پرش به محتوا

میرزا کسری بختیاری: دفاع

2009/01/19
بدست

لینک به منیع

طبق معمول در یک دوره مهمانی فامیلی با دکترهای متشخص فامیل و البته یکی دو تا هم لیسانسه نشسته و گرم گفتگو بودم. البته این انسانهای متشخص تحصیلکرده آدمهای خوب و مهربانی اند اما من از این متعجبم که چطور با وجود تحصیلات و با توجه به اینکه مذهبی نیستند گاهی ذهنی اینقدر بسته و سنتی دارند. بگذریم.

یکی از این خانمهای دکتر دوست مربی قبلی کاراته من است. بعد از شام با او به اتاق دیگری رفتیم و من از بداخلاقیهای مربی قبلی ام برای او گفتم و علت ترک باشگاه را برای او توضیح دادم. همچنین از حسادتهای دختر مربی باشگاه به دوستی من و ستایش اشاره کردم.

در خلال صحبتهایم داشتم می گفتم به نظر من این خانم مربی و دخترش اصلا ً نرمال نبودند که او هم سخنان من را تأیید کرد. بعد با هیجان و با ژست خاصی که انگار مشغول توضیح دادن اطلاعات پزشکی ای که از آنها خبر ندارم برای من است توضیح داد که توی باشگاهها دخترها و زنها نسبت به هم تمایلاتی پیدا می کنند. در همان موقع خواهر دکتر این خانم دکتر هم سر و کله اش پیدا شد و گفت وای! آره. می گن تو باشگاههای بدنسازی خیلی زیاده، بخصوص مردها با پسرها. تازه فهمیدم که منظور آنها از آنرمال چه بوده. گفتم نه اینطور نیست. خواستم بگم آدمها توی باشگاه به همجنس خودشون گرایش پیدا نمی کنند بلکه اونهائی که به همجنس خودشون گرایش دارند بیشتر به باشگاه می روند، اما خانم دکتر حرفم را قطع کرد و گفت: همینطوره. ورزشکارهای حرفه ای همشون آنرمالند. حتی می گن مسئول ثبت نام باشگاه … هم هوموسکشواله. همونی که صداش یک طوریه (شروع کرد به طرز مسخره ای ادای او را در آوردن)؛ با شنیدن این حرف قند تو دلم آب شد. همونی را می گفت که از صداش خوشم می آمد اما سنش از من خیلی بیشتر بود.

متأسفانه نتوانستم هیچ دفاعی از هوموسکشوالیته بکنم. وقت رفتن مهمانان بود و دو خواهر از اتاق رفتند بیرون. با خودم کلنجار می رفتم. به خودم می گفتم نشستی تا به تو تهمت بزنند. تا تو و هویت تو را آنرمال و بیمار بخوانند. با خودم درگیر بودم که چه کار کنم. مهمانها داشتند می رفتند. به خودم گفتم می خواهی بگذاری برود و تو از هویت خودت دفاع نکرده باشی؟ پس عزت نفست کجا رفته؟ نه، امشب هرطور شده باید حرفت را به او بزنی.

رفتم پیش دوست مربی قبلی ام و در آن شلوغی درحالیکه درگیر آماده کردن بچه اش برای رفتن و لباس پوشیدن بود او را کشیدم داخل اتاق و گفتم: من راجع به لزبین ها مطلب زیاد خوانده ام. همان روز اول که مسئول ثبت نام باشگاه را دیدم فهمیدم لزبینه. اما حتما می دونی که هوموسکشوالیته سالهاست که از طرف سازمان بهداشت جهانی به عنوان یک گرایش طبیعی رمال آ«شناخته شده و هوموسکشوالها آنرمال نیستند. خانم دکتر همینطور هاج و واج به من نگاه کرد و گفت بله. ادامه دادم: راستش من از صدای این مسئول ثبت نام باشگاه خیلی خوشم میومد و او فهمیده بود و نظرش به سمت من جلب شده بود….

موقع خداحافظی از بین جمعیت صورت همدیگر را بوسیدیم. از نگاهی که خانم دکتر به من انداخت احساس کردم شاید به این نتیجه رسیده که من هم جزو همان دسته هستم.

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید