اولین وبلاگ دگرباشی که دیدم ( نگاره های دیگران ) ( قسمت ششم )

سخن پسر: آنچه در زیر می خوانید نگاره های بلاگرها دگرباش و غیردگرباش در باب بازی وبلاگی است که با نام “اولین وبلاگ دگرباشی که دیدم” باب شده است.
لازم به ذکر است که سعی خواهد شد تا اگر مطالب دیگری پیرامون این موضوع در وبلاگها درج شد در همین وبلاگ نقل قول شود.

توجه: از آنجایی که گستره شرکت کنندگان در بازی بسیار گسترده شده است و امکانات پسر بسیار محدود است و لینک تمامی دعوت شدگان در دسترس ما نیست خواهشمندیم تا اگر وبلاگی را مشاهده نمودید که در این بازی شرکت کرده است و مطلبش روی پسر انعکاس داده نشده است حتما تذکر دهید و در این امر هم پسر را یاری نمایید.

 

از وبلاگ پژ:
بازی

اولین وبلاگ دگرباشی که دیدم
واقعیتش نمی‌دانستم که به این بازی دعوت می‌شوم یا نه، اما یکی از دوستان وبلاگ نویس (
My Bohemian World) و یکی از دوستان در بخش نظرهای پست پیشین، من را به بازی دعوت کردند.
نیز نمی‌دانستم که چه بنویسم اگر به این بازی فراخوانده شوم. دو دل بودم. یک جورهایی هم قلقلکم می‌داد.
اما دعوت شدم.
“اولین وبلاگ دگرباشی که خوانده‌ام”
راستش خیلی کلی گویی است و جواب قطعی و به طور کامل درستی را نمی‌توانم بدهم. چرا؟
خوب حتما همه‌ی ما اولین روز دبستان‌مان را به یاد داریم چون از قبل می‌دانستیم که فلان روز و در فلان ساعت باید به مدرسه برویم و این اولین باری بوده است که به مدرسه رفته‌ایم. فعلی که در این میان انجام شده، به روشنی و آگاهی از پیش معلوم بوده است.
حالا یک سوال دیگر:” اولین انیمیشن تلوزیونی که دید چه بوده است؟” خب چه کسی می‌داند؟ نمی‌توان جواب قطعی به این سوال داد چون از قبل نمی‌دانستیم تلوزیون چه انیمیشنی را برای ما که اولین بار است به طور آگاهانه تلوزیون می‌بینیم پخش خواهد‌ کرد. نیز احتمالا در حین تماشای تلوزیون به تماشای یک انیمیشن نپرداخته‌ایم که حالا بدانیم اولین آن کدام بوده است.
با شرحی که داده شد من نمی‌توانم به طور قطع بگویم فلان وبلاگ اولین وبلاگ دگرباشی بوده است که من دیده‌ام.
سال‌ها پیش بود. دوران سیاه تحصیلات من در دبیرستان بود. اینترنت تازه داشت رشد می‌کرد و جوان‌های هم سن وسال من هم به تازگی به اینترنت دسترسی داشتند. وبلاگ نویسی تازه شروع شده بود و وبلاگ نویسان دگرباش زیادی هم نبودند. همه چیز تازه بود. خبری از فید و آر.اس.اس هم نبود که بتوانی مرتب از به روز شدن وبلاگ‌ها با خبر بشوی. خودت باید چک می‌کردی که فلانی به روز کرده یا نه. چند وبلاگ قدیمی بودند که من آن‌ها را می‌خواندم اما خواننده پروپا قرص آن‌ها نبودم که الآن به یاد بیاورم اولین‌شان کدام بوده است.
با این وجود وبلاگی را به خاطر دارم که به طور مرتب به آن سر می‌زدم. وبلاگ “کوچه به کوچه” بود که یادم می‌آید آن موقع بر روی سرویس پرشین بلاگ قرار داشت. که بعدها توسط خود پرشین بلاگ مسدود شد و الآن هم بر روی سرویس بلاگفا قرار دارد. آن موقع به اندازه‌ی الآن در کامنت‌های پرشین بلاگ و بلاگفا قربون صدقه‌ی هم نمی‌رفتند و مطالبی که نوشته می‌شد، بهتر از الآن بود و این حس را به من منتقل می‌کرد که تو، هم تنها نیستی و مانند تو، هم هستند که می‌نویسند. [گرچه خودم آن موقع روی کاغذ می‌نوشتم!] هرچند آن موقع وبلاگ خوان حرفه‌ایی نبودم. اما همین هم برای من زیادی بود و احساس خوشحالی به من می‌داد از این‌که کسی هم هست!
دوستان عزیز حالا که این بازی راه افتاده و جمع زیادی از ما به آن دعوت شده‌ایم و یا این بازی را دنبال می‌کنیم، بهتر هست که به روز باشیم و از سامانه‌های مدیریتی که برای آگاه شدن وبلاگ‌ها وجود دارد، نظیر گوگل ریدر استفاده کنیم. خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست. کافی است یک اکانت گوگل داشته باشید و به آدرس http://google.com/reader بروید و در قسمت سبز رنگ سمت چپ که روی آن نوشته شده Add subscription را کلیک کنید و فید RSS یا Atom وبلاگ مورد نظر را در آن وارد نمایید، یا حتی می‌توانید آدرس کامل وبلاگ را در آن قرار دهید تا به صورت اتوماتیک فید آن در گوگول ریدر شما قرار گیرد. از این پس هر زمان که وبلاگی که در گوگل ریدر شما قرار دارد به روز رسانی شود شما در گوگل ریدر خود مطلع خواهید شد و حتی لازم نیست به خود وبلاگ سر بزنید و همان‌جا پست‌های وبلاگ مورد نظر را بخوانید.
به همین سادگی!

 

 

از وبلاگ بُداه :
یه سوالی پیش اومده براش ، که می خواد جواب بدم جناب ِ تلخک الناب

اولین وب لاگی که خوندم ، وب لاگ ِ شب بین بود . و بعد سایت ِ سازمان رو دیدم . از توی لینک های وب لاگ شب بین هم یه سری وب لاگ دیدم که الان اصلا یادم نیست کی بودن و چی بودن . فقط یادمه قبل از این که وب لاگ ها رو بخونم یه وب لاگ روی بلاگفا باز کردم و یه پُست مسخره گذاشتم و بعد بستم اش . بعد هم حماقت اول ام شروع شد . البته بین اون وب لاگ اولی یه تا دومی یه تقریبا چهار – پنج ماه فاصله بود . تازه یه چیزه باحال این که اول که وب لاگ می نوشتم فکر می کردم خودم این جوری نیستم . اما بعد سه – چهارماه دیدم بَدَک نیست اگه من هم این جوری باشم . خلاصه فوقع ما وقع .
بعد از وب لاگ شب بین ، وب لاگ هایی که زیاد می خوندم و دنبال شون می کردم اینا بودن : پسرقبیله ، همزاد ، هزار و یک شب ناگُفته ی من ، زندگی زیباست .
از طرفی یه وب لاگ بود به اسم دُختر لـــ ـزبــ ـیـــ ـن که خوندم اش همون اول های وب لاگ خوندن و نوشتن . که بسته شُد به دست ِ مبارک نگارنده ی وب لاگ چون معتقد بود اون جا شُده شـــ ـهـــــ ـوت خونه ی پسرای شـــ ـهـــــ ـوتی ِ استریت ِ کثافت ِ شـــ ـهـــــ ـوتی ِ چپ سوسیال ِ پوسیده ی پدر سگ مگه این جا طرب خونه ست ؟ و بعدش وب لاگ ِ دل درد که یادم نیست شیوا بود ، بیتا بود ، چیتا بود . یه چی بود و هست و خواهد بود مد ظلها العالی .
از این جا به بعد اصلا یادم نیست وضعیت زمانی و مکانی رو اما یادمه جزو بهترین وب لاگ های خوندم و عاشق اش بودم و دیگه تکرار نشُد زنگوله پای تابوت بود . بعدش یادمه مردانه ها بود . وب لاگ ِ جورنال بوی به م حال می داد . هم سرشت هم به من حال می داد وب لاگ اش . آدم آهنی یه حال ِ چند دقیقه ای می داد . و وب لاگ ِ پسری از جنس رنگین کمان ، یا چه می دونم به شکل رنگین کمان ، یا در میان رنگین کمان می رید به اعصاب ام و خیلی خیلی مسخره بود جُز یه شعر که فکر کُنم نویسنده اون موقع یا مست کرده بود یا مغزش و کله اش با مخلفات نشست کرده بود که به من حال داد .
یه موقعی با لندسکیپ هم خیلی حال می کردم . یعنی اصلا فکر می کردم دیگه لندسکیپ ته فهم از سیاست و انتی امپریالیسم و این جور گُل شعرهاست و توی وب لاگ سرزمین دیوانگی سعی کردم اداشو در بیارم که کُلا ریدم .
خلاصه اولین وب لاگی که خوندم وب لاگ شب بین بود .

 

 

از وبلاگ My Bohemian World :
The game and other stories

یک – سرانجام ما را نیز به بازی دعوت کردند، «راست و دروغ، حقیقت قضیه را باید اعتراف کنم» که اوایل فکر می کردم «این چه بازیست، مبادا که ببازم خود را». اما کم کم نگران شدم که چرا کسی مرا به بازی دعوت نمی کند. می دانید که، کلاس گذاشتن زمانی بیشترین لذت را دارد که آدم را دعوت کنند و او استنکاف کند. به هر حال در نهایت، باربد با دعوتش مرا از یک سرخوردگی ِ ناجور نجات داد! الان فکر می کنم بهتر است فرصتی که دوستان در اختیارم گذاشتند را غنیمت بشمارم تا همین هم از دست نرفته .
اولین وبلاگ های دگرباشی که خواندم، «اپسیلون»، «ران مرغ»، «من، ابر، رنگین کمان»، و «ابر شلوار پوش» بودند. ترتیبش را یادم نیست. با «اپسیلون»، «ران مرغ» و «من، ابر، رنگین کمان» همان احساس ِ کشف و هیجانی را تجربه کردم که باربد و بچه های دیگر بخوبی توصیف کرده اند و «بیشتر از این خودم را خسته نکنم».«ابر شلوار پوش» وبلاگ زیبا و تحسین برانگیزی بود که هنوز هم متن هایش را گاهی میخوانم و لذت می برم

همین جا مراتب تقدیر خود را از نویسنده ی آن ابراز میدارم و امیدوارم که اگر این ها را می خواند، به دوباره نوشتن فکر کند. «مقالات حمید پرنیان» ، در روزگاری که متن علمی فارسی در باره ی «هنر» اصولاً در نت وجود نداشت بسیار ارزشمند بود. بعد ها وبلاگ های سهراب، باربد، همزاد، پویا (گریه فرشتگان و وبلاگ های دیگر) ، شروین (وبلاگ های مختلف، یکی از دیگری زیباتر)، پویا (الماس خوشتراش) ، تینک لاو و دیگران، پاره های عزیزی از زندگی ام شدند
.
بعنوان یک ابتکار،بدعت، یا جرزنی در بازی، همه خواننده هایی که وبلاگ ننوشته اند یا در حال حاضر نمی نویسند را دعوت می کنم که در قسمت نظرات همین پست، بازی کنند. از رهام ، جستجوگر عشق، عالیجاه پژ، برادر جورنال بوی، امیدرضای نازنین، حمید پرنیان، مایک، سپهر، که مثل خودم خیلی با کلاس است، پسری، پارسا ( تو رو خدا اگه چیزی نوشتی یه کم شکر بریز توش ) ، پویا ، روزبه اتحاد ( آقا سال نوت مبارک، ارادت داریم ) ، و ایلیا (از تبار آینده که فعلاً در محاق است) هم دعوت به بازی می کنم
.
.
دو – بازگشت جناب «خشایار خان ِ خسته» خوش است
.
.
سه – از طرف جمعی از مدرن اندیشان ِ سخت گیر خوانده شده ی این حوالی، از پارسا خان ِ تلخ استدعای بازگشت به پهنه ادب و اندیشه ی این مرز و بوم را داریم. امید که با مهربانی و منطق و ادب و انصاف، گفتگو های ثمربخشی در گیرد و جمیعاً مستفیض گردیم

~ با 5pesar در 2008/04/20.

پاسخ دهید