پرش به محتوا

شما را در چشم های شما می گریم « نیچک »

2009/02/16
بدست

لینک به منبع                        
تذکر: منبع غیردگرباش اما از حامیان حقوق بشر است

درد را می گشایم
نخستین مادرم را که از پروانه‌ای زاده شد
مرور می کنم
چه داشت؟
جز چشم هایی که شب را کامل می کرد
و دست‌هایی که خلا خاک را
می‌شکافت
و چه شد؟
پروانگانش را درو کردند
و او
در خشکسالی
خود را
گریست و
دریا شد

گفتی چند خط بنویس و این درد و بعض را بیرون بده!
گفتم برای نوشتن باید مخاطب داشت. باید کسی را از " واقعه ای باخبر" کرد. اما روایت ما سال هاست با ناگفتن ها به "دو حرف مختصر" شده است. همه هم می دانند!
سکوت و فاجعه و تکرار آن تا بی نهایت.
باید می نوشتم. شاید نامه ای برای " فردوسی‌‌پور" در برنامه " نود" صدا وسیمای جمهوری تا فکری هم به حال مادران خاوران کند! و از همه بخواهد تا "چند اس ام اس هم برای سازمان بهشت زهرا بفرستند"
و بگویند در این کشور این همه زمین هست چرا خاوران را باید شخم بزنند.
بنویسند که بیست سال از سکوت بزرگی که فاجعه را به بار آورد گذشت. و هنوز ناگفتن‌ها ادامه دارد.
به راستی چرا تخریب خاوران با سکوت مواجه شده است. می توان بر آنان که آن روزها ندانستند، نشنیدند، "بخشید" اما بر این خیل گسترده آگاهان امروز چه؟
به هر حال باید روزی پاسخ مادرانی را داد که امروز علاوه بر فرزندانشان، گورشان را هم گم کرده اند و از حق زاری بر گور فرزند کشته شده خود نیز محروم شده اند. سکوت چه بخواهیم چه نه همراهی با جنایت است.
امروز دفاع از حقوق بشر و آزادی بیان یعنی دفاع از حقوق خانواده هایی که در میان قربانیان نیز باز "شهروند درجه دو" محسوب می شوند. "کمپین" هایی که از حقوق بشر و آزادی زنان و زندانیان و دیگر حقوق انسانی دفاع می کنند باید پاسخ دهند که آیا "مادران خاوران" هم حقی دارند ؟
با همه فشارها که قابل مقایسه با هیچ کدام از دیگر سرکوب ها نبود و نیست، چرا که در میان سکوت و وحشت پنهان بود و هست، اما این مادران و خانواده ها در این سالها در همه جا حضور داشتند. برای محکوم کردن خشونت و ترور حجاریان در همان روز بعد از مراسم خاوران به جلو بیمارستان رفتند. برای گنجی و روزنامه نگاران زندانی تحصن کردند در تظاهرات زنان کتک خوردند و….آنها به وظیفه خود برای عدم تکرار جنایت عمل کردند. اما مدعیان هزار آرمان و حدیث خوب چه می کنند؟
کسی که خوابیده است را می توان بیدار کرد اما آنکه خود را به خواب زده است نه!
شما را در چشم های شما می گریم
آه این غریق
چه مدت است که بر آب های
تلخ مانده است؟


شعر ها از کتاب " در ماه کسی نیست" زنده یاد کمال رفعتی صفا

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید