آنچه در جریان است!

سخن پسر: بازی پیشنهادی پسر با رسیدن به وبلاگ کمانگیر تغییر مسیر داد تا بحث هایی را برانگیزد، آنچه در زیر می خوانید مطالبی است که در وبلاگ های مختلف پیرمون این بحث ( بازی! ) که “نظر شما در مورد دگرباش جنسی بودن چیست” نام گرفته، درج شده است
گفتی است سعی خواهد شد تا اگر مطالب دیگری پیرامون این بحث در وبلاگها درج شد در همین پایگاه نقل شود.

 

از وبلاگ کمانگیر:
نظر شما در مورد دگرباش بودن، به معنی جنسی، چیه؟ – یک بازی وبلاگی

دیشب با دوست عزیزی در مورد فیلم “فتنه” حرف می زدیم. بحث به مناقشه فلسطین/اسراییل هم کشیده شد و موضوعات دیگری. در انتها این دوست عزیز جمله ای گفت که بنظرم داستان رو خیلی زیبا خلاصه کرد. گفت، “ما ایرانیها از دوچیز متنفریم. یک، نژاد پرستی. دو، عربها”.
زندگی در اینجا بنظرم آدم رو بی غیرت می کنه. در تهران اگر دختری ببینی که “لباس ِ نامناسب” پوشیده، فوری ذهنت می ره سراغ “وظیفه ما در قبال اجتماع”. البته این که احتمالا نمی تونی چشم برداری از طرف هم بی تاثیر نیست در این موضوع. اینطرف دنیا، شاید بدلیل اینکه بیشتر می بینی این پدیده رو، کم کم متقاعد میشی که پوشیه زدن یک نوع لباس پوشیدن ه و “عیان کردن زیبایی های جسمانی” هم نوع دیگری. اگر بخواهی بتوپی به کسی که لباس ِ بدن نمایی پوشیده، کسی به تو خواهد گفت که “از دیدن بانویی که لباس ِ سرتاپا سیاه می پوشه احساس نا امنی می کنم”. با صداقت هم می گه. در نهایت، بهترین توضیح من این ه: بیش از اونکه که مهم باشه کسی چه پوشیده، مهم اینه که آیا در جایی که تو بزرگ شدی، مردم با اون ریخت در خیابون رفت و آمد می کردند یا نه. پذیرش این موضوع یعنی آب پاکی بر “غیرت” ریختن. به تعبیر دیگه، و کمتر محترمانه، این همه یعنی “سرت رو بکن توی زندگی خودت و درباره دیگران حکم صادر نکن”.

این داستان اما فقط در مورد لباس نیست. نوشیدن الکل هست. زندگی جنسی هست. ایمان و عقیده هست. و هزار نظیرش. عملا با بیرون اومدن از جامعه ای نظیر ایران، که درش آدمها انگار لباس فرمی پوشیدند که نه تنها ظاهرشون که خورد و خوراکشون و روابط رختخوابی شون رو هم دیکته می کنه، با این موضوع مواجه می شی که زندگی خیلی هیجان انگیزتر از چیزی ه که آیت الله فلانی یا کشیش بهمانی یا رفیق بیساری تجویز می کنه. این یعنی به عنوان یک انسان آزادیم انتخابهای زیادی کنیم.

در زندگی جنسی ام “مستقیم” هستم و الکل نمی نوشم، بدون اینکه هیچ دلیل مذهبیی پشتش باشه. این اما نباید به اینجا برسه که هرکسی در چهارچوب تنگ ِ ذهن من نمی گنجه رو تکفیر کنم.

این جواب-طوریی بود به این دوست عزیز که بازیی راه انداخته به نام “اولین وبلاگ دگرباشی که دیدم“. با اجازه از این دوست، این دوستان رو دعوت می کنم به بازی ِ عام تری با عنوان “نظر شما در مورد دگرباش بودن، به معنی جنسی، چیه؟”: آزاده، محمود ِ دستنوشته ها (که کله سحری زنگ نزنه “چشمت روشن!”)، وحید، حرف حساب، خورشید خانوم، آوای موج، بیست کیلومتر تا قطب و به آهستگی. بعضی دوستان رو دعوت نکردم از نگرانی اینکه نوشتن در مورد این موضوع ممکنه دردسری درست کنه براشون. این دوستان، دوستان دیگر، و توی خواننده، مرحمت می کنید همین الان بپرید وسط!

 

از وبلاگ سبیل طلا:
تبليغ برای کنسرت آبجيز

بهمن از ايران برگشته است و طبق معمول انگشتر آخوندی من را فراموش نکرده و به آن انگشتر “نصر من الّله و فتح قريب”م يک انگشتر “سبحان الّله” هم اضافه شد و من خوشحال ام. بهمن از زياد شدن احساسات ميهن پرستی مبتذل می گفت. گويا کار به جايی رسيده که خود “آقايان آخوند ها” هم بی خيال امامان و پيشوايان شده اند و دست به دامان کوروش کبير، سرزمين آريايی، بانک پاسارگاد، سالن اجتماعات وزارت خارجه آريا، سالن آريانا هتل لاله، سالن کوروش، هتل کوروش و سالن آرش کمانگير کلی مثال ديگر که شامل پارسه و داريوش و کوروش و خشايار و بروبکس ستون های تخت جمشيد است.می گويم خوب “آخوند جماعت” اگر قرار باشد انرژی هسته را حق ما بدانند، با اين وضع ابتذال فکری اذهان عمومی و فروهر های گردن جوانان، يک جورهای کیک زرد را ربط می دهند به خود شخص کوروش! يا اينکه دست به دامن شخصيت های “مهم” سينمايی می شوند که سرود “اي ايران” را با صداهای بسيار بد و فالش و فولش و درب و داغان با احساس بخوانند و به آن چاشنی های قومی هم اضافه کنند که يعنی سازمان های غير دولتی آمريکايی (که به دولت آمريکا هيچ ربطی نداريد و پولتان را هم عمه حسين درخشان می دهد) کور خوانديد که هی برای قوم های مختلف در ترکيه ، قبرس، و هند ورک شاپ تعليم دمکراسی ترتيب می دهيد، ما اينجا با يک سرود “ای ايران” می زنیم اشک همه قوم ها در می آوريم، حتی اشک خراسانی های نازک دل مثل آق مهدی سيبستان را.
نمی دانم چه شده است که اين دلير مردان وطن به تازگی جميعاً اشکشان دم مشکشان شده است. اين از
آق مهدی که به خاطر يک “کهنه سرود” احساسات پاک اش از چشمانش جاری می شوند، آن از حسين درخشان که از شنيدن پيش بينی اشپيگل مبنی بر انتخاب مجدد احمدی نژاد گريه می کند، حالا هم مظهر انسانيست و انساندوستی جناب آقای آرش کمانگير (متخصص همه چيز از جمله تخصص اش در مهندسی) با نگاهی متفاوت کليپ abc در مورد مساله تبعيض زنان مسلمان در آمريکا را نگاه می کند به شکل معجزه آسايی به انساندوستی و اومانيسم آمريکايی پی می برد و های های اشک می ريزد.
دليل اين نگاه متفاوت جناب کمانگير چيست؟ بعله، آقای کمانگير ياد خشونت های بی حد جمهوری اسلامی ايران به زنان و پوستر های تبليغاتی در مغازه ها عليه زنان بد حجاب افتاده و شديد گريه اش گرفته که ما ايرانی ها چرا نمی توانيم مثل آمريکايی ها “انسان” باشيم چرا که مردم معمولی آمريکا (همانطور که ويیدو نشان می دهد و آدم بايد کور باشد تا نبيند) به دنبال “حق” اند. به قول نيکی در کامنت ها “داداش مستيد و منگ؟ ؟ دو سوم مردم در اين ويديو abc در مقابل ناحقی اي که به زن مسلمان می شود يا هيچ نگفتند يا اينکه تاييد کردند…شما اين مردم معمولی “ordinary people” را کجا ديديد که ما نديديم؟ يا اينکه ديدن “اردينری پیلپل” چشم بصيرت می خواهد که ما نداريم؟
فاطمه مرنيسی يک حرف خوبی از تاريخی که نخبگان مذکر(کسانی که بيشترين سود را از مرد سالاری می برند) نوشته اند، می زند (فاطمه مرنيسی البته مساله جنسيتی و دگرباشی و اينها در کارش نيست و من اين را تعميم می دهم به نخبگان پاسدار ارزش های نرماتيو دگرجنسگرايی). او می گويد اين گفتمان ها تنها در جهت تاريخ سازی نيست که کار می کنند، بلکه آنها ما را به عميق ترين نقطه حافظه مان می برند و حافظه ما را برايمان می سازند، تعليم اش می دهند، تربيت اش می کنند، امامت اش می کنند، از آن پاسداری می کنند و مدام آنرا برای ما بازسازی می کنند.
فاطمه مرنيسی البته اين را در مورد آخوند ها و امام ها و شيخ ها و نخبگان دنيای اسلام می گويد که يک عمر بدن زنان را تبديل به زمين بازی های سياست خودشان کرده اند. حالا برای”آخوند های جديد” غير از زنان، همجنسگرا ها هم شده اند ميدان بازی نخبگان پاسدار حريم دگر جنسگرايی و البته همزمان پاسدار ارزش های انسان ليبرال. اما، آدم چطور می تواند هم ليبرال باشد، هم طرفدار آزادی زنان، هم طرفدار حقوق همجنسگرايان، و هم پاسدار ارزش های نرماتيو دگرجنسگرايی؟ چون آميختن اين ارزش ها باهم کار خيلی آسانی نیست، باید که دست به دامان دوستان “انسان دوست” و “اومانيست” ما در غرب (بخوانيد نخبگان مذکر لیبرال) شد که با موفقيت بسيار بالا و بهينه سازی شديد این کار را انجام داده اند و چرا ما از آنها درس نگيريم و همان کار ها را با چاشنی حماقت بومی، غيرت ملی، و فقدان شعور(که البته این آخری از مصایب فراملیتی ست) انجام ندهیم؟ پس بياييم حالا با ارزش های ليبرال بومی شده مان، به سراغ مساله زنان برويم و برايش سياست ساز کنيم و زنان که تمام شد به عنوان مردان مسئول مساله آزادی و برابری، يک نیم نظر هم به کونی ها و بارونی ها بيندازيم و يک جوری که آبروی ملی نرود سر و ته اين قضيه را هم به هم بدوزيم!!
اين است کوتاه نظری آدم های مثل آقای
آرش کمانگير شديداً من را ناراحت می کند، چرا که اينها به دنبال همان “آخوند” بازی سابق اند و همچنان می خواهند نقش “نخبگان مذکر” را بازی کنند و حافظه تاريخی ما را بسازند، تعليم بدهند، تربيت کنند، و از آن پاسداری کنند. اينها آدم های اند که در اين بازی حجاب، ظلمی که به زنان می شود (در هر دو طرف ماجرا) را ول می کنند و اين وسط تنها به فکر اين نقش به شدت “پر اهميت” شان به عنوان “يک تاريخ ساز” اند. پس شلوغ اش می کنند و از بدن زن و حجاب او نهايت استفاده سياسی را می کنند و حتی کمی گريه هم چاشنی اش می کنند که نقش کليدی “نخبه مرد” (بخوانيد خايه مال همه جور قدرت از مرد سالاری گرفته يا آمريکای جهان خوار) را بازی کنند.
روزی که اکبر گنجی اولين سخنرانی اش در آمريکا را کرد من در سالن بودم و از او که در مورد جامعيت و عموميت جهانی حقوق بشر صحبت می کرد در مورد حقوق همجنسگرايان پرسيدم. او از زير پاسخ دادن به سئوال من طفره رفت و از من خواست بی خيال شوم. يک سال بعد در يک سياست بازی تاريخی اکبر گنجی از حقوق همجنسگرايان دفاع کرد. در همان روز ها من از علی افشاری در سخنرانی اش در تورونتو پرسديم که از اينکه کنار آرشام پارسی (يک همجنسگرا) نشسته است چه احساسی دارد و آيا در يک ايران آزاد، به آرشام کمک می کند که حقوق شهروندی برابر با دگرجنس گرايان داشته باشد؟ علی افشاری از اينکه کنار آرشام بود هيچ حسی نداشت و در ايران آزاد آينده (زرشک) به آرشام کمک نمی کرد که به دنبال حقوق شهروندی برابر برود. منتظرم ببينم که آقای افشاری کی به فکر همجنسگرايان می افتند!
امروز اما اتفاق جالب تری دارد می افتد. “نخبگان مذکر” مثل آقای آرش کمانگير به اين نتيجه رسيده اند که با اينکه در زندگی جنسی شان “مستقيم” اند (يعنی کونی نيستند) نبايد باقی آدم ها را هم در اين چهار چوب های “تنگ” بخواهند و بايد همچون يک انسان “ليبرال” خوب به بقيه اجازه بدهند که کونی يا بارونی باشند. پس برای اينکه قبح مساله ريخته شود از باقی وبلاگ نويسان خواسته اند که در
اين بازی وبلاگی شرکت کنند و نظر شان را در مورد دگرباش بودن (چی چی بودن؟) به معنی جنسی آن بنويسند (معنی ديگه هم داره؟)!!!
خوب بنده به عنوان کسی که خودم را در همين مورد در وبلاگستان سال هاست که خفه کرده ام مانده ام چه راهی پيشه کنم. خفه بشوم و بگذارم اين بار “آقايون خوش قلب دوستدار آزادی” از “کونی ها” و “بارونی ها” استفاده سياسی کنند و کل اين ماجرا را تبديل کنند به يک معرکه (freak show) که در آن نظرات گوهر بارشان را در مورد “کونی” چيست و چرا “کونی” است در اختيار اذهان عمومی قرار بدهند، يا اينکه به خودم نارنجک ببندم و حمله انتحاری کنم!
خوب من تصميم گرفته ام تا قبل از اينکه خيلی دير شود حمله انتحاری ام را انجام دهم شايد مردم قبل از چرت و پرت گويی هاشان کمی فکر کنند و به خشونت پشت چرت و پرت گويی هاشان فکر کنند. مگر قربانتان گردم همجنسگرايان و دو جنسگرايان و ترنس ها و هرموفروديت ها عجايب خلقت و نديدنی ها هستند که شما مسابقه چه هستند و وقتی اولين بار ديدید شان چه حسی داشتيد، گذاشته ايد؟ مگر با يک مشت موجود از فضا آمده خارجی طرفيد که با اين ابتذال می خواهيد بررسی شان کنيد؟ مگر کار خوب در دنيا کم است که به اين نيکوکاری افتاده ايد؟ مگر شما ها تا به حال کون نداده ايد؟ مگر شما ها تا به حال با فکر همجنس تان جق نزده ايد؟ مگر شما تا به حال خود را با آلت جنسی مخالف تان تصور نکرده ايد؟
حالا اگر کون داده باشيد، اگر از آلت جنسی همجنستان لذت برده باشيد، اگر کير خورده باشيد، اگر کس ليسيده باشيد، اگر لباس زنانه پوشيده باشيد و پستان مصنوعی گذاشته باشيد، اگر لباس مردانه پوشيده باشيد و سيبيل مصنوعی گذاشته باشيد، اگر عمل جراحی انجام داده باشيد تا به جنسيت دلخواه تان رسيده باشيد، اگر همه اينها را انجام داده باشيد، چه می شود؟ سرود اي ايران صدايش کم رنگ تر می شود؟ کوروش کبير در قبر می لرزد؟ انرژی هسته اي به فاک فنا می رود؟ احمدی نژاد انتخاب نمی شود؟
چه اتفاقی می افتد که شما کمر بسته ايد و
بازی وبلاگی راه انداخته ايد که دگرباشی چيست و اولين دگرباشی که ديديد چه حسی در شما ايجاد کرد که بعد لطف دوستان گل کند که بيايد با مهر محبت عشق نثار انسانيت کنند که بعله:

همه این‌ها رو گفتم تا بگم آدم‌هایی که ازشون به عنوان دگرباش اسم برده می‌شه، انسان‌هایی هستند مثل ما بدون هیچ فرقی. تمایل جنسی انسان‌ها از نظر من نه یک نقص، نه یک بیماری که صرفاً یک مسأله شخصیه که جزو حقوق و آزادی‌های فردی آدم‌ها باید دیده بشه. اگر کسی مثلاً توی قرمه‌سبزی به جای نمک، شکر بریزه و با اشتها بخوره، با وجودی که برای من و شما غیرعادی می‌آد اما اینو صرفاً به حساب تفاوت ذائقه اون آدم می‌ذاریم و نه یک نقص و بیماری، پس چرا نباید به تفاوت ذائقه جنسی انسان‌ها احترام گذاشت

خوب محمود عزيز اگر “دگرباشان” يک آدمهايی هستند مثل شما پس چرا اين بازی وبلاگی؟ چرا اين freak show؟
اين آخوند های ليبرال جديد و “نخبگان مذکر” مدرن که نگاه می کنم حس می کنم که بنده با همان آخوند های خودمان که بهمن هر سال برايم انگشترش را می آورد شايد خيلی راحت تر از اين ورژن ليبرال بومی همراه با غيرت ملی بتوانم کنار بيايم. آدم هايی مثل آرش کمانگير، آق مهدی سيبستان و حسين درخشان، تا بيخ و بن شان مرد سالار است. اينها به قدری مشغول نقش احمقانه تاريخی خودشان و باز توليد مقام تاريخی “نخبه مذکر” هستند، که از همه چيز و همه کس برای اين کار استفاده سياسی می کنند: گاهی زنان، گاهی کارگران، گاهی هم همجنس گرايان، گاهی…،گاهی برای سروده کهنه ملی اشک می ريزند، به حال وطن می انديشند و احساسات پاک مهين پرستی را ترويج می کنند، گاهی نگران موفقيت های قهرمان های ملی می شوند و گريه می کنند و برای قدرت های داخلی دم تکان می دهند، گاهی هم دلشان برای نبودن ارزش های انسانی در وطن می سوزد و برای وطن دوستان آمريکايی دم تکان می دهند.
اما، ما زنان و کونی ها و بارونی ها ايران زمين که مجموعاً ضعيفه های مملکت آريايی مان را تشکيل می دهيم بايد به ايشان گوشزد کنيم:
مرد که گريه نمی کنه! مرد که گريه نمی کنه! مرد که گريه نمی کنه!

 

از وبلاگ دستنوشته ها:
دگرباشی

آرش خواسته که نظرم رو درباره دگرباشی (معادل Queer) بنویسم. اگر چهار سال پیش بود، قطعاً این مطلب طور دیگری از آب در می‌آمد. زندگی در جامعه‌ای چندفرهنگی مثل کانادا که خود را موزائیکی از فرهنگ‌ها می‌دونه، مواضع و دیدگاه‌های آدم‌ها رو از مطلق‌نگری رها کرده و آزادی عمل بیشتری در فکر‌کردن و آزاداندیشی به انسان می‌ده.

30swxz9

سال 78 یا 79، زمانی که در خوابگاه کوی دانشگاه شهیدبهشتی زندگی می‌کردم. یکی از بچه‌ها که هم‌اتاق بودیم، یک دوست دختر اینترنتی پیدا کرده بود و بچه‌های اتاق رو مرتباً از داستان آپ‌دیت می‌کرد. تا ایتکه یک شب در اتاق را زدند و گفتند که فلانی تلفن دارد. اولین بار بود که منتظر تلفنش بود. مثل فنر از جا پرید. رفت و با لب و لوچه آویزون برگشت. وقتی پرسیدیم چی شد؟ فقط گفت صداش یک جوری بود. با هم قرار گذاشته بودند. وقتی روز موعود از اولین و آخرین dateاش با اون شخص برگشت گفت که طرف یک پسر گی بوده که خودش رو دختر معرفی کرده. از آنجا که هیچ‌کدام آن کسی نبودند که انتظارش رو داشتند رابطه در همین مقطع متوقف شد اما از اینجا بود که فهمیدم هم‌جنس‌گراها در تهران کلوپ‌های زیرزمینی دارند دوره‌های هفتگی و یه جور تشکیلات مخفی.

با اولین دختری که در وینی‌پگ آشنا شدم یک دختر لزبین اهل نیس فرانسه بود. آگوست 2006 وقتی تازه از تورنتو به وینی‌پگ آمده بودم، در محلی که اقامت داشتم دختر تقریباً 20-22 ساله‌ای کار می‌کرد که از یکی از مسافرها همون روزهای اول شنیدم که لزبینه. وقتی روز دوم که سر صحبت رو باهاش باز کردم و آلبوم عکس‌هایش رو برام آورد و دوست دخترش رو بهم معرفی کرد دیگه جای شکی باقی نمونده موند. در طول دو هفته‌ای که در اون محل اقامت داشتم باهم خیلی صمیمی شدیم. هنوز هم دورادور در تماسیم. دختر فوق‌العاده‌ای بود. از دانشجوهایی بود که چند ماه قبلش در شورش‌های دانشجویی فرانسه برعلیه تغییر قانون کار نقش داشت. کلی مطالعه کرده بود. می‌شد باهاش از کامو و کافکا گرفته تا امپرسیونیسم و وضعیت سیاسی دنیا و جنگ عراق حرف زد و کلی نظر پخته ازش گرفت. همون موقع‌ها ازش اینجا یک عکس و یک داستان مفصل هم گذاشته بودم.

257lq43

توی همون خوابگاهی که بالاتر ازش یاد کردم، دوست عزیز دیگه‌ای داشتم که همیشه از بحث باهاش لذت می‌بردم. کلی کتاب خونده و باسواد بود. توی یک دوره هم فعالیت سیاسی داشت. از طریق اینترنت همچنان باهاش درتماس بودم . تا اینکه کمتر از یک سال پیش بهم گفت می‌‌خواد اعترافی بکنه و گفت از بچگی گی بوده. شوکه شده بودم. نه از اینکه گی بودن عجیب باشه، از اینکه ما با هم دوستانی نزدیک بودیم و من هیچ وقت به این مسأله پی نبرده بودم. تلاش کردم کمکش کنم برای خروج از ایران. تابستون گذشته در سفر تورنتو با آرشام پارسی قراری گذاشتم تا در این مورد ازش راهنمایی بگیرم. آرشام رو هم جوون جالبی دیدم، هرچند توی همون یک ساعتی که با هم گپ زدیم، در بعضی چیزها اختلاف نظرهای جدی باهاش پیدا کردم اما به به نظرم انسان خیلی محترمی آمد.

همه این‌ها رو گفتم تا بگم آدم‌هایی که ازشون به عنوان دگرباش اسم برده می‌شه، انسان‌هایی هستند مثل ما بدون هیچ فرقی. تمایل جنسی انسان‌ها از نظر من نه یک نقص، نه یک بیماری که صرفاً یک مسأله شخصیه که جزو حقوق و آزادی‌های فردی آدم‌ها باید دیده بشه. اگر کسی مثلاً توی قرمه‌سبزی به جای نمک، شکر بریزه و با اشتها بخوره، با وجودی که برای من و شما غیرعادی می‌آد اما اینو صرفاً به حساب تفاوت ذائقه اون آدم می‌ذاریم و نه یک نقص و بیماری، پس چرا نباید به تفاوت ذائقه جنسی انسان‌ها احترام گذاشت؟

پ.ن: دگرباش معادل فارسی نسبتاً جدیدی برای واژه Queer است. کوئیر به شخصی گفته می‌شود که گی، لزبین، دوجنس‌گرا و یا ترنس‌جندر باشد. معادل ترنس‌جندر در فارسی نمی‌دونم چیه اما به افرادی اتلاق می‌شه که علائم بیولوژیکی یک جنس رو دارند اما تمایلات جنس مخالف مثل تمایل پوشیدن لباس پسرانه توسط یک دختر.

پ.ن: این داستان نازلی (سیبیل طلا) رو به شدت عصبانی کرده. مطلبش رو اینجا بخونین.

 

از وبلاگ روی خط وحید:
دگرباشی جــ ـنـــ ــســـــــــ ــی و دیگر هیچ!

بازی وبلاگی از نوع دگر و دعوتی از آرش عزیز

شرکت‌کنندگان در این بازی باید نظر خود را در مورد کسانی بگویند که در امور جنسی فقط از همنوعان خود لذت می‌برند و یا از هم‌نوعان خود هم لذت می‌برند، برخلاف کسانی که فقط با جنس مخالفشان عشقبازی می‌کنند. کسانی که «پسر» (کسی که شالوده این بازی را بنا نهاده) از آنها به عنوان «دگر باش جنسی» یاد می‌کند.

1111111

شاید برای شرکت در این بازی اشاره به این پستم کافی باشد (با تأکید بر قسمت نقل قول شده در نظرات) ولی به عنوان یک «دگر نباش» طور صریح عرض می‌کنم که افراد مذکور را درست مثل خانمهائی که تنها حاضرند یک مرد آنها را به اوج لذت جنسی برساند و آقایانی که فقط زن را شایسته همخوابگی می‌دانند دارای حق لذت بردن جنسی از هر نوعی که می‌پسندند٬ می‌دانم.

حتی اگر به زعم کسانی این یک بیماری باشد (خواه در مان‌پذیر خواه لاعلاج) بسیار بدیهی است که این بیماری فرضی نمی‌تواند ناقض آزادی آنان در انجام کاری باشد که طرفینش با علم و تمایل انجام می‌دهند ولی مخالفان عقیده من به دارندگان این استدلال محدود نمی‌شوند. کسانی هستند که به فسلفه وجودی تفاوت جنسی زن و مرد استناد می‌کنند و «تولید مثل» را دلیلی برای اشتباه بودن این رفتار جنسی می‌دانند. با فرض درست بودن این دلیل آیا می‌توان برای امور شخصی مردم تعیین تکلیف کرد؟ (مجازات؟!)

222222222

***

طبیعی است که معتقدین به مرام و مسلکی که برای آمدن به این دنیا و گذران زندگی و رفتن از آن انگیزه و هدفی تعریف شده دارند٬ راه و روش زندگیشان را از آن اهداف و تعاریف استخراج می‌کنند مثلاً عده‌ای از آنها نوشیدن الکل را بخاطر دستورات دینیشان مجاز نمی‌دانند ولی در استفاده از مواد مخدر مشکل شرعی ندارند.

در میان آدمهای بسیار محترمی که معتقدند دین و مکتب آنها (الهی یا غیر الهی) بر حق است و برترین روش موجود زندگی است* و زندگیشان را از روی دستورات آن دنبال می‌کنند، احمقهائی هم هستند که معتقدند دستورات دینیشان باید قانون قضائی عالم‌گیر هم بشود تا بقیه به زور هم که شده از گمراهی نجات پیدا کنند. این احمقها که از آنها به «بنیادگرا» یاد می‌شود در هر جامعه‌ای که به قدرت رسیدند به اعتقادشان جامه عمل پوشانده و تک تک افرادی را که در حیطه جغرافیائی قدرتشان وجود دارد ملزم به رعایت این قوانین یا پذیرفتن عواقب تمرد از آن می‌کنند.

عده‌ای از آنها کشوری را اشغال می‌کنند و مردمش را کشتار٬ چون کتاب دینیشان آن سرزمین را متعلق به خودشان می‌داند و عده‌ای از آنها دموکراسی را اینطور می‌دانند که اگر بر فرض روزی ۹۸.۲درصد مردم به یک دین اعتقاد داشته باشند و یک نوع حکومت را بپسندند هیچ کس در آن جامعه حق انجام هیچکاری خلاف آن دین را ندارد حتی اگر آن کار مخل آسایش و زندگی دیگران نباشد. دموکراسی بنیادگراها فاقد اصل اساسی آزادی فردی و حقوق بدیهی است. غیر همفکران در این جامعه برای راحتی از گزند دیکتاتوری اکثریت مجبورند جلای وطن کرده و از حوزه قدرت آنها خارج شوند چون در آن جامعه کسی می‌تواند دیگر هیچ باشد فقط بخاطراینکه با همنوعی رضایتمندانه سـکــس داشته٬ از او سلب حیات می‌شود چون بقیه از نوعی دیگر لذت می‌برند.

*بدون این اعتقاد که تن به دستوراتی که دلایلش را نمی‌دانند٬ نمی‌دهند.

پ.ن: چند نفر مثل دوستی که الآن کنار من ایستاده این دو مرد را دیوانه می‌دانند؟!

3333333333333

~ با 5pesar در 2008/04/01.

4 پاسخ to “آنچه در جریان است!”

  1. komaaaaaaaaaak man updat shodam baba yeki bebine mano

  2. مثل اینکه نوبت به من رسید قضیه خیلی جدی شد .

  3. دوست دارم بشتر بدانم درباره این احساس دیگر .. ماموندیم .الله الکبر چه کنیم ……..گرفتار شدیمه ………عاشقی و این گرفتاریها بابا ………عشق مولانا و شمس چه مدلی بود ….ما هم همونو می خواهیم نمیشه !!!!!!!!!!!! اصلا چرا آدم خلوتشو با دیگرون در میون بذاره …در هر حال موفق باشید و دور از گزند افات زمونه . در ضمن این اسامی اصلا مناسب نیست وضع بدتر می شود که .

  4. بد ننننیسسست

پاسخ دهید