دلبازی پس از مدتها: داستان از پسر و پاسخ دلبازی
لینک به منبع
توجه: منبع دگرباش است
چندی پیش مطلبی خواندم در وب رضا پسر که حتما معرف حضور همگان هست. مطلبی بود درباره دلبستگی یک هـــ ــمـــ ــجـــ ـــنـــ ـــســـــ ـــگــ ـرا که از سوی طرف مقابل مورد تــ ـجـــ ـاوز قرار می گیره. در ابتدا با این داستان مثل سایر داستان ها برخورد کردم اما با کمی دقت دیدم که ظاهرا این انتقاد ( البته با کمی تغییر در اشکال اون ) در موارد مشابهی به چشم می خوره. بسیاری از دوستان هـــ ــمـــ ــجـــ ـــنـــ ـــســـــ ـــگــ ـرا در برخورد با اجتماع و مردم از خیلی بی وفایی ها و بی مرامی ها گله دارند و این حس در اونها القاء میشه که چون یک هـــ ــمـــ ــجـــ ـــنـــ ـــســـــ ـــگــ ـرا هستن این مشکلات برای اونها پیش میاد.
گمان می کنم این یک اشتباه بسیار گمراه کننده است. ما قبل از اینکه یک هـــ ــمـــ ــجـــ ـــنـــ ـــســـــ ـــگــ ـرا باشیم یک انسانیم و همچون سایر انسان ها در معرض مسایل انسانی قرار داریم.
تــ ـجـــ ـاوز ، ترک رابطه، قطع یکباره جریان دوستی، خیانت و بسیاری از رویدادهایی که بین یک جریان دو طرفه در جریانه از جمله پسرها و دخترها در جریانه بین ما هم در جریانه و این به خاطر ذات و روحیه متفاوت انسان هاست.
به نظرم چندان عجیب نیست اگه آدم با یک پسر که به اون احساس عشق میکنه تنها در یک هتل باشه و اون پسر بعد از دونستن احساس طرف باهاش به اجبار رابطه برقرار کنه.
البته خوب و مورد تایید نیست! ولی چندان عجیب هم نیست.
چه بسا اگه یک دختر با یک پسر در اتاق یک هتل تنها باشند و قبلش دختره به پسره ابراز عشق کنه طرف مقابل باهاش به زور رابطه برقرار کنه.
چه بسا که اگه به اعتقاد و نظر من باشه میگم طرف اگه واقعا عاشقه باید با رغبت به خواست طرفش تن بده هرچند خودش نخواد و اصلا چرا نخواد؟ و یا اصلا چرا اونطور که اون بخواد؟
ما قبل از هر چیز انسانیم و مثل یک انسان روزی دوست داریم، روزی نداریم، روزی عهد می بندیم، روزی عهد میشکنیم ،روزی دوست داریم کسی به ما تن بده، و روزی کسی دوست داره ما به اون تن بدیم.





دیدگاههای تازه