هموفوبیا چیست و باید چه کرد؟
به نقل از مجله ماها
ایمیل اشتراک مجله ماها:
Majaleh_maha@yahoo.com
وبلاگ دریافت مجله ی ماها:
http:/majalehmaha.wordpress.com
نکته:
استفاده از مطالب ماها تنها با ذکر ایمیل و نام مجله امکانپذیر است
هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع.
اشاره: 17 ماه مه میلادی ( 27 اردیبهشت) روز جهانی مقابله با هموفوبیا است و بهمین مناسبت هر ساله مراسمی در بسیاری از شهرهای مختلف جهان برگزار می شوند. با این هدف که هموفوبیا بعنوان یک عارضه و مشکل فرهنگی که به ستم رسانی به اقلیت های جــــ ـنـــ ــســـــ ــی منجر می شود را تضعیف کنند و مردم را به اهمیت احترام به اقلیت های جــــ ـنـــ ــســـــ ــی آشنا سازند.
مقدمه:
هموفوبیا از دو کلمه ” هــ ـمــ ـوســـ ـکــشـــ ـوال” و ” فوبیا” گرفته شده است.
Homo
به هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان و هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی اشاره دارد و
Phobia
بمعنی ترس و واهمه، که به وضعیت روانی فرد اشاره دارد
پس هموفوبیا بمعنی ترس از هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی و هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان و همچنین ترس از هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرا شدن است. اما مفهوم آن بیشتر از اینها است.
اصطلاح هموفوبیا بمعنی خشم و نفرت نسبت به هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان، گریز از هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی و بی ارزش و بی اعتبار دانستن گرایش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی به همجنس، ترس از هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان، پیش داوری و تعصب نسبت به انسانهایی که هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرا هستند، بی میلی برای بدست آوردن شناخت درست و علمی درباره پدیده هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی و پافشاری بر تعصبات و پیشداوری به ارث رسیده در باره هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی است.
هموفوبیا وضعیتی است که در اکثر اجتماعات بشری ریشه ای عمیق دارد و بر انسانهایی که در چارچوب هنجارهای فرهنگی حاکم نمی گنجند، ستم زیادی وارد می کند.
در اصل هموفوبیا مشکل خود هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان نیست بلکه یک عارضه روانی است که در بین غیر هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان دیده می شود و در جوامعی همچون کشور خود ما بدلیل ممنوعیت هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی و عدم اطلاع رسانی در باره آن، عارضه هموفوبیا دامنگیر خود هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان هم می شود. اما نتائج حاصله از آن بطور مستقیم زیانهای زیادی را بر هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان وارد می کند، از غیر قانونی اعلام کردن آنها تا سرکوب فرهنگی ،خانوادگی و اجتماعی. تا ترسی که از این ناحیه در روان جمعی جامعه ایجاد می شود و حتی خود هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان را به نفی و انکار گرایش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی خود وا می دارد.
هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع.
برای اینکار مهمترین مسئله شناخت هموفوبیا است.
هموفوبیا در اصل ترس درونی فرد از نزدیک شدن به جــــ ـنـــ ــســـــ ــیت خود می باشد بدون توجه به اینکه چنین فردی حامل کدام گرایش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی است. این هسته اصلی پرورش فرهنگی در جامعه است.
ترس و گریز از هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان، ترس از هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی، ترس از اینکه مبادا کسی فکر کند من نوعی هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرا هستم، ترس از برقراری رابطه عاطفی با همجنس. همه اینها اشکال مختلف هموفوبیا هستند.
هموفوبیا به افکار، رفتار و برخوردهای ویرانگر می انجامد.
افرادی که خود را دگرجنسگرا می دانند، با تعصب و بر اساس قضاوتهای از پیش تعیین شده با هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان برخورد می کنند و حتی به خود اجازه می دهند که آنها را تحقیر کنند، کتک بزنند، مورد آزار و اذیت و حتی مورد سوء استفاده قرار دهند. یک پسر جوان ممکن است به خود حق دهد که همکلاسی و یا برادر و یا پسر هم محله ای خود را که رفتار ” مردانه” ندارد را بی خود و بی جهت زیر مشت و لگد بگیرد یا او را تحقیر کند یا سرکوفت بزند. این بروز همان چیزی است که آن را ســــ ــکـــ ــسیسم می نامند. یعنی چون یک نفر در چارچوب تعریف جامعه از رفتار مردانه و زنانه و شکل “ایده آل” مورد نظر فرهنگ اجتماعی نمی گنجد، پس سزاوار تحمل سختی و تحقیر و توهین و بی ارزشی است. این برخورد علاوه بر ســــ ــکـــ ــسیسم، نوعی نژاد پرستی هم هست.
هموفوبیا به ترس افراد از بیرون گذاشتن پای خود از چارچوب نرمهای موجود اجتماعی در مورد نقش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی و رفتار جــــ ـنـــ ــســـــ ــی منجر می شود. تا جایی که حتی اگر کسی هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی را هم قبول کرده باشد باز از اینکه یکی از افراد خانواده خود هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرا باشد، ناراحت می شود و در بهترین حالت طرف را به پنهان کردن گرایش خود تشویق می کند. یا اگر در جمعی باشد که بر علیه هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان صحبت می شود از اظهار نظر و اعلام مواضع خود طفره می رود مبادا که دیگران فکر کنند خود او هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرا است و رفتار دیگری با او در پیش بگیرند.
بسیاری از دگرجنسگرایان تمایلی به دفاع از حقوق انسانی افراد هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرا ندارند. حتی اگر هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی را قبول داشته باشند، این هم نوعی از هموفوبیا است. همین بی میلی حتی وقتی صحبت از حقوق برابر زنان هم می شود، باز هم در میان بعضی از مردان دیده می شود
هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان و دیگر افراد اقلیتهای جــــ ـنـــ ــســـــ ــی در پروسه رشد و تربیت خود در خانواده و جامعه، ترس اجتماعی از هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی و مختصات آن (هموفوبیا) را درونی می کنند. این باعث می شود که عارضه روانی هموفوبیا در ذهن و روان خود آنها ریشه عمیقی زده، آنها را در امر پذیرش گرایش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی خود و کنار آمدن با آن دچار مشکل می کند.
هموفوبیا فرهنگی یک دست، خالص و تمام عیار دگرجنسگرایانه را تبلیغ، معرفی و جا می اندازد و سیستمی با اعتبار خود تعریف کرده بر اساس تبعیض، پیشداوری و نابرابری بنا می نهد که اساس آن را مزیت بخشی به انسانهایی که تنها در چارچوب باورهای فرهنگی حاکم می گنجد، ترسیم می کند، لذا پیشداوری و تبعیض و سرکوب و نادیده گرفتن حق دیگران امری عادی و طبیعی قلمداد می شود.
هوفوبیا مسئله هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان نیست اما دود آن بیشتر از همه به چشم آنها می رود
تعریف و تبیین هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان و دیگر اقلیتهای جــــ ـنـــ ــســـــ ــی بعنوان مشکل اصلی راه علاج هموفوبیا نیست چرا که اینکار نوعی فرافکنی است و مشکل را در جایی بغیر از محل اصلی آن جستجو می کند.
هموفوبیا در واقع عارضه ناپسندی است که در روابط انسانها بروز می کند و دگرجنسگرایان را به موضع گیری منفی نسبت به همنوعان خود وا می دارد . از آنجا که هوموفوبیا تعصبات ذهنی افراد نسبت به هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی و هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان است، بهترین راه حل این مشکل و عارضه روانی همانا درمان آن در ذهنیت افراد است.
مهمترین کارکرد سرکوب و نفی هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان همانا باور عمومی در باره نقش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی انسانها است که در هموفوبیا تجلی می یابد
یادمان باشد که ریشه و علت هر سرکوب و تبیعیضی آن نیست که در انظار عموم گفته می شود و دلایلی بی پایه برایش عنوان می کنند. جامعه و ساختارهای اجتماعی موجود انسانها را در چارچوب تعاریفی خشک و محدود نگه می دارد و “زن بودن” یا “مرد بودن” را تنها در همان چارچوب محدود می خواهد. علاج هموفوبیا راه را برای ارائه تعاریف تازه تر و گسترده تری از زن، مرد و کلا انسان می بندد و نقش باز دارنده دارد.
عمق و ریشه هموفوبیا را بشناسیم:
هموفوبیا از طریق ایجاد ترس آموزش داده می شود
هموفوبیا تنها اطلاع و آموزش دهی غلط فرهنگی ما درباره نقش های جــــ ـنـــ ــســـــ ــی و گرایش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی نمی باشد؛ بلکه مهمتر از آن ترس و وحشتی است که که بر هر فردی که چارچوب نرم های فعلی را کنار می زند و از خط قرمز آن عبور می کند، تحمیل می شود، هم از طریق انواع فشارها و هم از طریق اثرات سوء و نتائج و ضررهایی که متوجه فرد میشود از جمله خشونت، تحقیر، ایزوله کردن، متهم کردن به غرب زدگی، اشاعه فرهنگ بیگانگان و… پس نرم ها و چارچوبهایی هستند که مقابله با هموفوبیا را بسیار مشکل می کنند تا ادامه آن را تضمین کنند. شناخت این نرم ها و ارزش های حافظ هموفوبیا در مقابله با آن بسیار مهم است.
این گونه برخوردها از جانب هر کسی ممکن است اعمال شود، از جانب خانواده، دوستان، همکاران، همکلاسیان، شخصیتهای معروف و…
غلبه بر ترس تنها راه مقابله با هموفقوبیا است
خلاص شدن از دست ترس و وحشت تنها از راه رو در رو شدن با ترس و وسایل و راههایی که ترس بر فرد غلبه کرده، امکان پذیر است.
غلبه بر ترس آسان نیست اما غیر ممکن هم نمی باشد. به این دلیل آسان نیست که با عواطف و احساست فرد تا حدودی عجین شده اند. بخصوص که در جامعه اهرم هایی هستند که انسانها را از رو در رو شدن با ترس خود بر حذر می دارند، تا مبادا ترس شکنی عادت شود و آنوقت چارچوبها و هنجارهای موجود فرو بریزند.
از لحظه تولد کودک، پدر، مادر و اطرافیان همه در مورد مرد، زن و مختصات و تعاریف ذهنی و فرهنگی خود درباره زن مرد و توقعاتی که از آنها دارند را با هزار زبان و فرم مختلف به کودک گوشزد می کنند و حتی جلو همسایه و بستگان آنها را دوباره به کودک بازگو می کنند، اسباب بازی که برای هر کدام می خرند، آرزوهای خود برای آینده او که مرتب گوشزد می کنند و…. همه در جا انداختن نقش ها و هنجارهای موجود در ذهن کودک تاثیر دارند و در آینده کار خلاص شدن از آنها، که در عمق ضمیر او جای گرفته اند، را با مشکل مواجه می سازد.
هموفوبیا توسط ساختار ها و مؤسسه های مختلف تبلیغ می شود
با نگاهی جدی و عمقی به ساختارهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، محیطی، مذهبی و آموزشی موجود می توان متوجه شد که چگونه همه اینها هموفوبیا را تبلیغ و ترویج می کنند و با هزاران قانون و نرم نوشته و نانوشته، گذر از هموفوبیا را ناممکن کرده اند.
هموفوبیا اهرم و مکانیسم حفظ وضع فرهنگی موجود است و از اصلاح فرهنگی ممناعت می کند
حضور قوی هموفوبیا در جامعه و فرهنگ مردم، باعث می شود که انسانها به این فکر نکنند که واقعآ کی هستند و چه می خواهند، تعاریف موجود را مورد سئوال قرار ندهند. ادامه حضور در چارچوب هموفوبیا باعث می شود که افراد:
در کنار انسانهای دیگر که آنها هم هموفوبیا زده هستند، باقی بمانند.
خود را از فشار، ایزوله شدن، خشونت، تهدید و رد شدن توسط دیگران در امان نگه دارند و هزینه ای هم نمی پردازند.
آنها را از مقابله با هموفوبیای درون خود معاف می کند و در نتیجه از رو در رو شدن با خویشتن خویش و احساس و نیاز درون خود، باز می مانند.
باعث می شود که راحتر فرافکنی کنند؛ یعنی مشکل ترس عمیق درونی خود را به هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان و دیگر اقلیتهای جــــ ـنـــ ــســـــ ــی نسبت می دهند و آنها را مسئول ناهنجاریهای موجود معرفی می کنند.
ما هموفوبیا و تعاریف آن از نقش های جــــ ـنـــ ــســـــ ــی را درونی می کنیم
بدون نقش های جــــ ـنـــ ــســـــ ــی و استناد به تعاریف موجود آنها، انسانها شاید نتوانند خود و نقش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی خود را تعریف کنند. افراد قرنها است که با این تعاریف عادت و زندگی کرده اند. دست کشیدن از عادت نوعی ناامنی و ترس ایجاد می کند. پس کنار زدن هموفوبیا و تعاریف موجود از زن و مرد و نقش های مرسومی که از نظر فرهنگی و اجتماعی به هر کدام داده شده، باعث می شود که بسیاری از مردم در تعریف خود دچار سردرگمی شوند و نتوانند بگویند که کی هستند و چه می خواهند.
باید فرد و انسان را دوباره تعریف کرد و این کار آسانی نیست. اما اگر هموفوبیا آموزش داده شده است پس تعریف جدید از انسان هم میتواند آموزش داده شود.، اما چگونه:
هموفوبیا را توجیه نکنیم
عده ای بهانه تراشی می کنند که همیشه وضع چنین بوده یا بهانه می آورند که فرهنگ، جامعه و دین ما هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی را نمی پذیرند. اولا هموفوبیا در همه تاریخ انسان وجود نداشته است و مهمتر از آن اینکه جامعه، دین و فرهنگ ما تافته جدا بافته ای از جوامع و فرهنگ های دیگر نیست. همین مشکلاتی که امروز هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان کشور با آن دست بگریبان هستند، در جوامع دیگر هم وجود داشته است. اگر اینگونه بهانه توجیهی برای بی عملی خودمان باشد، بهتر است با خود صادق باشیم و با خواندن آیه های یاس دیگران را دلسرد نکنیم. اگر با تجارب جوامع دیگر آشنا نیستیم، در شماره های مختلف ماها میتوان به اندازه کافی اطلاعاتی در این باره پیدا کرد که چگونه هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان جوامع دیگر توانستند با تلاش و پشتکار و مبارزه سرنوشت خود را بدست گیرند.
فرهنگ و قضاوتهای هیچ جامعه ای از جمله جامعه خود ما ثابت نبوده و نیست. تغییر شرایط امکان دارد و بدون شک رخ خواهد داد اما سرعت تحولات بستگی به این دارد که چه تعداد از افراد از حاشیه نشینی و گوشه گیری بدر آیند و نیرو و امکانات خود در جهت تغییر شرایط بکار گیرند.
هیچ مذهبی ، در هیچ زمانی (از جمله اسلام )، هیچوقت قرائتی یکدست از احکام و اصول خود ارائه نداده است. امروز هم می بینیم که قرائت آقای مصباح یزدی با قرائت احمد قابل از قوانین و دستورات اسلام زمین تا آسمان فاصله دارد.
روانشناسان ، روانکاوان و پزشکان ما باید به مسئولیت خود عمل کنند
هر چند که تعداد زیادی از روشنفکران و افراد تحصیل کرده در کشور از زاویه گناه و آخرت با موضوع هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی برخورد نمی کنند اما درصد بالایی از این افراد کماکان معتقدند که هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی یک نوع اختلال هورمونی و یا روانی است. همینطور بسیاری از خانواده ها برای ” مداوای هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی” فرزند خود او را به روانکاو و پزشک مراجعه می دهند. روانشناسان و روانکاوان و پزشکان با سواد بخوبی می دانند که هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی اختلال هورمونی و یا روانی نیست و این را در مطب های خود به کسانی که به آنها مراجعه می کنند، گوشزد می کنند. ولی این کافی نیست. اعلام صریح مواضع در قالب بیانیه و در روزنامه ها و خط بطلان کشیدن بر این تصور غلط عمومی نه تنها در خدمت مقابله با هموفوبیا است بلکه در جهت اصلاح فرهنگ عمومی جامعه تاثیر وافری دارد. بهرحال بسیاری از مردم به اشتباه با استناد به روانشناسی دیدگاه منفی خود در باره هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی و هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان را تنظیم کرده اند پس روانشناسان ما وظیفه اخلاقی ، اجتماعی و فرهنگی دارند که حداقل برداشتها و تصورات رایج غلط از اصول و دانش رشته خود (روانشناسی و پزشکی) را اصلاح کنند. چنین اقدامی میتواند در باز شدن بسیاری از اذهان کمک کند.
هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی هیچ نقشی در اضمحلال فرهنگها نداشته است
هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان بعنوان یک اقلیت اجتماعی و در حاشیه نگه داشته شده، هیچ نقشی در اضمحلال فرهنگ کشور خود نداشته و ندارند. اگر مسئولیتی باید متوجه کسی شود قبل از هر چیز این مسئولیت بعهده سیاستمداران و برنامه ریزان اقصادی و فرهنگی است.
هر کسی باید سئوالاتی از خود بپرسد:
از چه می ترسم؟ اینکه اگر از هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان حمایت کنم ممکن است خودم را به هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایی متهم کنند؟ همین ترس تا چه اندازه دیگر ابعاد زندگی ام را در بر گرفته؟
چه چیزی مرا از کنار گذاشتن نقش های اعطایی در مورد زن بودن و یا مرد بودن باز نگه می دارد؟ ماندن در چارچوب توقعات اجتماعی فعلی چه تاثیری در زندگی خودم داشته است؟ آیا شکل دیگری هم میتوان رفتار کرد؟
در کودکی و نوجوانی چگونه تصوراتی از زن بودن و مرد بودن توسط دیگران در ذهن من کاشته شده؟ آیا این تصورات درست بودند/هستند؟ این تصورات تا چه اندازه در محدود بودن خود من در زندگی خصوصی و اجتماعی و خانوادگی مؤثرند؟
چه چیزی مرا از ابراز عشق و دوستی به آن جــــ ـنـــ ــســـــ ــی که خود میخواهم محروم می کند؟
چه چیزی مرا از موضع گیری صریح و علنی در دفاع از حقوق هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان باز می دارد؟
اگر خودم هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرا بودم و یا نقش های ظاهری یک دگرجنسگرا را بازی نمی کردم چه تفاوتی در زندگی شخصی احساس می کردم؟
هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان هم بشر هستند چرا در دفاع از حقوق بشر و دمکراسی، آنها را مد نظر قرار نمی دهم؟
سعی کن که یک لحظه بدون توجه به وضعیت فرهنگی، خانوادگی و سیاسی حاکم، به عمیق ترین احساس خود در تنهایی اعتراف کنی.
بیاد داشته باش که ترسی که در ذهن داری (از اینکه مبادا دیگران بفهمند یا چه اتفاقی ممکن است بیفتد) خیلی بزرگتر از ترس واقعی است.
سعی کن بر ترس اینکه حمایت از یک گروه سرکوب شده ممکن است خود تو را هم قربانی کند، غلبه کنی.
چه راهکاری را باید در پیش گرفت:
گروهی از افراد همفکر خود پیدا کن و یک تشکل کوچک همفکر و حمایتی برای هم بوجود آورید یا اگر گروهی را می شناسی به آن ملحق شو. قرار ملاقات گروهی تعیین کنید که مثلآ هفته ای یا دو هفته ای یکبار دور هم جمع شده و در باره هموفوبیا، مسائل جــــ ـنـــ ــســـــ ــی ، زندگی خصوصی انسانها، محرومیت جــــ ـنـــ ــســـــ ــی در جامعه و…… با هم صحبت و تبادل نظر کنید. اگر کتاب یا نوشته خوبی سراغ دارید آن را به هم برسانید و در مورد موضوع آن بحث و گفتگو کنید. ممکن است بعد از مدتی افراد جدیدی را برای ورود به گروه خود انتخاب کنید یا هر کدام از شما خود یک گروه جدید بوجود آورد. در خانواده، جمع های همکلاسی و همکاران مسائل را مطرح کن. از مواجه شدن با تهمت و متلک پرانی دیگران واهمه نداشته باش. بعد از آنکه به دانش تو آگاه شدند، به حرفهایت گوش می دهند. اگر امکان برگزاری کارگاهی برای سخنرانی یا بحث و گفتگو داری، برای تحقق آن اقدام کن. یا اگر امکان نوشتن مطلب و مقاله در سایت یا روزنامه ای را داری، کوتاهی نکن. همه اینکارها در پخته تر شدن خودت و کسب تجربه کمک زیادی می کند و معنی جدیدی به زندگی ات می دهد.
جدیت در عمل:
از بحث و گفتگو با اطرافیان درباره هموفوبیا و حقوق اقلیتهای جــــ ـنـــ ــســـــ ــی واهمه نداشته باش. نشان بده که در مواضع و دیدگاه خود جدی هستی. گاهی اوقات افراد در ظاهر تمایلی به بحث جدی در اینباره ندارند و با شوخی و جوک از کنار قضیه رد می شوند. در اکثر مطلق موارد اینگونه افراد از هیچ گونه دانش و اطلاعات جــــ ـنـــ ــســـــ ــی برخوردار نیستند و از این می ترسند که با وارد شدن در بحث کم دانشی اشان بروز کند. بدون آنکه قضیه را به رخ آنها بکشانی، صبور باش و با متانت مسائل را توضیح بده. به آنها بگو که اگر سئوالی یا ابهامی دارند میتوانند از تو بپرسند. اگر طرف تحصیل کرده است بگو که یک تحصیلکرده باید حداقل دانش و اطلاعات جــــ ـنـــ ــســـــ ــی را داشته باشد یا بدون شناخت قضاوت نکند. مجلات و کتابهایی که سراغ داری را به طرف معرفی کن و هر ابتکار دیگری که خود بهتر می دانی.
این ایده که افکار تو هیچ تآثیری در این اجتماع ندارد و نخواهد داشت، را قبول نکن. همه ما با این بهانه از جانب دیگران برخورد داشته ایم که ما کاری نمی توانیم بکنیم یا افکار و گفته های ما عملی نیستند. مقابله با هموفوبیا یعنی نفی سرکوب بخشی از انسانها است که بشکل دیگری احساس می کنند و مهمتر از ان چنین اقدامی از جا خوش کردن هیولای هموفوبیا در جان خودت جلوگیری می کند. با نفی علنی هموفوبیا خود را در سرکوب فرهنگی بخشی از هموطنانت شریک نمی کنی.
ترسی از این نداشته باش که مثلآ بگویی: “من می دانم که ممکن است خیلی ها با من مخالف باشند اما این اعتقاد و باور من است که…. “
و یا: “به اعتقاد من تبعیض نسبت به هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان غلط است.” و یا : “به اعتقاد من هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان باید آزادی داشته باشند و در کشور قانونی شوند.” یا ” من با اعدام و سرکوب هـــ ـمــــ ـجــ ـنــ ــســـــ ــگـ ـرایان مخالف هستم چرا که……”
و یا : “فکر نمی کنی که هر انسانی باید آزاد باشد که به هر کسی که خودش دوست دارد عشق بورزد؟ من که اینطور فکر می کنم.”
قضیه و داستان خودت را به دیگران تعریف کن؛ اینکه قبلآ چگونه فکر می کردی، چی شد که با هموفوبیا و مضرات آن آشنا شدی، اینکه فاصله گرفتن از هموفوبیا چه تاثیر مثبتی در زندگی خودت داشته.
بر برابری ارزش انسانها فارغ از احساس و گرایش جــــ ـنـــ ــســـــ ــی اشان تآکید کن.
فراموش مکن که:
همه افرادی که با آنها صحبت می کنی به تو روی خوش نشان نخواهند داد. بعضی ها علاقه و توجه نشان می دهند چون دوست دارند که چیزهای تازه و جدید یاد بگیرند. اما بعضی ها آنچنان غرق تعصبات و پیش داوری خود هستند که حرفهایت تاثیری در آنها نخواهد داشت. پس توقع مناسب از برخورد دیگران داشته باش تا بعدآ دلسرد نشوی.
حالا وقت عمل و تجربه است. موفق باشی.


امیدوارم روزی ریشه آن در دنیا برچیده شود.
من به مناسبت 17 می (البته کمی پیشاپیش)برای یکی از اطرافیانم که البته می دونستم ادم خوب و منطقی ایه اشکار سازی کردم و می دونید یکی از سوال هایی که همون اوایل از من کرد چی بود؟ ” چرا مردم از ه.و.م.و ها بدشون می یاد؟” دلم می خواست بپرم ماچش کنم!