ابژکتیو: +!
1
چند وقتی هست به این فکر میکنم، و مدام در ذهنم تصویر سازی میکنم که تپش قلبت چه ریتمی دارد؟
شاید قشنگ ترین موسیقی دنیا همین باشد و بهترین نزدیکی دو تن ، و حتی در اوج هوس! در همینجا خلاصه شود!
فکر میکنم دیدن، شنیدن، و حتی بوییدن ، معنایی فراتر از حس بی حسی درد را داشته باشد وقتیکه بدانی کسی که کنارت هست برای توست ! و تو هم برای آن !
هر دوی این زوایا و خفایا را درک کرده ام
هر چند که درک اولی به مراتب سخت تر است!
زیرا اولی چاشنی عشق را می خواهد و دومی نیاز و هوس!
هر چه بود این بار تمام نشد
برخلاف تمام تمام شدن ها
این تمام شدن یک پایان و شروع یک آغاز بود!
…
2
مانند یک بچه شش هفت ساله که اولین بار سوار دوچرخه اش می شود ، می ترسم!
شاید ترس من از نو بودن دوچرخه نباشد!
شاید دوچرخه سواری بلدم، اما یادم رفته است!
فکر میکنم اگر کسی دوچرخه سواری بلد باشد و یادش رفته باشد که اصولا چنین چیزی کمتر امکان دارد بهتر است برای اولین بار دو ترکه سوار شود ! حتما عقل سلیم می گوید وقتی خودت به راندنت اعتماد نداری پس این چه دو ترکه رفتنی است! شاید تعبیر جالبی باشد که وقتیکه من در حال راندن دوچرخه هستم، به کسیکه در ترک من است اعتماد دارم و برای صحت و سلامت او هم که شده ، سعی میکنم تا نهایت دقت و تجربه ام را به کار ببندم ! و این درست مصداق همان حالتی است که من در ترک سوارم و به کسیکه که دوچرخه را می راند ، اعتماد کامل دارم و خیلی خوب می دانم که او نیز برای حفظ خودم و خودش تلاش می کند!
…
3
پیاده پانزده دقیقه ، سواره شاید سه دقیقه !
اما فاصله دلتنگی من به اندازه پنج سال !
به عبارت هر روز یک سال




