تیتر بی تیتر! 18/02/2009

he-paa

اینجا ایران است، اینجا پسر، پایگاهی برای تمام دگرباشان


یادتونه یک
نظرسنجی در مورد نویسنده های دیگری برای پسر منتشر کردم، 68 درصد شرکت کننده ها با این موضوع موافق بودن و حالا باید یک خبر ویژه به همه بدم که بهراد عزیز به عنوان اولین نویسنده به مجموعه پسر اضافه شده که هم از این طریق بهش خوش آمد می گم و هم باید بگم از این بابت بی نهایت خوشحالم و امیدوارم این آغازی باشه برای تبدیل شدن پسر به عنوان یک وبلاگ گروهی به معنای واقعی.
برای بهراد جز یک مرامنامه خیلی خلاصه قانون دیگه ای قرار ندادم  و اون مرامنامه هم در مورد بایدها و نباید های پسر بود و تقریبا محدودیتی در کار نیست و نمی خوام محدود باشه و احتمالا همون کارهایی که تا حالا خودم انجام می دادم رو اون هم انجام بده البته بنا بر سلیقه خودش و صد در صد بنا بر اراده و خواست خودش.
( اگر وبلاگی روی وردپرس دارید، اگر از لایو رایتر برای نوشتن استفاده می کنید و دوست دارید روی پسر هم بنویسید همین حالا بگید تا به عنوان نویسنده در پسر عضوتون کنم. )
باز هم به بهراد خوش آمد می گم و همینجا براش می نویسم که برای انتشار مطلب هیچ نگرانی نداشته باش و بدون پسر بارها تغییر کرده تا به اینجا رسیده و خود من نکاتی رو بلد نبودم که شاید برای یک کاربر معمولی هم خنده دار باشن اما کم کم پیش رفتم تا به اینجا رسید، اشتباه و اشکال مزه ی کاره و موجب پیشرفت.


روزهای دهم و یازدهم اسفند در تهران خواهم بود، این قراریه که با خودم گذاشتم و نهایت سعیم رو در محقق کردنش خواهم کرد، شاید اعلامش اینجا احمقانه به نظر برسه یا … اما امیدوارم بتونم بعضی از دوستان فعال در اونجا رو ببینم و رو در رو نظراتشون رو بشنوم.
باید از همین حالا برنامه ریزی کنم تا بتونم نهایت استفاده رو ببرم و امیدوارم درخواست ملاقاتی که برای بعضی از دوستان خواهم فرستاد رد نشه.


بلاخره وبلاگ
ساقی بانو هم برای بازدید عموم باز شد


برعکس بند بالا هرچی کردم
سایت شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی باز نشد


یک خبر، فقط یک روز روی صفحه اول پسر بود و احتمالا در حد یک آه! در ذهن خیلی ها،
یک نامه، حتی سعی نمی کنیم ببینیم صحت داره یا نه
راحت ترین کار زیر سئوال بردن مرجع
چقدر بیچاره ایم ما!
چرا اینو داد نزنم؟!

17 


مانیتورم سوخت، به همین سادگی!، شانس اوردم یه مانیتور قدیمی توی خونه داشتیم وگرنه چند روزی رو بدون سیستم باید سر می کردم که …!


( آقای!! لات! ) جلوی همه گفت: خوش به حال اونی که یه لب ازت گرفت
گیج شده بودم، قبلش نگاه متفاوتش رو حس کرده بودم اما فکر نمی کردم جرات کنه و یه همچین چیزی بگه
هیچ وقت توی جیبم پاسخی برای گفتن ندارم، سرخ شده بودم، همه متوجه شدن، دلم می خواست چیزی بگم که هم دیگران و هم اون رو قدری اذیت کنه، پس رو کردم سمتش و با لبخندی شیطنت آمیز گفتم: خیالت راحت، نصیب هر پسری بشه نصیب تو نمی شه
طبق معمول با جوابم حالا این دیگران بودن که گیج شده بودن، علامت سئوال های همه بالا زده بود، می شد از ته ذهنشون شنید یعنی منظورش این بود که یه پسر دیگه؟!، یعنی با پسرا مشکل نداره؟!، یعنی می شه پسر با پسر…!


از مزایای ( جرات نکردم بنویسم معایب! ) تعهد! داشتن اینه اغلب نصف شب ها ( به قول این مذهبی ها ) حمام واجب می شی و در نهایت خریت خوشحالی که تعهدت رو زیر پا نذاشتی!!!! ( اگر در کتک خوردن من از بابت این بند شک دارید، ان شاا…!!!! به زودی عکسم با زیر چشم کبود شده رو براتون می ذارم ) ( ها ها !!!! )


یه داستان رو شروع کردم که نمی دونم اینم گرفتار  درد دیگر داستان می شه یا بلاخره بعد از مدتها یک کار رو تمام می کنم. امیدوارم تمام و قابل قبول بشه.

~ با 5pesar در 2009/02/18.

6 پاسخ to “تیتر بی تیتر! 18/02/2009”

  1. این نوشته ت چقدر جالبه، از همه چیز و هیچ چیز گتی و در آخر خواننده انگار می کنه که می شناستت…

  2. سایت شورا در 24 ساعت آینده درست خواهد شد. مشکلاتی به وجود آمده بود که در حال برطرف کردن آن هستیم.

  3. رضا جان باز هم از همه چیز ممنون
    به نوعی من هم پا توی کفش شما کردم و یک مطلب بدون تیتر (البته بر خلاف نوشته های شما با موضوع واحد) با چند روز تاخیر ناشی از مسافرت نوشتم
    .

  4. [...] همان طور که خود رضا پسر عزیز گفتند درهای پسر برای نویسندگان دیگر نیز باز است و من بار دیگر به نیابت از ایشان از شما دعوت می کنم که به جمع نویسندگان وبلاگ پسر بپیوندید تا پسر بهتر از همیشه بتواند وظیفه اطلاع رسانی به هم احساس های گرامی را انجام دهد. [...]

  5. [...] همان طور که خود رضا پسر عزیز گفتند درهای پسر برای نویسندگان دیگر نیز باز است و من بار دیگر به نیابت از ایشان از شما دعوت می کنم که به جمع نویسندگان وبلاگ پسر بپیوندید تا پسر بهتر از همیشه بتواند وظیفه اطلاع رسانی به هم احساس های گرامی را انجام دهد. [...]

  6. [...] بعد از سفر به تهران گزارشی ننوشتم تا کارهایی که در سفر قول انجام داده بودم [...]

پاسخ دهید