ابهام: سلام ( به کی نمی دونم ! چون هیچ مخاطبی ندارم )
2009/03/31
سلام ( به کی نمی دونم ! چون هیچ مخاطبی ندارم )
نمی دونم وقتی آدم می خواد نوشتنه یه وبلاگ رو شروع کنه و حرف و حدیثهای دلشو بریزه رو یه صفحه ی دیجیتالی و منتظر دو تا و نصفی خواننده باشه و دلشو خوش کنه که شاید سالی ماهی روزی یه نفر از کوچه دلتنگی هاش بگذره … چه جوری باید شروع کنه ؟؟؟
یکی از دلایلی که تصمیم گرفتم بیام و خودمو یه گوشه ای توی این صفحه های وب جا کنم ، پیشنهاد یک دوست نویسنده ام بود که فعلاً نمیخوام بدونه من وبلاگ ساختم ، آخه انقدر خوب می نویسه که من خجالت می کشم بهش بگم منم وبلاگ ساختم و پیشنهادش رو جدی گرفتم …
می ترسم بگه ، خوبه دیگه ! هر کی از ننه اش قهر می کنه می ره وبلاگ می سازه …
2 دیدگاه
یکی بگذارید →





سلام
جالبه که مثل من فکر می کنی
اما تو یه قدم جلوتری چون وبلاگتون ساختی و کلی مطلب نوشتی اما من هنوز نمی دونم که این کار و انجام بدم یا نه.
خوب می نویسی. ادامه بده
مثل شما فکر می کنم؟!
یعنی بالای این مطلب هم باید می زدم که انتشار اون دلیل بر تاییدش نیست؟!
یعنی اگر اون جمله رو نزنم …
به هر حال من مثل شما فکر نمی کنم و فقط برای استقبال از نوشتنت این مطلب رو منتشر کردم