جناب شاهرودی! مرده شور این عید را ببرد « مسیح علی نژاد »
سخن رضا “پسر”: منم نه به عروسکی به اسم شاهرودی بلکه به دیکتاتور، آقای خامنه ای آغاز این سال رو تبریک می گم: آفای خامنه ای مردشور خودت و این عید را ببرد
خب یادم هست وقتی مجتبی گلو میدرید که آی دوستان یک وبلاگنویس دارد در زندان میمیرد، چرا کسی در وبلاگستان کاری نمیکند، چرا کسی بیانیه امضا نمیکند، چرا فقط برای آنان که نام و نشان دارند سینه چاک میکنیم، من هم میدیدم و میخواندم و هیچ نکردم. لابد با خودم میگفتم برای عشا مومنی، حسین درخشان و باقی معروفها که این همه سینه دری ها میشود از همه جا بیانه و اعلامیه امضا میشود، مگر کسی در قوه قضاییه، ککاش میگزد که حالا دست بهکار شویم و برای دیگران هم های و هوار راه بیاندازیم؟ اما حالا که به همین سادگی امیدرضا میرصیافی در زندان مرد و جنازه لاغر و بیجاناش مانده روی دست مادرش، تازه دستم آمد که چه بیغیرتام . راست میگویی برادر، امشب به اندازه یک قرن بغض دارم و حال من هم خراب است از حال خراب خانوادهای که شب عیدی ، به جای سبزه و سنبل باید برود جنازه از اوین تحویل بگیرد.
الان جنازه مرده امیدرضا هزار خاطرخواه پیدا میکند و هزار مرد بالای سرش زار میزنند ولی موقعی که او زنده بود و زار میزد ما همه مرده بودیم. من یکی که شرم میکنم به همین عکس بیروح و جانش نگاه کنم. از او فرشته و بیگناه و اسطوره نمیسازم او یک آدم معمولی مثل هزاران آدم دیگر بود که در ایران با همین ادبیات و تفکر دارند زندگی میکنند. این را میگویم چون میدانم اگر قرار شد فردا روزنامهای در دفاع از او چند خطی بنویسد، هزار مدعی و صاحب نظر در همین تحریریههای ما پیدا میشود که میگویند “نمیتوان از کسی دفاع کرد که قانون را رعایت نکرد، با وقیحترین ادبیات، مقامات یک کشور را در وبلاگش مورد توهین قرار داد. خوب بلاخره باید میدانست که باید خط قرمزها را رعایت کند و…” یادم هست که وقتی اکبر محمدی هم به همین آسانی مرد هم دوستان روشنفکر ما همین ها را میگفتند و حتی وقتی خبر سرطان آرش سیگارچی به تحریریه رسید هم خیلی ها فکر میکردند قصه میبافد برای معروف شدن بیشتر تا آنکه بلاخره صورت نزار او را زیر تیغ جراحی دیدند و باورشان شد که سرطان حقیقت دارد اما باورشان نشد که دفاع از او حتی اگر گناهکار مطلق هم باشد حقیقت دارد و باید طلبکار بود در دفاع از حقوق انسان فارغ از گناه یا جرم او. ما خودمان مینشینم سبک و سنگین میکینم، دو دو تا چهارتا میکنیم و بعد میگوییم دفاع از فلانی ممکن است موقیعت ما را به خطر اندازد یا دفاع از آن یکی به مصلحت نیست . کدام مصلحت ؟
بیشک روزی هزاران نفر در هزار گوشه ممکن است بمیرند اما از این مرگها بوی تعفن بیمسولیتی میآید، بوی بیغیرتی ما میآید، حالا مرده شور این عید را با هر نامی که قرار است بر این سال بگذارند ببرد. مرده شور این عید را ببرد که قرار است بنشینم پای سفره تا دیگران فخر عدالت و پیشرفت و شکوفایی را بر ما بفروشند. شرط میبندم که بعد از عید نام این وبلاگنویس هم فراموش میشود و کسی از ما آرامش جناب شاهرودی را با یک پرسش ساده در هیچ روزنامهای نمیپریشد چون امیدرضا به مقامات توهین کرده بود و ما جرائت دفاع از او را در روزنامهها مان نداریم. همین. به همین راحتی. پس مثل همیشه تنها جایی که میشود کمی داد زد تا از عذاب وجدان خود شاید کم کنیم باز همین وبلاگهای فیلتر شده است. پس من به سهم خودم به ریس قوه قضاییه کشورم عیدی که با مرگ یک وبلاگ نویس آغاز شده است را در همین وبلاگ تبریک میگویم: مرده شور این عید را ببرد.





سلام
من مهرداد هستم. یک هم احساس. شروع به وبلاگ نویسی کردم. خوشحال می شم تبادل لینک کنیم.
لطفا من رو به نام همزاد عشق لینک کنید
http://www.hamzaad.blofa.com