تیتر بی تیتر! 05/07/2008

he-paa

»» اینجا ایران است، اینجا پسر، پایگاهی برای دگرباشان ایرانی
رضا هستم، از قلب ایران!

 

»» چند روزیه تعداد پست های این آدرس پسر هم به بیش از 1000 پست رسیده، در آدرس قبلی هم بیش از 1000 پست منتشر شد و آدرس های قبل از اون هم هر کدوم عددهای متفاوتی که موضوع بحثم نیستند، اینها اعداد و آماری هستند که همه می بینند و در ظاهر کار قرار دارند اما اعدادی هم هستند که تا به حال فقط و فقط من دیده ام و یکی از این اعداد تعداد نظرات منتشر نشده ی پسر هست.
به تصویر زیر نگاه کنید:

2008-07-05_123309

عددی که با فلش مشخص شده تعداد نظراتی هست که در مطالب مختلف این آدرس پسر درج و برای بازدید عموم تایید نشدن ( عادت به حذف ندارم و همیشه بدترین نظرات رو هم حذف نکردم و نمی کنم ). نمی خوام بگم همه ی این نظرات منتشر نشده نظراتی هستند که حاوی فحش، تحقیر و توهین هستند اما عکس های زیر نمایانگر قسمتی از این نظرات منتشر نشده هستن:

2008-06-30_133854

2008-06-30_133959

2008-06-30_135133

2008-06-30_140002

( برای دیدنشون کافیه روشون کلیک کنید تا بزرگ بشن، درضمن اگر دگرباش نیستین و یا تحمل خوندن فــ ـحـــ ــش های خواهـــ ــر مــ ـادر رو ندارین بهتره اصلا روی عکسها کلیک نکنید )
همونطور که در بالا هم گفتنم این فقط قسمتی از اون نظراته، نه همشون به این بدین و نه اینها بدترین هاشونن فقط برای نمونه گذاشتم تا اینو بگم که بلاگر دگرباش بودن ساده نیست. تحمل می خواد، چیزی که خود من بارها از دستش دادم و توی پیام هایی که روی بعضی از مطالب همین پسر هست مشهوده، ولی هیچ وقت این کم طاقتیم رو به بی احترامی به بیننده هام و حذف همه ی اونچه که ساختم نکشوندم.

 

»» چند حذف خیلی بد داشتیم
اول خبردار شدم که وبلاگ “نیمه ی پنهان من” حذف شده، با پیگیری ها و صحبت با بلاگرش فهمیدیم که حذف از طرف خودش نبوده و احتمالا! هک بوده. ( جای نگرانی نیست )
بعد حذف “تهران پاتوق” رو شاهد بودیم که این حذف رو آندرانیک با گفتن اینکه مشکلات شخصی علتش بوده و عذرخواهی از این بابت برامون شفاف کرد و خوشبختانه الان هم تهران پاتوق در آدرس جدید آغاز به کار کرده.
حذف بعدی که با فاصله کمی از مطرح شدن لایحه ی جدید مـــ ــزدوران جمهوری اسلامی بر علیه وبلاگ ها بود، حذف وبلاگ “الهه ی زیبای پسر” بود که گویا به دلیل ترس از همین لایحه بوده ( نظرم رو در مورد این گونه ترس ها در بند های بعدی خواهم نوشت ) و بعد از اینکه بلاگر این وبلاگ متن طرح مندرج در خبرگزاری ها رو روی وبلاگش گذاشته بود اقدام به حذف وبلاگ کرده.
حذف چهارم بر می گرده به حذف وبلاگ “به نام خورشید” که این وبلاگ هم عین “الهه ی زیبای پسر” اقدام کرده و بعد از انتشار خبر مطرح شدن لایحه ی جدید اقدام به حذف وبلاگش کرده.
اما با خبر شدم که “me&boys” هم حذف شده، بلاگر این وبلاگ ( که هنوز جا داره تا بزرگ بشه و احترام به بیننده هاش و اونهایی که ممکنه نگران حالش بشن رو یاد بگیره ) هم دلیلش رو بی فایده بودن وبلاگ نویسی اعلام کرده و هرچند نمی دونم چه فایده ای منظورش بوده ولی خوشحالم جای نگرانی برای ایشون هم نیست.

 

»» بی تعارف می گم، ترس از لایحه ی جدید به نظر من حداقل برای یک بلاگر هــ ــمــــ ـجــ ــنــ ــس ــگـــ ــرا احمقانه است. مجازات هــ ــمـــ ــجــ ــنـــ ــس ــگــ ــرایی در ایران اعدامه، این رو دیگه نه شکی داریم و نه اما و اگری داره، یعنی همه ی ماها از نظر جمهوری اسلامی مرده ایم (  یا به عبارتی مستحق! مرگیم ) ( دقیقا همون که احمدی نژاد گفت )، آخه مرده از اعدام می ترسه؟! ( تازه واسه ماها تخفیف هم هست، چون از ســـ ــنــ ــگــ ــســـ ــار مجازاتمون رو به اعدام تقلیل! دادن )
از این که بگذریم باید بپرسیم کجای این لایحه نوشته وبلاگ های دگرباشان؟! فکر می کنید برای حضرات! وبلاگ های ماها با تعداد بازدید ده گانی! مهم تره یا وبلاگ اون بیچاره هایی! که جونشون رو کف دستشون گرفتن و با اسم و مشخصات خودشون دارن هر روز برای هزاران نفر عقاید روشنگر ضد مذهبی و سیاسیشون رو می نویسند؟!
( عزیزانم! شماها که برای وبلاگ نوشتن نیاز به اجازه جمهوری اسلامی داشتین چرا زودتر نگفتین تا براتون فکر مجوز باشیم؟! )
( نمی خوام بگم برای ماها خطری نداره، نه، ولی این حد ترسیدن حداقل برای حالا واقعا مسخره است )

 

»» در برابر اون حذف ها اینم لینک به دو وبلاگ جدید ( خوش اومدین ): “پسر اول“،”راز پنهان

 

»» یادمه روزی یکی از داستان هام رو روی پسر قرار دادم که این داستان قبل از انتشار روی پسر روی چراغ منتشر شده بود و از اونجایی که نویسنده داستان بودم لزومی نمی دیدم داستان خودم رو با ذکر منبع منتشر کنم، اما همون موقع آرشام به عنوان یکی از اعضای هیئت تحریریه ی چراغ به من ایرادی بجا گرفت و اونم ایرادی بود در باب نقض کپی رایت چراغ و اینکه اگر من مطلبی برای چراغ فرستادم و اونجا درج شده اون مطلب برای چراغ هست و درسته نویسنده اش خودم بودم ولی در انتشارش باید حق کپی رایت محل اصلی مطلب رو رعایت کنم.
البته من اون موقع با آرشام موافق نبودم و یادمه با هم بحث مفصلی سر کپی رایت داشتیم و در نهایت آرشام پرسید که:
“اگر یکی داستان هات رو برداره و به اسم خودش منتشر کنه ناراحت نمی شی؟!”
که من پاسخ دادم:
نه، هیچ مطلب و رویده ایم کپی رایت نداره و مهم اینه داستان دو بابا و … رو افراد بیشتری بخونن و با نگاهی متفاوت آشنا بشن و اسم من اون زیر هیچ اهمیتی نداره. مهم اینه نظرم مطرح بشه، حرفم، حقم! گفته بشه”
درسته الان در مورد حرفهای آرشام نظرم عوض شده اما در مورد جمله ای که گفتم هیچ شکی ندارم که هیچ، حاضرم این رو داد هم بزنم و باز هم می گم در کاری که انجام دادم هرگز اسمم رو مطرح ندیدم و نخواهم دید و اون وقت خودم رو موفق می دونم که مطلب و نظرم رو برای افراد بیشتری مطرح کرده باشم.
همین رو در مورد پسر هم بدونین، نه رویده ی کاری من کار خاصیه، مخصوص این وبلاگ نه اصلا من کار عجیب و بدیعی انجام دادم که حق استفاده ازش رو بخوام برای کسی تعیین کنم یا برای خودم محفوظ، پسر یک مجموعه ی عمومی بود که از روز اول یه روند تکاملی رو طی کرد و هنوز هم کلی اصلاح نیاز داره و نه استفاده از روشش خاص خودشه و نه کسی حق داره خودش رو صاحب روش یا سبک خاصی بدونه و هر کسی می تونه از این روش برای به روز کردن وبلاگش یا مطلب نگاریش استفاده کنه.
این رو خطاب به همه ی اونهایی گفتم و می گم که فکر می کنند پسر قباله داره و نیمش رو به اسم خودشون کردن و با این حقی برای خودشون به گیر دادن به دیگران دادن. مطمئن باشید از نظر من این حماقتی بیش نیست و پسر در عین اینکه متعلق به همه بوده و هست و خواهد بود اما هیچ کس حق نداره خودش رو در موردش محق به حقی خاص و ورای دیگران بدونه.

 

»» اولین حسم بعد از دیدن وبلاگ های حذف شده نگرانیه و اولین سئوالم اینه که نکنه کار مــــ ــزدورهای کثیف جمهوری اسلامی باشه. نگرانیم به عصبانیت تبدیل می شه و عصبانیت به دلهره. نه برای خودم، برای یک هم احساس.

 

»» در برابر لایحه ی ضد وبلاگ نویسان: من!
( از این به بعد سعی خواهم کرد تا در برابر لاحیه ی ضد وبلاگ نویسان هر بار بندی داشته باشم )

 

»» دو مهمونی دعوت بودم، یکی جشن! و یکی دیگه عروسی! ( تقریبا هر دو مهمونی عین هم بودن ).
عاشق بچه هام ( از دست این رضا …! می ترسیدم اینو بنویسم ) ( ها ها ها، این رو هم به خنده بگیرین هم به یاد آرشام )، تجربه دو سال بچه داری رو هم دارم ( وقتی می گم تجربه بچه داری دارم معنیش اینه از کهنه عوض کردن تا شیرخشک درست کردن، خواب و تربیت کردن یه کوچولو تقریبا دو سال به عهده ام بوده )، توی مهمونی اول یه دختر کوچولوی ناز ( حدود چهار ساله ) همون اول مهمونی بهم گیر داد، سر سفره شام دیدم کنارمه، بهش گفتم نمی ری پیش مامان، بابا؟! با سر جواب منفی داد، خنده ام گرفت، هر کس هم دید خندید، شام رو با هم خوردیم، کلی سوژه ملت شده بودیم و کلی بهم خندیدن که باز یه کوچولو به رضا گیر داده. باید می دیدنش اون وقتی که بابا و مامان رو بی خیال شده بود و نشسته بود کنار منو و بی خیال اون همه آدم بود، دیگه اینجاش ملت بیچارم کردن که تو چکار می کنی که …
توی مهمونی دوم بعد از سالها پسر یکی از اقوام که تقریبا دوازده سیزده سال داره رو دیدم، قدیما بچه ی شیطونی بود اما حالا بی نهایت گوشه گیر شده بود، یکی یک دونه است و چهار خواهر داره، بعضی از روانشناس ها معتقدن 40 درصد نسبت به بقیه امکان اینکه هــ ـمــ ــجــ ــنــ ــس ــگــ ــرا باشه بیشتره و همین هر وقت می بینمش نگرانم می کنه ( منم به مرض هوموفوبیا مبتلام! )، از شانس! من بین اون همه آدم فقط با من گرم گرفت، خلاصه کلی با هم رفیق شدیم ولی هر بار نگاش می کردم به خودم می گفتم خدایا این گناه داره، خدایا نکنه بعدا بفهمه هــ ـمــ ــجــ ــنــ ــس ــگــ ــرا است، خدایا …
خلاصه به قول ملت! مناسبترین کار برای من دایر کردن یه مهدکودکه.
( حالا ببین سیب زمینی از این بند چی در بیاره )

 

»» برای پسر منابع مختلفی رو در نظر گرفتم، مسنجر، گوگل ریدر، داشبورد وردپرس، بالاترین، خبرگزاری های و … قسمتی از منباع پسر بودن
وقتی گفتم قرار دارم قسمتی از منابع پسر رو معرفی کنم، قرارم عین اون مطلب آدم آهنی نبود و نه می شه و نه این جسارت رو کردم که بخوام زحمت همه ی اونهایی که حتی اگر شده با معرفی مطلبی و یا ایمیل خبری برام لطفشون رو ازم دریغ نکردن رو نادیده بگیرم.
منظورم این بود اونچه که در گوگل ریدر پسر هست رو براتون معرفی کنم و البته نوشتن همین که استفاده از نرم افزارهایی مثل لایو رایتر و سامانه هایی مثل گوگل ریدر ضرورت یک بلاگر نسبتا خوب بودنه هم فکر می کنم بد نباشه.
اجالتن دو وبلاگ که قسمتی از عکس هایی که روی پسر می رن از اونها تامین می شن رو براتون معرفی می کنم و امیدوارم اگر بلاگرید بتونید ازشون استفاده کنید و اگر هم که بلاگر نیستید با اددشون روی گوگل ریدرتون بتونید ازشون لذت ببرید ( + ، + ) ( البته این توضیح رو هم بدم که همه ی عکس هایی که این وبلاگ ها قرار می دن عکسهای مناسبی! نیستن )

 

»» کلی حرف واسه گفتن دارم، حس می کردم این چند روزه نیازه به نوشتنم اما نمی شد، خیلی گرفتار بودم و نهایت می تونستم به روال عادی پسر برسم و نه بیشتر ( تازه اونم با سانسور از بعضی از کارها ) سعی می کنم چند روز آینده اگر! یه خورده کارم سبک شد جبران کنم، کلی عکس از پراید های مختلف درشهرای مختلف هست که باید آماده کنم، امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم یه لحظه حس کنید میون اون جمعیت بودین.

~ با 5pesar در جولای 5, 2008.

8 نظر to “تیتر بی تیتر! 05/07/2008”

  1. سلام رضا جون خیلی ممنون از این همه لطف واقعا پسر پایگاه اول همجنسگراها هستش

    I LOVE pesar

  2. راستش من اول کل مطلبو نخونده بودم بد که خوندم واقعا خوشحال شدم و افتخار میکنم به همچین بلاگری که از هیچ یک از این مذدور ها نمی ترسه و منم قول میدم تا اونجایی که میتونم از …:::پسر:::… حمایت کنم

  3. سلاو رضا جون لازم دونستم چند نکته رو یادآوری کنم :
    1 رضا بودن نشان شیعه بودن نیست ! من اهل سنت هستم و کاملا مذهبی ام داداشم اسمش رضاست اسم عموم علی و اسم … مهدی و زهرا و هادی و بازم بگم به نظر من خیلی بده یکی بخواد خودش دروغی معرفی کنه چون اهل تسنن همه ائمه رو دوست دارند و بهشون احترام میذارند.
    2 خیلی کوتاه و مختصر و مفید! بود … !!!
    3 این یکی که خیلی بد دهن و بی خانواده بود.
    4 می گم خوبه منوآقا مهران گفته (البته اگه منظورش من بوده باشم) بعدا شما کجا سعادن رو در همجنسگرایی دید ؟؟؟!
    در باره مفعولیت هم بگم خیلیا می دونند خود بنده کاملا تاپ هستم (امیدوارم حمل بر تبلیغ نشه)(بهبد چیه می خندی خب راست می گم) بیشتر دوستان هم وی هستند پس کلمه ی ارجحیت درست نیست .

  4. سلام رضا جان
    به نظر من کسی که دگرباش هستش و میاد و وبلاگ میزنه می خواد فرهنگ سازی کنه و یه اتحادی رو بین دگرباشان ایجاد کنه که انرژی بگیرن و بتونن با مشکلاتشون بهتر کنار بیان ، پیش اومدن همچین موضوعی بنظرم کاملا طبیعی هستش .
    وبلاگ شما لینک شد .
    با تشکر

  5. khaste nabashi aziz

    omidvaram hamishe movafagh bashi ke hasti

    mamnoon az hame chiz
    Andranic

  6. سلام. از راهنماییت ممنون. می خواستم چند روز پیش تشکر کنم اما انقدر کار هست تو نت می خوام انجام بدم هی یه سریش از قلم می یفته. وای خدای من این لایحه ضد وبلاگ نویسا دیگه چه صیغه ایه؟ فکر کنم فهمیدن من قراره اضافه شم گفتن این خطر داره باید لایحه تصویب کنیم :D

  7. سلام بابا رضا .هروقت ميبينم خودت نوشتي خيلي خوشحال ميشم.در جواب يكي از دوستان اون اكثريت وي شايد اگه فرهنگ جامعه اينطوري نبود خودشونو بي معرفي مي كردند…..ميگم رضا پس تو كي مي خواي منو بازي بدي..منم بازي با اين آدرسwww.boyestan.wordpress.com

  8. نه جانم ما که با خودمون که دیگه تعارف نداریم اینجا بی ها بیند وی ها وی و تی ها قطعا تی هستند …

يك پاسخ برايش بگذاريد