چرا احمدی نژاد را تقبیح می کنیم؟ « جمهور »
این مطلب را با این سوال آغاز می کنم: «آیا سخنان احمدی نژاد در کنفرانس دوربان حقیقت نداشت؟». شاید پاسخ به این سوال چندان دشوار نباشد.
انچه که احمدی نژاد از داستان اشغال فلسطین به دست صهیونیستها روایت کرد، فاصله چندان با واقعیت نداشت. این موضوع که صهیونیستهای اسرائیل رفتاری جنایتکارانه با شهروندان فلسطینی دارند هم واقعیتی غیر قابل انکار است.
حال سوال اینجاست: «چرا به سخنان احمدی نژاد به این صورت اعتراض می شود و در ایران نیز آن را محکوم می کنند؟» برای پاسخ به این سوال دو نکته باید مورد توجه قرار بگیرد:
اول اینکه احمدی نژاد در کشوری زندگی می کند که شهروندان آن از بسیاری از حقوق انسانی محرومند. اقلیت های قومی و مذهبی تحت فشار و ستم قرار دارند و از حقوق مدنی و قانونی خود برخوردار نیستند. حتی قوانین مصوب حکومت نیز در مواردی رعایت نمی شود.
شما ممکن است خبرنگار و عکاس (زهرا کاظمی)، وبلاگ نویس (امیدرضا میر صیافی)، فعال سیاسی (اکبر محمدی) و حتی یک پزشک (زهرا بنی یعقوب) باشید و به علتی دستگیر و روانه زندانش شوید و بی هیچ دلیل مشخصی چند روز بعد جسد شما را تحویل خانوادیتان بدهند. هیچ تحقیقی صورت نمی گیرد، کسی محاکمه نمی شود و صدای اعتراضی نیز بلند نخواهد شد.
چگونه ممکن است رئیس جمهور چنین کشوری بتواند منادی رفع تبعیض و رعایت حقوق انسانها باشد وقتی که اتفاقن دولتش از این گونه رفتارها حمایت و جانبداری می کند.
اما علت دوم به زبان و ادبیاتی است که احمدی نژاد در بیان این موضوع برگزیده است. برای انکار یک جنایت نمی توان جنایت دیگری را نفی کرد.
احمدی نژاد با انکار کردن هولوکاست اولین قدم را اشتباه برداشت و هرچه در این ماجرا بیشتر پیش رفت نه تنها کمکی به کاهش آلام مردم فلسطین ننمود، ضمن ارائه ی چهره ای مخدوش از ایران ، مسئله رنجی که شهروندان فلسطینی می کشند را به حاشیه راند.
این کنفرانس می توانست برای هواداران حقوق یشر، محلی برای محکومیت تبعیض نژادی ، قومی و مذهبی باشد اما سخنان رئیس دولت نهم همه چیز را تحت شعاع قرار داد. تا جایی که رسانه های اسرائیلی اعلام کردند هیچ کس بهتر از احمدی نژاد نمی توانست در جهت بی اعتباری این کنفرانس اقدام کند.
بخشی از سخنان احمدی نژاد که در مورد بحران اقتصادی و دیگر مشکلات جهان بود و نسخه ای که وی برای آنها ارائه کرد -به قول آرش اکسیر عشق و محبت و شنگولی- فاقد هرگونه ارزش است که تو اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی!





به قول معروف برو بذار باد بياد!