پرش به محتوا

غروب جمعه: من اینم

2009/02/17
بدست

لینک به منبع

جوانتر که بودم  فکر میکردم حتما یه روز از خواب بیدار میشم وخود واقعیم رو میبینم.میتونم بگم به این معتقد بودم که یک دفعه همه چی خود بخود درست میشه!
انگار که خواب بودم و هر لحظه منتظر که بیدار میشم.. واقعیت تلخی بود(هست)نمیتونستم باورکنم..فکر میکنین همیشه از متفاوت بودنم خبر داشتم؟ نه.. تا مدتها بین ترنس و استریت و گ ی بودن شناور بودم.. هر دو احساس رو تواما داشتم.. همیشه میدونستم که مثل بقیه نیستم ولی اسمی براش نداشتم با همه چی مشکل داشتم ولی .. چطور بگم فکرمو مشغول نمیکرد شاید چون همیشه کاری رو که میخواستمو میکردم لجباز بودم شدیدا(هنوزهم) از بچگی هم کسی نمیتونست چیزی رو که نمیخواستم رو بهم تحمیل کنه. بزرگتر که شدم بازم لجباز بودم ولی خجالتی هم بودم در واقع بزرگتر که شدم خجالتم به لجبازی غالب شد وگرنه لجبازیم نجاتم میداد! بهرحال تا سیزده سالگی نمیدونستم چی میخوام تااینکه یک دفعه با خوندن اتفاقیه یه مقاله در مورد تغییرجنسیت به خودم اومدم مثل اینکه ناگهان یک آینه گرفتن جلو صورتم آینه ای که همیشه از نگاه کردن بهش طفره میرفتم.. شکه شدم واقعا.. باورم نمیشد جزو یک اقلیت باشم هیچوقت از خودم اینطور تصوری نداشتم نمیدونم دقیقا از خودم چه تعریفی داشتم ولی هرچی بود این نبود. تازه میفهمیدم مشکلاتم از چی بوده دیگه وضع بدتر شد همه چی بهم خورد.. بد بود بدتر شد.. هر چی احساس میکردم هر چیزی که فکر میکردم باید از همه جهات این شخصیت بی سرو تهم میسنجیدم تا بفهمم درسته یا غلط که معمولا هم نمیفهمیدم..(انگار دارم کتاب مینویسم ببخشید فکر حوصله شما رو نمیکنم)خلاصه..
تا اینجا میدونستم که باید پسر باشم ولی درعین حال از پسرا خوشم میومد ولی چون از هــــ ـمـــ ــجــــ ــنـــ ــســــ ـــگـــ ـــرایی چیزی نمیدونستم سعی میکردم مثل همه پسرا توجه ام به دخترا باشه.. همیشه برای دخترایی که باهاشون دوست بودم مثل تکیه گاه بودم..همیشه هم فقط با یک نفر دوست بودم! دخترای استریت هر جور هم که باشن چه دلنازک و ظریف چه خشن و قوی همیشه دوست دارن که کسی ازشون حمایت کنه حداقل بیشترشون اینطورین خب منم با این مشکل نداشتم ولی این روابط در حد دوستی بود هیچوقت علاقه خاصی به اون صورت بوجود نیومد دوستشون داشتم ولی اگه یه هفته بی خبر میموندم فراموششون میکردم اصلا به فکرم نمیرسید که باید تماس بگیرم.
در عوض فراموش کردن پسرا خیلی سخت بود در مواردی هم غیر ممکن! ولی احساسی که به پسرا داشتم ناخودآگاه بود.. فقط حس میکردم مثل یه دلشوره از دیدن کسی ولی حتی پیش خودم هم اعتراف نمیکردم که به هم جنس خودم تمایل دارم(من از خود واقعیم مینویسم متوجه که هستین).
شاید اگه با جنسیت خودم مشکل نداشتم راحتتر و زودتر خودمو میشناختم. به هر صورت مدت طولانیی گیج بودم ولی از سالها پیش میدونستم که باید تغییر جنسیت بدم ولی به هزار و یک دلیل منطقی و احمقانه تا الان کاری نکردم قبلا یکی از دلایل رو گفتم که جزو دلایل احمقانه اس و خب بدترین مشکل هم مخارج سنگین بوده.
اما حالا همه سعی ام برای تامین مخارجه.. حتما هم به هر قیمتی این کارو میکنم اگه شده بانک بزنم!(شوخی نمیکنم)
.
.
از کار دخترا سردر نمیارم واقعا چرا فکر میکردن من حامیه خوبی ام؟!
3 دیدگاه یکی بگذارید →
  1. meandyouandwe پیوند پایدار
    2009/02/17 21:05

    خب سلام می کنم به همگی و اقا رضا وبلاگ من و پسران me & boys رو دوباره باز کردم خوشحال می شم لینک کنی اقا رضا اگرم لینک نمی کنی که اون لینک قدیمی رو بردار http://www.aynepesar.blogspot.com

    • 2009/02/17 22:07

      به زودی تبلیغ وبلاگت روی پسر خواهد اومد

  2. 2009/02/22 06:38

    جور دیگر بودن در اجتماع ما یعنی یک جور ناجور بودن! جورهای جور اینجا ناجورند چه برسه به جورهای دیگر. سطر به سطر این نوشته را درک می کنم و می فهمم. امیدارم به آرامش برسید. درضمن چرا خودتون رو همین جوری که هستید قبول نمی کنید؟ خوب اینم یه جورشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید