پرش به محتوا

اون ثانیه های کلیشه ای!

2009/03/17
بدست

هر چقدر که  قُمری های بیچاره صبح به صبح، لب! به لب! جلوت راه برن و داد بزنن که …
هرچقدر که تک تک درختا جوونه هاشون رو به رخت بکشن که …
هر چقدر که نسیم گونه ات رو جای سوزش نوازش بده که …
که تو باور کنی بهار شده، نمی کنی
تا اون ثانیه های کلیشه ای نیان و اون لحظه گذر نکنه باورت نمی شه تحول رو
خوب من، شاید! حق داری، افکار پاییزی و دلهای زمستانی بهار را باور نخواهند کرد
اصلا بهار می خواهند چکار؟!

یک دیدگاه یکی بگذارید →
  1. 2009/03/17 19:44

    رضا جان آدمی که کنار عشقش باشه دلش زمستونی نمیشه که… کلیشه ها رو هم فراموش کن.. بهار دلت خیلی وقت اومده.. انگار خبر نداریا!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید