تولدی سرمستانه
:: اوه ببخشید چراغ رو چشمک زن دیدم!
_ آره!!، کارت و گواهینامه
گواهینامه رو دادم دستش، نگاهی بهم انداخت و گفت:
_ بچه کجایی؟!
:: …!
انگشتش رو به صورتم کشید و گفت:
_ برو چون خوشی!
افسر وظیفه بود و همشهری، با خودم گفتم به خیالش به جرم!! مستی! حال داد و احتمالا توی دلش گفته بذار براش نپرونمش!، اما چه می دونست خیلی راه هست از مستی تا سر مستی.
درسته منظورش از خوشی رو خوب گرفتیم! و لمس صورت و اون لبخندش بی منظور نبود اما حق هم داشت با کمی تفاوت!
وقتی شب تولدت لب و آغوش یارت رو هدیه گرفته باشی سرمست تر از هر مستی هستی.
چند دقیقه بیشتر تا 7/12/1387 باقی نمونده تا ربع قرن از عمر منم گذشته باشه، اما از گذر گریزی نیست
و امشب من به بزرگی یک لحظه ی عاشقانه سرمستم





درست به ساعت من داره میشه اولین دقایق روز هفتم
هر دو تولدت رو تبریک میگم!
مبارکا باشه
واي چه باحال … بالاخره تونستم فيلتر شكني پيدا كنم كه بتونم كامنت بدم … خيلي خيلي خيلي خيلي بهت تبريك ميگم … هزار تا نه صد هزار تا مباركت باشه رضا …
ديگه كف كردم خيلي بيشتر از اينها برات ارزوي سلامتي و شادي دارم.
واي ببخش اسمم رو ندادم اون بالايي واسه منه:) شاد شاد شاد شاد در كنارمون بمون