فرياد خاموش: فردا آبیست
2009/01/28
داشت از فرط درد به خود مي پيچيد و ناله مي كرد نمي دانم از فرط خوشحالي بود يا درد كودك درون شكم دست پا مي زد كه خود را به اين دنيا پر رمز راز برساند ثانيه ها مي گذشتن تلاش مادر كودك هم چنان ادامه داشت مادر فرياد كودك دست پا خوشحال تا لحظاتي ديگر كودكش را در آغوش مي گيرد با چهره اي معصومانه لبخندي بر لب گونهاي خيس به سوي اتاق عمل مي رفت او آمد با دستاني پر كه كودكي در آغوش ولي افسوس كه طفل هيچ رنگ فردا را نديد كاش كسي بود اشكهايش را پاك مي كرد مي گفت فردا آبيست
هنوز دیدگاهی بیان نشده




