پرش به محتوا

گیهان: دو اُسکار برای میلک؛ سخنرانی‌های تکان‌دهنده شان پن و داستین لنس بلک

2009/02/24
بدست

لینک به منبع

dlb1

عجب صبحی بود. «میلک» موفق شد دو اُسکار مهم رو در 81 امین مراسم «جایزه آکادمی» بگیره؛ و برندگان بهترین استفاده رو از این فرصت برای برجسته کردن پیام سیاسی فیلم بردن. مطابق پیش‌بینی‌ها «شان پن» جایزه بهترین بازیگری نقش اول مرد و «داستین لنس بلک» اُسکار بهترین فیلم‌نامه رو گرفتن. مهم‌تر شاید، سخنرانی‌های هر دوشون بود که فوق‌العاده موثر از آب دراومد. شان پن در سخنرانی پذیرش جایزه با لحنی کاملا صریح و تند مخالفان ازدواج هم جنس گرایان رو خطاب قرار داد و گفت
فکر می‌کنم زمان خوبی است برای اونهایی که به نفع
ممنوعیت ازدواج هم جنس گرایان رای دادن تا بشینن و خوب فکر کنن و شرم ‌آینده خودشون رو پیش بینی کنن، شرمی که در برابر چشمان نوه‌هاشون احساس خواهند کرد، اگر به این کارشون ادامه بدن. ما باید و باید حقوق برابر برای همه داشته باشیم

sean-penn

اما در حالی که صراحت «شان پن» مورد اعتراض برخی قرار گرفت، سخنرانی پذیرش «داستین لنس بلک» (فیلم‌نامه‌نویس «میلک») یک‌پارچه مور تحسین قرار گرفت و بسیاری اون رو یکی از تکان‌دهنده‌ترین سخنرانی‌های همه تاریخ اُسکار لقب دادند. داستین لنس بلک سی ساله در حالی که روبانی سفید (نماد برابری ازدواج) رو بر سینه زده بود با صدایی لرزان و احساساتی گفت
وقتی 13 ساله بودم، مادر زیبایم و پدرم من رو از یه خونه محافظه‌کار مورمن در سن آنتونیو (تکزاس) به کالیفرنیا بردن، و من داستان هاروی میلک رو شنیدم. و این به من امید داد. به من اُمید داد که زندگی خودم رو داشته باشم. به من اُمید داد که روزی بتونم زندگی خودم رو به صورت آزاد و آشکار به عنوان آن چه هستم داشته باشم و حتی بتونم عاشق بشم و یه روز ازدواج کنم
می‌خوام از مادرم تشکر کنم، که همیشه من رو به خاطر همونی که بودم دوست داشت، حتی اون موقع که تحت فشار بود تا این کار رو نکنه. اما از همه بیشتر، اگر هاروی رو 30 پیش از ما نگرفته بودن، فکر می‌کنم از من می‌خواست که امشب به همه بچه‌های گی و لـ.زبین که دارن تماشا می‌کنن، بچه‌هایی که توسط کلیسا، دولت و خانواده‌اشون بهشون گفته میشه که اون‌ها پست‌ترند، بگم که شما موجودات زیبا و معرکه و ارزشمندی هستین که صرف نظر از این که دیگران چی بگن، خدا حتما عاشق شماست و بزودی، بهتون قول می‌دم، حقوق ملی برابر رو در سراسر این ملت بزرگ‌مون به دست خواهید آورد


فوق‌العاده تکون دهنده بود


به جز این دو جایزه طلایی کسان دیگه‌ای هم بودن که جایزه بردنشون جامعه گی‌رو خوشحال کرد. «کیت وینزلت» اُسکار بهترین نقش اول زن رو برای فیلم عالی «کتاب‌خوان» اثر «استیون دالدری» (کارگردان دوجنس‌گرای علنی) برد. «پنلوپه کروز» اُسکار بهترین نقش دوم رو برای فیلم «ویکی کریستینا بارسلونا» برد (که یک زیرداستان هم جنس گرایانه داره و یک بوسه لز مشهور) و بالاخره یکی از آيکون‌های گی‌ها «هیث لجر» فقید (بازیگر کوه بروکبک) برنده اُسکار بهترین نقش دوم مرد شد، هرچند معنی‌اش این بود که «جاش برولین» باید از جایزه محروم می‌موند. گاس ون‌سنت هم اومده بود ولی من فکر کنم با یه خانم بود. موقع فرش قرمز با خودم فکر می‌کردم حتی امشب که قرار عشق دو هم جنس به هم بزرگ داشته بشه چقدر هنوز عجیبه که دو مرد یا دو زن در خیل زوج‌های مرد- زنی که روی فرش رژه می‌رفتن یهو ظاهر بشن، متوجه هستین چقدر راه مونده هنوز؟ شاید نباید این حرف رو بزنم ولی از این که به جری لوییس بابت کارهای انسان‌‌دوستانه‌اش جایزه دادن خوشحال نشدم؛ لوییس ثابت کرده هم جنس هراسه. اون طور که از سخنرانی پن بر می‌اومد ظاهرا تظاهرات ضدگی اطراف کداک ثیتر اتفاق افتاده بود. پن بعد از مراسم هم در جلسه‌های مطبوعاتی هم‌چنان به دفاع از گی‌ها ادامه داد. اما صداقت و معصومیت عجیب داستین لنس بلک چیز دیگه‌ای بود

12 دیدگاه یکی بگذارید →
  1. 2009/02/24 09:21

    سلام جناب دگر باش
    من یه غیر دگر باشم. نمیدونم اجازه ورود به اینجا داشتم یا نه اما تو کنجکاویای وبگردی کشفتون کردم
    واقعیتش خیلی برام جالب بود. و غیرقابل درک
    میخوام صادقانه نظرمو بگم
    همیشه فکر میکردم همجنسگراها (گی و لزبینا) از مشکلات روانی جنسیتی رنج میبرن…
    هیچ وقتم موافقش نبود و اینکه اجازه رسمی برای ازدواج داشته باششنو نمیتونستم بپذیرم
    اما هیچ وقتم محکومشون نکردم.فقط واسم غیرقابل درک بودن.هنوزم هستن
    دلم میخواد بیشتر بشناسمتون.اینکه چجوری به همجنس گرایش دارین
    شاید بخاطر جامعه و فرهنگم انقدر غیر قابل باورین
    اینجا جایی واسه گفتگو نداری.که بشه حرف زد؟

    • 2009/02/24 11:05

      دلم میخواد بیشتر بشناسمتون.اینکه چجوری به همجنس گرایش دارین
      شاید بخاطر جامعه و فرهنگم انقدر غیر قابل باورین

      این که بسیاری افراد جامعه درکی از هـمـجـنــســگرایان ندارند و نسبت به آنان دچار پیش داوری هستند تا اندازه قابل درک است. واقعیات جامعه امروز به ما این اجازه را نمی دهد که به طور آشکار در جامعه زندگی کنیم که همین امر به این مشکل دامن می زند. این که شما نسبت به این موضوع کنجکاو هستید و مایلید اطلاعات بیشتری در این قضیه بدست آورید خود یک گام بسیار بزرگ به جلو است. برای شروع فکر کنم که بد نباشد برگه ی مربوط به هـومـوفوبیا را در همین وبلاگ پسر مطالعه کنید
      در جواب این که چگونه عده ای به همجنس خود گرایش دارند می توان گفت همان گونه که عده ای به جنس مخالف خود گرایش دارند و این گرایش شامل کشش از نوع عاطفی و جــنــســی است و از این نظر تفاوتی با گرایش به جـنـس مخالف ندارد
      اگر در مورد خاصی سوال یا ابهامی در ذهنتان دارید بسیار خوشحال می شویم که به ابهامات ذهنی شما جواب بدهیم. برای ارتباط هم می توانید اگر سوالی داشتید همین جا در قالب کامنت مطرح کنید یا از اینجا با مدیر وبلاگ تماس بگیرید
      .

      • 2009/02/26 18:48

        che dalili behtar az in mikhai

    • 2009/02/24 11:19

      مرضیه بانو هم تالار گفتگو هست برای گفتگو در مورد این موضوع با این آدرس:
      http://ihag.forumotion.com
      و هم می تونید اینجا اگر سئوالی داشتین بپرسین.

  2. 2009/02/24 13:58

    ممنونم که به کنجکاوی من توجه کردین.
    اما من نمیتونم قبول کنم به گرایش به یه همجنس دقیقا مثل گرایش من به جنس مخالفم.نمیتونی این گرایشات جنسی یجور باشن…
    حداقل چیزی که از افرینش ادما به صورت دو جنس متفاوت یاد گرفتم اینه که این تفاوت ها باعث گرایش و رابطه داشتن این دو جنس با هم میشه
    چیزی که تو طبیعتم وجود داره
    فکر نمکینم نمونه ای از همجنسگرایی تو طبیعت وجود داشته باشه
    تو مقاله هوموفوبیا گفته بودین که تعریفای مرسوم از انسان و جنسیت های زن و مرد اعتقاد ندارین و باید این تعریفها عوض بشه اونا تنها یه کلیشه است که باعث محدودیت ذهن ما شده
    میشه تعریفتونو از انسان و زن و مرد و نقششون بگین؟؟؟
    اگه بپذیریم همجنسگرایی کاملا طبیعیه و یه روز ممکنه تمام انسان ها همجنسگرا باشن.اینده جوامع بشری چی میشه؟؟؟

    • 2009/02/24 17:18

      اما من نمیتونم قبول کنم به گرایش به یه همجنس دقیقا مثل گرایش من به جنس مخالفم.نمیتونی این گرایشات جنسی یجور باشن…

      مثل این که متوجه منظور بنده نشدید. من نگفتم که این دو گرایش یک جور هستند بلکه گفتم که ماهیتشان یکسان است یعنی هر دو شامل کشش عاطفی و جـنـسـی هستند

      حداقل چیزی که از افرینش ادما به صورت دو جنس متفاوت یاد گرفتم اینه که این تفاوت ها باعث گرایش و رابطه داشتن این دو جنس با هم میشه
      چیزی که تو طبیعتم وجود داره

      موردی که شما مطرح کردید در مورد اکثریت انسان ها مصداق دارد و شکی در آن نیست ولی اقلیتی در هر جامعه ای وجود دارد که به همــجـنـس خود گرایش دارند و درصد این افراد فارغ از ساخت های فرهنگی و جمعیتی در هر جامعه تقریبا ثابت است. این در اقلیت بودن موجب ناحق بودن و غیر طبیعی بودن نمی شود همان گونه که در میان انبوه راست دستان یک اقلیت چپ دست وجود دارد. همــجـنـس گــرایان فقط از نظر گرایش جــنـسـی متفاوتند و این متفاوت بودن مانند آن مثالی که عرض کردم لزوما بار منفی ندارد

      فکر نمکینم نمونه ای از همجنسگرایی تو طبیعت وجود داشته باشه

      اتفاقا نمونه های همــجــنــســگرایی به وفور در طبیعت یافت می شود. در حیوانات در میان گاو ها ، میمون ها (به عنوان نزدیک ترین خویشاوندان انسان) و در میان پرندگان هم در میان پنگوئن ها رفتار های همــجــنــســگرایانه مشاهده شده است بنابراین این موردی که مطرح کردید مبنای درستی ندارد

      تو مقاله هوموفوبیا گفته بودین که تعریفای مرسوم از انسان و جنسیت های زن و مرد اعتقاد ندارین و باید این تعریفها عوض بشه اونا تنها یه کلیشه است که باعث محدودیت ذهن ما شده
      میشه تعریفتونو از انسان و زن و مرد و نقششون بگین؟؟؟

      این مسائلی که مطرح شده است به کوئیر تئوری مربوط می شود که متاسفانه خودم سررشته چندانی در آن ندارم و اصولا مبحث بسیار گسترده تر از آن است که در چند سطر بتواند بیان شود. اگر علاقه مند بودید که بیشتر در این موارد بدانید می توانم شما را با افرادی آشنا کنم که به سوال های شما در این زمینه ها به طور کامل پاسخ دهند

      اگه

      بپذیریم همجنسگرایی کاملا طبیعیه و یه روز ممکنه تمام انسان ها همجنسگرا باشن.اینده جوامع بشری چی میشه؟؟؟

      ببینید این موردی که شما مطرح کردید اتفاقا یکی از معمول ترین جنبه های هــومـوفوبیاست. ترس از این که همــجــنــســگرایان همه را مانند خودشان کنند یا اصولا این که آن ها حتی برای این منظور هدف گذاری و برنامه ریزی می کنند. اگر از ماهیت گرایش جــنــســی با خبر باشید خواهید دانست که چنین چیزی کاملا ناممکن است و همان طور که پیش از این نیز اشاره کردم درصد همــجــنــســگرایان در هر جامعه یکسان است و اصولا گرایش جــنــســی چیزی نیست که فرد خود انتخاب کرده باشد که مانند یک مرام فکری قابل گسترش باشد
      اگر باز علاقه دارید مطالعه بیشتری درباره ابعاد مذهبی فلسفی و اخلاقی همــجــنــســگرایی داشته باشید به شما پیشنهاد می کنم که سری مقالات آرش نراقی را در این مورد مطالعه کنید(اگر اشتباه نکنم مقاله چهار قسمت دارد). اگر باز سوال و ابهامی در ذهنتان باقی ماند تا آن جا که در سوادم باشد خوشحال می شوم که در رفع آن کمک کنم

    • 2009/02/24 17:37

      من که تا اینجا پاسخ بهراد رو کافی می دونم
      البته این رو باید به بهراد هم تذکر بدم که هنوز عامل مشخص و قطعی ای برای همجنسگرایی افراد مشخص نشده که بتونیم نسبت ها رو در همه جوامع یکسان بدونیم، و جالبه بدونید درسته همجنسگراهادر اکثر جوامع در اقلیت هستند اما دگرباشی اینطور نیست و در غالب جوامع غیردگرباشان در اقلیت هستند.

  3. 2009/02/25 13:48

    بهراد جان من نگفتم میترسم همه همجنسگراها همه رو مثل خودشون کنن یا واسش برنامه ریزی کردن
    حتی نگفتم میترسم ادما همجنسگرا باشن…
    پرسیدم اگه بپذیریم که همجنسگرایی یک میل طبیعیه…
    و خیلی طبیعیه که افراد بجای تمایل به جنس مخالفشون تمایل به همجنسشون داشته باشن و با اون رابطه برقرار کنن
    جامعه ای که همه افرادش همجنسگرا باشن چجور جامعه ای میتونه باشه؟؟؟
    نقش های اجتماعی افراد و خانواده ها که براساس جنسیتشون تعریف میشه چجوری شکل میگیره؟؟؟
    این جامعه میتونه بقا داشته یاشه؟؟؟ ادامه نسل تو این جامعه جی میشه؟؟؟
    حتما قبول داری ممه همجنسگرا خیلی بیشتر از یک نوع رابطه جنسیه…
    امیدوارم بتونم منظورمو بگم

    • 2009/02/25 15:25

      جامعه ای که همه افرادش همجنسگرا باشن چجور جامعه ای میتونه باشه؟؟؟
      نقش های اجتماعی افراد و خانواده ها که براساس جنسیتشون تعریف میشه چجوری شکل میگیره؟؟؟
      این جامعه میتونه بقا داشته یاشه؟؟؟ ادامه نسل تو این جامعه جی میشه؟؟؟

      ببینید اول باید روشن کنید که منظورتان از جامعه چیست
      یک محله ؟ یک شهر؟ یک کشور؟
      ممکن است افراد یک محله تماما هــجــنــسگرا باشند ولی در کل در اقلیت بودن در کل جامعه (مثلا یک کشور ) جزو ذات این نوع گرایش است
      یعنی هیچ جامعه ی بزرگی را نداریم که به طور طبیعی تماما هــمــجنس خواه باشد
      همین الان در تعدادی کشورها خانواده هایی با دو پدر یا دو مادر وجود دارد.در بسیاری کشورها زوج های گی می توانند از حق داشتن فرزندخوانده استفاده کنند و زوج های لـز علاوه بر این می توانند از لقاح مصنوعی برای حاملگی بهره ببرند. یعنی می خواه بگویم لازم نیست که این اقلیت هم بخواهد بیاید و دست به تولید مثل بزند. در هر جامعه های آن قدر کودکان بی سرپرست وجود دارد که اگر تمام زوج های همــجنـس هم از طریق فرزند خواندگی مسئولیت پرورش یکی را به عهده بگیرد باز هم باقی باشد. بنابراین فکر نکنم مشکلی از این بابت باشد
      اگر علاقه مند به دانستن بیشتر در این باره هستید باز به طور اکید به شما پیشنهاد می کنم مقاله آرسش نراقی در رادیو زمانه که لینکش را آن بالا گذاشته ام بخوانید( می دانم مقاله طولانی است ولی به خواندنش می ارزد) باز اگر سوال و ابهامی در ذهنتان باقی ماند تا آن جا که بتوانم بسیار خوشحال خواهم شد که جواب بدهم

  4. 2009/02/25 14:07

    اینکه این قدر سوال میکنم و میپرسم واسه اینکه میخوام دید درستی نسبت به افراد جامعه ام که حتی ممکنه از دوستان یا افراد نزدیکم باشن پیدا کنم
    بازم ممنونم که وقت میذارین و جواب میدین…

    • 2009/02/25 15:11

      اینکه این قدر سوال میکنم و میپرسم واسه اینکه میخوام دید درستی نسبت به افراد جامعه ام که حتی ممکنه از دوستان یا افراد نزدیکم باشن پیدا کنم
      بازم ممنونم که وقت میذارین و جواب میدین

      خواهش می کنم
      بسیار خوشحال می شوم که تا آن جا که بتوانم به سوال های شما جواب دهم و جایی هم که جواب سوالتان را نمی دانم از کسانی که در آن زمینه مطلع باشند سوال خواهم کرد

      ابتدا جواب سوال دفعه پیشتان را که نتوانستم جواب بدهم از یکی از متفکران فعال در این زمینه پرسیدم.حمید پرنیان عزیز به سوالتان این گونه پاسخ دادند:

      وقتی ما از کلیشه های جنسیتی مرد و زن حرف می زنیم منظورمان کارکردها و تعریف هایی از مرد و زن هست که اون ها رو در دو قطب کاملا مجزا از هم قرار می ده و خط قرمز کلفتی بین شون می کشه. برا یمثال وقتی ما می گیم مرد اون کسی هست که قوه ی تفکر داره و زن کسی هست که احساسات غلیظی داره، یا این که مرد کسی هست که همیشه در ســـکـــس فاعل هست و زن کسی ه که همیشه در ســـکــــس مفعول. کلیشه ها از مردانگی و زنانگی الگوهایی غالب درست می کنن و افراد جامعه رو وادار می کنن طبق این الگوها عمل کنن و اگر کمی از این الگوها فاصله بگیرن و مثلا زنی وارد تعریف مردانه بشه و بر عکس، مردم همون جامعه اون رو مجازات می کنن: مردی که گریه می کنه رو به اش می گن بچه ننه و مردی که بیش از هر مرد دیگه ای با زن اش مهربون ه و دلجویی می کنه ازش رو می گم زن ذلیل. کلیشه ها نه تنها روی افکار و احساسات ما عمل می کنن و اون ها رو به زور شکل می دن بل که روی تن ما هم تاثیر می ذارن: کلیشه های جــنــســی می گه اگه یه زن می خواد جذاب دیده بشه باید موهاش رو مش کنه کــون اش رو گنده کنه لباس های تنگ بپوشه و مانند اون. و همین طور در مورد مرد: کلیشه ، مرد رو وادار می کنه تا رفتار خشن از خودش نشون بده و تن اش رو مطابق اون خشونت شکل بده: زنجیرچرخوندن و سیبیل گذاشتن و ریش گذاشتن و نوع راه رفتن.

      حالا بیایید دنیایی رو تصور کنیم که از این الگوهای غالبی برای مرد و زن خبری نیست: هر مردی می تونه هر جور که دوست داره عمل کنه و حتی وارد حیطه ی رفتارهای زنانه بشه و بر عکس. تصور کنین که ما میل جنسی مون رو از این
      کلیشه ها دور می کنیم و اجازه می دیم هر جور که خود ما لذت می بریم عمل کنیم. اون وقت اگر ما دست به تجربه بزنیم برامون حتما ثابت می شه که این کلیشه ها چه فشار و اجبار وحشتناکی روی فکر و تن ما داشتن.

      اما تعریف مرد و زن و همین طور انسان در دنیایی که کلیشه ها وجود ندارن: وقتی که تعریف جــنــســی از انسان کسی ه که هم نوع خودش رو تولید می کنه و وقتی زن کسی ه که مادر ه و بچه تولید می کنه و مرد کسی ه که یه زن رو حامله می کنه اون وقت خیلی از مردها و زن ها شاید نتونن اون کارکرد رو داشته باشن و بنابراین از نظر جــنــســی انسان قلمداد نمی شن: زنی که فلج ه، مردی که عقیم ه، هــمــجــنــســگرایی که مفعول ه، زن ها و مرد های کهن سال، دیوانه ها، برخی از معلولین، زنی که زایمان موجب از بین رفتن خودش و بچه می شه و … . این نمونه ها به ما اجازه می دن کمی در مورد خشونتی که اون تعریف های کلیشه ای دارن فکر کنیم و راهی پیدا کنیم تا زندگی جنسی و اجتماعی ما بهتر و زیباتر بشه. همجنسگرایی، می تونه یه نگاه اجتماعی به قضیه ی مرد و زن باشه: چرا که هـــمــجــنــسگراها با این که مرد و زن هستن ولی مرد و زن کلیشه ای نیستن و این بهترین راه برای خراب کردن اون نگاه غالبی و سنتی به مرد و زن هست. در جامعه ای که هـــمــجــنــسگرایی آزاد باشه مردهایی که در پیوستار مردانگی نزدیک به زنان هستن شرم نمی کنن و رفتار خودشون رو مخفی نمی کنن و زن ها هم جنس دوم تلقی نمی شن و زنانگی محترم شمرده می شه و اگر زنی خواست پا در حیطه ی رفتارهای مردانه بذاره مشکلی براش پیش نیاد. … کلیشه ها، الگوهای غالبی ای هستن که انسان ها رو از تفکر دور می کنن و به شون اجازه نمی ده تا در این باره فکر کنن که آیا این رفتار از نظر شخصی درست هست یا نه. کلیشه ها فشار عجیبی روی روان و تن آدم ها می آرن که موجب صرف انرژی زیادی از طرف انسان هاست تا خودشون رو با اون هماهنگ کنن. اگر کلیشه ها از بین برن، تنوع و زیبایی های خلاقانه ی دیگه ای رو می تونیم ببینیم و در نتیجه تمایل جنسی ما هم می تونه گسترش پیدا کنه و ابژه های متنوع بیشتری رو جلوی خودش ببینه.

دنبالک‌ها

  1. کسی پرسید و … « پسر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید