تیتر بی تیتر! 09/07/2008
»» حدود دو ماه پیش روی یکی از تیتر بی تیتر ها نوشتم که پایان تیر، پایان کار من با پسر خواهد بود، نمی دونم امروز چندمه و چند روز تا پایان تیر ماه مونده ( می دونم بیننده های این وبلاگ بدشون از معکوس شمار میاد ) اما از اونجایی که این روزها به هر کس می گم دیگه وقت چندانی تا توقف! پسر نمونده و می بینم که چیزی در این مورد نمی دونن ناچارم توضیح دوباره ای بدم،
آقایون، خانم ها، خانم آقاها و آقاخانم ها، بیننده های خوب پسر، به دلایل شخصی من از 31 تیر به بعد نمی تونم پسر رو به روز کنم، باید برای کاری! به مکانی برم که هیچ گونه دسترسی به نت نخواهم داشت ( اینم علت! ) و همین ناچارم می کنه تا مدتها ( شاید سالها! ) از دنیای مجازی دور باشم.
( توضیح دوباره این مطلب رو برای احترام به همه ی اونهایی که پسر رو می خونند، همه اونهایی که به تازگی با پسر آشنا شدن و در کل همه ی بینندگان پسر لازم دیدم و امیدوارم موجب دلخوری کسی نشه. )
( در همین مورد، دارم سعی می کنم نامه ای به سازمان بنویسم و درست و حسابی براشون همه چیز رو توضیح بدم، اگر نوشتم شاید قسمتی از اون نامه رو روی پسر هم بذارم اما بعید می دونم بتونم چندان اونچه که می خوام به سازمانی ها بگم رو بتونم روی پسر نشر بدم )
»» وای که چقدر بند قبلی طولانی شد!
»» چند وقت پیش با مانی صحبت می کردم، در مورد نمایشگاه ازش پرسیدم که گفت آثار آماده اند و فقط یک بلاگر از ایران کمکشون کرده و همه ی زحمت ها گردن خودش و بچه های اون ور آب بوده، درسته نمایشگاه در آگوست برگزار می شه ولی می شه از همین حالا هم یک خسته نباشید بهشون گفت و آرزوی موفقیت براشون داشت
»» آرشام پیام اخطاری برای همه ارسال کرده با این مضمون که مراقب ایمیل ها جعلی و افرادی که خودشون رو نماینده سازمان معرفی می کنند باشند.
سازمان هیچ نماینده ای در ترکیه نداره و جز ایمیل هایی که پسوند ( irqo.net@ ) دارند هیچ ایمیل دیگه از طرف سازمان معتبر نیست.
»» آرشام جان ( و مسئولین محترم چراغ ) ماه ها است چراغ با ایمیل منتشر نمی شه، حتی ماه گذشته گزارش انتشار اون دست من نرسید، علت این چیه و آیا به زودی دوباره چراغ رو با ایمیل هم می شه دریافت کرد یا نه؟
»» به نام خورشید هم برگشت
با آدرس و نامی جدید
از این بابت واقعا خوشحالم و بازگشت دوباره اش رو با نام “خورشید بانی” به همه تبریک می گم ( لطفا اگر بلاگرید در اولین فرصت لینک ها رو تغییر بدین )
»» رضاجان منتظرت می مونیم.
شاید اگر غم خریدنی بود بزرگترین سرمایه دار دنیا می شدم تا هیچ کس حتی یه ذره هم واسش غمی باقی نمونه.
اما…
رضاجان به بودنت عادت کردیم، به گه گاه نیش خوردن از زبان طنزت عادت کردیم. اگه شما نباشی که بیخ گوشمون بزنی که داریم عین شریعتمداری متحجر می شیم ( حالا از یه جنس دیگه اش ) کی بزنه؟!
»» چند روزه از حجم کارم کم شده، اغلب بعد از ظهر ها رو بیکارم و سعی می کنم به کارهای عقب افتاده ام برسم. خلاصه چند روزه اوضاعم بهتره ( همیشه که نباید از گرفتاری ها گفت )
»» می ترسم،
می ترسم برم و نتونم تحمل کنم
از تپش قلب، از نفس بند اومدن می ترسم
می ترسم این بار که باهاش دست بدم گرمای دستش رو نتونم تحمل کنم و باز هم شعله ای بشه بر آتش درونم
چند روزه لباس تنم می کنم، ساکم رو می بندم اما جلوتر از دم در نمی تونم برم.
این دل لعنتی رو هر چی کنی بی خیال نمی شه، می ترسم این همه مدت شکنجه ی دلم کافی نباشه و با یه دیدن، با یه دست دادن باز هم…
داش دلم واست تنگه اما …!
»» گریه ام گرفت، گریه ام گرفت چون نمی تونم اعتراف کنم، چون نمی تونم پیداش کنم، چون نمی دونم چی به سرش اومد، چون نمی تونم بگم اون چند وقته …
آخه…
»» باورت می شه که اینبار اصلا ندیدمت؟!
مسخره است ولی از خودم می پرسم راستی چه شکلی شده بود؟!
»» اینم متن یه ترانه شاهکار با صدای شاهکار بینش پژوه ( اسم ترانه: کنارم بخواب ):
کنارم بخواب و
به دورم بتاب و
از این لب بنوش
چو تشنه که آبو
گل آتشی تو
حرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم من
خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم
بخواب آرام پیش من
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم و کن و دل را
به این عاشق ترین بسپار
بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیرم
لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه میگیرم





salam, cheraq ro roye emalha mifrestim, ta chand roze dege.
-”به كجا چنين شتابان؟”
گون از نسيم پرسيد.
-”دل من گرفته زينجا,
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان؟”
-” همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم…”
تو هم رفتی……………….
narahatam baraye raftanet nemidoonam chi begam amma omidvaram tanhamoon nazari
بلاگر «همین که هست» کلی سوژه داره با این توضیحاتت. آخه کجا تو این سیاره دسترسی به اینترنت نداره؟! داری می ری ماه؟ تورو خدا اذیت نکن این یه وبلاگ معمولی نیست، همه لازمش داریم. ببین چی کارش می کنی ولی توضیحاتت چون خیلی رمزیه قانع کننده نیست. ما چیز بزرگی رو از دست می دیم فکر تعطیلشو نکن لطفا. یعنی یه نفر تو اون «سازمان» پیدا نمیشه که این بلاگو ادامه بده؟
بخدا ديروز كه ينو خوندم انقدر عصابم خورد شد كه مجبور شدم عرق بخورم(گناهش پا تواها)كجا مي خواي بري.بايد از رو نعش من رد بشي!!!