تیتر بی تیتر 23/06/2008
»» سه، دو، یک …
»» روز زن و روز مادر بر همه ی بانوان مبارک ( مخصوصا بانوان لــ ــزبــ ـیــ ــن ایرانی )
دلم می خواد این روز رو به دو نفر تبریک ویژه بگم، اول ساقی بانو ( ساقی قرمان عزیز )، مادری که شجاعانه ایستاده و فعالیت می کنه
و دوم میرزا کسری بختیاری عزیز که از معدود زن هایی هست که یک احترام واقعی براش قائلم
روزتون مبارک و امیدوارم همیشه فعال، سالم و پر انرژی به راهتون ادامه بدین.
»» چراغ 42 با همکاری خانه هنر بیرون میاد، فقط چند دقیقه وقت گذاشتن نه کار سختیه و نه کار ناشدنی برای نوشتن مطلبی هرچند کوتاه، اگر بلاگرید لطفا دریغ نکنید و در اولین فرصت مطلبوتون رو برای چراغ ارسال کنید.
»» آرشام یه سری عکس با چندتا از شخصیت های محبوب و مطرح گرفته که دیدنشون خالی از لطف نیست ( البته عین همیشه حجمشون خیلی بالا است و سعی می کنم در ابعاد مناسب و حجم مناسب روی پسر هم قرارشون بدم ولی تا اون موقع می تونید روی وبلاگ خودش ببینیدشون )
»» دوستی برام نامه داده و کمک خواسته، نمی دونم چه کنم، نا آشنا هم نیست، اگر اسم مستعارش رو بنویسم حتما متوجه خواهید شد که کیه ولی نه می شه بگم چطور و از چه راهی می شه کمکش کرد، نه می شه بگم کیه و …
خلاصه موندم چه کنم. ( امکان کمک نقدی خواستن واقعا با شرایط ماها مقدور نیست، ولی وقتی نیاز باشه … )
فقط ازتون می خوام دعا کنید شاید راهی به ذهنم برسه و بتونم کمکش کنم.
»» نمی دونم چی بگم، مخم پکیده، کارهای پسر موندن، چندین مطلب هست که باید بخونم اما نمی رسم، یه نامه هست که باید پاسخ بدم که سئوال هاش! یه خورده سختن و هنوز نتونستم براش پاسخی بنویسم، مطلب گوگل ریدر برای چراغ 42 رو هنوز شروع نکردم…
فکر می کردم دیگه کم کم کارم سبک می شه اما نشده که هیچ، اعصاب خورد کن هم شده و …
»» خودت خوب می دونی برای این روزام نمی خواستمت و می دونی هیچ وقت وقتی حالم خوش نیست و اعصابم خورده چیزی نمی گم مگر به نوشتن، خودت خوب می دونی …
امروز رسما دلم رو طلاقت دادم، بهش گفتم غلط می کنی بهش فکر کنی، تو نمی دونی فردات چیه، پس غلط می کنی به آینده ای خوش با اون فکر می کنی…
امروز دل بیچارم کلی کتک خورد تا دیگه وقتی نارحت می شه و حس می کنه ناراحتیش از خودش نیست دست ها رو سمت قلب نبره و از خدا نخواد که آرومت کنه
کلی فحش شنید تا دیگه به هیچ جا بند نباشه…
امروز دلم بد حرفایی از زبون، از مغز!، شنید، حتی شنید که عشق ورزیدنش هم عصا قورت داده است و باید درش رو گل بگیره…
ولی فکر می کنم دیگه ادب شد ( یعنی امیدوارم! )
لطفا بی خیال غلط تایپی و املایی بشید که وقت ویرایش ندارم.


واقعا نميدونم چي بگم !
فقط ميدونم كه چيزي كه نبايد ميشد اتفاق افتاد !
من هنوز اميدوارم به اون دل
سلام خسته نباشید دوست عزیز من این کامنت را برای پست عکس های آرشام گذاشته ام ولی چون شما دوست گرامی هم اینجا از آن عکس ها گفته اید با اجازه کامنت را در اینجا هم می آورم . با تشکر .
خیلی خوبه عزیزم ولی اینا وقتی خوبتر و فایده دارتر میشه که تو بتونی از این رابطه ها که البته باید هوشمندانه و با وقار باشه برای ایجاد تحول در نگاه جامعه به دگرباشی استفاده کنی وگرنه صرف چند تا عکس گرفتن و نمایش اون که نمی تونه دردی از دگرباشان دوا کنه
مثلا جای یک اعلامیه ی مشترک از طرف تمام این افراد در روز مبارزه با هموفوبیا خالی بود کاری که سال های پیش انجام می شد و امسال ظاهرا بخاطر شلوغی سر تو در گردش نشد
بهرحال با آرزوی موفقیت
فكر ميكنم ديگه بايد به خواسته ات تن بدم و براي هميشه همديگه رو فراموش كنيم! اين روزها بد جوري گيجم و فكر ميكنم كه نهايتش هم اتفاق افتاده حالا گور باباي امتحان ها ! ولي خوشم اومد خوب حالم رو گرفتي !
كاش ميتنونستم جمله معروفم رو بهت بگم و راحت ! خداحافظي كنم
ولي نميدونم فعلا چي منو نگه داشته
اون چنان كه دوست داشتي من رو مورد عنايت قرار دادي ! ولي مهم نيست چون من بهش عادت دارم!
نميدونم اين حالت مربوط به منه يا نه ! ولي به هر حال فعلا صبر ميكنم تا ببينم ميخوايي چه كار كني
…