تیتر بی تیتر! 29/03/2008
لطفا به این لینک برید و شما هم نظرتون رو بدید
- دیشب نوشتم که طرحی دارم برای بالا بردن امنیت بلاگرهای دگرباش، دیدم اگر بخوام بذارم و هی یه طرف ذهنم بگم این خوبه و یه طرف دیگه بگه نه و فلان ایراد رو داره فایده نداره و آخرش هم ته افکار پریشانم! گم می شه، پس رفتم تالار گفتگو و اونجا خلاصه ای از فکرم رو نوشتم تا همه بتونن در موردش نظر بدن و اگر آخر کار اجرایی دیدنش عملیش کنیم. ( دو دقیقه وقت بذارید و برید بخونیدش مطمئن باشید ضرر نمی کنید )
- عموما کاری که به فردا بندازی یا انجام نمی شه یا اونطور که می خوایی نمی شه ( از حضرت خودم! )
- خیلی وقته مصاحبه آرشام رو روی سرور های پسر آپلود کردم و آماده است برای انتشار ولی متاسفانه نمی دونم چرا تنبلیم گرفته و نمی تونم به صورت یه پست بزنمشون ( شاید هم به صورت یک صفحه زدمشون کنار وبلاگ ) ( البته امیدوارم! )
- میرزا کسری نکته ی جالبی گفته، اما به نظر من هیچ کدوم از این کلمات بی اشکال نیستند. اشکال بزرگ کلمه ی دگرباش ناشناخته بودنشه و اشکال بزرگ بقیه حساس بودن ملت و داشتن یه تفکر منفی نسبت بهشونه.
به نظرم باید در رفع اشکال همه ی این کلمات کوشید. - می خوام یه بازی وبلاگی بین بلاگرهای دگرباش راه بندازم، منتظر باشید.
- کسی از پادکست سر درمیاره؟، لطفا اگر حالیتون می شه نرم افزارهای مورد نیازش رو برام بنویسید. ( می دونم تهش باید خودم برم و بگردم و گیر بیارم ولی نوشتم شاید معجزه ای شد و کسی بلد بود! ) ( باید طرحی نو در اندازیم، البته قصد آپولو هوا کردن ندارم همون شهاب سه هم برام کافیه ) ( درضمن خودم می دونم قبلا رادیو پی جی ال او رو داشتیم! ) ( ها ها ها! )
- از این به بعد هر وبلاگ خوب دگرباشی که ببینم لینک می کنم، دیگه عین قدیم اول نمی پرسم و بعد لینک کنم. از این به بعد اول لینک می کنم و بعد با یه پیام می پرسم راضی هستید یا نه و اگر بلاگری نخواست روی پسر لینک باشه اون وقت لینکش رو حذف می کنم.
شاید اینطوری بهتر باشه و البته فکر نمی کنم تحول چندان بزرگی رخ بده چون دیگه حس ماجراجوییم رو از دست دادم و جاهای جدید نمی رم ولی اگر رفتم و دیدم سعی می کنم تردید نکنم ( چی نوشتم ؟! ) ( گفته بودم نحوه لینک کردن تغییر کرده و در موردش خواهم نوشت، بیا اینم از اون تغییر ) - امروز دلم برای سن بلوغ تنگ شده بود.
باید می رفتم جایی، حالی عین اون دلهره های خاص سن بلوغ رو داشتم. البته این حال رو به صورت غلیظ ترش برای رفتن سر قرار های اولی که با هم احساس هام می ذاشتم رو هم تجربه کردم ولی به غلیظی اون دلهره های دیدار های دفعه اولی نبود.
حال قشنگیه ولی حیف نمی شد با این حال برم و ناچار یکی بستم بیخ گوشم تا به خودم بیام.
راستش الانم دلم برای سن بلوغ و حالاتش تنگ شده و کاش می شد به عقب برگردی. ( سن ضایعی بود ولی همین که حس ماجراجویی داشتی برات شیرینش می کرد ) ( البته هیچ کدوم از جستن های من به ماجرا! ختم نشد ولی با این حال بازم یادش بخیر )





سلام پسر عزیز سال نو مبارک باشه و امیدوارم همیشه با همین توان ادامه بدی.
به نظر من ایده جالبی هست.خود من برای اینکه دیگران نگران نباشن با نوشتن پستی آفلاین بودن خودم رو برای مدتی اعلام کردم.ولی باید روش کار بشه.موفق باشی.
tehran patogh updat shod ye sari oonvari bezanid