسی ایران جایی برای حرف زدن، نوشتن و در کل “بودن” داشتن، اینترنت بود.
محو می شیم.
از بین می ریم و “ما مثل شما از این چیزها نداریم” تحقق پیدا می کنه.
نمی دونم چه بلایی سر تحقیقات می آد وقتی گوگل و ویکیپدیا وجود نداشته باشه.
و در کل چی از من که کارم و زندگی ام با اینترنت معنا پیدا می کنه باقی می مونه.
نمی دونم چند روز یا ماه این قطع اینترنت که وعده داده شده، باقی می مونه اما از من به شما وصیت دوستان، هر چیزی که از اینترنت لازم دارید جمع کنید و ذخیره کنید! ریسک نکنید.
از ایمیل هاتون بک آپ بگیرید. پسورد هاتون رو عوض کنید. اگر با دوستانی در خارج از طریق اینترنت در تماسید شماره های تماسشون رو بگیرید و بهشون بگید که این اتفاق داره می افته.
و
من از همین تریبون اعلام می کنم که ایمیل دولتی ایجاد نکرده ام و نخواهم کرد، اگر ایمیلی ایجاد کنم، به هر مصیبتی هم که شده از طریق همین وبلاگ یا ایمیل جیمیل ام به دوستانم اعلام می کنم.
فعلن این پست تا مدتی پست آخر این وبلاگ خواهد بود مگر اینکه خبر تازه ایی بشنوم.
بوسدارتون
رهام
رضا: این دوستمون خواسته تفاوت نه دی و اولین جمعه مرداد رو براشون بنویسیم، من که قلم ام قاصره!
به نظر من خیلی مسخره است که تو برنامه ی پرگار دیشب این دو تا ابلهی که اومده بودن می گفتن اعدام های دهه ی شصت رو فراموش کنیم، موسوی عذرخواهی کنه، چپ ها و سبزها با هم بشن و آشتی ملی اعلام کنیم. بیست و پنج هزار نفر تو چند ماه اعدام شده ان و این همه بچه ی یتیم و زن بی شوهر ننگ تاریخی از دامن آلوده ی موسوی خرمتعصب پاک نمی شه. یه مشت آدم کش اقتدارگرای فرصت طلب جمع شده ان دورهم و مایلن اعتراضات مادی به حق ملت رو به نفع خودشون مصادره کنن. اون موقعی که معتضرین به انتخابات داشتن تو این خیابون ها جون می دادن خون می دادن حمایت پرپاگاندای غرب رو نداشتن، حالا که آمریکا به این نتیجه رسیده می تونه از دعوای خامنه ای و ومحموتی ماهی بگیره خودش از جانب خودش تصمیم گرفته اعدام های دهه ی شصت رو ندیده بگیره. این منو یاد دوستانی می اندازه که خودشون از پیش خودشون تصمیم گرفتن پیش کسوت و رییس سازمان و نماینده ی گی های ایرانن و می تونن از پیش خودشون روز فلان اعلام کنن، اعلامیه صادر کنن و غیره! توجه دارید ستم ساخت یافته چقدر عمل کردش تو همه ی حوزه ها مشابهه؟ و چقدر آسون گیر و بی اطلاعن کسایی که به همین راحتی پشت یه ماشین آدم کشی به اسم مثل میرحسین موسوی جمع می شن و به نفعش شعار می دن. دست بند سبز تو این مملکت اگه به معنی مخالفت با احمدی نژاده به معنی شیشکی بستن به این همه فعال سیاسی مطلعه که به یک غمزه ی حیوونی به اسم موسوی کشته شدن. با این اقدام، ادعای دمکراسی و حقوق بشر و آزادی از طرف این گروه جالبه. هیچ آدم عاقلی خون امثال ندا و سهراب و همین طور کشته شده های جنگ 1989 و انقلاب 1979 و قبل و بعد از اون رو فراموش نمی کنه! هیچ کشته ای رو، لذا این فکر ابلهانه رو رها کنید که برای علم کردن موسوی که اسوه ی نادانی و فرصت طلبیه ذمه اش رو از خون چپ ها پاک کنید.
جالبش اینه که تقصیر این آدم کشی ها به گردن مجاهدین می افته که دست به اسلحه برده ان. نباید می بردن چرا برده ان؟ به این ترتیب خون این همه یهودی و گی و کمونیست و عرب و معلول و اسلاو و رنگین پوست و سسیالیست هم به عهده ی خودشونه، چرا این طوری بودن؟ نباید می بودن. خون مقتولین ویتنام و الجزایر و چک اسلواکی و افغانستان هم به گردن خودشونه چرا مقاومت کردن؟ نباید می کردن. بمب گذاری خلیج هایفونگ هم به گردن مردم تایوانه، چرا با مائو جنگیدن؟ نباید می جنگیدن. خون مردم روستاهای کروات نشین هم به گردن خودشونه چرا جلوی صرب ها ایستادن؟ از بین رفتن تمدن ماچوپیچو هم به عهده ی خودشه چرا جلوی آمریکا ایستادن؟
به تازگی فعالیت هایی در پاسداشت روز رنگین کمانی ها در دنیای مجازی صورت گرفته که آنچه در زیر می بینید انعکاس بخش هایی از آن است:
ترانه جمعه رنگین کمانی – کاری از اقلیت های جنسی ایران
صدای چند تن از اقلیت های جنسی ایرانی برای پاسداشت روز رنگین کمانی ها
برای دیدن کلیپی که با که به صدای چند تن از اقلیت های جنسی ایرانی درست شده نیز می توانید از این پیوند استفاده نمایید
پیوندهای مرتبط :
:: صفحه روز اقلیت های جنسی در سایت همجنس گرا
:: صفحه روز ملی اقلیت های جنسی در فیس بوک
سخنگوی انجمن نظام صنفی رایانهای از افتتاح اینترنت ملی خبر داده و گفته است به زودی ارتباط ایران با اینترنت جهانی مسدود خواهد شد.
پیام کرباسی، سخنگوی انجمن نظام صنفی رایانهای روز سهشنبه (۱۳ دی ۱۳۹۰) در گفتوگویی با روزنامه «روزگار» گفته است که بهزودی شبکهی اینترنت ملی (اینترانت) در ایران راهاندازی میشود و با افتتاح اینترنت ملی، ارتباطات اینترنتی ایران با اینترنت جهانی قطع خواهد شد.
کرباسی گفته است که با راهاندازی اینترنت ملی، سرعت اینترنت کاربران تا دو مگابایت بر ثانیه افزایش خواهد یافت و تایید کرده است که دسترسی به برخی از وبسایتهای جهانی مسدود خواهد شد.
یک عضو دیگر انجمن نظام صنفی رایانهای که نامش فاش نشده است، در گفتوگو با همین روزنامه اعلام کرده که دلیل کندی و اخلال شبکهی اینترنت در روزهای اخیر نیز تلاشها و آزمایشها برای راهاندازی اینترنت ملی است. این مقام مدعی شده است که اینترنت ملی تا دوهفتهی دیگر در کشور بهراه خواهد افتد.
پیش از این رضا تقیپور، وزیر ارتباطات و فنآوری نیز از راهاندازی اینترنت ملی خبر داده بود و گفته بود که در چنین طرحی، تمام سایتهای غیراخلاقی و ضداسلام مسدود خواهند شد.
سازمانهای مدافع آزادی بیان از جمله سازمان «گزارشگران بدون مرز»، تلاشهای حاکمیت ایران برای راهاندازی اینترنت ملی را «طرحی علیه آزادی بیان و قوانین اینترنت جهانی» توصیف کردهاند. به این اعتقاد این نهادها هدف جمهوری اسلامی ایران از اینکار تشدید هرچه بیشتر سانسور و سرکوب کاربران اینترنتی و شهروند-خبرنگاران است.
تدریس هموفوبیا در مدارس عربستان
,تدریس کتاب درسی ویژه ای برای رده های تحصیلی نهم و دهم مدارس اجباری شده است که در آن کتاب به دانش آموزان ,روشهای برخورد با افرادی همچون *دزدان / یهودیان / و همجنسگرایان* ,بر اساس شریعت اسلامی آموزش داده میشود.
انتشار ,توزیع و تدریس این کتاب درسی در سطح مدارس که توسط دولت عربستان مورد رسمیت و تائید کامل می باشد ,باعث شوک و تعجب شدید بسیاری از فعالان حقوقی و اجتماعی قرار گرفته است.چراکه در این کتاب درسی به دانش آموزان یاد داده می شود که چگونه دستان یک دزد یا مجرم سارق بایستی قطع گردد و یا اینکه وظیفه هر مسلمان است تا برای نابودی تمام قوم یهود تلاش نماید و نیز بر اساس شریعت اسلامی ,مرگ یک فرد همجنسگرا کاملا مستحق است زیرا آنها برای تداوم و بقاء جامعه اسلامی تهدیدی جدی محسوب میگردند.
ترجمه نسخه ای از این کتاب که بطور تصادفی به دست برخی از فعالان حقوقی رسیده ,آنها را متقاعد نموده است که در حال حاظر در مدارس عربستان سعودی ,دانش آموزان با روشهای تروریستی آشنا میگردند و این شامل تعدا زیادی از محصلین مدارس است که در سراسر کشور عربستان به تحصیل اشتغال دارند.
http://www.sfora.pl/Szokujacy-podrecznik-Uczy-dzieci-zabijac-Zydow-i-gejow-a38909
بیا تا برقصیم
کاخ سفید از حقوق دگرباشان جنسی حمایت می کند
دولت آمریکا اعلام کرده است که به منظور حمایت از حقوق دگرباشان جنسی در سراسر دنیا، اقدامات دیپلماتیک و بسته های حمایتی در نظر می گیرد.
هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا، روز سه شنبه (ششم دسامبر – ۱۵ آذر) در ژنو با اعلام این خبر گفت که به حقوق همجنس گرایان باید به مثابه دیگر حقوق بنیادین انسانها نگاه شود.
به گفته گزارشگران، خانم کلینتون این سخنان را در جمع سران بسیاری از کشورهای جهان عنوان می کرد که در کشورهای آنها دگرخواهی جنسی جرم محسوب می شود.
بنابر گفته گزارشگران، سران این کشورها به هنگام ایراد سخنرانی خانم کلینتون، با چهره ای بهت زده به سخنان او گوش می کردند.
دگرباشی جنسی اصطلاحی است که برای همجنس گرایان زن و مرد و افرادی که باور دارند ظاهر جنسی آنها با تمایلات جنسیشان یکسان نیست و گاه خواهان تغییر جنسیت می شوند، اطلاق می شود.
دیروز ظهر یکی از همکاران تلویزیون بی بی سی فارسی تماس گرفت که به استودیوی بی بی سی در نیویورک بروم و درباره ی این خبرصحبت کنم. دولت امریکا اعلام کرده که از این به بعد «حمایت از حقوق همجنسگرایان» (و دوجنسگرایان و ترنسجندرها) را یکی از اهداف مهم «سیاست خارجی» خود می داند. دیر تماس گرفته بودند و عذرخواهی کردم. اما این چهار نکته به نظرم می رسد که این جا می آورماول؛ جای خوشحالی است که دولت امریکا به فکر دفاع از حقوق به حاشیه رانده شدگان باشد. چهل سال بیشتر از آغاز جنبش حقوق همجنسگرایان در امریکا نگذشته و تحول دولت امریکا در این سه دهه را باید با دید مثبت نگاه کرد. باشد که وضعیت همجنسگرایان در این کشور نیز بهتر شود
دوم؛ با این حال تصور می کنم که دولت امریکا هنوز پشتوانه ی اخلاقی برای دفاع از حقوق همجنسگرایان را در دنیا ندارد. قانون «نپرس و نگو» در نیروی ارتش این کشور تا همین چند ماه پیش پابرجا بود و اجازه ی خدمت سربازی به همجنسگرایان نمی داد. بسیاری از اعضای کنگره ی امریکا آشکارا همجنسگراستیز هستند و بسیاری از ایالت ها در این کشور ازدواج همجنسگرایان را هنوز به رسمیت نشناخته اند. دولت امریکا هم چنین در این سال ها نتوانسته علاقه اش به «خانواده ی دیگرجنسگرا» را در تدوین، رد و یا پیوستن به بعضی از بیانیه ها و کنوانسیون های بین المللی پنهان کند
سوم؛ وقتی دفاع از حقوق همجنسگرایان با «سیاست خارجی» امریکا عجین شود، لزومن پیامدهای مثبتی برای همجنسگرایان در پی ندارد. همجنسگرایی در بیش از هشتاد و پنج کشور جرم تلقی می شود و اکثر این کشورها در افریقا، امریکای جنوبی، خاورمیانه، و آسیای مرکزی با سیاست های خارجی امریکا در امور دیگر مخالف اند. پیوند خوردن حقوق همجنسگرایان با «سیاست خارجی» امریکا می تواند وضعیت همجنسگرایان در آن کشورها را بدتر کند. این کشورها بر موضع خود مبنی بر «غربی» و «غیر بومی» بودن همجنسگرایی مصمم تر می شوند و آن را «ناتوی فرهنگی» و «بهانه ی غربی ها برای دخالت در امور داخلی» کشور خود می دانند
چهارم؛ وقتی چند سال پیش «دفاع از حقوق زنان» به یکی از اهداف مهم سیاست خارجی دولت امریکا بدل شد، امریکایی ها «نجات زنان افغانستان» را در زمره دلایل خود برای حمله به این کشور گنجاندند. در آن جنگ بسیاری از زنان افغان کشته شدند. مثبت بیاندیشیم و امیدوار باشیم که این بار «نجات همجنسگرایان ایرانی» بهانه ای برای یک جنگ جدید نباشد
گناه من
وقتی واسه اولین بار دیدمش انقدر کوچیک بود که درست نمی تونست بگه میو و صدا میزد “میا”
برای همین اسمش رو گذاشتم “میا” و اوردم گذاشتمش توی حیاط خونه
با وجود یه مادر وسواسی و یه خانواده خرافاتی ( مذهبی ) نمی شد توی خونه ازش نگهداری کرد اما حیاط رو یه جوری تحمل میکردن و دیوارها هم انقدر بلند بود که تا یه سنی محافظتش! کنن
کم کم همه بهش عادت کردن
یاد گرفتن چطور بهش غذا بدن و چطور باهاش بازی کنن
شیطون، ناز و لوس
دیر که غذاش رو می دادن شری به پا میکرد که بیا و ببین
از توری های در و پنجره بالا میکشید و انقدر صدا میکرد که بلاخره حقش! رو بگیره
توپ براش گرفتن ( یه توپ نخی هم داشت که تا از لونه اش بیرون می اوردیش با دندون و پنجه هاش هر طوری بود ازت میگرفت و میبردش توی لونه اش )
لونه براش ساختن، طوری که هم بتونه داخل خونه رو ببینه و هم محافظی باشه براش در برابر سرما و گرما
و …
میا بزرگ و بزرگ تر میشد
لوس و حرف گوش کن تر
کم کم یاد گرفته بود دست می داد و دستت رو که جلو میبردی بین پنجه هاش نگه میداشت
یاد گرفته بود بره روی چهارپایه ی وسط حیاط و منتظر بمونه تا نازش کنن
و البته بدبختانه یاد گرفته بود که از دیوار هم بالا بکشه و به خونه ی همسایه ها هم سرک بکشه
هرچند همسایه ها هم عاشقش شده بودن
یاد گرفته بود هرجا که هست وقتی صداش میکردی ( اگه زیر بوته ای، درختی خوابش نبرده بود ) فوری خودش رو برسونه پیشت
یاد گرفته بود …
اما،
یه چیز رو یاد نگرفته بود، یعنی یادش نداده بودم،
یاد نگرفته بود از کثیف ترین موجودات روی زمین بترسه و اینجاش گناه منه
گناهی که دیگه بخشیدنی نیست
میا زیادی با آدم ها راحت بود، و یاد نگرفته بود ازشون بترسه
به جای اینکه ازشون فرار کنه نزدیک میشد و سعی می کرد خودش رو یه طوری لوس کنه
و همین باعث شد تا کتک بخوره
و همین باعث شد مریض بشه
و همین باعث شد هفته گذشته بعد از سه روز درد کشیدن و مریض بودن به جای من اون به آرزوی! مرگ برسه.
و دقیقا الان یک هفته است که شبی رو بی گریه سر نکردم
دلم براش تنگه
و نمی دونم چطور روزی سنگینی این گناه قراره از روی دوشم برداشته بشه.
در استانبول زیاد پیش می آید که گروهی، پرچم به دست، شعار بدهند و تظاهرات کنند. در نقطه توریستی مثل خیابان استقلال که اصلا باب است و نتیجه این می شود که عادت کنی هر از چند گاهی گروهی فریاد کشان از کنارت رد شوند و خواسته ای داشته باشند از سیاست گرفته تا دغدغه های جور و واجور اجتماعی. اما تظاهراتی که از یکشنبه ۲۸ نوامبر، ششم آذر، شروع شد و تا پایان هفته هم چند بار تکرار شد، داستان دیگری دارد: با پرچم های رنگی در دست، تظاهرکنندگانی آمده اند که برای مبارزه با “خشونت علیه دو جنسیتی ها” گرد هم بیایند.
به یاد قربانیان
از روی نشان هایی که در دست دارند معلوم است ۱۳ سال شده که هر سال این گردهمایی ها را برگزار می کنند. همزمان با گردهمایی های مشابه در سراسر جهان، انجمن حمایت از اقلیت های جنسی ترکیه هم ترتیب برگزاری این یادبود را داده است. یادبود قتل یک زن ترانسکچوال یا دوجنسیتی که شب ۲۸ نوامبر ۱۹۹۸ در ماساچوست آمریکا به خاطر هویت جنسی اش به قتل رسید و شد نماد خشونت علیه دوجنسیتی ها . اینجا در استانبول، روی پلاکاردهایی که دست گرفته اند، نوشته اند که تا همیشه، یاد قربانیان را گرامی خواهند داشت. نوشته اند که جمع شده اند در عزای از دست رفتگان و به شادی آنهایی که مانده اند و مبارزه می کنند. علیه دولت اسلام گرای ترکیه شعار می دهند و می گویند “به وضع زندگی آنها رسیدگی نمی شود و محدود شده اند”.
سوال پیش می آید برایم که محدودیتی که از آن می گویند چیست وقتی که می توانند آزاد، پرچم به دست در خیابان های به قول خودشان “تحت حاکمیت اسلام گراها” راه بیفتند. ترکیه که برای بسیاری از اقلیت های جنسی در منطقه، کشوری شده الگو در احترام به حق و حقوقشان… پرچم رنگین کمان بزرگی را وسط گرفته اند و بسیاری از تظاهرکنندگان زیرش جمع شده اند و با آن حرکت می کنند. راه می افتم دنبالشان و دنبال فرصتی می گردم که لا به لای شعارها، ازشان اینها را بپرسم.
بالای سرم تصویر قربانیان دو جنسیتی ترک هست که بالا و پایین می رود. یک نفر از تظاهرکنندگان را نشان می کنم. سر صحبت را با چه کسی هم باز کردم: گاب لوکس، زنی به قول خودش “نو ظهور” ( تغییر جنسیت داده)، اهل آفریقای جنوبی که در سالهای جوانی مورد خشونت قرار گرفته و حالا چندین سال شده که آخرین هفته نوامبرش را در کشورهای مختلف می گذراند تا در این رشته تظاهرات ها شرکت کند. خودش را که معرفی می کند، در لا به لای حرفهایش می گنجاند که مردان محله شان او را شکنجه می کردند که بمیرد تا آبروی مردها نرود.
از وضعیت ترکیه که سوال می کنم می گوید “گول ظاهرش را نخور که اینجا وضع خراب تر از سالهای پیش کشور من است”. ترکی شعاری می دهد و ادامه می دهد که : می دانی من این شعارها را به چند زبان بلدم؟ فرصت می دهد که بگویم: همین! اینجا دست کم حق تظاهرات برای اقلیت های جنسی وجود دارد، مثل کشورهای غربی، مکان های عمومی بسیاری وجود دارد که می توانید بروید و معاشرت کنید، حتی گوینده های تلویزیونی دوجنسیتی (ترانسکچوال ها) وجود دارند که بسیار مشهورند، وقتی می گویی وضع خراب است، دقیقا منظور چیست؟ براق می شود، دستم را می کشد و لا به لای جمعیت می برد: بیا برویم با سما کیلیچک صحبت کن، سخنگوی انجمن حمایت از اقلیت های جنسی که خودش هم دوجنسیتی است.
‘ترکیه، در مقام دوم خشونت علیه دوجنسیتی ها’
یکی از تظاهرکنندگان میگوید که ترکیه دست کم در مقام دوم خشونت علیه ترانسکچوالهاست
وقتی سما کیلیک را در جمعیت پیدا کردیم، بلندگوی بزرگی به گردن داشت و لا به لای شعارها، سخنرانی می کرد. معرفی شدم که خبرنگارم و سوال دارم. گفت که خیلی فرصت حرف زدن ندارد اما قبل از سوال من خودش به حرف آمد که: امسال جمعیت بیشتر از سال های قبل است. اشاره می کند به مردم عادی که در آن ساعت عصر درخیابان استقلال هستند و می گوید: امسال لبخند ها بیشتر است، خیلی از جمعیت تظاهر کننده ها در واقع مردم عادی بودند که از سر خیابان به ما اضافه شدند. البته بیشتر توریست هستند، مردم محلی می ترسند “بدنام” شوند. به ریشه تظاهرات اشاره می کند، به قتلی که ۱۳ سال پیش در ماساچوست آمریکا، زمینه این گردهمایی های سالیانه را فراهم کرده.
سر خیابان استقلال که تظاهرات شروع شد، جمعیت حدود پانصد نفر بود اما حالا خیابان استقلال رسما پر شده از پرچم های رنگین کمان و جمعیت. می پرسم آیا در ترکیه هنوز قتل هایی از این دست، اتفاق می افتد؟ تازه انگار رفته ام سر اصل مطلب. می ایستد و می گوید: اگر در مقام اول نباشد به جرات می گویم که ترکیه در مقام دوم خشونت جامعه علیه ترانسکچوال هاست. مساله فقط دولت و حکومت نیست. همه سال تعداد زیادی قربانی نگاه تبعیض آمیز مردم می شوند. تعداد زیادی کشته
می شوند و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند. اینطور بگویم یک دوجنسیتی، اگر بخواهد در نقطه ای خلوت از شهر استانبول راه برود، باید خیلی مواظب باشد. دولت ترکیه از هر تلاشی برای عضویت در اتحادیه اروپا کوتاهی نمی کند، یکی اش ژست آزادی دادن به اقلیت های جنسی است. این کافی نیست. آموزش عمومی چیزی است که ما می خواهیم. در ترکیه آمار قتل های ناموسی بالاست، از جمله قربانیان قتل های ناموسیِ دو جنسیتی ها هستند.
سوال پیش می آید که با این حساب، انجمن هایی مثل انجمن حمایت از اقلیت های جنسی در ترکیه، روی کمک های دولت حساب می کنند یا نه. تیز جواب می دهد که: نه، معلوم است که نه. نگاه کن مجوز تظاهرات را چگونه صادر کرده اند. آنها به یک گروه معترض اجتماعی اجازه تظاهرات در نقطه توریستی شهر را داده اند. برای چه؟ لابد برای اینکه توریست ها ببینند و تعریف و تمجید کنند. حقیقت اینجاست که از جمله اهداف اینگونه گردهمایی ها، صحبت با مردم عادی کوچه و خیابان است. از زمانی که اسلام گراها روی کار آمده اند، هر جور که بشود سعی می کنند ما را مخفی کنند. وقتی گردهمایی هایی از این دست را خلاصه می کنند در نقاطی که بیشتر توریست های خارجی، در آنجا حضور دارند، جنبه آموزشی کار ما کم می شودِ، فریاد حضور ما به “در و همسایه های خودمان” نمی رسد.
‘به امید آینده’
به اواسط خیابان بلند استقلال می رسیم، جایی که تظاهر کنندگان قصد دارند تظاهرات را آنجا تمام کنند و سخنرانی پایانی انجام بشود. سما می ایستد وسط و بقیه دورش جمع می شوند. با بلندگوی دستی اش شروع می کند: من با شما حرف می زنم. با شمایی که در این خیابان هستید… به ما خوب نگاه کنید. سالهاست قربانی شده ایم، چون خیلی از شما ما را بی آبرو می دانید، چون خیلی از شما ما را لایق زندگی کردن نمی دانید. حقیقت اما این است که ما همین هستیم که می بینید، ما مثل شماییم و خواستار حق و حقوقی برابر با شما. اینجا جمع شده ایم که بگوییم از گذشته متاثریم و به آینده … امیدوار… به ما کمک کنید. به ما کمک کنیدش را همه با هم چند بار تکرار کردند.
منبع بی بی . سی
آبی به پای نهال خوشبختی
جمع
شش نفره.
پذیرایی با کیک و قهوه و موسیقی “علیزاده”،
گپ و گفتگو و تبریک انتشار کتاب تازه.
خوانش یکی از شعرها.
فسنجان لذیذ نهار روز جمعه
دستپخت تو
دستپخت من.
شوخی و تعارفات شیرین دو خانواده.
چای بعد از نهار، آماده.
آخ که چه لذتی بود!
نشاندن دو پدر و دو مادر کنار هم
اعلام کردن با صدای بلند و با هم
- “ما عاشق همیم”
- “ما با همیم”.
آخ که چه لذتی بود!
دهانهای از تعجب باز مانده
سکوتِ در هوا آویزان مانده
نگاههای راه گم کرده و
شاید
شاید
عکسالعملهایی که در رودربایستیِ هم مانده!
شوک و گیجی و گمیای چهار نفره.
ناگهانیِ آرامشی عمیق و دو نفره،
فکر روزهای خوب و گرم آینده.
*
بهشان وقت باید داد!
دیدی وقت رفتن
کتاب تازه شعرت را با خودشان بردند؟
برهنگی عالیه مصری و تجربه ایران
![]()
نعیمه دوستدار
شنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۰ – ۰۵:۲۹ | کد خبر: 66853
اقدام عالیه ماجده المهدی در مصر برای انتشار عکسهای برهنهاش در وبلاگ، برای جامعه ایران و زنان این جامعه چه معنایی دارد؟ شهابالدین شیخی و ساقی قهرمان در این باره با مردمک حرف زدهاند.
در حالی که ناظران اوضاع سیاسی مصر پیشبینی میکنند اسلامگرایان در این کشور بیشتر قدرت بگیرند، عالیه ماجده المهدی که خود را یک «مصری فمینیست سکولار» معرفی کرده، با انتشار عکسهای برهنه خود در وبلاگش، جنجالساز شده است.
او در فیسبوکش نوشته است که این کار را در اعتراض به «خشونت، نژادپرستی، جنسیتگرایی، آزار جنسی و مردسالاری» در جامعه مصر کرده است.
این اقدام عالیه، حمایتها و اعتراضهایی را در کشور خودش مصر بر انگیخت. اما شماری از ایرانیان نیز در وب به این عکسهای برهنه واکنش نشان دادند؛ برخی از او به خاطر استفاده از زیبایی تنانهاش انتقاد کردند و عدهای هم در حمایت از او، عکسهای برهنه خود را منتشر کردند.
شهابالدین شیخی، فعال حقوق زنان، درباره علت بالاگرفتن بحثها درباره این کار عالیه ماجده المهدی در فضای فارسی معتقد است این به خاطر سابقه فعالبودن جنبش زنان در ایران است.
آقای شیخی به مردمک گفته است: جامعه ایران بین کشورهای منطقه وخاورمیانه، از نظر رسانهای و از نظر مواجهه با حکومت، یکی از فعالترین جنبشهای زنان را دارد. در جنبش سبز، تعداد زنان مشارکتکننده بسیار زیاد بود و حتی یکی از اصلیترین نماد شهدای این جنبش "ندا"ست که یک زن است. بعد از فرو نشستن اعتراضهای خیابانی، مردم توجه زیادی به جنبش کشورهای عربی و حتی والاستریت داشتند. نه اینکه دقیقا این جنبشها شباهتی به جنبش مردم ایران داشته باشند بلکه این فضای خیابانی باعث بازبینی رویاهاشان میشود و در مورد زنان هم اتفاقاتی که رخ میدهد شاید به نوعی آیینهای باشد از وضعیت زنان در این جوامع.
ساقی قهرمان، نویسنده و فعال حقوق همجنسگرایان، این توجه را برخاسته از آگاهی و تحلیل نمیداند.
او به مردمک گفته است: برهنگی، در وهله اول، در جوامعی مثل جامعه ما، ترس ایجاد میکند؛ ترس آشکارشدگی. کسی علاقهمند نیست خودش را جای شخص برهنه شده بگذارد یا برهنه بشود، چون با برهنه شدن تکیهگاههای اجتماعی و فرهنگی خودش را از دست میدهد. اما وقتی دیگری برهنه میشود، برهنگی تبدیل به صحنه میشود و تماشایی میشود. این همه هیجانزدگی کاربران ایرانی در مواجهه با این عکسها، به خاطر شکستن بند نیست.
خانم قهرمان معتقد است: این توجه از کنجکاوی و از لذت تماشای بدن برهنه و دستیابی به پورن خانگی ریشه میگیرد. توجه خیلی از فعالان زن و مرد هم شبیه به همین است. تعداد کمی از بین کسانی که به عکسها و به دلایل عالیه برای برهنه شدن توجه کردهاند، در واقع به بند و به شکستن بند به عنوان یک مساله ریشهای اهمیت دادهاند.
سکوت تن؛ سکوت جامعه
گزارشها درباره آزار جنسی یک خبرنگار زن در میدان تحریر قاهره و همینطور اقدام یکی از احزاب بنیادگرای سلفی در معرفی یک نامزد انتخاباتی زن و گذاشتن عکس گل به جای عکس خود او، انتقاد سکولارها و فعالان زن در مصر را برانگیخته است.
این عمل ماجده میتواند واکنشی به این موارد باشد؛ یک زن که اراده خود بر بدنش را نمایش میدهد.
شهابالدین شیخی درباره تبعات این اقدام ماجده میگوید: در مورد اتفاقهای اینچنینی موافقها میگویند تاثیر مثبت دارد؛ به جامعه شوک میدهد؛ به خود زنان و به کل جامعه تلنگر میزند که باید به مساله زن توجه شود. مخالفان میگویند باعث میشود رادیکالها قدرت بگیرند و فضا بستهتر خواهد شد چون تندروها میگویند اگر به زنان آزادی بدهی چنین کارهایی میکنند.
این فعال حقوق زنان خود در این باره معتقد است که ین اتفاق «شوک لازم را میدهد».
آقای شیخی میگوید: مثلا در ایران، وقتی بحث حجاب اجباری مطرح شد و زنان راهپیمایی کردند، روشنفکرترین احزاب، چپها بودند؛ مثل حزب توده. ولی این حزب گفت که نیم متر پارچه مساله ما نیست. همین نیم متر پارچه، تبدیل شد به تابلوی تمامنمای حکومت در 30ساله اخیر. در حکومتهای توتالیتر، زنان تابلوی حکومتها هستند. یعنی مثلا رضاخان کشف حجاب میکند و جمهوری اسلامی میخواهد زنان را بپوشاند.
ساقی قهرمان هم در این باره میگوید: آزادی تن میتواند زمینهساز آزادیهای مدنی دیگر شود و مفهوم آشکار کردن صورت انسانی تن، از لذت تا حق و مسوولیت را داشته باشد.
این فعال مدنی معتقد است: جامعه ایرانی دارد قرضهایی را که 30 سال است روی شانهاش سنگینی میکند میپردازد. 30 سال پیش وقتی زنان ایرانی علیه حجاب راهپیمایی کردند، تصور غالب "مردم/مردانـ"ـی که در جبهه مقابل حزبالله بودند این بود که بیحجابی ضرورتی ندارد. بهزودی معلوم شد که ضرورت انتخاب پوشاک، و ضرورت بیحجابی خیلی ریشهایتر از ضرورت نان و کار بوده، چون با آزادی تن، تن میتوانست برای به دست آوردن نان و کار مبارزه کند، اما وقتی تن محکوم به حجاب میشود، نیازهایش هم محکوم به سکوت میشوند.
توانایی برهنهشدن؛ تجربه ساقی قهرمان
در واکنش به اقدام عالیه عدهای به تکرار آن فکر کردند و امکان آن را سنجیدند.
ساقی قهرمان اساسا چنین حرکتهایی را در جامعه ایرانی غیرممکن میشمرد. او میگوید در داخل ایران، زنان توانایی برهنه شدن ندارند.
خانم قهرمان میگوید: عالیه در موقعیتی از آزادیهای شخصی و اجتماعی خودش استفاده میکند که حکومت در مصر هنوز صاحب تمام قدرت نیست و در جامعه زنان، هنوز عالیه امکان بازی و مانور دارد. اما حکومت ایران صاحب قدرت است و از زنان داخل ایران نمیتوان توقع برهنه شدن داشت.
به اعتقاد این شاعر زن، «اگر ما بخواهیم ظرفیت جامعه برای برهنه شدن زنان به عنوان نشانهای از مبارزه اجتماعی را در نظر بگیریم منطقیتر این است که به برداشتن روسری فکر کنیم. آیا جامعه ایران ظرفیت برداشتن روسری از سر خود را دارد؟ آیا زنی در ایران هست که بتواند روسریاش را بردارد و زنانی و مردانی در حمایت از حرکت خود داشته باشد تا اگر حکومت به او حمله کرد از او دفاع کنند؟ نه. این امکان در ایران وجود ندارد. حرکتها تکرو و بیپشتوانه است.»
ساقی قهرمان خود هشت سال پیش در سال ۲۰۰۳، عکسی از کمر به بالا برهنه که خودش در آینه از خود گرفته بود، برای انتشار به وبسایتهای ایرانی فرستاد.
او میگوید: به جز سایت اخبار روز هیچکدام قبول نکردند آن را منتشر کنند. آن وبسایت اخبار روز هم نه در صفحه اول، بلکه در یکی از صفحات میانی این عکس را همراه با داستانی از او منتشر کرد.
روز بعد، سردبیر این وبسایت در جواب معترضان نوشت که ادبیات چیزی برای پنهان کردن ندارد.
خانم قهرمان میگوید: بعد از آن من عکسهایی از خونریزی ماهانه خودم با زوم کردن دوربین روی خون و اندام جنسی در وبلاگ شخصی خودم منتشر کردم. و بعد، عکسهایی از تنم را که در گذر زمان چروکیده و مچاله شده بود منتشر کردم. عکسهای بعدی، عکس کبودیهای روی تن من بود.
ساقی قهرمان هدفش از منتشر کردن این عکسها را «جدا شدن از کلیشه نوشتن» میشمرد. او میگوید هدف دیگرش «به همریختن قواعد زیبایی در تن و زن و چارچوب معشوقبودگی تن زن» بوده است.
خانم قهرمان میگوید: من در همه عکسهایم دقت میکردم که چیزی که با این معیارها نمیخوانند توی عکس باشد. مثل عینک گنده ذرهبینی، کفشهای سرپایی لنگه به لنگه، صورت وق زده، پستان شل و دراز، شکم چروکیده، و چیزهایی که نشان میدهد این زیبایی به زعم فرهنگ یا برهنگی اروتیک به زعم فرهنگ نیست که توی عکس نشان داده میشود، این یک آدم است.
از نکوهش تا استقبال
اما آن عکسهای ساقی قهرمان در آن نه فقط مورد توجه جامعه فعالان حقوق زن و دیگر فعالان اجتماعی قرار نگرفت، بلکه به آن انتقادهایی هم مطرح شد.
او که همجنسگراست در این باره میگوید: من به ندرت برخوردی را با خودم دیدهام که معمولا با زنهای دگرجنسگرا میشود. تصور خود من این است که در جامعه ایرانی با من به عنوان یک غریبه رفتار شده. نه به دلیل این که من در خارج از ایران هستم، بلکه به دلیل این که خارج از محدوده فرهنگ رایج ایرانی هستم. مثلا، من خواهر و مادر هیچ مردی به حساب نمیآیم. دختر و همسر هیچ مردی هم به حساب نمیآیم. جزو محدوده آبروی هیچ کسی هم نیستم. برای همین پشت کسی از برهنهشدن من نمیلرزد، اما آنجایی که از آلترناتیوهای گرایش جنسی و هویت جنسیتی صحبت میکنم، به من حمله میشود. بیشترین فحشهایی که به من داده شده برای منتشر کردن عکس برهنه نبوده، به خاطر هویت جنسی من بوده و توضیح این که من میتوانم از بدن زنانه و ابزار جنسی زنانهام استفادهای غیرزنانه بکنم.
شهابالدین شیخی درباره تاثیر چنین حرکتهایی میگوید: اقدامات فردی، معمولا دارای شدت است و جلب توجه عمومی میکند. ولی رفتارهای جمعی، قابل سرایت هم هستند. کنشهای فردی امکان سرایتشان پایینتراست. مثلا یکی در تونس خودش را آتش زد اما همه نرفتند خود را آتش بزنند. اما این اقدام باعث رادیکالتر شدن فضا شد. ما انتظار نداریم این حرکت تکرار شود، هرچند تکرارش هم اتفاق افتاد و عدهای این کار را کردند. از این به بعد، هر اتفاقی بیفتد قدرت رفتاری را که عالیه الهمدی انجام داد، ندارد و فقط حرکتی نمادین و حمایتی است.
آقای شیخی معتقد است این حرکت ماجده، تاثیری که در مصر داشت را بر جامعه ایران ندارد. او میگوید: حرکت ماجده برای نسل جدید زنان مصر معنادار است. اما هرچند جامعه ایران این درصد از عریانی را تجربه نکردهایم، ولی آگاهی عمومی جنسیتی در جامعه ما بالاتر است. بنابراین نیازی به چنین شوکی برای آگاهیبخشی رادیکال وجود ندارد.
جامعه ایرانی و مسئله حق انتخاب / فرح طاهری
شادی کنشگر حقوق زنان و همجنس گرایان است. او پس از انقلاب به دلیل فعالیت های سیاسی اش مجبور به ترک ایران شد و از آن پس در تبعید و در آلمان به سر می برد.
درسال های زندگی درخارج از کشور، عمده کارهایش بر روی مسائل زنان تمرکز داشته، اما رابطه ی بین جنبش های اجتماعی را درک می کند و تلاش داشته تا جایی که می تواند در سایر جنبش ها نیز دخالتگر باشد. شادی در سالهای اخیر روی مسئله همجنس گرایی که به نحوی با زندگی خودش گره خورده، کار کرده. او می نویسد، ترجمه و سخنرانی می کند تا به این وسیله روشنگری کند، تا همه بتوانیم قدم هایی به جلو برداریم.
وقتی تلفنی با شادی مصاحبه کردم، او را در پاسخ هایش بسیار مسلط دیدم. می دانست چه می خواهد و چه می گوید. لکنت نداشت. صاف و ساده می گفت آنچه را که به آن باور داشت.
اولین بار که در سال ۹۷ در یک سخنرانی در برلین به طور علنی از همجنس گرایی گفت، با مشکلات بسیاری روبرو شد، اما او با علم به این مسئله، پا پیش گذاشت.
تابوشکنی در جامعه ای که تنها پوسته ای مدرن بر باورهای سنتی اش کشیده، کاری ست کارستان.
می گوید:”در تمام این سالها ساده نبوده که با تمام محدودیت ها تلاش کنی پذیرش تفاوت و چند گونگی رو در جامعه جا بندازی. گاه خسته کننده است. گاه امید بخش. ولی کاری ست پر از ریسک.”
شادی امین و دوستانش، درست یک سال پیش(۱۹ تا ۲۱ نوامبر ۲۰۱۰) نخستین نشست سراسری زنان لزبین ایرانی را در فرانکفورت با حضور ۱۷ زن از آلمان، هلند، سوئد، فرانسه، ترکیه، انگلستان و ایران برگزار کردند و به این ترتیب حضور خود را اعلام داشتند، همین شد که رسانه ها نگاهشان را چرخاندند به روی آنها تا بالاخره ببینندشان.
گفت وگوی تلفنی مرا که جمعه ۱۸ نوامبر ۲۰۱۱ با شادی انجام شده می خوانید.
سخنرانی ات در تورنتو درباره ی همجنس گرایی در ایران است. از آنجا که درباره لزبین ها کمتر گفته شده، آیا تأکیدت بر زنان همجنس گرای ایران خواهد بود؟
ـ فکر می کنم حتی در این عرصه هم مردان همجنس گرا بیشتر دیده شده اند و البته خیلی هم خوبه که توانسته اند تا حدودی مسائلشان را مطرح کنند، اما باز دوباره زنان زیرمجموعه ای از این گروه اجتماعی قلمداد می شوند. بنابر این به دلیل زن بودنم، تاکیدم روی زنان همجنس گرا و حقوق آنهاست، اما قطعا بخش اصلی بحث من عمومی ست.
در انگلیسی به همجنس گرایان مرد و زن، گی و لزبین می گویند، آیا معادلی برای اینها در فارسی وجود دارد؟
ـ تلاش هایی از طرف دوستانی که سالها قبل نشریه هومان را می گرداندند شده و واژه هایی درست کرده اند، اما من اعتقاد دارم لازم نیست که ما واژه سازی کنیم و همانطور که آسپرین و بی ام و را از غرب به عاریت می گیریم و به کار می بریم می توانیم از این واژه ها هم استفاده کنیم.
من زیاد ناسیونالیسم گریبانم را نگرفته که بگردم دنبال واژه هایی که فقط فارسی هستند اما زیاد کارآمد نیستند. فکر می کنم واژه های گی و لزبین برای همجنس گرایان مرد و زن در زبان خودمان هم قابل استفاده هستند.
آقای احمدی نژاد در آمریکا گفت که در ایران “همجنس باز” (همجنس گرا) نداریم. چطور ممکن است برای چیزی که وجود ندارد در قانون مجازات اسلامی مجازات در نظر گرفته باشند (با عنوان های لواط برای مردان و مساحقه۱برای زنان)؟
ـ من اساسا فکر می کنم حق با آقای احمدی نژاد است. چون وقتی از ایشان سئوال می شود هموسکسوال و او می گوید ما مثل شما همجنس باز نداریم، فضایی از جامعه ی ایران را ترسیم می کند که باید به دقت با آن برخورد کرد. دولت جمهوری اسلامی به افرادی که با عنوان ترنس سکسوال می خواهند عمل جراحی کنند، کمک مالی می دهد. یعنی مردانی که گرایش به مرد دارند تغییر جنسیت بدهند زن بشوند و زنانی که گرایش به زن دارند تغییر جنسیت داده و مرد شوند. تحت عنوان این که شما در قالب جسم اشتباهی هستید این انسانها را به زیر تیغ جراحی می کشند و وقتی آقای احمدی نژاد می گوید ما همجنس گرا نداریم منظورش این است که ما داریم نابودشان می کنیم و با تغییر جنسیت مناسبات اجتماعی را حفظ می کنیم تا باز زن و مرد در روابط عاطفی و جنسی کنار هم معنی بدهند. درسته که با این جمله خیلی شوخی شده ولی در واقع انسان ها را برای اینکه “آن” گونه که هستند نباشند به زیر تیغ جراحی می کشند و بسیاری از این زندگی ها را تباه می کنند. چرا که بسیاری از این افراد ضرورتا ترانس سکسوئل نیستند ولی برای فرار از خطر اعدام و طرد از طرف خانواده به عمل تغییر جنسیت تن می دهند.
در مورد تعیین مجازات، اساسا در قوانین رابطه جنسی بین زن و زن و بین مرد و مرد به عنوان یک رابطه ی جنسی انسانی به رسمیت شناخته نشده است. این رابطه را صرفا به عنوان یک عمل جنسی می دانند نه یک رابطه همه جانبه بین دو نفر که عمل جنسی جزئی از آن است ولی همه ی آن نیست. بنابراین وقتی برایش مجازات قائل می شوند، یعنی از نظر آنها، این عملی ست که انسان باید از آن شرم کند.
متاسفانه در ایران تنها جایی که وجود این رابطه را به رسمیت شناخته در کتاب قانون جزایی آن است و کتاب های روانشناسی که آن را به عنوان یک بیماری مطرح می کند و هیچ ادبیات روشنگرانه ای در این رابطه نداریم. در قانون جدید مجازات اسلامی که در حال تصویب در مجلس است، بازهم همجنسگرایی جرم است و مستوجب مجازات.
آقای ابراهیم فیاض عضو هیات علمی دانشگاه تهران میگوید چنانچه دانشگاههای ایران «تک جنسیتی» شود همجنسگرایی در نهادهای آموزشی افزایش خواهد یافت. به گفته ی او در سالهای اخیر همجنسگرایی در دانشگاههای ایران گسترش قابل توجهی یافته است.
در این صورت آیا می توانیم نتیجه گیری کنیم که در مواردی تمایلات همجنسگرایانه به واسطه شرایط موجود تمایلی انتخابی ست نه اینکه با انسان زاده شود؟
ـ من اعتقاد دارم که همجنس گرایی ضرورتاً با انسان زاده نمی شود و معتقدم در بسیاری موارد انتخابی ست ولی این به این معنا نیست که اگر کسی انتخاب کرد که با یک زن رابطه داشته باشد ضرورتا به دلیل تنگناهای رابطه ی زن و مرد در جامعه است. این تنگناها می تواند باعث ایجاد رابطه جنسی دو هم جنس شود ولی این هنوز با همجنسگرایی به عنوان یک روش زندگی متفاوت است.
بنابراین کسانی که سعی می کنند همجنس گرایی را بکشانند به موضوع تفکیک جنسیتی و راحتی زنها با هم و مردها با هم، می خواهند همجنس گرایی را در حد یک رابطه ی جنسی که تصادفی پیش می آید، مطرح کنند.
بحث سر این قضیه بیش از اینهاست سر انتخابی بودن، ارثی بودن، ژنتیکی بودن، اینکه این افراد با ما بگردند، از دوستان ما باشند، با ما سر یک کلاس بنشینند و اینکه بفهمیم همجنسگرایی همچون دگرجنس گرایی چقدر اکتسابی ست، چقدر مُسری ست، هموفوبیا چه نقشی دارد، و اینها چیزهایی ست که من می خواهم به تفصیل در سخنرانی ام به آنها بپردازم. امیدوارم ایرانیانی که در تورنتو در این زمینه نظر و پرسش دارند، در این جلسه حضور یابند و با هم گفت وگو کنیم.
به نظرت آیا نظام مردسالارانه در ایران، تبعیض های جنسی نسبت به زنان، شهروند درجه دو قرار دادن آنان، و تمامی اینها، در ایجاد تمایل جنسی زنان به همجنس خود نقش داشته؟
ـ قطعا این مقولات هم نقش بازی می کنند ولی شما نمی توانید بگویید به این دلیل فردی لزبین شده. خیلی از کسانی که گرایش جنسی شان را تغییر می دهند، اگر تا دیروز شوهر داشتند، بلافاصله از طرف جامعه این انگ به آنها می خورد که برخورد شوهرش با او خوب نبوده، یا رابطه ی جنسی شون اشکال داشته، یا به او در بچگی تجاوز شده و … این نوع قضاوت های بیجا باعث شده که بسیاری از علنی کردن گرایش جنسی شان نگران باشند. در ثانی شما می بینید خیلی ها تجربه ی بد از شوهرانشان دارند، یا در کودکی بهشون تجاوز شده و یا تحت سرکوب مردان دور و برشان هستند، اما هر بار که جدا می شوند باز هم به سراغ یک مرد می روند.
من فکر می کنم حق هر کسی ست که با دیدن بی عدالتی تلاش کند از آن محیط بی عدالتی خارج شود و محیطی مطلوب برای خود فراهم کند، این لزوما از آگاهی فرد از مردسالاری ناشی نمی شود. همه همجنس گرایان فمینیست نیستند و علیه مردسالاری مبارزه نمی کنند. شما اگر مردسالاری و تبعیض های جنسیتی را دلیل رابطه ی دو زن بدانید برای رابطه ی دو مرد چه دلیلی می آورید؟
بهترین شکل نگاه به این مسئله، این است که دنبال دلیل برایش نگردیم و به عنوان یک امر طبیعی و رابطه عاطفی و عشقی بین دو انسان بپذیریمش. در این صورت هم کار ما در توضیح این مسئله و تلاش برای لغو قوانین تبعیض آمیز درباره ی همجنس گرایان و در جهت جرم زدایی از همجنس گرایی راحت تر می شود و هم کسانی که برای فاصله گرفتن با این مسئله با خود جدل دارند، کارشان راحت تر می شود.
اشاره کردی به زنانی که قبلا ازدواج کرده و حتی بچه دارند و بعد گرایش خود را تغییر داده، آیا اینها بدون هیچ تمایلی به جنس مخالف ازدواج کرده اند یا صرفا مسیری بوده که دختران می رفتند و آنها هم رفته اند، بعدها متوجه شدند که این آن چیزی نبوده که می خواستند.
ـ ما از تمایل آنها اطلاع نداریم و نمی توانیم عمومیت دهیم که آیا این فرد عاشق شده و ازدواج کرده یا نشده، ولی زمانی که به طور مستقل دنیای دور و بر خودش را می بیند و می خواهد انتخاب دیگری داشته باشد، همانطور که ازدواج امری آزادانه است، زندگی مشترک هم باید آزادانه باشد و طلاق و جدایی امری طبیعی تلقی شود و زشت خوانده نشود. بنابراین جدا شدن و رفتن با فرد دیگری را جامعه فعلا با درد پذیرفته، ولی اینکه این زن یا مرد ترجیح بدهد با همجنس خود برود را هنوز نمی پذیرد. آن چه که جامعه ما با آن آشنا نیست این است که آدم ها بتوانند عاشق همجنسشان شوند.
ممکن است برای کسی این مسئله باشد و انتخاب کند که با یک زن زندگی کند. اگر جامعه این حق انتخاب را برای آحاد خود قائل باشد، بسیاری از مشکلاتی که در رابطه ی مشترک، برای زنان به وجود می آید، را نخواهیم داشت.
نیمی از جمعیت ایران زن است، و می دانیم که آماری از زنان همجنس گرا در ایران در دست نیست، فرض می گیریم چند صد یا چند هزار نفر باشند. در مصاحبه ای گفته اید که حتی اگر یک نفر هم باشد، باید حقوق آن یک نفر رعایت شود که کاملا با شما موافقم، ولی فعلا که حقوق نه تنها ۳۵ میلیون زن، که حقوق ۷۰ میلیون انسان ایرانی روزانه نقض می شود، مبارزه برای کسب حقوق چند صد نفر، به نظر شما، پس و پیش کردن اولویت ها نیست؟
ـ واژه اولویت مرا یاد تظاهرات ۸ مارس زنان در سال ۱۳۵۷ انداخت که می گفتند حجاب اولویت ما نیست و اینکه چقدر این جمله باعث عقب رفتن ما زنان شد. اینکه اولویت ما آزادی های سیاسی نیست و امپریالیسم است، باعث قتل عام نیروهای سیاسی شد. این واژه ی اولویت و حقنه کردنش به نیروهای سیاسی که چه روزی راجع به چی حرف بزنند، باعث شده که ما مورد سرکوب قرار بگیریم. بنابراین من معتقدم اساسا در طرح مسائل انسانی، معنی اولویت این نیست که موضوعی طرح نشود. شما می توانید از این حرف بزنید که برای خودتان اولویتی تعیین می کنید و می روید دنبالش ولی جامعه حق ندارد که به افراد بگوید هر کس اولویتش چه باشد. اولویت یک زن کُرد ممکن است مقابله با قتل های به اصطلاح ناموسی باشد، که برای یک زن دیگر این اولویت نباشد. حجاب ممکن است برای یک زن شمالی که در برنجزارها کار می کند اولویت نباشد، ولی برای زن طبقه شهری همان منطقه اولویت باشد. یعنی اولویت اینکه برای چه حقوقی امروز من باید مبارزه کنم را در وهله اول زندگی و وضعیت اجتماعی من است که تعیین می کند. به همین دلیل این شیوه ی برخوردی که ما می خواهیم برای همه تعیین کنیم که اولویت امروز چیست، باعث شده که ما خود سرکوبگران دسته دوم باشیم. سرکوبگر دسته اول حکومت جمهوری اسلامی ست و سرکوبگر دسته دو، عده ای که این وسط دائم به ما می گویند چه بگوییم و چه نگوییم. من با این مشکل دارم. مشکل من این است که هر کسی حق دارد از زبان و حقوق و اولویت های خودش حرف بزند. برای همجنس گرایی که در ایران اجازه ندارد با کسی که دلش می خواهد حتی عاشقانه پای تلفن حرف بزند خوب اولویت این است که قانون اعدام همجنس گرایان از بالای سرش برداشته شود. ممکن است این آدم حقوق کارگران یا حجاب برایش مسئله نباشد. بنابراین تعیین اولویت به این معنی کار غلطی ست. من به هیچکس نمیگویم که سر مسائل کارگری یا ملیت ها و … کار نکند چون امروز اولویت ما مسئله آزادی های جنسی است. اتفاقا چه خوب است که ما نظرات هم را بشنویم و نظراتمان صیقل پیدا کند. شنیدن و گفتن و چالش کردن و حتی نپذیرفتن می بایستی در همه آدم ها با همه اولویت ها صورت بگیرد.
فکر می کنید چرا پذیرش همجنس گرایی برای مردم اینقدر سخت است که حتی نمی خواهند حرفش را بزنند و یا فکرش را بکنند؟
ـ یک سری تابوها که در ما نهادینه شده برای صدها سال در اذهان ما ته نشین شده و سخت است از ذهن بیرون کردنش. این به معنی غیرعادی و غیرطبیعی دانستن این گرایش است و مسلم است که هیچکس دوست ندارد غیرطبیعی باشد. چون هرگونه خارج شدن از هنجارهای اجتماعی نکوهش شده. ما با هرچیز که شکل خودمان نباشد از موضع طرد برخورد می کنیم. نوعی راسیسم و هموفوبیای نهادینه شده در ما موجود است. یک بخش از این ناآگاهی ست. یک دلیل همجنس گراستیزی نیز این است که همجنس گرایی را نمی شناسند، با تعاریفی که از آن شده و گاه آگاهانه با همجنس بازی (به معنای رابطه ای خشونت بار و غیر آزادانه) یا کودک آزاری یکی گرفته شده. برای همین خیلی مهم است که جامعه بداند با چه چیزی دارد مبارزه می کند. من امیدوارم این جلسات گام هایی برای روشنگری باشد و رسیدن به یک صلح اجتماعی به این معنی که گرایشات جنسی مختلف و زبان ها و ملیت های مختلف بدون پیشداوری های موجود در کنار هم زندگی کنند، را هموارتر کنیم.
به واژه ی دگرباش برای ترجمه ی “کوئیر” ایراد داشتید. ممکن است بگویید چرا و چه واژه ای را برای نامیدن خود بیشتر می پسندید؟
ـ من درسخنرانی ام در این مورد بیشتر خواهم گفت. من فکر می کنم واژه دگرباش به لحاظ ادبیات فارسی دچار اشکال است. ما لازم نداریم از واژه هایی استفاده کنیم که باز به بیشتر بیگانه کردن همجنس گرایی دامن بزنیم. من فکر می کنم واژه همجنس گرایی گویاست، ولی اگر کسانی فکر می کنند گویا نیست می توانند واژه های دیگری استفاده کنند.
کوئیر مجموعه ای از مقابله با نورم های اجتماعی را شامل می شود و کسی که خودش را کوئیر بداند، ضرورتا به این معنی نیست که همجنس گراست. همجنس گرایی یک واژه با سابقه وجا افتاده در ادبیات حقوق بشری ست و من از این واژه استفاده می کنم.
از سال گذشته که نشست سراسری زنان لزبین را برگزار کردید، تا امروز چه کارهایی انجام دادید و شبکه زنان لزبین چقدر رشد کرده؟
ـ ما دچار توهم نبودیم که پس از نشست بلافاصله این تابو بشکند و افراد زیادی علنی از هویت و گرایش جنسی شان حرف بزنند، ولی در این مدت توانستیم با کسانی که در این رابطه کار می کنند ارتباط بگیریم. صفحه فیس بوکی ما که فقط برای زنان لزبین فعال است، بیش از هشتاد عضو دارد. سایت اینترنتی مان را فعال کردیم به آدرسwww.6rang.org . مصاحبه ها و نوشته های بسیاری داشتیم. روایت زنان لزبین را از ایران جمع کردیم که به زودی منتشر می شود.
در پایان کمی هم از سخنرانی دیگرت در تورنتو بگو.
ـ راستش آنجا که از اولویت ها حرف زدیم می خواستم بگویم که فعالیت برای حقوق همجنس گرایان و بویژه لزبین ها تمام کار من نیست و تنها بخشی از فعالیت من است که در سخنرانی ۴ دسامبر به آن می پردازم. من هم مثل بقیه، روزم را با فعالیت های مختلف می گذرانم. یکی از این کارها تحقیقی ست روی تجاوز و شکنجه و آزار جنسی بر زنان زندانی در دهه شصت که نتایج این تحقیق به زودی منتشر می شود و در این رابطه من در۱۰ دسامبردر دانشگاه تورنتو سخنرانی خواهم داشت.
با سپاس از شادی که با اینکه برای شام میهمان داشت و منتظر نوه ی شیرینش بود برای مصاحبه وقت گذاشت و به امید دیدارش در تورنتو.
* یکشنبه ۴ دسامبر ساعت ۳ بعدازظهر در سالن شهرداری(سابق) نورت یورک در شماره ۵۱۰۰ خیابان یانگ، شادی امین درباره ی مسئله همجنسگرایی در ایران (تعابیر و راهکارها) سخنرانی دارد.
شنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۱۱ ساعت ۶ تا ۹ شب، شادی امین به همراه شهلا طالبی، شورا مکارمی و روشنک جابری در برنامه ای در مورد زندانیان سیاسی در اینس تاون هال دانشگاه تورنتو سخنرانی دارد.
۱ـ “مساحقه” و مجازات مربوط به آن در مواد ۱۲۷ تا ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی آمده است. در ماده ۱۲۷ آمده: – مساحقه، همجنسبازی زنان است با اندام تناسلی. و در ماده ۱۳۱ مجازات مرتبه چهارم آن قتل.
در لایحه جدید قانون مجازات اسلامی که این هفته برای تصویب به مجلس ارائه شده است، برای اولین بار واژه همجنسگرایی به کار رفته است. من بعدا به تغییرات این قانون با قوانین موجود خواهم پرداخت.





