پرش به محتوا

هم آوا – مرز تازه: می فهمم که

2009/03/25
بدست

لینک به منبع

زل زد توی چشمام و گفت:" باید یه روز با یه دختر ازدواج کنی؟ این طرز فکرت احمقانه است."
ضربه سختی بود از یک دوست … دوستی که از ماست، به خودم شک کردم، برگشتم به سالها قبل، اون زمان که هنوز نمیدونستم سر سفره عقد چه جنسی باید کنار من بشینه، به اون سردرگمی کهنه، نکنه من اشتباه میکنم؟ نکنه …؟!
اما دیدم مثل من کم نیستند توی این کره خاکی، وقتی میبینم اون دو نفر 40 سال با هم زندگی مشترک داشتند، وقتی ساویز شفایی شاعر خودمون رو میبینم که تا آخر عمرش با پارتنر آمرکاییش بود، وقتی اون دو تا پیرزن رو که بی شک جوانی های زیبایی داشتند میبینم، که یک عمر به هم وفادار بودند، می فهمم من تنها نیستم. میبینم زندگی من و امثال من بیهوده نیست، می فهمم… می فهمم که زندگی ارزش بودن و شاد بودن رو داره، میفهمم که من بیهوده نیستم و می فهمم که … .

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید