تیتر بی تیتر! 21/11/2008

هرچند یکی از دوستان معتقد بود که برای اعمال تغییر در پسر نباید چیزی پرسید ( و چراش رو حدود نیم ساعت برام توضیح داد )  اما من مخالف این نظرم و فکر می کنم خیلی وقته دیگه نمی شه روی پسر تغییرات بنیادی رو بدون در نظر گرفتن همراهانش اعمال کرد.
سئوال به ظاهر ساده بود ( نظر شما در مورد انتشار عکس های مورد علاقه ی لــ ــزبــ ــیـــ ـــن ها روی وبلاگ پسر چیست؟ )، اما پاسخ های جالبی رو می تونست برام داشته باشه، خیلی وقت بود دوست داشتم بدونم چند بیننده فعال! از پسر بازدید می کنن، چند درصد بیننده های پسر رو گــــ ـــی های متعصب! تشکیل می دن، این درصد ( که می تونست در اقلیت یا اکثریت باشه ) چقدر از خود گذشتی دارند طوری که حتی پست هایی کاملا خلاف تمایلشون رو روی پسر تحمل کنند، و بلعکس چند لــ ــزبــ ــیـــ ـــن و دگـ ــرجــ ــنــــســ ــگرا! روی پسر هستند و تا چه حد خودشون رو نسبت به اون محق می دونن و ده ها جواب دیگه که می شه از پاسخ به این سئوال، نسبی ( تاکید می کنم، نسبی ) به اونها رسید.
تقریبا! استقبال خوبی از نظرسنجی شد، 64 رای ( تا حالا! ) داده شده، مخالف ها در اکثریت و موافق ها در اقیلت موندن اما اقلیتی که تعدادشون نسبت به موافق ها کم نیست و همین بی توجهی نسبت بهشون رو غیرقابل توجیه می کنه. 9 نظر زیر نظرسنجی ثبت شد ( می تونید از طریق عکس زیر اونها رو مطالعه کنید ) که حیفم میاد در برابرشون ساکت بشم و حتی اگر با یک کلمه هم شده باید پاسخی! براشون نوشت:

2008-11-21_042012

:: آرشام جان با نظرت موافقم
:: بابی جان با نظر شما هم موافقم و فکر می کنم این رو باید تاکید کرد که هومو بودن در عین جنسیت داشتن، جنسیت نمی شناسه
:: آوا جان، از پیامت برداشت اینکه لــ ــزبــ ــیـــ ـــن هستی رو داشتم و امیدوارم درست برداشت کرده باشم و خوشحالم از اینکه بیش از اونکه فکر می کردم پسر همراهان متفاوتی داره.
:: خشایار عزیز، متشکر، اما کار سختیه، باید ها و نباید های زیادی داره به سخن کشاندن اقلیت هایی که گاه حس می کنم سکوت رو بیشتر از حق! دوست دارند، و ذره ای تند یا کج روی می تونه نتیجه ی معکوس هم بده و همین همیشه ترسوندم.
:: سام عزیز متشکر از نظرت اما چند نکته همست که باید بگم، اول اینکه اونطور هم که فکر می کنیم لــ ــزبــ ــیـــ ـــن ها ساکت نبودند و نیستند و هرچند چندماهی هست از نشریه شون! خبری ندارم اما همون چند شماره هم که منتشر کردند راهی بود که هنوز گـــ ــی ها نرفتند و هرچند نشریات دگرباشان اغلب رنگ و بوی گـــ ــی می گیرند اما ما هنوز نشریه ای مخصوص گـــــ ـــی ها نداشتیم و همین می تونه نکته ی جالبی باشه برای اینکه بگیم لــ ــزبــ ــیـــ ـــن ها در جهاتی پیشتر از گی ها رفتند، اما نکته ی بعد پسرانه بودن پسر هستش، راستش رو بخوایی گــــ ــی بودن برام هیچ وقت معنی پسر بودن با مفهوم عام رو نداشته و سعی کردم پسر هم این مفهوم رو نگریه و اگر هم پسر جلوه کرد باز خاصیت فرو کشیدن رو همراه با فرو کردن از دست نده.
و نکته ی آخر در مورد پیامت، در عین اینکه پسر رو یک وبلاگ بی کیفیت و ضعیف نمی دونم اما رسیدن بهش رو هم کار سخت و ناشندیی نمی دونم.
:: جیا جان مرسی از پیام و جوابت، و همیشه از بودن وبلاگت خوشحال شدم و امیدوارم همونطور که نشون دادی هر روز از قبل موفقتر باشی.
:: مهران جان اول بگم از پیام هات متشکرم ( چه اینهایی که برای نظرسنجی دادی و چه قبلترها! ) اما نمی تونم کلا با نظرت موافق باشم، در مورد پسرونه بودن در پاسخ سام نوشتم و بد نیست اونو بخونی اما در ادامه بذار برات بگم که اگر قرار باشه ما هم حق دیگران رو نادیده بگیریم که دیگه چه انتظاری باید از دیگران! برای احترام به حقمون داشته باشیم؟!
مهران جان پسر قبل از اینکه برای پسر! باشه برای همه ی هومو ها است، یک بعدی کردنش نتها نمی تونه جالب باشه بلکه ظالمانه هم هست.
اما در مورد اینکه نوشتی باید از بیننده های گـــ ــی نظرسنجی کنیم و اونم نه از همشون و فقط تعداد محدود و خاصیشون، این رو قبول ندارم و از نظر من همه به اندازه ی هم اینجا برای نظر و رای دادن حق دارند.
:: ( و اما پاسخ به پیام امیر عزیز که روی خود وبلاگ نظرش رو قرار داده بود ): امیرجان متشکر از اینکه همیشه از نظراتت بی بهره ام نذاشتی و البته باید بگم از نظرات متفاوت! و جالبت، همیشه وقتی به نظر شما می رسم فقط دوست دارم بخونم و چیزی نگم و چقدر دوست دام یه روز وقت بشه و بخت یارم باشه که بتونم درست و حسابی حرفات رو از زیر زبونت! بیرون بکشم و بشنوم و بشنوم و بشنوم
( این جواب بود یا نامه ی فدایت شوم رو بی خیال! )

2008-11-21_042141 

اما آخرش که چی؟!
آخر نداره، این اول راه هستش، اول اینکه از این به بعد سعی می کنم با گذاشتن نظرسنجی های متفاوت سعی کنم این اشتیاقی که این نظرسنجی به وجود اورد رو حفظ کنم و دوم اینکه سعی می کنم از نکاتی که برام داشت هم در ادامه روند کاری پسر و تصحیح های لازمه استفاده کنم، و در نهایت اینکه به نظرم در ظاهری ترین تعبیر باید پاسخ نظرسنجی رو منفی دونست و از استفاده از عکسهای غیر پسرونه! تا جای ممکنه پرهیز کرد اما از اونجایی که نوشتم نباید بی توجه نسبت به نظر موافق ها هم گذشت این روند رو اینطور اعمال می کنم که تصمیم در انتشار مرتب عکس های دخــ ــتــــ ــرونه! رو لغو و فقط گه گاهی با فاصله ی زمانی طولانی این کار رو خواهم کرد.


باورم نمی شه سه ماه و خورده ای بوده، انگار آخرین باری که نوشتم بیش از یک قرن پیش بوده، خیلی سخت گذشت، حس کردن دقیقه به دقیقه گه گاه خیلی بیشتر از گذشت زمان آزارت می ده.


جمله ی معروف یعنی چی؟!
یعنی چندصدبار پیش اومده بگیش یا بشنویش و اونقدر گفتیش که همه! با اون جمله می شناسنت؟!


تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم…
ما به تنهایی دچاریم…


یک، دو، سه
همین قدر وقت داری دراز به دراز روی زمین بخوابی وگرنه تیکه تیکه شدی.
تازه گاهی همین رو هم وقت نداری.
وقتی خوابیدی یادت نره دهنت باز باشه تا نکنه موج انفجار مغزت رو منفجر کنه،
یادت نره دستت پشت گردنت باشه تا اگر قرار به تیکه تیکه شدن بود دستت تیکه تیکه بشه و گردنت آسیب نبینه تا بدون دست بتونی روی دوپا راه بری،
یادت نره صورتت چسبیده به زمین باشه تا خاکی شدن از له شدنش جلوگیری کنه،
یادت نره پاهات باز باشه تا شاید یکیش تیکه تیکه بشه،
و …
در کل یادت نره جنگ و فکر بشر در راه تخریب هرچه بیشتر نه افتخار داره و نه هیجان، همش کثافته، همش.

 

k000


گفتن بمون، گفتم باشه، مجبور بودم بمونم
تعداد تخت ها به اندازه ی همه نبود و این یعنی جا برای من نبود اما یکیشون گیر داد که بیا روی تخت من و کنار هم باشیم
اگر قبول نمی کردم نه تنها اون بلکه بقیه هم دلخور می شدن ( دیگران از تحویل نگرفتن یکشون و اون به خاطر تحویل نگرفتن خودش )،
ناچار اینم قبول کردم،
شب شد و من و اون تا شب کنار هم و شونه به شونه خوابیدیم، بین دیگرانی که بودند و بیدار بودند، گه گاه هم رفتیم و اومدیم اما اغلب بیکار روی تخت کنار هم حرف زدیم،
همه خوابیدن و من خوابم نمی برد،
حس بدی داشتم، زیادی نزدیک هم بودیم، زیادی خلوت شده بود، زیادی بی جنبه! شده بودم
بی خیال فکر دیگران تا صبح روی زمین لرزیدم اما خوشحال بودم که حسم!، بی حس شد.

~ با 5pesar در 2008/11/21.

یک پاسخ to “تیتر بی تیتر! 21/11/2008”

  1. راستش در مورد نظرسنجی نظری نداشتم برای همینم رای ندادم ولی حالا که این پست رو خوندم میبینم که تو راست میگی تو همیشه گفتی پسر پایگاهی برای دگرباشان و نه برای گیها پس منم موافقم با نظرسنجیت.نباید اجازه بدیم که جامعه دگرباشان تیکه تیکه بشه.کاش چراغیها هم کمی به این موضوع توجه میکردنو هر مطالبی رو نشر نمیدادن.

پاسخ دهید