سال نو در آینه ی وبلاگ های دگرباشان
آبتین:
سال نو مبارک
امیدوارم که سال 1388 سالی سرشار از پیروزی و بهروزی برای همه ما جامعه دگرباشان باشد.
نوروزتان پیروز
هر روزتان نوروز
……………………………
هذیان هاى من:
اعتراف
دو سه روز دیگه سال تمومه
دیدین بعضیارو که میگن مثلا " من در سال جدید IELTS می گیرم "
یا اینکه " من در سال جدید سیگار رو ترک می کنم "
یا مثلا من فلان کتاب رو می خونم ومثل اینها
؟؟؟
حتما اگر خودتون یکی از این آدمها نباشین ، چند تایی میشناسین
خب بذارین بگم که اینجور آدما اصلا معنی و مفهوم ارزش زمان رو
نمی دونن
من هم نمی دونستم
اما حالا وقتی به لحظه های تنهایی گذشته از دست رفته ام
فکر می کنم
ارزش هر لحظه با او بودن رو با تمام وجودم حس می کنم
رامین عزیزم دوست دارم
***
سال جدیدتون هم مبارک ، ایشالا امسال …
……………………………
EraZer Head:
لینک به منبع
عید سوراخ ها
تا به حال خودتان را جای یک انسان دو هزار سال پیش گذاشته اید؟ آن موقع ها که نه کسی فیزیک و شیمی سرش می شد و نه زیست شناسی و نجوم… فکر بکنید اتفاقات روزمره زندگی چقدر برای آن ها پر از شگفتی بود. شگفتی هایی که نه در فهمشان می گنجید و نه علتش را پیدا می کردند.
گاهی زمین عشقش می کشید که بلرزد و زار و زندگی مردم را با خاک یکسان کند. (می گفتند عذاب خدا بوده)
گاهی رعد و برق می شد و با سر و صدایش همه را میخکوب می کرد. ( می گفتند خدایان عصبانی اند و قربانی می خواهند)*
گاهی به یکی حمله صرع دست می داد و دیگران را تا حد مرگ می ترساند. (می گفتند ارواح خبیث در او حلول کرده اند)
هر کس پس از پنجاه شصت سال زندگی بالاخره یک روز قلبش از کار می افتاد و دیگر نفس نمی کشید. (می گفتند به سرای باقی شتافته!)
چهار فصل پشت هم و به طور متناوب می آمدند و می رفتند : بهار، تابستان، پاییز، زمستان. و این ترتیب هیچ گاه عوض نمی شد. زمستان ها درختان می خشکیدند و در بهار همگی دوباره جان می گرفتند و شکوفه می دادند.(حرف خاصی نداشتند که بزنند!)
فکر کنید شما را از هفت سالگی به مدرسه نمی فرستادند تا دلیل تک تک موارد فوق را بفهمید… آیا هر کدام از آن ها برایتان شبیه یک معجزه نمی شدند؟
با گذشت صدها سال، در قرن بیست و یکم، هنوز که هنوز است اتفاقات پیش پا افتاده ی امروزه برای یک نفر مثل مادربزرگ بی سواد من سرشار از شگفتی است. شاید برای همین است که مادربزرگ من اعتقاد راسخ و خلل ناپذیری به خدا دارد. اگر خدا نیست پس پشت این سناریوهای پیچیده زندگی (مثل همین چرخش روزگار و فصل ها که اتفاقاً در ادبیات ما بسیار به آن اشاره شده!) چه کسی حضور دارد؟ مگر می شود خدایی نباشد؟!
این همان چیزی ست که ریچارد داوکینز به آن خدای سوراخ ها** می گوید.
اما سوراخ های ذهن من بسیار کمتر است. بنابراین در زندگی ام نیازی به خدا هم ندارم. تلاش های فراوان من برای پر کردن سوراخ های ذهن مادربزرگ، مانند زمانی که تلاش می کردم ماهیت شهاب سنگ ها را برایش توضیح دهم و به او بفهمانم که آن شی درخشان که در آسمان از این سو به آن سو می رود امام زمان نیست، تا حد زیادی نا موفق بوده اند.
پر کردن هر سوراخ منجر به باز شدن سوراخ های دیگری می شود، چون برای یک ذهن هفتاد و چند ساله از اول شروع کردن کمی دیر است.
می توان ساعت ها برای مادربزرگ از جاذبه زمین و یا دلیل خشک شدن و رشد دوباره درختان در بهار (به قول خودشان مردن و زنده شدن!) صحبت کرد. اگر شانس با شما یار و مادربزرگتان تیز باشد، نهایتش این است که نتیجه می گیرد خدا خیلی آینده نگر بوده که جاذبه را ساخته وگرنه همه در فضا پخش و پلا می شدیم. تصور مادربزرگ از علت های علمی پدیده ها در این حد است که خدا چوبدستی جادویی اش را می چرخاند و زیر لب می گوید : جاذبه به وجود بیا!
و جاذبه به وجود می آید.
به هر حال مادربزرگ است. اما ما که مادربزرگ نیستیم؟! ما فرزندان عصر انفجار اطلاعات و اینترنتیم.
برای اجدادمان شاید علت به وجود آمدن فصل ها و یا اعتدال بهاری این باشد که اهورامزدا یا الله یا هر خدای دیگری عصای جادویش را چرخانده و وردی ادا کرده است… اما من و شما بهتر می دانیم که علت این تغییرات چیزی نیست جز حرکت انتقالی زمین به دور خورشید و تغییر زاویه تابش نور به سطح زمین.
نه معجزه ای در کار است، نه چرخش عصا و ورد خواندنی، نه نحوست سیزده و جشن اهورایی، و نه مردن و زنده شدنی.
هر چه هست چرخش یک سیاره ناچیز است به دور ستاره ای.
ما الان اینجا هستیم :
فرض کنید اینجا باشیم:
تفاوت عکس بالا با عکس پایین فکر می کنید که چیست؟
چرا باید بالایی را جشن گرفت و پایینی را نه؟
اصلاً روی چه حسابی اولی آغاز سال است و دومی نیست؟
برای یک بار هم که شده قضایا را با منطق باستانی اجدادتان نسنجید.
توضیحات:
*- بعضی ها هم البته می گویند این جور مواقع باید نماز شب خواند!!
**- منظور از خدای سوراخ ها این است که ذهن دارای سوالات یا به اصطلاح سوراخ هایی ست که جوابی برای آن ها پیدا نمی کند و برای اینکه خیال خودش را راحت کند آن ها را به نیرویی ماورای طبیعی (مثل خدا) مربوط می کند. هر چه اطلاعات ما از دنیای اطراف کمتر باشد، این به اصطلاح سوراخ ها هم بیشترند و حضور خرافه در زندگی ما پر رنگ تر. البته این اصطلاح را خود ریچارد داوکینز نساخته است.
پس نوشت : به هر جهت؛ سال نو بر آن ها که امروز سالشان نو می شود مبارک.
……………………………
ابژكتيو:
سال نو مبارک
از تبریک های کلیشه ایی اصلا لذت نمیبرم!
دل هاتون مثله سال جدید ، نو
و اما آرزوی من برای همه شما
از هر زاویه و دیدی که با خودم فکر میکنم، به این نتیجه می رسم که آرزو کردن سالی پر از پول ، موفقیت و … هر چه قدر هم برای صاحب آرزو خوب و شیرین باشد، اما به این آرزوی ساده نمی رسد که در سال جدید دلتان خوش و شاد باشد
……………………………
خانه ی شیشه ای:
پچ پچ
از این که بهار و نوروز عزیز آمده خوشحالم.
اگر کلیشه گویی نباشد, بهار برایم غمی گنگ دارد, نه از آن غم های
شیرین و رسوا کننده که در پاییز هست!
خوشحالم که جشن میگیریم, کوشش میکنیم نو باشیم…
خوشحالم که تو در نوروز اینبار, هستی.
این که هستی چقدر شادی آور است!
براستی روان پرور است.
مرغ عشق های منزل دکتر,
پچ پچ هایشان دقیقه ها خیره ام میکند.
چقدر برای هم وقت دارند! چون گرفتار قفس اند؟ نمیدانم!
ولی خوش به حالشان.
راستی یادم نرود چقدر خوب است که هستی
پشت ابرها, دریاها و دشتها
پشت انگشتهایت
هر کجا که باشی
برای هر که میخواهی.
……………………………
خورشید بانی:
بهاریه
سنت بهاریه نویسی هم از اون کارهای خوشگله
اینم بهاریه من
چون است حال بستان،
ای باد نو بهاری
کز بلبلان بر آمد
فریاد بیقراریگل نسبتی ندارد
با روی دلفریبت
تو در میان گلها
چون گل میان خاریای گنج نوشدارو
با خستگان نگه کن
مرهم بدست و
ما را مجروح میگذاریعمری دگر بباید
بعد از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم
اندر امیدواری
……………………………
میرزا کسری بختیاری
سال نو مبارک
……………………………
ناجور:
1388 ِ خیامی
چون ابر
،به نوروز،
رخ ِ لاله بشُست،
برخیز و
به جام ِ باده کن
عزم
درست.
کین سبزه که
،امروز،
تماشاگه ِ توست
فردا
همه از
خاک ِ تو
برخواهد رُست… .
……………………………
همین که هست
مهمونی یه نفره یا چطور حمید سال نوش رو تحویل می کنه
صدای ترمز دستی … خررررررررررت
صدای شیشه بالابر … قیژژژژژژژژ
صدای دستگیره ی در … تلق
صدای بستن در … تق
یازدمهین سیگار من تو اون روز
صدای درب قوطی سیگار … تب
صدای فندک … تق
سکوت عجیبی که تو اون جاده ی بیرون شهر بود
صدای سوختن وجود سیگار … جززززززز
* * *
یک کم آرامش با تو که همین طور تو مغزم می رقصی
فکر این که الان کجایی و با کی داری چی کار می کنی
آرزوی این که ای کاش خوب باشی و سلامت
با تمام وجود
یه آه سرد
که تصور می کنم هر بار به تو فکر می کنم باید بکشم
ولی واقعا خبر از هیچ حسرتی نمی ده
یک کم پرسه
سرما
بعدش هم دوباره معکوس همه ی اون صداها
تا بعد از احتمالا بیستمین سیگار امشبم برسم خونه برای خواب
چه خوابی؟ سراسر خیال تو
عین وقتی که بیدارم و جلوی چشممی
وقتی مثلا خوابیدم هم باز هم پشت چشمای بسته می
نشستی ایستادی راه می ری نشستی
همه کار می کنی جز این که یه لبخند بزنی
دو سال و هشت ماه و بیست و نه روز دوری از تو
یه تقویم دردناک که از دیدن تو شروع می شه
و احتمالا هم با مردن من برای تو تموم می شه
به زندگی ام خوش اومدی
سال جدیدت پر از آرامش باشه بابک خوبم
……………………………
اینجنسگرا و اونجنسگرا:
دارم میام
……………………………
وب نوشت های من ( آرشام پارسی ):
نقل قول از یکی از “انسان”ها
نقل قول از یکی از”انسان”ها، ویکتوریا طهماسبی:
“میدونم که این حرفم خیلی از دوستای ایرونیمو عصبانی میکنه ولی چه خبره بابا؟ این جریان مناسک پرستی ما ایرونیا چیه؟ این مزخرفات سانتی مانتالی “عید شما مبارک و ببینید ما چقدر همو دوست داریم” چیه ؟ چرا اینقدر ماها آبسس هستیم با تشریفات و تعارفات خشک و بی معنی ؟ تمام سال خرخره همو میجویم و چشم دیدن همو نداریم و بعد یه دفعه یه روز تو سال هممون فرشته های مهربون گل در دست و سبزه تو سر میشیم ….اگه راست میگیم چرا تو این خارج و داخل چهار نفرمون نمیتونه دور هم جمع شه بدون اینکه بعد از یه هفته کار به فحش و فحشکاری نکشه؟… جمع کنید تو رو خدا
… !!عید همتون مبارک”
……………………………
معصومیت:
سال نو مبارک
دباره یه عید دیگه از راه رسید . میگن همه چی نو میشه . تو این یه سالی که گذشت ، خیلی ها به این دنیا اومدن ، خیلی ها هم رفتن از این دنیا . خیلی ادما تغییر کردن هم ظاهر هم باطن. خیلی ها بهتر شدن . خیلی ها بدتر . اصولا همه میخوان بهتر بشن . ادما چه بخوان چه نخوان تغییر میکنن. ادم همیشه تو یه مرحله گذاره . ازحالی به حال دیگه همیشه در تغییره . ادم همیشه در حرکته هرگز به رکود نمیرسه . گاهی ممکنه خوبی وبدی رو با هم قاطی کنه .
گاهی ادم میخواد شرایطشو تغییر بده ، اما ممکن نیست . بعضی وقتا زمین وزمان به نفع ادم میشن ، گاهی بر عکس . سالی که گذشت برای من سال خوبی نبود . اما تجربه های خوبی برا م داشت .
امیدوارم همه دوستان سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشن و سال خیلی بهتری رو پیش رو داشته باشن .
برای همه دوستان بهترین آرزوها رو دارم . امیدوارم به همه آرزوهای قشنگتون برسین .
عید خوش بگذره به همه ……
……………………………
bayut:
سال نو مبارک
از عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند
جشن فـــرخنده فـــرودیـن است
روز بازار گـــل و نسرین استو باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند
دی شد و بهمـــن گذشت فصل بهاران رسید
جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسیـــــدو باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند
فروردین است و روز فـــرودین
شادی و طــرب را کنــد تلقیــــن
ای دو لب تو چو مــی مـــرا ده
کان باشــد رسم روز فـــرودیــنو باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را به نظاره می نشیند و همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد نالهء نی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد
رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را
میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی
خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان راو باز فرزندان خورشید در دره ها وادی ها کوهپایه ها و باغ های خندان به بشارت عید بهار و خوشحالی جوانه زدن شاخه های پر نقش و نگار فاخته ها و کبک دری و عتدلیان را به نغمه سرایی می طلبد و پروانه ها را به پذیرایی عطر شگوفه ها دعوت می نماید و غزلان دلفرین را که عشاق سرگردان به یاد چشم مست معشوقه بی وفا و دل آزار خودشان بیابان در بیابان می پرستند فرا میخواند تا سختی های زمستان را به فراموشی بسپارند و عید رابا دیدار دو باره با فصل باران تجلیل کنند و با شنیدن این سرود دلنشین همراز و هم صحبت با آنهای گردند که دل به عشق زنده دارند
ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی
چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی****
حيدربابا، كهليكلرون اوچاندا
كول ديبينن دوشان قالخوب، قاچاندا،
باخچالارون چيچكلنوب آچاندا،
بيزدن ده بير ممكن اولسا، ياد اله
آچيلميان اوركلري شاداله.
بايرام يئلي چارداخلاري ييخاندا،
نوروز گلي، قارچيچگي چيخاندا،
آغ بولوتلار كوينكلرين سيخاندا
بيزدن ده بيريادايليه ن ساغ اولسون
دردلريميز قوي ديكلسون داغ اولسون.
حيدربابا، گون داليوي داغلاسين
اوزون گولسون، بولاخلارون آغلاسين
اوشاخلارون بير دسته گل باغلاسين
يئل گلنده وئر گتيرسين بويانا
بلكه منيم ياتميش بختيم اويانا.
حيدربابا، سنون اوزون آغ اولسون!
دورت بيريانون بولاغ باغ اولسون!
بيزدن سوراسنون باشون ساغ اولسون!
دنيا قضو- قدر، ئولوم- ايتيمدي!
دنيا بويي اوغولسوزدي، يتيمدي!
حيدربابا، يولوم سنن كج اولدي،
عمروم كچدي، گلممه ديم گج اولدي،
هئچ بيلمه ديم گوزللرون نج اولدي
بيلمزديم دونگه لروار، دونوم وار،
ايتگين ليك وار، آيرليق وار، ئولوم وار.
دوستان و همراهان گرامی سلام
خوشحالیم که به یمن همراهی شما عزیزان ، سالی سرشار از تلاش و موفقیت را به پایان رساندیم .
و اینک در آخرین ساعات پایانی سال ۸۷ و آغازین روزهای سال نو دعا می کنیم که هماره و مستدام ، سایه سار بلند لطف خدا سعادت آفرین لحظه های زندگی شما و خانواده محترمتان باشد و در سال جدید گلشن bayut همچون سال قبل به صفای حضورتان معطر گردد .
امیدواریم سال ۸۸ سالی خوب ، پربرکت ، شاد و توام با آرامش برای همه شما عزیزان باشد .
امید است در سال جدید همچون گذشته با پیشنهادات و انتقادات خود راهنمای ما باشید .
ما به آن مقصد اعلا نتوانیم رسید
هم اگر پیش نهد لطف شما گامی چند
سربلند و پیروز باشید .
بدرود
تیرداد ۳۰/۱۲/۸۷ ساعت ۱۲:۴۲
……………………………
آبی آسمانی:
در استقبال نوروز…
قبل از این که بخواهم این پست را بنویسم خبری بسیار تاثر برانگیز را روی سایت ها دیدم که قلبم را به درد آورد و سراسر وجودم را از خشم لبریز کرد. امیدرضا میرصیافی وبلاگ نویس و روزنامه نگاری که به دلیل بیان عقاید خود در وبلاگ شخصیش و با اتهام توهین به رهبر و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود ظهر دیروز و در آستانه ی سال نو در زندان اوین به طرز مشکوکی درگذشت. شرح خبر را می توانید از اینجا بخوانید.
ننگ بر رژیمی که با وجود در اختیار داشتن این همه تریبون از قبیل صدا و سیما و روزنامه ها و نماز جمعه ها و… حتی وجود یک وبلاگ با احتمالا 10 ،20 خواننده را هم بر نمی تابد. حال و روز خانواده ی این جوان را تصور کنید که در آستانه ی سال نو به جای آوردن شیرینی و سبزه به خانه باید به زندان اوین بروند و پیکر بی جان عزیزشان را به خانه بیاورند.
قصد داشتم مطلب نسبتا مفصلی راجع به نوروز و شاعری که شاید بیش از هر کس دیگری راجع به آن سروده است یعنی منوچهری دامغانی بنویسم ولی دیگر دل و دماغ این کار را ندارم.برای همه ی شما عزیزان سالی خوش همراه با سلامتی و شادکامی آرزو می کنم و همچنین با آرزوی رهایی وطن در سال جدید با قسمتی از مسمط بسیار زیبا و معروف منوچهری دامغانی به استقبال نوروز و بهار می روم:
آمد نوروز هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده بادباز جهان خرم و خوب ايستاد
مرد زمستان و بهاران بزادز ابر سيه روز سمن بوي راد
گيتي گرديد چو دارالقرارروي گل سرخ بياراستند
زلفك شمشاد بپيراستندكبكان بر كوه به تك خاستند
بكبلكان زير و ستا خواستندفاختگان همبر بنشاستند
ناي زنان بر سر شاخ چنارباز جهان خرم و خوش يافتيم
زي سمن و سوسن بشتافتيمزلف پريرويان بر تافتيم
دل ز غم هجران بشكافتيم
……………………………
هم آوا، مرز تازه
آخرین ساعات سال یکهزاروسیصدوهشتادوهفت
هم آوا روی بلاگفا مسدود شد!!! باز جای شکرش باقیه زودتر از اینکه بیرونم کنند خودم با آبرو جابه جا شدم … به هر حال با توجه به اینکه نه عکس پرن داشتم و نه مطلب پرن این رو میرسونه که کارم زیاد هم بد نبوده … با این وجود زیاد ناراحت نیستم فقط دلم برای دستنوشته-هایی که داشتم و پشتیبان ازشون نگرفته بودم تنگ میشه… بگذریم.
از همینجا در خانه ام، سال جدید رو به همه ی دوستانم تبریک میگم و برای همه سلامتی و خوشی آرزو دارم… به امید سالی پر بار برای همه ایرانیان به خصوص دگرباشان ایرانی …
هر روزتان نوروز … نوروزتان پیروز
به امید روزهای بهتر…
……………………………
غروب جمعه:
همیشه با شروع سال نو یا عید نوروز آرزو میکنم که امسال متفاوت از سال قبل باشه.. سالی
باشه که آرزوهام به واقعیت برسه.. سال تموم شدن رنج ها باشه….. ولی مگه حتمن باید یک
سال بگذره که دوباره آرزوی خوشبختی کنم؟..
از امسال منتظر سال جدید نمیشم… از امسال هر روز یک شروع تازه اس!.. هر روز آرزوهام
رو تکرار میکنم.. مثل آغاز هر سال!
..
…
عید نوروز رو به همه دوستان عزیز… به همه ایرانیان در همه جای دنیا تبریک میگم..
آرزو میکنم به همه آرزوهاتون برسید… نگران این نباشین که یک سال گذشت و شما
به خواسته هاتون نرسیدین.. خودتونو گرفتار قراردادها نکنین.. هیچوقت برای هیچ چیز
دیر نیست.
آرزوی دارم همیشه نور امید تو دلتون زنده باشه.
آرزو میکنم… و آرزو میکنم همه شما عزیزان به عشق زندگیتون برسید.
اوه!.. داشت یادم میرفت.. تعطیلات خوش بگذره.
……………………………
چرندیات فکری:
بهار
نه انگار راستکی سال نو شده … اصلن باورم نمیشه که به این زودی من یه سال دیگه بزرگتر شدم̨ اصلن باورم نمیشه که الان سال 88 … 2 تا عدد که هر دو از یه جنسن̨ هر دو 8̨ هر دو زوج !! دو تا 8 کنار هم خیلی خیلی خیلی زیبان و من به اندازه هر دوتاییشون بزرگ تر شدم و نزدیک تر به آرزوهام … 2 * 8 میشه 16. من امسال 16 گام در مسیر زندگیم بر می دارم. 16 گام خیلی خیلی خیلی مهم. 16 گام خیلی خیلی خیلی بزرگ !! وای من امسال چقدر خوشبختم … امسال یه سال خیلی خیلی خیلی خوبه واسه هممون و واسه من یه سال فوق العاده. پنجره ی اتاقمو بعد از یه فصل سرد طولانی تازه امروز باز کردم یعنی جرئت کردم که باز کنم … وای چه هوایی. نه انگار راستکی بهار اومده. پنجره رو که باز کردم دیدم یه برگ سبز کوچولو که هنوز نوکش یه ذره نارنجیو زردِ چسبیده بود به شیشه … برگو که برداشتم وقتی لمسش کردم تازه فهمیدم که خیلی وقته که این جوری یه برگو میون ِ انگشتام حس نکرده بودم̨ لطافتش … مرطوب بودنش … وقتی بوش کردم بوی نارنج میداد. تازه اون موقع بود که فهمیدم وای من اصلن به کلی از یاد برده بودم که ما توی باغچه ی کوچیک خونمون یه درخت نارنجم داریم … کم کمَک دلم خاست برم تو حیاط … بعد که رفتم تو حیاط تازه دیدم واااای نه انگار راستکی بهار اومده آخه همه گلای باغچه ی کوچیکمون باز شده بودن … با کلی زنبورای زرد رنگ که بالای سرشون تاب می خورنو منتظرن که یکی بیاد شیره آب حوضو باز کنه تا اون موقع برنو دوره شیار های آب حلقه بزننو سروصدا کنن …حوض !! .. وای حوضمون … به کلی از یاد برده بودم که ما یه حوض کوچیکم داریم تو حیاطمون … رفتم سراغ حوض کوچیکمون … با تعجب خیلی خیلی خیلی زیاد دیدم که حتا بهار سراغ حوض کوچیکمون هم اومده بود … حوض پرِ آب بود و فقط جای چندتا ماهی کوچولو خالی بود که همون موقع بابا م اومد و چندتا ماهیو که تازه گرفته بود رو به آرومی از توی نایلون در اوورد و گذاشت توی حوض … اون موقع خندیدو پیشونیمو بوسید ̨ خیلی خیلی خیلی آروم̨ و گفت : هان ؟؟ چیه ! انگار هنوز باورت نشده … بابا بهار اومده دیگه …
باورم شد که آره بهار اومده. تو همین فکرا بودم که گوشیم چند بار پشت سر هم صدا کرد. زودی رفتم سراغ گوشی̨ باورم نمی شد که از دیشب تا همین حالا 18 تا sms داشتم با کلی زنگای پاسخ داده نشده که همشون اومدن ِ بهارو بم تبریک گفته بودن ولی من هیچ کدومو نخونده بودم.
تازه فهمیدم که بهار اومده ولی من هنوز از ترس ِ وزش یه باد ِ سرد جرئت نکرده بودم پنجره ی اتاقمو باز کنم. دوباره رفتم سراغ پنجره ی اتاقم که البته الان دیگه باز بود ولی از اون طرف به پنجره نگاه کردم̨ بر خلاف همیشه̨ توی اتاقمو از دریچه پنجره ی کوچیکم نگاه کردم … دیدم که وای چقدر آشفتس̨ خیلی جاهاشو خاک گرفته̨ بهم ریختس̨ درو دیوارش مث اون موقع ها تمیز نیست̨ کمدام حتا رنگ و جلای اون موقع رو نداره و کلی چیزای دیگه که بم ثابت می کردن من دارم کم کم میمیرم.
تصمیمو گرفتم که این زندگی زندگی نمیشه …همه دارن بهارو جشن میگیرن …آخه دختر نا سلامتی امروز روز اول بهار … 1 فروردین 1388 !! می فهمی ؟؟ تو دیگه الان 18 سالته (هرچند هنوز تولدم نرسیده پس من هنوز حتا به سن قانونی هم نرسیدم !!)
تصمیم گرفتم تغییر کنم و خب واسه یه تغییره اساسی اولین کاری که میشه کرد اینه که ظاهرتو عوض کنی. خب منم دست بکار شدم و یه دستی به سرو روی اتاق ِ کوچیکم کشیدم. کلی از خرتو پرتارو ریختم بیرون. دستمال برداشتم گرد گیری کردم. تا جایی که قدم میرسید دیوارا و پنجره هارو تمیز کردم واسه بقیشم رفتم پله اووردم. همه تعجب کرده بودن … همه … آخه من تازه سرما خوردگیم خوب شده و تا قبل از اون مث یه توده ی بی مصرف افتاده بودم کنج اتاقم و فقط می خابیدم ولی حالا …
خوب ِ خوب که اتاقم تروتمیز شد رفتم حموم̨ یه حموم حسابی کردم̨ هرچند آب خیلی کم بود چون به هر حال روز اول عید ِ و مصرف آب بالاست ولی خب بازم خیلی خیلی خیلی چسبید. وقتی قطره های آب ذره ذره و نرم نرمک جاری شدن رو کویر خشکیده ی بدنم انگار یه حسی قلقلکم میداد که بزنم زیر خنده … منم که تازه داشتم یه نفس آرومو تازه می کشیدم زدم زیر خنده … انقدر بلند بلند بلند خندیدم که مامانم اومد در زدو گفت : دختر پس چته ؟؟ حالا خوبه همین دیروز حموم بودیا !!! منم گفتم : نه مامااااااان من سال هاست که حموم نرفتم … نمی دونم اصلن شاید بارِ اولیه که میرم حموم … وای من چقدر حموم مردنو دوس دارم !! مامانمم که می دونم از سر عقل اومدن دخترش نا امید شده بود میزان نگرانیشو فقط با یه ضربه به در حموم نشون داد به این معنی که زود بیا بیرون ولی من تازه دارم آبو احساس می کنم … تازه دارم خیس میشم … تازه دارم گرم میشم … نچ نه نمیشه من حالا حالا ها تو حموم کار دارم …!!!
یکی دو ساعت که گذشت احساس کردم انگار پوستم داره کم کم جَم میشه … احساس خیس خوردگی می کردم … تصمیم گرفتم بیام بیرون … موهامو که سشوار کشیدم (هرچند انقدر کوتاه هستن که نیازی به سشوار نداره ) اومدم بیرون و دیدم همه دارن بم می خندن خب منم زدم زیرِ خنده و گفتم : حب چیه مگه ؟؟ خوشگل ندیدین ؟!
حالا که دارم این پستو می نویسم خیلی خیلی خیلی حس خوبی دارم که از این همه شادی و خوشحالی و خیلی خیلی خیلی هم ناراحتم بابت خالی شدن جای یه وبلاگ نویس دیگه میونمون. امید رضا میرصیافی کسی بود که به خاطر بیان باورهاش به زندان افتاد و بعدشم بدست یه عده بی شرف کشته شد مثل بقیه و این همه ما رو ناراحت می کنه ولی چیزی که می تونه امید بخش باشه اینه که ستم پیشگان هم روزی سقوط خاهند کرد̨ تنها ای کاش ما ها حواسمون باشه که خیلی دیر نشه واسه خیلی از چیزا ها …
خب یه آهنگ براتون میزارم که سمفونیه بهار هستش از ویوالدی … خیلی زیباست و واقعن حس بهارو به آدم میده البته خودمم از 2 ماه پیش تا حالا دیگه گوشش نکردم و این چند وقته با اینکه خیلی دلم می خاست گوش کنم ولی گوش نکردم تا بهار راستکی برسه و من آهنگو بزارم در بلاگ و همه با هم گوش بدیم. این آهنگو تقدیم می کنم به همه ی همه ی همه ی شما ها که تا اینجای نوشتمو خوندین به ویژه به بهراد عزیز به خاطر سرعت اینترنتش !!
جهان است شادان به پندار ِ نیک
ز ِ پندار ِ نیک است گفتار ِ نیک
چو گفتارو پندار ِ تو نیک شد
نیاید ز ِ تو غیر ِ کردار ِ نیک
شاد باد نوروزتان … فردا روز ِ بهتریست















پاسخ دهید