روز جهانی مبارزه با هموفوبیا و مشکلات همجنسگرایان ایران ( بی بی سی فارسی )

منبع:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/05/080517_ag-against-homophobia-day.shtml

 

بیست و هشتم اردیبهشت مصادف با روز جهانی مبارزه با “هموفوبیا” (ترس از هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایان/ هــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ـســـ ـ‌بـــ ـاز هراسی) است و در این حین نبود آگاهی کافی در مورد هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی در ایران، غفلت خانواده‌ها، اقشار مختلف جامعه و حتی روانشناسان و روانپزشکان ایرانی را در قبال این پدیده‌ اجتماعی در پی‌ داشته است.

 

مهمترین نتیجه‌ نبود آگاهی و مهم‌ تر از همه، ترس از گفتگو و بحث درباره‌ هر پدیده‌ اجتماعی در جامعه موجب غفلت نادرست مردم و حتی متخصصین درمورد آن پدیده می‌شود و امروز در ایران تابوی بحث درباره‌ هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی، چه در رد و چه در قبول آن به خصوص در رسانه‌های رسمی کشور، در مجامع علمی و همچنین خانواده‌ها موجب تقویت هموفوبیا در ایران شده و هرگونه نتیجه‌گیری و قضاوت درباره‌ این پدیده را به حدس و گمان واداشته است.

نادیده گرفتن هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی از طرف حکومت، که رئیس‌جمهور در دانشگاه کلمبیا به طور رسمی به آن اشاره کرد، نیز بر غفلت همگانی در ایران در قبال این پدیده‌ی اجتماعی صحه می‌گذارد.

با این همه، هرچند تهیه‌ و انتشار آمار رسمی درباره‌ تعداد هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایان ایرانی با توجه به شرایط موجود غیرممکن است، اما مشاهده‌ عینی این پدیده در سطح جامعه و افزایش روز افزون هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایانی که به علنی کردن آن در خانواده و حلقه‌ دوستان خود مبادرت می‌ورزند، نشان از وجود این پدیده‌ اجتماعی در ایران دارد.

اینترنت نیز تقریبا تنها عرصه‌ موجود در کسب اطلاعات یا تبادل نظر در این رابطه است، اما نبود منابع قابل اطمینان در آن، کمک زیادی در شناخت چند و چون این پدیده‌ اجتماعی نمی‌کند. با این همه، در سالیان اخیر با افزایش دسترسی به اینترنت و آشنایی عمومی با چگونگی استفاده از آن، آمار وبلاگ‌ها، مجلات اینترنتی و سایت‌های دوست‌یابی هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایان رو به فزونی بوده است.

مهریار، از دانشجویان گرافیک دانشگاهی در تهران درباره‌ ضرورت بحث درباره‌ هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی در ایران می‌گوید: “من در یک سایت دوست ‌یابی عضو هستم که از سراسر جهان، هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایان زیادی در آن هستند و جالب آن ‌که حدود چهار هزار ایرانی در این سایت عضوند در حالیکه اعضای کشورهای اروپایی مانند فرانسه یا آلمان در این سایت به سختی به پانصد نفر می‌رسد. ضمن این که این آمار تنها مختص به یک سایت اینترنتی است و نه بیشتر. پس فکر می‌کنم جایی برای بحث درباره‌ بودن یا نبودن هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی در ایران وجود ندارد و نادیده گرفتن بیش از پیش آن می‌تواند این پدیده‌ اجتماعی را به معضلی اجتماعی تبدیل کند.”

مهریار همینطور درباره‌ نا آگاهی خانواده‌های ایرانی از هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی می‌گوید: “مادر و پدر من ساکن آبادان هستند و روحشان هم از هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرا بودن من خبر ندارد. آن قدر آگاهی در این زمینه در جامعه‌ ما کم است که اگر پسر یا دختری جرات کند و به پدر یا مادرش بگوید که هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـراست، والدین او حتی نمی‌دانند که چطور باید رفتار کنند، به این دلیل ساده که اصلا چیزی در مورد این مساله نمی‌دانند و مسلما خانواده در اغلب موارد در چنین مواقعی وارد بحرانی جدی می‌شود. ضمن این که باید به این نکته هم توجه کرد که در خانواده‌های ایرانی کلی پیش‌ فرض و پیش ‌داوری در مورد هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی وجود دارد که کمتر خانواده ‌ای این ‌قدر از خودش سازش نشان می‌دهد که حاضر باشد حرف‌ های فرزندش را بشوند و کمی درباره‌ پیش‌‌ داوری‌ های خود شک کند.”

مهریار، با اشاره به این که سازمان بهداشت جهانی از تاریخ 17 مه (بیست و هشت اردیبهشت) سال 1990، هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی را از “طبقه‌بندی جهانی بیماری‌ها” خارج کرده، می‌گوید: “حتی روانپزشکان و روانشناسان ما نیز آگا‌هیشان از هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی بیشتر از خانواده‌های ما نیست. یعنی در اکثر مواقع به سختی می‌توان پزشکی را در تهران پیدا کرد که در این زمینه مطالعه کرده باشد و بتواند به مراجعه کننده خود کمک کند، چه برسد به شهرستان‌ها.”

مهدی، دانشجوی هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرای در دانشگاه صنعتی شریف درباره‌ مشکلاتش در ایران می‌گوید: “مشکل بزرگ این است که آدم مجبور است در خیلی از جاها و موقعیت‌ها نقش بازی کند و خودش را طور دیگری وانمود کند. هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـراها روحیات و رفتار متفاوتی دارند که در جامعه‌ای مثل ایران مجبورند کنترل زیادی روی آن داشته باشند تا احیانا مشکلی برای‌شان پیش نیاید، و دیگران انگی به آن‌ها نزنند. در غیر این صورت معمولا برچسب‌های زننده و ناخوشایندی به آنها می‌خورد و انگشت ‌نما می‌شوند. یک مساله‌ مهم دیگر پیدا کردن آدم‌ ها و دوستانی از جنس خودت است که بتوانی با آن‌ها راحت باشی و وقتت را با آنها بگذرانی. در حال حاضر راه اصلی دوست ‌یابی برای هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـراها در ایران اینترنت است که مشکلات و دردسرهای خودش را دارد. مجموعه‌ این چیزها باعث می‌شود که خیلی از هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـراهای ایرانی پس از مدتی احساس محدودیت و فشار بکنند یا دچار انزوا و افسردگی بشوند.”

یکی از هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایان ایرانی که سال گذشته بخاطر “هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرا” بودنش از سازمان نظام وظیفه معافیت پزشکی گرفته است، می‌گوید: “از طرفی دولت وجود چنین پدیده ‌ای را منکر می‌شود و از طرفی هم برای هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایان معافیت پزشکی قائل می‌شود.”

وی همچنین درباره‌ مراحل معافی خود می‌گوید: “پس از آنکه به دکتر مراجعه کردم، تقریبا سه ماه طول کشید تا از سربازی معاف شدم اما نکته‌ تاسف ‌آور فرآیند معافی این بود که در بیمارستان ارتش، پزشکی که آن وقت قرار بود نظر دکتر مرا تایید کند، تلاش می‌کرد که از من سوء استفاده‌ جنسی کند.”

همچنین، هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرای دیگری که در همین رابطه به مطب یکی از اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران مراجعه کرده است، می‌گوید: “آن طور که من شنیده ‌ام، دکتر تنها ســـ ـکـــــ ـــســــ ــولوژیستی هست که در تهران به بحث هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایان پرداخته و به همین خاطر وقتی به مطب ایشان رفتم، با شمار زیادی مراجعه ‌کننده‌ هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرا روبرو شدم و از چند ماه قبل نیز وقت گرفته بودم. فکر می‌کنم تنها با مراجعه به مطب‌ های روانپزشکان تهران بتوان آماری تقریبی از تعداد هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایان ایران بدست آورد و این طور این پدیده را نادیده نگرفت.”

محمد، شاعر جوان شیرازی که سال آخر رشته‌ مهندسی عمران است، نیز درباره‌ مشکلات هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرا بودنش در ایران می‌گوید: “من هم مثل خیلی از آدمها، مگر چه چیزی جز آرامش در زندگی می‌خواهم؟ اما در ایران به دلیل نادیده گرفتن این پدیده یا لااقل بحث درباره‌ چگونگی آن، مجبورم مدام خودم را در جامعه سانسور کنم.”

محمد با اشاره به این که مادر خودش لیسانس روانپزشکی دارد، می‌گوید: “خانواده‌ من اطلاعی ندارند. اما اگر مطلع شوند، قطعا بر خورد خوبی نخواهند داشت. کوچک‌ ترين جزا می‌تواند طرد شدن عاطفی يا فيزيکی و از بين رفتن اعتماد آن‌ها باشد. اما دوستان غيرهــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرايی دارم که توانسته ‌ام اين مساله را با آنها در ميان بگذارم و برخورد خوبی هم داشته ‌اند.”

اما، فرهاد جوان بیست ‌وهفت ساله‌‌ ساکن تهران تجربه‌ متفاوتی در این زمینه داشته و می‌گوید: “خانواده من کمی پیشتر از طریق برادرم تا حدودی حدس می زدند که من هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرا باشم. بعد از اینکه دوست پسرم را به آنها معرفی کردم او را به خاطر شرایط تحصیلی، اخلاقی و خانوادگی ‌اش خیلی دوست داشتند. اما شکشان به من بیشتر شد. بعد از مدتی مادرم با نگرانی از من در این باره پرسید و اول کمی گریه کرد و پیشنهاد کرد که بروم دکتر. اما خیلی زود فهمید که نمی‌شود گرایش جــ ـنــ ــســـ ــی را تغییر داد. من هیچ وقت فکر نمی‌کردم خانواده ‌ام این قضیه را درک کند، اما برخوردشان عالی بود.”

در نهایت، آن چیزی که با توجه به همه‌ این شرایط درباره‌ هــ ـمـــ ـجـــ ـنــ ـســــ ـگــ ـرایی در جامعه‌ ایران ضروری به نظر می‌رسد، شناخت بیشتر این پدیده از جانب خانواده‌ها، دولتمردان و متخصصین و به تبع آن بحث و گفت ‌وگوی بی‌ طرفانه و بدون پیش ‌داوری پیرامون آن است.

~ با 5pesar در می 18, 2008.

يك پاسخ برايش بگذاريد