تیتر بی تیتر 25/06/2008

 

he-paa 

»» اینجا ایران است، اینجا پسر، اینجا پایگاهی برای دگرباشان ایرانی

 

»» چراغ به نویسندگان و استفاده از تجربیات افراد بالای سی سال سن نیاز داره
اگر سی یا بالای سی سال سن دارین و  اهل نوشتن هستین، اگه دوست دارین شما هم کاری کنید، در اولین فرصت حتما به میل چراغ (
editor@irqo.net ) نامه بدین تا بتونن باهاتون تماس بگیرن.
( التماس بنده را پذیرا باشید! ) ( نخند برو ایمیلت رو بده! )

 

»» آخ بدم میاد از این طور جملات:
” من هــ ـمــ ـجــ ــنــ ـــس ــگــ ــرا نیستم ولی حقوق هــ ـمــ ـجــ ــنــ ــس ــگــ ــراها رو قبول دارم “
همیشه و فورا اون تیکه اول این طور جملات ته ذهنم اینطور ترجمه! می شه:
“بیمار، منحرف نیستم ولی … “
نمی دونم چه اصراریه که حتما در دفاع از حقوق هــ ـمــ ـجــ ــنــ ــس ــگــ ــراها اغلب با نفی این موضوع در مورد خودشون باید شروع کنند، یعنی اونی که داره می گه حقوق ماها رو قبول داره با این شروع واقعا اعتقادی به جملات بعدیش داره یا نه…
اینها رو گفتم تا در مورد نظر احمقانه اوباما بگم،
این تیکه خبر رو بخونید:
براک اباما تاکید کرد که به باور او ازدواج یعنی وصلت میان یک مرد و یک زن. با این حال او یکی از حامیان حقوق هــ ـمــ ـجــ ــنــ ــس ــگــ ــرایان شمرده می شود … “
تعبیر این جمله به نظر شما چی می شه؟!
به این تیکه دقت کنید:
” به باور او ازدواج یعنی وصلت میان یک مرد و یک زن “
از خودم می پرسم یعنی این بزرگ شده دنیای مدرن و متمدن هــ ـمــ ـجــ ــنــ ــس ــگــ ــرایی رو چیزی بیش از یک رابطه کمری، یک رابطه موقت و یک هوس نمی دونه که همچین نظری داره؟!
منظور از مدافع حقوق هــ ـمــ ـجــ ــنــ ــس ــگــ ــرایان بعد از اون تیکه نفی گونه چیه؟! کسی که تصوری از ابتدایی ترین حق هــ ـمــ ـجــ ــنــ ــس ــگــ ــرایان که همون حق داشتن یک زندگی مشترک و خصوصی هست نداره رو می شه حمایت کننده حقوق هــ ـمــ ـجــ ــنــ ــس ــگــ ــرایان خوند؟!

 

»» گــ ــی فرهنگ، گـــ ــی سنج، گــــ ــی نیوز
شما رو یاد چی می ندازن؟!
منو یاد این ترتیب می ندازن:
بودای سبز پوش، کوئیر لینک، مجله اینترنتی کوئیر لینک، پرشین کوئیر آر اس اس و …
می دونم رده کاری مشابه نیست، می دونم مقایسه خوب نیست و اصلا نمی شه با هم مقایسشون کرد ولی چه کنم که نمی تونم کوئیر لینکی ها رو فراموش کنم. ( آخه کجایید پسرای خوب؟، چرا یه دفعه تنهامون گذاشتید؟! )
مدیر
گـــ ــی فرهنگ، فرهنگ جان، برات آرزوی موفقیت و استمرار فعالیت دارم، توصیه می کنم سعی کنی همین وبلاگ ها ( که شروع خوب و طرحی واقعا خوب دارند ) رو پیگیر بشی و از گسترده تر کردن آدرس ها خودداری کنی تا خدای ناکرده روزی از پراکندگی، تعدد و حجم زیاد خسته نشی.

 

»» خدایا پنجشنبه و جمعه این هفته، روز های سختیه واسه نوجوون های این مملکت، خدایا خودت به همه ی هم احساس هام کمک کن تا روزهای موفقی رو پشت سر بذارن.

 

»» امشب تا صبح باید بشینم برای تمام کردن مطالب واسه چراغ، اگه امشب رو از دست بدم احتمال اینکه بعدا بتونم کمه.
( درسته فردا جمعه است ولی بازم باید برم سر کار، البته بلاخره رئیس رضایت داده که حداقل صبح جمعه تعطیل باشم ) ( یعنی می شه یه خواب درست و حسابی بکنم؟! )

 

»» امروز دوست داشتم بترکم تو صورت رئیس، خستگیم داره می رسه به داغون شدن اعصاب، سئوالات مصاحبه! رو هنوز جواب ندادم، پرینت گرفتم و بردم سر کار اگر نیم ساعت وقت گیر اومد بتونم جواب یکی دوتا از سئوالها رو بدم که اتفاقا وقت پیدا شد اما رئیس اومده بود بالا سرم و داشت از کنجکاوی می مرد! ببینه دارم چی می نویسم.
منم نگاهش کردم و با عصبانیت گفتم بیا بشین بخون؛ مصاحبه است، می خوایی خودم برات بخونم؟! اصلا اگه دوست داری بیا تو جواب بده!
( دید الانه که منفجر بشم خودش راهش رو کشید رفت )

 

»» نوشتم:
اینجا ایران است، اینجا پ…
گریم گرفت، دست خودم نیست، تحملش درد آوره

 

»» یه هفته از این ماه هم رفت، ثانیه ها، دقایق، ساعت ها، انگار مسابقه دارن برای جلو رفتن.
بی انصاف ها انگار نمی دونن ماه آخره.

 

»» وقت رفتن نمی خوام ببینمت
می دونم ببینمت کم میارم

اگه یک لحظه فقط نگام کنی
دلمو پشت سرم جا می ذارم

اگه خونسرده نگام به دل نگیر
دل تو یه روز ازم خسته میشه

اگه اسممو فقط صدا کنی
راه رفتن واسه من بسته می شه

وقت رفتن نباید گریه کنی
اینجوری دلم برات تنگ نمی شه

می دونم هر جای دنیا که باشم
تو دلم عشق تو کمرنگ نمی شه
( حمید عسگری )

~ با 5pesar در ژوئن 26, 2008.

10 نظر to “تیتر بی تیتر 25/06/2008”

  1. من همیشه ی همیشه وقتی با این افراد صحبت می کنم به محض گفتن این جمله می پرسم یعنی چی؟ یعنی که این وصله ها به تو نمی چسبه؟
    میگه نه منظوری نداشتم. می گم خب معذرت خواهی کن.

  2. در مورد زندگي مشترك خيلي ها خودشون هم به اين معتقد نيستن !‌

    شعر قشنگي هم بود اميدوارم پايان خوشي هم داشته باشه

  3. دوست خوبم از لطف همیشگی ات ممنون
    چشم! دیگه از این جلوتر نمی رم (واقعا برنامه ی دیگه ای ندارم) و همین جا قول می دم اگر شرایط خیلی خیلی خاصی پیش نیاد نه فقط هرگز کارم رو متوقف نکنم بلکه از نظم هم خارج نشم.
    درباره ی اباما اگر کمی واقع بین باشیم می فهمیم که چرا او را حامی هم جنس گرایان است. بالاخره کسیکه برای معاونت ریاست جمهوی آمریکا به یک فرد گی فکر می کند و نام او را در لیست می گذارد حتما طرفدار هم جنس گرایان است. ولی مردم هنوز این آمادگی را ندارند که ازدواج را قبول کنند هر چند هم جنس گرایی را بپزیرند.او نماینده میلیون ها نفر از مردمی است که به رغم این همه تلاشی که شده حاضر نیستند دست از عقاید کهنه ی خودشون بردارند. تغییر کار می خواهد

  4. ba bande sevome movafegham pesare aziz

    andranic

  5. آرشام جان متشکر از نظرت ( تیکه ی جالبی بود )

    بهبدجان نوشتی خیلی ها، ما آمار درست و حسابی از تعداد همجنسگراها نداریم چه رسه به اینکه بخواییم آماری از مخالفین و موافقینشون رو در مورد ازدواج داشته باشیم
    همون خیلی های شما رو هم که بگیریم یعنی باز یه اقلیتی هستن که ازدواج رو حق خودشون می دونن و دموکراسی می گه همون اقلیت هم باید مورد احترام و توجه باشن

    فرهنگ جان در سیاست افراد رو بر اساس نوع گرایششون در نظر نمی گیرند، این میزان کارایی و قابلیت های افراده که در نظر گرفته می شه.
    چیزی که گفتم در مورد پس ذهن و اعتقاد اوباما بود نه آنچه در ظاهر داره بروز می ده

    آندریک جان خوشحالم که بندی نوشتم که تنها موافقش خودم نیستم!

  6. bande 3: hehe ya gerye? nemidoonam !!!!!!

  7. [...]  کم با دقت تر پسر رو بخونيم ، ببينيم ،ببينيم ،ببينيم! [...]

  8. اگه من نوشتم خيلي ها دليل بر اكثريت نبوده و نيست من به طور كلي گفتم مثلا يادت مياد بعد از ظهر يه روز پاييز به خودت چي گفتم و برگشتي گفتي خب آخرش منم مجبورم ازدواج كنم اونم با يه دختر !!! و تو همين سئوال از من پرسيدي و من چي جواب دادم !؟
    پس فكر ميكنم خيلي از ماها حتي اونهايي كه دم هم ميزنن باورش نداريم ! اگر داشتيم حداقل مثه يه استريت به فكر مقدماتش بوديم !‌
    من كلي تعميم نميدم اما كافيه تا هر كس به خودش رجوغ كنه

  9. بهبدجان اگر دوباره این بحث ( با اون شرایط ) پیش کشیده بشه بازم همین رو می گم، البته تا جایی که یادمه من همیشه اینطور این جمله رو گفتم که:
    ممکنه منم روزی ناچار بشم با یه دختر ازدواج کنم
    که مفهمومش بر ناامیدی و تلاش نکردنم نیست و فقط رد قطعیته که گاه از روی ناآگاهی به اینجور مسائل تعمیم می دیم.
    زندگی هزار و یک پستی بلندی داره، من سعیم رو کردم و می کنم که از سختی ها بگذرم و به اون چیزی که می خوام برسم اما اگر قرار بر این باشه همه پیروز باشن مطمئنا دنیا اوضاعش خیلی فرق می کرد.
    نا امید نیستم ولی سعی می کنم احتمالات رو هم نادیده نگیرم

  10. به هر حال اميدوارم به خواسته‌ات در زندگي جديد تازه‌ات! برسي

يك پاسخ برايش بگذاريد