ایرکیو در روز جهانی مقابله با هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزی در شیکاگو (هفدهم می 2007)
لینک به منبع
توجه: منبع دگرباش است
مارتین لوتر کینگ در یکی از سخنرانی های تاریخی اش در سال 1963 گفت: “من، یک آرزو دارم”، امروز، من، آرشام پارسی، فعال حقوق دگرباشان جـــ ــنـــ ـســـــ ــی، که ناچارم در تبعید زندگی کنم، در هفدهم ماه می در شیکاگو و در روز جهانی مقابله با هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـرا ستیزی می گویم: “من هم یک آرزو دارم”. آرزوی من این است که روزی حقوق دگرباشان جـــ ــنـــ ـســـــ ــی شناخته شود و محترم شمرده شود. روزی برسد که دیگر یک دگرباش به دلیل دگرباش بودن اعدام نشود، شکنجه نشود، زندانی نشود، دستگیر نشود، از جامعه طرد نشود، از خانه و خانواده اخراج نشود، روزی که تفاوتی به دلیل گرایش جـــ ــنـــ ـســـــ ــی بین ما و غیردگرباشان وجود نداشته باشد. این آرزوی من و همه ی کسانی است که هنوز این امکان را ندارند که از بلندگوهای عمومی حرف خود را به گوش دیگران برسانند. من این خواسته را تا روزی که ما بتوانیم بگوییم به این آرزویمان رسیدیم تکرار می کنم و امید دارم که این روز هر چه نزدیک تر باشد.
می خواهم داستانی را برایتان تعریف کنم که تعداد معدودی از آن خبر دارند. چندین ماه پیش در تورنتو، وقتی خسته از کلاس بر می گشتم در ایستگاه مترو جوانی من را به فارسی صدا کرد و گفت: “تو آرشام پارسی هستی؟” با شنیدن جواب مثبت من، سیلی محکمی به من زد و گفت “از تو متنفرم، هم از تو هم از آن سازمان لعنتی ای که در آن کار می کنی و این همه دروغی که می گویی که هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراها وضع بدی در ایران دارند.” تا آخر حرف هایش را خواندم. با لحنی خونسرد و قاطع گفتم: می توانم همین الان به پلیس زنگ بزنم و امیدوارم بدانی که در اینجا مجازات سیلی زدن به دلیل تفاوت گرایش جـــ ــنـــ ـســـــ ــی ممکن است زندان باشد. پس امیدوارم دلیل قانع کننده ای برای این کار خود داشته باشی. گفت: “تو داستان قوم لوط را شنیده ای که به خاطر لواط کاری خدا آنها را سنگسار کرد؟” این جمله باعث شد که حدود دو ساعت در ایستگاه مترو بایستیم و حرف بزنیم. تعجب خواهید کرد از این که بعد از آن مرا در آغوش گرفت، صورتم را بوسید و عذرخواهی کرد و گفت: “اگر هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـرایان این کسانی باشند که تو تعریف کردی من هیچ مشکلی با آنها ندارم.” در حال حاضر ما با هم دوست هستیم و هر چند هفته یک بار با هم تلفنی صحبت می کنیم و گاهی هم همدیگر را به یک قهوه دعوت می کنیم.
یک هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیز عوض شد. شخصی که به دلیل در دسترس نبودن اطلاعات صحیح درباره ی هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـرایان، ناخواسته هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیز پرورش یافته بود. جالب اینجاست که زمانی رفتارش کاملا عوض شد که به او یک سرسویچی هدیه دادم. پرسیدم چند سال داری؟ گفت دو روز دیگر بیست و یک ساله خواهم شد. هدیه ای که برای یکی از دوستانم گرفته بودم را از کیفم درآوردم و به او هدیه دادم. با تعجب پرسید که این چیست؟ گفتم مگر تولدت نیست؟ بگیر، تولدت مبارک. جمله ی بعد او این بود که من با هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـرایان واقعی مشکلی ندارم. مشکل من با آنهایی است که تن فروشی می کنند. فکر می کنم حالا دوستانی که برای حقوق کارگران جـــ ــنـــ ـســـــ ــی فعالیت می کنند این بار باید هدیه ای برایش در نظر بگیرند.
این اتفاق، خارج از نکات جالب و به اصطلاح خنده دارش، مفهوم و تجربه ی خاصی برای من داشت و آن اینکه نمی توانیم برای مقابله با هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزی فقط مقاله بنویسیم، خبر پخش کنیم، کتاب منتشر کنیم، و کمپین بگذاریم. لازم است در کنار همه ی این کارها آستین هایمان را بالا بزنیم و در کوچه و خیابان بایستیم و نفر به نفر با آن این فوبیا مقابله کنیم حتی اگر سیلی بخوریم. چون تضمینی نیست که هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزان بروند و مقاله های ما را بخوانند و از ترس خود دست بردارند، اما در کوچه و خیابان و خانه ها، اگر ما آمادگی و حوصله و جان روبرو شدن با آن ها را داشته باشیم، به نتایج خوبی خواهیم رسید.
اما فراموش نکنیم که حتی سیلی خوردن هم نیاز به شرایط خاص دارد. امروز هم احساسان ما در اورشلیم، مسکو و استانبول در خیابان ایستاده اند و سیلی می خورند. مهم این است که ایستاده اند و به بی حقوقی خود اعتراض می کنند. آنها به دلیل گرایش جـــ ــنـــ ـســـــ ــی شان دستگیر و مجازات نمی شوند، آنها در یک مبارزه ی مدنی برای تغییر فرهنگ و جامعه هستند. هم احساسان ما در کانادا و برخی کشورهای غربی هم در خیابان می ایستند اما سیلی نمی خورد. نه اینکه در آن کشورها هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیز نیست بلکه هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزان این بار از دستگیر و محاکمه شدن ترس دارند. هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزی مرز جغرافیایی ندارد. ممکن است همین جا، در همین خیابان کناری دگرباشی به دلیلی گرایش جـــ ــنـــ ـســـــ ــی اش مورد تبعیض قرار گیرد، باید با این تبعیض ها مقابله کرد. اما هم احساسان ما در ایران حتی شرایط مقابله کردن، ایستادن و سیلی خوردن را هم ندارند. اجازه ندارند بایستند و به تک تک مردم بگویند که «من هستم، من حق دارم و تو حق نداری به من توهین کنی». آنها دستگیر می شوند، محاکمه می شوند و ممکن است هیچ حرفی از گرایش جـــ ــنـــ ـســـــ ــی آنها در پرونده ی قضایی شان نباشد. شاید جرم آنها به دروغ، بر هم زدن امنیت اجتماعی و یا توهین به مقدسات و یا نوشیدن مشروبات الکلی ثبت شود. شاید حتی قاضی پرونده اجازه ی داشتن وکیل را هم از آنها سلب کند. این شرایط یک هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـرا در ایران است که حتی نمی تواند برای مقابله با هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزی، آماده ی عرضه ی حوصله و روشنگری، نگاه عابران خشمگین/بی ادب و هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیز را عوض کند.
با نگاهی به شرایط کشورهای مختلف در می یابیم که مقابله با هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزی تنها یک روند حقوقی یا اجتماعی و فرهنگی نیست و فاکتورهای مختلفی در آن نقش دارند.
مردم، هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیز به دنیا نمی آیند، همانطور که مردم باید دموکراسی را بیاموزند و آن را به کار برند، باید تعالیم صحیحی نیز در رابطه با گرایش های گوناگون جـــ ــنـــ ـســـــ ــی به آنها ارائه شود. می دانیم که خشونت، آزادی و دموکراسی را به ارمغان نمی آورد. با حمله ی نظامی و خونریزی مردم دموکرات نمی شوند، دست از هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزی بر نمی دارند، حقوق بشر را رعایت نمی کنند، باید از جاده های بدون خشونت گذشت و با از طریق آموزش و فعالیت مدنی، جامعه را تغییر داد.
سئوالی که همیشه از طرف حامیان ما در غرب پرسیده می شود این است، چطور می توانیم به هم احساسانمان در ایران کمک کنیم. جواب این سوال آسان نیست چون تفاوت های زبان، فرهنگ و هنجارهای اجتماعی گاهی باعث می شود که به جای کمک دردسرساز شویم. باید خیلی محتاطانه تصمیم گرفت. کمک به قربانیان هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزی، در کنار مقابله با رژیم های سرکوبگر، می تواند بسیار کارساز باشد. افراد زیادی به طور مداوم به دلیل شرایط سخت زندگی، از ایران خارج می شوند، بی پناه و پناهجو می شوند و نیاز به کمک دارند. کمک به پناهنده ها از جمله های کمک های با ارزش است. گذشته از این، می توان به تألیف، ترجمه و انتشار کتاب، بروشور، مجله، کمک کرد، کمپین های آموزشی و روشنگری راه اندازی و تقویت کرد. این کمک های بسیار بزرگ و ارزشمندند.
متاسفانه امروزه شاهد هستیم که میلیون ها دلار صرف تبلیغات انتخاباتی بین دو عضو یک حزب است که قاعدتا در اصول کلی دیدگاه های مشترکی دارند و تفاوت آنها در جزئیات تصمیماتشان است. درصد خیلی ناچیزی از این بودجه های سرسام آور تبلیغاتی می تواند سلامت و امنیت جانی انسان های زیادی را تامین کند. یکی از آن انسان ها مهدی ندامی است، جوانی که به دلیل دفاع از جان خود در برابر دو متجاوز جـــ ــنـــ ـســـــ ــی، در زندان به سر می برد و برای بیرون آمدن از زندان باید هجده میلیون تومان بپردازد و توانایی مالی ندارد، خانواده ای هم ندارد که به او حتی کمک عاطفی برسانند.
در آخر از شبکه ی هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـرایان آزادی خواه تشکر و قدردانی می کنم که این فرصت را ایجاد کردند و امیدوارم روزی بتوانیم شما را دعوت کنیم تا نه در مراسم مقابله با هـــ ـمـــ ـجـــ ـنـــ ــســــ ـگـــ ـراستیزی بلکه در مراسم گرامیداشت حقوق دگرباشان جـــ ــنـــ ـســـــ ــی در ایران شرکت کنید. آن روز فرا خواهد رسید فقط باید به تلاش هایمان ادامه دهیم.
با تشکر
آرشام پارسی





دیدگاههای تازه