معصومیت: همجنسگرایی در حیوانات
1
دیروز جایی بودم . قبل از اینکه وارد بشم ، دم در واستاده بودم . یه دفعه دو تا سگ از دور پیدا شون شد . یه سگ سیاه . یه سگ سفید . بلافاصله کاشف به عمل اومد که سگ سفید تمایلات همجنسگرایانه داره . با اون سگ سیاهه ریختن رو هم . میگفتن دوتا سگه قبلا نگهبان اونجا بودن ، ولی وقتی دیدنشون در حال ….. هستن ،بهشون سنگ زدن ، انداختنشون بیرون . منم از دور محو تماشاشون شده بودم . یه دفعه سگ سفیده ناخود آگاه اومد سمت من . دمو گوشاشو بریده بودن . بیچاره . تا رسید جلوی پای من زانو زد . چشاشو تو چشای من دوخت . مظلومانه بهم نگاه کرد . یه دستشو بالا اورد بهم نشون داد . بدجوری بهم ریختم. انگاری میخواست بهم بگه ما با هم همدردیم .
2
تا حالا شده یه شب بری کنار دریا . خودتو ول کنی رو ساحل دریا . چشاتو بدوزی به آسمون . خیره به آسمون نگاه کنی. تا حالا به این فکر کردی آسمون تا کجا میره ؟ آخرش کجاست ؟ به فاصله سیارات از هم فکر کردی ؟ به بزرگی خورشید چی ؟ به این فکر کردی چقدر بین سیارات فاصلست . یا اصلا تو اون سیاره ها چه خبره ؟ خوب بسه . حالا دریا رو نگاه کن . میبینی چه موجایی داره توشب . سفیدی موجا رو از دور میبینی ؟ تا حالا فکر کردی چرا گرگ میدره ؟ چرا گوسفند منفعت میرسونه ؟ هی . مبادا گرگ باشی و بدری .




