تیتر بی تیتر! 14/06/2008

he-paa

»» اینجا ایران است، اینجا پسر، رسانه ای برای همه ی دگرباشان ایرانی،
اینجا پسر، تنها رسانه ای که در آن تذکر برای غیردگرباشان و توجه برای دگرباشان است.

»» چراغ 41 بی مطالب وبلاگ نویس ها بیرون اومد، ساقی بانو در سرمقاله چراغ 41 نوشته که اگر خانه هنر همونطور که قول داده چراغ 42 رو منتشر نکنه، به احترام! چراغ 42 ای در کار نخواهد بود و احتمالا بعد از یک ماه تاخیر چراغ 43 منتشر خواهد شد، هر چراغ امیدی است، دل های ما به امید دیدن ذره نوری زنده است که چراغ ها! انعکاس دهنده ی کوچکی از این نور هستند.
برای چراغ خواهم نوشت، نهایت سعی ام رو خواهم کرد تا آموزش دوم ( آموزش گوگل ریدر ) رو برای چراغ تا آخر ماه ارسال کنم و از همین حالا هم می گم این مطلب چه در چراغی که خانه هنر منتشر کنه ( چراغ 42 ) و چه در چراغ 43 منتشر بشه تقدیم خواهد شد به خانه هنر و لینک هنر، من سعی خودم رو می کنم، حتی یک چراغ هم امیده و نباید از دست بره، شما هم اگر می تونید بنویسید.

»» تهران پاتوق رویده خوبی رو برای فعال تر شدن شروع کرده، این پسر استعدادهایی داره که باید شکوفا بشن و پیشرفت کنن، امیدوارم هر روز بهتر و کاملتر از قبل شاهد کارش باشیم و براش آرزوی موفقیت دارم.
( توصیه ام هم به عنوان یه بلاگر کوچک اینه که سعی کنه از افراط دور باشه، همه باید از افراط به دور باشیم )

»» داره کم کم گیر دادن و انتقاد کردن از یادم می ره!، همش که نشد به به، ما اگر انقدر خوبیم پس چرا هیچ ….!

»» چیزی نمونده وارد آخرین ماه حیات پسر بشیم، باید نوشتن مطلب آخر رو شروع کنم، چیزهایی هست که باید آخرش بگم و باید سعی کنم آخریش …!

»» چرا اغلب در تالار گفتگو ساز مخالفم؟!
خب من بگم خوبه، اون بگه خوبه، اون یکی بگه به به، و…  پس اشکال کار کجا معلوم می شه؟!
بهترین تیم ها هم در تمیرن هاشون به دو دسته تقسیم می شن…، این بازی نیست، این تمرینه،
اصلا بگیم خود تصمیمه و خود انجامه و خود نهایت، مگه کار بی اشکال وجود داره؟!
مگه نیاز نیست نقاط ضعف رو بدونیم؟!
کلی بگم ساز مخالف نیستم، فقط اگر با عقل و پایه ی لنگ و ناقص استدلالم گیر می دم دلیلش بر عناد نیست و امید است که خیر است

»» مدت زیادی تهران نبودم ( اصلا من و تهران با هم سازگاری نداریم، همین که پام رو روی خاکش می ذارم سر درد دارم تا وقتی که ازش خارج بشم، این بار هم که از اولش دویدن بود تا آخرش، تازه گویا به زودی یه سفر دیگه ناچارم بازم چند روزی اونجا باشم ) اما همین که برگشتم یا برق نبود یا نت، به برکت زندگی در کشور امام زمان!، وقتی برق بود نت قطع بود و توی بی برقیش هم وصل یا قطع بودن نت ما فرقی نمی کرد، از طرفی کارهام از قبل هم بیشتر شده، شبی نیست که ده زودتر بیام خونه و اگر هم وسط کار یک ساعتی فرصت پیش بیاد اغلب نمی شه اومد خونه و …
خلاصه این روزهای آخر! انگار چرخ گردون داره بدجوری بد قلقی می کنه.

»» پسر سراسرش خاطره است، قبل از سفر اتفاقی به آرشیو عکسهام سر زدم که به عکس بالای همین تیتر بی تیتر رسیدم، این طرح رو یکی از دوستان با اسم مستعار پوپک برای آدرس قبلی پسر کشید و فرستاد، از اونجایی که اون عکس بالای پسر برام تقدس خاصی داره تغییرش ندادم و فقط یک تشکر از اون دوست کردم ( اون دوستمون یه مدت طراح جلد چراغ هم بود )، خلاصه تا دیدمش با خودم گفتم بد نیست بذارمش به عنوان لوگوی مطالب خاص! پسر، شاید اینطوری از یه بیننده پسر که براش هدیه ای فوق العاده زیبا کشید تشکری درخور کرده باشم و از طرفی یادی هم از اون روزها است.

»» یه زمانی پسر ماه به ماه توقف نداشت، حالا یک هفته پیوسته نویسی ام آرزو است! ( شایعه ی سیب زمینی ان ان هم چیزی جز شایعه نیست! ) ( ها ها ها! )

»» مرسی که نذاشتید پسر به من! آلوده بشه ( اینو بی تعارف و کنایه گفتم )

»» تا دیدمش با همون مرض قضاوت ظاهری و اصلا همون مرض قضاوت کردن که هنوز هم نتونستم چندان! کنترلش کنم با خودم گفتم؛ اینو ببین، این بنده خدا مگه جون کار کردن داره؟!، تازه شنیدم که نامزد هم داره، بدبخت نامزدش،
چیزی نگذشت که از حرفم پشیمون شدم، شده بود آچار فرانسه ی تمام کارها، هر کاری نیمه کاره می موند، هر کاری رو دیگران نمی تونستن انجام بدن اون انجام می داد، بی ترس، با کمترین بروز خستگی،
این اواخر می گفتم خوش به حال نامزدش که یه مرد رو به نامزدی داره، یک مرد.
مرد منو به خاطر قضاوت احمقانه ام ببخش.

»» آمار اون یکی وبلاگم شده: صفر، صفر، سه، صفر، هشت، صفر، صفر و ….
خوبه یا بد نمی دونم، فقط می دونم اگه بزنه به سرم و آدرسش رو به کسی بدم احتمالا! بد جوری برای از دست دادن آرامشش ضرر می کنم!!!

»» این روزها روزهای امتحانه، خیلی از دوستان یا تعطیل می کنن یا یه خط در میان ادامه می دن ( حق دارن و بهترین کار هم همینه )، یاد روزهایی می افتم که امتحان داشتم اما نت ( این اواخر! پسر ) رو بی خیال نمی شدم، یادش بخیر شب امتحانهایی که هم دلهره امتحان داشتم هم دلهره اینکه نکنه برای پس فردای پسر مطلبی نداشته باشم.
نمی دونم چی شد به اینجا رسید، نمی دونم، من خواستم؟! اونها! خواستن؟!، اصلا خواستی در کار بود؟!
نمی دونم.

»» اون زمانها یادته که تو تنها درس خوندن رو می پسندیدی و اون دلش می خواست با تو درس بخونه؟! هنوز یادته؟!
محاله از یاد برده باشی. ننوشتم که داغت! رو تازه کنم، نوشتم که حالا که مثلا! تنهایی و داری راحت تنهایی درست رو می خونی یادت باشه چه موقعیتی داری!
حالا هیچ کس، حتی هیچ کس! هم دیگه مزاحم نمی شه، راحت درس ت رو بخون و راه ت رو برو، راحته راحت!

»» فاجعه ی کار اینجا معلوم می شه که همین تیتر بی تیتر، نوشتنش برام دو روز طول کشید!

»» اینم متن ترانه ی “من اگه خدا بودم” از  آلبوم “حسرت پرواز”. ترانه با آهنگسازی و تنظیم شوبرت آواکیان و ترانه سرایی زویا زاکاریان و اجرای ابی منتشر شده و از این آدرس متنش رو پیدا کردم.

من اگه خدا بودم
شهر بم هرگز نمی لرزید
نیمه شب اون غنچه ی نوزاد
از نگاه مرگ نمی ترسید
من اگه خدا بودم
مادرای دجله ی خونین نمی مردن
از فرات سرخ آلوده
نوعروسا ماهی مرده نمی خوردن
من اگه خدا بودم
دخترای اورشلیم و غزه و صیدا
جای حکم تیر و نارنجک
ترانه می نوشتن روی دیوارا
هر کسی جای خدا بود
شاهد این روزگار و این زمین زار
دست کم معجزه ای می کرد
برای بچه های بی کس و بیمار
اگه کفره کلام من
یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه ، بازی واژه
نمی بازم منه کافر
صدای زنگ بی رحمی
سر هر کوچه و برزن
به گریه می رسه از درد
دل سنگ و دل آهن
اگه دیوار کجی ها
رفته ها بالا تا ثریا
دست معمار خدا بود
خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا
جهان بهتر از این می شد
خدا می رفت و یک مادر
پرستار زمین می شد
اگه کفره کلام من
یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه ، بازی واژه
نمی بازم منه کافر
صدای زنگ بی رحمی
سر هر کوچه و برزن
به گریه می رسه از درد
دل سنگ و دل آهن
من اگه خدا بودم
شهر بم هرگز نمی لرزید !

~ با 5pesar در 2008/06/14.

4 پاسخ to “تیتر بی تیتر! 14/06/2008”

  1. mamnoonam az shoma ke man ke ye taze karam ro ghanel doonestid

    omidvaram hamishe vojoode shomaro kenare imn khanevade dashte bashim

    Andranic
    tehranpatogh.

  2. migan moorche ke bal dar miyare vaghte margeshe …

  3. اتفاقا همین مثال مورچه رو می خواستم توی این تیتر بی تیتر بنویسم،
    مورچه من خیلی وقته بالاش رو باز کرده

  4. واقعا خدا چي آفريده ؟! از هر لحاظ
    من از خدا راضيم ولي از بنده هاش اصلا
    ابليس بيچاره يك خطا اينهمه سزا
    ماها اينهمه خطا بدونه سزا !!!

پاسخ دهید