پرش به محتوا

هوموفوبیای درونی‌شده‌ی هم‌جنس‌گرایان ایرانی « رادیو زمانه »

2009/05/16

لینک به منبع

به مناسبت روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا، هفدهم ماه می

هوموفوبیای درونی‌شده‌ی هم‌جنس‌گرایان ایرانی
حمید پرنیان

هم‌جنس‌گرایی در ایران پدیده‌ای است که وجود ندارد. اگرچه باید بر حسب احتمالات و آمارهای بین‌المللی، شمار بسیاری از جمعیت هفتاد میلیونی ایران (حدود هفت تا ۱۲ درصد) جزو گروه دگرباشان باشند اما نه تنها چنین آماری وجود ندارد بلکه به خاطر تبلیغات و آموزش‌های ضدهم‌جنس‌گرا، کسانی هم که دارای این تمایلات جنسی هستند یا از پذیرفتن آن می‌گریزند و در دام هوموفوبیای درونی‌شده‌ی خویش گرفتار می‌شوند و یا این‌که چاره‌ای جز این نمی‌بینند که پنهانی با این میل دردسرساز و با پیامدهای ناگوار آن دست و پنجه نرم کنند.

اگرچه هم‌جنس‌گرایان در کشورهای پیشرفته سالانه مناسبت‌های گوناگونی برای یادآوری و گرامی‌داشت سبک زندگی‌شان دارند، اما روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا تنها مناسبتی است که هم‌جنس‌گرایان در ایران می‌توانند داشته باشند؛ چون تنها چیزی که هم‌جنس‌گرایان به خاطر هم‌جنس‌گرایی‌شان می‌بینند نه باران فرصت‌هایی برای اعلام حضورشان که رگبارِِ آزار و ستمی است که هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی بر ایشان می‌بارد. از همین رو، هم‌جنس‌گرایی در ایران را تحت مفهوم هوموفوبیا بهتر می‌توان بررسی کرد.


هوموفوبیا

از سال ۲۰۰۵، هفدهم ماه می هر سال را روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا نام‌گذاری کرده‌اند. هوموفوبیا چنین تعریف شده است: ترسی که دگرجنس‌گرایان و هم‌چنین خود هم‌جنس‌گرایان به پدیده‌ی هم‌جنس‌گرایی از خود نشان می‌دهند.

چنان‌چه بخواهیم علت این ترس را در متن جامعه‌ی ایران بررسی کنیم خواهیم دید که در ذهن و روان این جامعه،‌ این ترس و رفتارهای متعاقب چنین ترسی ناشی از این است که مرد دگرجنس‌گرا قادر نیست هم‌جنس‌گرایی را بفهمد؛ یک مرد چون به زنان گرایش جنسی دارد و همیشه زنان برای او کشش جنسی داشته‌اند وقتی با مردی روبه‌رو می‌شود که مردان را شریک جنسی خویش می‌گیرد و از ایشان کام‌جویی می‌کند نمی‌تواند این تمایل به هم‌جنس را بفهمد.

نفهمیدن این رابطه و تمایل منجر به برخوردها و رفتارهای ستیزانه و خصمانه‌ای می‌شود، چرا که وی وقتی «مرد بودن» را با بودنِ خویش تعریف کرده‌ است هرگاه «مرد» دیگری را ببیند که این «مرد بودن» را زیر پا گذاشته است و جور «دیگر و ناجوری» رفتار می‌کند بی‌گمان نخستین اندیشه‌ای که در سر می‌پروراند این است که مرد هم‌جنس‌گرا دشمن مفهومی است که وی از «مردانگی» دارد.

اما درباره‌ی هم‌جنس‌گرایی زنانه برعکسِ چنین تصوری رخ می‌دهد؛ مرد دگرجنس‌گرا نه تنها زن هم‌جنس‌گرا را می‌فهمد بلکه از آمیزش جنسی دو زن لذت دوچندانی هم می‌برد. از همین روی، لزبینیسم کمتر از هم‌جنس‌گرایی مردانه در معرض کنش دشمنانه و خصمانه‌ی مرد دگرجنس‌گرا قرار می‌گیرد.

از سوی دیگر، و بر همین اساس می‌توان گفت که زنان دگرجنس‌گرا کم‌تر و ضعیف‌تر از مردان دگرجنس‌گرا نگرش هم‌جنس‌گراستیزانه از خود نشان می‌دهند و رفتار کم‌تر خصمانه‌ای با دگرباشان دارند.

هنگامی که جامعه‌ی ایران هنوز مردمحور است و قدرت مردانه بر تمام گستره‌ی اجتماع سایه انداخته است، نگرش مردمحور به هم‌جنس‌گرایی در کانون همه‌ی نگرش‌ها و صداها می‌نشیند و جایگاه تصمیم‌گیرنده را اشغال می‌کند؛ و بر همین پایه و اساس، هم‌جنس‌گرایی در ایران مردانه پنداشته و دیده می‌شود، لزبینیسم نمی‌تواند پدیدار شود و مردان بیشتر از زنان با هم‌جنس‌گرایی مواجه‌اند.

بنابراین، نوع ستمی که بر زنان هم‌جنس‌گرا می‌رود با نوع ستمی که بر مردان هم‌جنس‌گرا می‌رود متفاوت است. اما تعریفی که در بالا از هوموفوبیا شد بسیار محدود است و همه‌ی گستره‌ی آزار و ستم‌هایی که هم‌جنس‌گرایان به خاطر گرایش جنسی‌شان متحمل می‌شوند را در بر نمی‌گیرد، و آن پدیده را به خوبی توضیح نمی‌دهد.

این تعریف در سطح فردی باقی می‌ماند و نمی‌تواند رفتارهای هم‌جنس‌گراستیزانه‌ای را بیان کند که گروه‌های دیگر، ساختار جامعه، نهادها، و قوانین بروز می‌دهند. وقتی هم‌جنس‌گراستیزی در سطح فردی باقی می‌ماند رفتاری شبه‌بالینی است که با فراهم کردن شرایطی برای پذیرش هم‌جنس‌گرایی در فرد می‌توان زودهنگام درمانش کرد.

اما کارکردهایی که هم‌جنس‌گراستیزی در سطح اجتماعی، در فرهنگ و سیاست دارد چه بسا کلان‌تر و بااهمیت‌تر باشد. گرچه این ترس از بودن در کنار یک هم‌جنس‌گرا، فرد دگرجنس‌گرا را وامی‌دارد تا از خود رفتاری دشمنانه و تبعیض‌آمیز نشان دهد، اما همه‌ی شوربختی‌های یک هم‌جنس‌گرا در جامعه‌ی ایران به این خلاصه نمی‌شود.

هوموفوبیا بیشتر در سطحی خطرساز و مرگ‌آور می‌شود که دقیقاً از این ترس جدا گشته و رنگ توجیه عقلانی به خود می‌گیرد؛ هنگامی که نهاد دین به تبیین مسأله‌ی هم‌جنس‌گرایی و لواط می‌پردازد و آن را در قالب فقه و قوانین جزایی به کار می‌گیرد دیگر نمی‌توان ترس را علتی برای این نگرش و رفتار دانست.

دین، گفته‌ی خدا را معیار سخن خویش قرار می‌دهد و صرف‌ نظر از جایگاه فرد و سطح فردی، هم‌جنس‌گرایی را نمی‌پذیرد و شدیدترین و بدترین اظهارات و مجازات‌ها را اِعمال می‌کند. هوموفوبیا درباره‌ی این بُعد از تبعیض و ستمی که بر هم‌جنس‌گرایان می‌رود ساکت است و نمی‌تواند روشن‌گری کند.

مفهوم دگرجنس‌گراباوری یا همان heterosexism می‌تواند در وارسی بُعد اجتماعی هم‌جنس‌گراستیزی بهتر یاری‌مان کند. دگرجنس‌گراباوری نظامی است که ابزارهای عقلانی‌ای فراهم می‌آورد تا همه‌ی گرایش‌ها و نگرش‌های جنسی نا-دگرجنس‌گرا را به حاشیه رانده و سرکوب کند. این نظام، هم‌جنس‌گرایان را گناهکار، منحرف و تهدیدکننده می‌داند و خصومت و خشونتی که بر ایشان وارد می‌شود را نه تنها موجه که ضروری هم می‌داند.


از زدن برچسب‌های منفی گرفته تا قوانین و دستورالعمل‌ها، همگی نشان‌دهنده‌ی نیرویی است که نظام دگرجنس‌گراباوری دارد. این نظام، با زدن برچسب‌ها و لکه‌‌های ننگ به دامن هم‌جنس‌گرا، وی را وادار می‌سازد خودش را گم کند تا دیده نشود. این نخستین کارکردی است که نظام دگرجنس‌گراباوری دارد.

هنگامی که محمود احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا می‌گوید ما در ایران هم‌جنس‌گرا نداریم، در واقع بازگوکننده‌ی این کارکرد دگرجنس‌گراباوری است؛ احمدی‌نژاد با سلب هستی هم‌جنس‌گرایی، خود به ‌خود، حقوق ایشان را هم سلب کرد و اعدام‌ها و شکنجه‌ها و خشونت‌هایی که بر دگرباشان ایرانی می‌رود را نادیده گرفت. اما با این‌که این نظام، هم‌جنس‌گرایی را به حاشیه رانده و گم کرده است، وقتی از بد اتفاق کار پنهانی یک هم‌جنس‌گرا رو می‌شود این نظام مجازات‌های سختی را برایش تدارک می‌بیند؛ اعدام، شکنجه، آزار، محرومیت، تبعیض، تمسخر.

نظام دگرجنس‌گراباوری پیش‌فرض‌های خود درباره‌ی امورجنسی، جنسیت و کنش جنسی را در افراد نهادینه ‌می‌سازد، آن‌چنان که حتی برخی از افراد هم‌جنس‌گرا را وامی‌دارد تا گرایش جنسی خود به هم‌جنس را سرکوب کرده و نگرش منفی‌ای به میل هم‌جنس‌گرایی داشته باشند. این هم‌جنس‌گراستیزی درونی‌شده همیشه همراه فرد می‌ماند و به رفتار وی جهت می‌دهد؛ این فرد از هم‌جنس‌گرایان نفرت دارد و از بودن در کنار یک هم‌جنس‌گرا می‌ترسد.

بر همین اساس، می‌توان از سطوح هم‌جنس‌گراستیزی نام برد. نخستین سطح، فردی ـ درونی است؛ افراد هم‌جنس‌گرا، هر یک، بنا بر آموزه‌های نادرست و تبلیغات موثر نهادهای جامعه، تصور و پنداشت منفی‌ای از خویش دارند؛ در گفت و گوهایی که با دوستان هم‌جنس‌گرایم داشته‌ام همگی‌شان اذعان کرده‌اند که وقتی این میل را در خود کشف کردند می‌پنداشتند یگانه انسانی هستند که از چنین میلی برخوردار است.

وقتی ذهن خالی و سفید این افراد با پیش‌فرض‌هایی طرف می‌شود که نظام دگرجنس‌گراباوری آن را همه‌جا پخش کرده‌ است بی‌تردید همان شکلی را می‌پذیرد که آن نظام می‌خواهد. این افراد نگرش منفی‌ای درباره‌ی خویش پیدا می‌کنند، خود را گناهکار، بیمار، ناراضی می‌یابند. اگرچه، بسیاری از ایشان هنگامی که به شبکه‌‌ی هم‌جنس‌گرایان متصل می‌گردند پنداشت‌شان تعدیل و تصحیح می‌گردد.

اما هم‌جنس‌گرایانی هم هستند که در میانه‌ی عمر خویش هنوز نتوانسته‌اند مسایل و مشکلاتی که با میل‌شان دارند را برطرف سازند. اینان که محیط پیرامون‌شان پر از باورهای هم‌جنس‌گراستیزانه است دیرتر از دیگران می‌توانند یا اصلاً نمی‌توانند خود را با میل هم‌جنس‌گرایی آشتی دهند. هم‌جنس‌گراستیزی درونی‌شده در افرادی که ادعا می‌کنند از هم‌جنس‌گرایی بدشان می‌آید و حاضر نیستند در کنار ایشان سر کنند، خود گواه سخن بالاست.

سطح دوم، سطح فرد ـ فرد است. هم‌جنس‌گرایان در روابطی که با دوستان و هم‌سالان و خانواده‌شان دارند شدیدترین و منفی‌ترین واکنش‌های عاطفی و رفتارهای خشونت‌بار و آزارنده‌ را تجربه کرده‌اند؛ رانده شدن، تمسخر، کتک، محرومیت، انگ خوردن. در این سطح، دیگری، هویت‌های فرد هم‌جنس‌گرا را به یک بُعد فرومی‌کاهد، و انتظارات خویش درباره‌ی وی را به همان یک بُعد کاهش می‌دهد و ثابت می‌کند. فرد هم‌جنس‌گرا در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها یک فرد هم‌جنس‌گرا باقی می‌ماند، و دیگر هویت‌های وی دیده نمی‌شود.

سطح سوم، سطح اجتماعی است. پیکره‌ی اجتماع با کانالیزه کردن دگرجنس‌گرایی در سراسر خود، همه‌ی گونه‌گونگی‌های جنسی را پس می‌زند و سرکوب می کند. الگوی غالب جنسی در جامعه‌ی سنتی ایران چنان سایه انداخته است که حتی هم‌نوایی و هم‌رنگی با هنجارهای جنسیتی را نیز در بر می‌گیرد؛ پسرانی که رفتار دخترانه دارند همواره مسخره می‌شوند و دخترانی که رفتار پسرانه از خود نشان می‌دهند موجب حیرت و تحسین افراد جامعه می‌شوند.

فرد اگر بخواهد از این هنجارها و الگو سرپیچی کند خود را اسیر داوری‌های عمومی قرار می‌دهد. به همین خاطر است که در جمهوری اسلامی ایران افراد دگرجنس‌گونه‌ یا همان ترنس‌جندرها کم‌تر از دیگر دگرباشان سختی می‌کشند؛ ایشان می‌خواهند از این «بلاتکلیفی» در بیایند و زن یا مرد شوند. جامعه نیز با این افراد مدارا دارد و یاری‌شان می‌کند تا به تصمیم خود جامه‌ی عمل بپوشانند.

جامعه نمی‌تواند بپذیرد که فرد در جامه‌ی مردانه زنانگی کند. (و همان‌طور که پیشتر اشاره کردیم زنی که می‌خواهد مرد شود دردسرهای کم‌تری دارد). کمک‌هایی که دولت به این افراد می‌کند گویای جهت‌گیرهای سیاسی ـ جنسی‌ای است که دارد. قوانین جزایی نیز به سطح اجتماعی هم‌جنس‌گراستیزی مربوط می‌شود.

این قوانین نه تنها خود کنش جنسی هم‌جنس‌گرایی (لواط) را ممنوع و شایسته‌ی مرگ می‌داند بلکه هرگونه تماس جسمانی بین دو هم‌جنس را رنگ گناه می‌زند و مجازات‌های متناسب با نوع تماس را اعلام کرده است. هرچند در این اواخر شنیده می‌شود که می‌گویند این قوانین به سختی در عمل اجرا می‌گردند؛ نیاز به چهار شاهد، خود به خود، این قوانین را غیرعملی می‌سازد. اما اینان نمی‌دانند که پلیس وقتی به خانه‌ای یورش می‌برد شاهدان خویش را همراه دارد. اینان با شهادت دادن، قانون را عملی می‌سازند.


حقوق بشر و هم‌جنس‌گرایی

شعار اصلی سازمان دگرباشان جنسی ایران (IRQO) این است که حقوق دگرباش جنسی حقوق بشر است. اهمال و سکوتی را که روشن‌فکران ایرانی درباره‌ی هم‌جنس‌گرایی و دگرباشی جنسی داشته‌اند می‌توان در گفت و گوها و مقالات‌شان دید. ایشان در روند بومی‌سازی دموکراسی و حقوق بشر در ایران، برخوردی گزینشی داشتند و حقوق بشر را به گونه‌ای تعریف کرده‌اند که همان حقوق مرد دگرجنس‌گرای مسلمان است.

برخی از ایشان می‌گویند پیاده کردن دموکراسی در همه‌جا گام به گام بوده و آزادی هم‌جنس‌گرایی در گام‌های پایانی قرار داشته است. ایشان از اولویت‌های دموکراسی سخن می‌گویند و دیدگاهی کاملاً واکنشی دارند. زنان و دانش‌جویان غالب‌ترین گروه‌هایی هستند که در ایران صدای خویش را به گوش دیده‌بانان حقوق بشر و روشن‌فکران می‌رسانند و آن اولویت‌ها را از آنِ خویش ساخته‌اند.

از سوی دیگر، جنبش زنان و دانشجویی هم با سکوت خویش درباره‌ی حقوق نادیده گرفته شده‌ی دگرباشان جنسی بر این اولویت‌بندی صحه می‌گذارند. ایشان از این آگاه نیستند که حقوق‌شان (که دست‌یابی به کل آن را هم تدریجی و گام به گام می دانند) در بستری معنی پیدا می‌کند که نامش «حقوق بشر» است.

حقوق بشر را نمی‌توان پاره پاره دید؛ مفهوم حقوق زنان، دانشجویان، بهاییان، یهودیان، کارگران، دگرباشان جنسی آن‌چنان در هم گره خورده است که اگر یک گروه حقوق گروه دیگر را پایمال کند یا نادیده بگیرد نمی‌توان نام حقوق بشر بدان داد. برای نمونه، زنان، به جای اندیشیدن به مباحث جزئی و ویژه، باید با چترواژه‌هایی مانند «ستم بر زنانگی»، «براندازی سلطه‌ی مردانگی»، «سیاست‌های جنسی»، «تبعیض جنسی» کار کنند و اهداف خویش را به گونه‌ای تعریف کنند که نه تنها زنان را بلکه زنانگی را رهایی دهند.

در جامعه‌ای که جنسیتی بر جنسیت دیگر برتری ندارد دیگر سخن از جنس پَست و فرومایه نیست، دیگر نمی‌توان هم‌جنس‌گرایان را به جرم داشتن رفتارهای زنانه آزار داد. از آن‌جا که «حقوق بشر» را نمی‌توان گزینشی دید و اولویت‌بندی کرد، همه‌ی جنبش‌های رهایی‌بخش باید یکدیگر را ببینند و هماهنگ با یکدیگر بیاندیشند و عمل کنند.

دگرباشان جنسی در ایران پنهان هستند و نمی‌توانند از گنجه بیرون بیایند و حقوق خویش را فریاد زنند. بنا‌بر‌این محدودیت سیاسی جنبش هم‌جنس‌گرایی، بر دوش دیگر جنبش‌هاست که اهداف و ایده‌های خویش را به گونه‌ای بازتعریف کنند که حقوق خاموش دگرباشان را یاری دهند تا به صدا درآید و شنیده شود.

2 دیدگاه یکی بگذارید →
  1. 2009/08/29 21:18

    مرسی بابت مطلبتون.. من به اونایی که مخالف هستند توصیه میکنم مطالعه برمایندددد لطفااا…….
    یکم زحمت بدن به خودشوون…..

دنبالک‌ها

  1. وقایع مرتبط با دگرباشان ایرانی در سالی که گذشت « پسر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید