پرش به محتوا

EraZer Head: طاعون قرن بیستم یا یک چیزی در همین مایه ها

2009/05/17
بدست

لینک به منبع

فکر کنم ده یازده سالم بود که بین کتاب های پسرخاله ام کتابی باریک و کوچک به اسم «ایدز، طاعون قرن بیستم» (یا چیزی شبیه به همین عنوان) پیدا کردم که قرار بود «مثلاً» درباره ایدز باشد. در واقع می شود گفت که بهتر بود اسم کتاب را به جای «ایدز»، «همـ-جنسـبازی، طاعون قرن بیستم» می گذاشتند، چون در این کتاب تنها چیزی که به چشم می خورد شرح مبسوط حیوان صفتی و تباهی اشخاصی به نام «همـ-جنسـباز» بود که جز هوچی گری، بلهوسی، تجاوز و جنایت، کار دیگری انجام نمی دادند و به زعم نویسنده این گروه منحرف تنها محصول جامعه آزادی زده، بی اخلاق و دین گریز امریکا در قرن بیستم بودند. کتاب که اتفاقاً مصور هم بود عملاً مانیفست غرایی بود که در لا به لای خط هایش به کراهت و عمق تباهی جامعه غربی اشاره می کرد. نفرت و انزجاری که نسبت به جامعه و ارزش های «غربی» در تک تک کلمات و تصاویر کتاب به چشم می خورد چنان شدید و تکان دهنده بود که هنوز هم با یاد آوری آن دلم آشوب می شود. در جایی نویسنده به اختلالات روانی خطرناک این گروه می پرداخت. در قسمت دیگر به زندگی کثیف و پوچ و نکبت بارشان. در قسمتی بارها و محل های تجمع آنان توصیف می شد که بی شباهت به خانه دراکولا و فاحشه خانه ای جهنمی نبود. در قسمتی دیگر هم نمونه ای از تباه شدگان این پستی با عکس هایی از آنان (قبل از بیماری، بعد از بیماری) گنجانده شده بود. تا آن زمان من چیز چندانی درباره همـ-جنسـگرایان نشنیده بودم اما خواندن این کتاب وحشتناک چنان احساس نفرت شدیدی نسبت به آن ها در من ایجاد کرد که هرگز نمی توانم فراموشش کنم.

به هر حال زمان گذشت و من هم بزرگتر شدم. اینترنت در دنیای بزرگی را به روی من گشود که از طریق آن توانستم بسیاری چیزها را «که نباید خواند» و «نباید دانست» را بخوانم و بفهمم. فهمیدم همـ-جنسـگرایی محصول غرب و آن هم در قرن بیستم نیست، بلکه در تمامی ملل و در طول تاریخ وجود داشته است. فهمیدم که جامعه امریکا اگر بیشتر از جامعه ایران مذهبی و اخلاق گرا نباشد کمتر از آن هم نیست. فهمیدم ایدز بلای الهی نیست، و نه فقط از این به اصطلاح منحرفان، که از آن به اصطلاح بیگناهان نیز قربانی می گیرد. فهمیدم که همـ-جنسـگرایان هم انسان هایی مثل بقیه هستند، درس می خوانند، شیطنت می کنند، خجالت می کشند، به مادرشان عشق می ورزند، از جیب پدرشان پول کش می روند، عاشق می شوند، گریه می کنند، بعضی هم (به نظر من در کمال بلاهت) به مسجد و کلیسا می روند. چقدر زحمت کشیدم تا توانستم آن انزجار شدید را که تنها یک کتاب باریک می توانست ایجاد کند در خودم خفه کردم، و بفهمم که من هم از همان ها هستم که روزگاری در کودکی از آوردن اسمشان کهیر می زدم.

فکر کنید وقتی یک کتاب ناقابل در کودکی که خودش یک همـ-جنسـگراست ولی هنوز به درک سکـشوالیته اش موفق نشده بتواند چنین احساس تنفری ایجاد کند، این همه مقاله و رساله و سخنرانی و منبر و کلاس و کتاب و فیلم چه ها که نمی توانند بکنند!

فکر نکنم هیچ کدامتان آن قدر از مرحله پرت باشید که ندانید هموفوبیا چیست. در یک جمله، هموفوبیا دکترین نفرت است. همان نفرتی که چند خط بالا شرحش بر شما رفت. نفرت از کسانی که «مثل ما نیستند»، به دلایلی که اکثراً خودمان هم از توضیحش عاجزیم، اما در واقع علتش ندانستن واقعیات و جایگزین شدن آن با اراجیفی ست که بنیان های قوی تبلیغاتی، دینی و سنتی دارند. این نفرت می تواند از رو برگرداندن، استهزا، و چشم غره رفتن شروع بشود و به کتک کاری و قتل ختم شود. هموفوبیا در واقع هر دو طرف مجادله را قربانی نفرت می کند، چون هیچ کدام از آن ها آگاهانه پا به این میدان نگذاشته اند. همان طور که همـ-جنسـگرا بودن انتخابی نیست، نفرت از همـ-جنسـگرایان هم انتخابی نیست، چون در واقع محصول فرهنگ و اعتقادات جامعه است. به زبان دیگر، هموفوبیا محصولی است که از چاپ «ایدز، طاعون قرن بیستم»ها و نظایرش درو می شود و تنها راه جلوگیری از آن، اطلاع رسانی صحیح و شناساندن «ناشناخته ها» و «غول های شاخدار» به مردمی است که در فقر اطلاعاتی به سر می برند.

«متفاوت بودن» بخشی از ذات طبیعت است و هموفوبیا از این نظر حتی در تقابل با طبیعت قرار می گیرد. علاوه بر مجاز دانستن  و ترویج نفرت، هموفوبیا فریادگر علنی تنگ نظری و عدم تحمل است. با وجود هموفوبیا جامعه هیچ گاه نمی آموزد که با تفاوت انسان ها کنار بیاید و این تفاوت را ارج بنهد: انسان هایی که مثل هفت رنگ رنگین کمان با هم فرق دارند.*

مقصود نهایی هموفوبیا هم گرایی و حذف تنوع ها و گوناگونی اجزای جامعه است. با هموفوبیا جامعه به حباب شکننده ای تبدیل می شود که تاب تفاوت و مخالفت را ندارد و اقلیت هایی را که به زعم خود «نامناسب» یا «غلط» می داند یکی یکی و با بی رحمی حذف می کند.

به همین دلیل است که 27 اردیبهشت ماه، سالروزی که سازمان بهداشت جهانی همـ-جنسـگرایی را از لیست اختلالات جنسی خارج نمود؛ به عنوان روز جهانی «مبارزه با هموفوبیا» نامگذاری شده است. چون هموفوبیا سردمدار مرگ تدریجی جامعه است.

* – بله بله خب این جمله از qaf قرض گرفته شده. دیدید؟ حتی از داخل همچون چیزی هم می شود یک چیز مفید بیرون کشید.

پانوشت : رفقای استریت خودشان را آماده کنند که باید برای 27 اردیبهشت یک مطلب ضد هموفوبیایی بنویسند! سبک نوشته ها کاملاً آزاد است. حالا بعداً دعوت رسمی هم ازتان به عمل می آوریم

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید