پرش به محتوا

دل‌ام از همه‌ی شما خون است « قمار عاشقانه »

2009/03/19
بدست

لینک به منبع

بامزه است. این لینک ساعتی قبل از انتشار خبر فوت‌اش این‌جا گذاشته شده و اصلا رای نگرفت و به صفحه اول نیامد. اما به محض این‌که خبر مرگ این جوان منتشر شد آرای این لینک هم ناگهان شدت گرفت. مرده پرستی‌مان را به رخمان کشید. خودم را عرض می‌کنم.

راست نوشته. بدبختانه راست نوشته. بدبختانه دروغ نگفته. دارد حال‌ام از همه چیز به هم می‌خورد. از همه‌ی دنیا دل‌چرکین‌ام. از همه‌ی آن پزشکان که به بیرون از زندان منتقل‌اش نکردند متنفرم. از همه‌ی آن‌ها کینه دارم. از قاضی صلواتی شعبه‌ی 15 دادگاه انقلاب بی‌زارم. از همه‌ی آنانی که به خاطر آن‌ها امیدرضا به زندان رفته بود متنفرم.
اما از همه‌ی خوش‌غیرت‌های وبلاگ‌نویس هم شاکی‌ام. این کامنت را در بالاترین زیر مطلب‌ام کسی گذاشته است. وقتی بعد از ظهر این خبر را کار کردم و در بالاترین گذاشتم. هیچ کس تره هم خورد نکرد. وقتی که خبر فوت امیدرضا درآمد هنوز این مطلب تنها 13 رای داشت. این آیینه‌ی تمام نمای جامعه‌ی ما است؛ بی‌غیرتی… روزی که
روزگار وبلاگ‌ستان را برای امیدرضا نوشتم کسی برای آن نوشته تره هم خورد نکرد…
حالا همه امیدرضا را خوب می‌شناسند؛ حالا از این به بعد تو امیدرضا را می‌شناسی. حالا او باور می‌کند که یک وبلاگ‌نویس وجود دارد که از حسین درخشان هم معروف‌تر است، حالا فلانی می‌فهمد که مرز شرافت کجا است و باشرف کیست و پلید چه کسی است. حالا همه‌ی وبلاگ‌نویسان دست به قلم می‌شوند. احتیاجی به لینک دادن نیست، از هر 5 وبلاگی که سر بزنید اکنون دو سه تا از آن‌ها چیزکی از امیدرضا نوشته است. حالا بیانیه پشت بیانیه، حالا مصاحبه پشت مصاحبه…
حال‌ام خوب نیست، این سیل اشک نمی‌گذارد بنویسم. چند روز صبر تا این عید سیه جامه را از سربگذارنم و مشغول نوشتن از کوتاهی کسانی باشم که مرگ امیدرضا نقش داشتند؛ پزشکان زندان، اجرای احکام زندان، قاضی حداد، و این که یادمان باشد امیدرضا به خاطر توهین به خامنه‌یی در زندان کشته شد.

…………………………………………

درخواست تحقیق درباره چگونگی مرگ یک وبلاگ‌نویس در اوین

لینک به منبع

سازمان گزارشگران بدون مرز

سازمان گزارشگران بدون مرز خواستار تحقیقات فوری در باره چگونگی مرگ یک وبلاگ نویس ایرانی در زندان اوین شد.

این سازمان اعلام کرد: "مرگ امیدرضا میرصیافی یادآور این حقیقت تلخ است که حکومت ایران یکی از خشن ترین حکومت های دنیا برای روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان است".

وکیل آقای میرصیافی نیز در گفتگو با بی بی سی فارسی مرگ او را تأیید کرد.

محمد علی دادخواه، روز چهارشنبه ۲۸ اسفند (۱۸ مارس) توسط پزشکی که خود در زندان اوین زندانی است، از مرگ موکلش با خبر شده بود.

به گفته آقای دادخواه، دکتر حسام فیروزی در تماس با او گفته است که صبح روز چهارشنبه متوجه حال ناخوش آقای میرصیافی شده و او را به بهداری زندان منتقل کرده است، اما به گفته او مقامات بهداری زندان از انتقال آقای میرصیافی به بیمارستانی در خارج از زندان خودداری کرده اند.

گفته می شود آقای میرصیافی دچار افسردگی عمیق بود و در زندان دارو مصرف می کرد.

سازمان گزارشگران بدون مرز خواستار تشکیل کمیسیونی مستقل برای بررسی دلایل مرگ او شده است.

من یک وبلاگ نویس فرهنگی هستم نه سیاسی. در بین تمام مطالبی که در وبلاگم منتشر کرده ام، فقط دو یا سه تا از آنها طنزآمیز بود. من قصد توهین به کسی را نداشتم
امیدرضا میرصیافی

این دومین مورد از مرگ زندانیان سیاسی ایران در هفته های اخیر است.

امیرحسین حشمت ساران نیز که به جرم تشکیل سازمانی به نام "جبهه اتحاد ملی" در زندان رجایی شهر کرج زندانی بود، روز ۱۶ اسفند در اثر بیماری قلبی درگذشت و وکیل او مسئولان زندان را به ‘مسامحه و غفلت آشکار› در باره سلامت او متهم کرد.

دادگاه انقلاب ایران امیدرضا میرصیافی را به تبلیغ علیه نظام و توهین به آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای متهم کرده بود.

او مطالب خود را در وبلاگی به نام روزنگار می نوشت که دیگر در دسترس نیست.

آقای میرصیافی از روز ۱۹ بهمن (۷ فوریه) به زندان انتقال یافت، در حالی که حکم محکومیت او به وکیلش ابلاغ نشده بود.

او به سازمان گزارشگران بدون مرز گفته بود: "من یک وبلاگ نویس فرهنگی هستم نه سیاسی. در بین تمام مطالبی که در وبلاگم منتشر کرده ام، فقط دو یا سه تا از آنها طنزآمیز بود. من قصد توهین به کسی را نداشتم".

گزارشگران بدون مرز می گوید او در آخرین ای میلی که برای این سازمان فرستاده نوشته است: "خیلی نگران هستم. بحث از دو سال و نیم زندان نیست بلکه بحث بر سر به هدر رفتن عمرم است و اینکه پس از زندان دیگر روحیه و رمقی ندارم، چون آدم حساس و احساساتی هستم و هرگز دنبال این نبوده ام تا با رفتن به زندان و درست کردن پرونده و ایجاد هیاهو از خودم قهرمان بسازم (….) فقط آرزو دارم زندگی ام به روال عادی بازگردد و بتوانم ادامه تحصیل و کار دهم و به همان فعالیت های فرهنگی و هنری خودم بپردازم".

یک دیدگاه یکی بگذارید →
  1. 2009/03/19 16:41

    تنها کالایی که در این مملکت رایگان است جان انسان هاست.
    این حجم وحشیگری و جنایت رژیم برایم غیرقابل درک است.
    .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید