سرگيجه فلسفي يك ديوانه: مختصری درباب همجنسگرایی و هوموفوبیا
دوستی از من خواسته که به مناسبت 17 می _روز جهانی مبارزه با هوموفویبا_ مطلبی بنویسم. اما متاسفانه من تا همین دو روز پیش هیچ چیزی در مورد این موضوع نمیدونستم. این بود که تصمیم گرفتم بخشهایی از متونی که این روزها مطالعهشون کردم رو ترجمه کنم تا لااقل افرادی دیگری که مثل خود من از چنین پدیدهای بیاطلاع و یا کم اطلاع هستند کمی بیشتر با آن آشنا شوند.
در لغتنامه مریام وبستر در توضیح واژه هوموفوبیا آمده است که:
Irrational fear of, aversion to, or discrimination against homosexuality or homosexuals
“ترس غیرعقلانی از، بیزاری غیرعقلانی نسبت به و یا تبعیض غیرعقلانی علیه همجنسگرایی و همنجسگرایان” و بوجود آمدن این کلمه را 1969 ذکر کرده است.
دایرةالمعارف آزاد ویکیپدیا هم دقیقاً توضیح لغتنامه مریام وبستر رو نقل کرده و اضافه کرده که بعضی از تعاریف ممکن است فاقد مورد «غیرعقلانی» باشد. در اینجا تاریخ استفاده از این واژه در معنای امروزی آن سال 1972 گفته شده است.
اما برای اینکه بیشتر با مفهوم هوموفوبیا آشنا شویم باید نگاه دقیقتری به موضوع همجنسگرایی بیاندازیم. در حقیقت آنچه باعث بوجود آمدن پدیدهای به نام هوموفوبیا شده است همین کمبود آگاهی نسبت به موضوع همجنسگرایی، تاریخ آن، فعالیتهای انجام شده در این مورد و … و نگاه متعصبانه ناشی از این ناآگاهی و یا کماگاهی است.
همجنسگرایی تمایل جنسیتی نسبت به افراد همجنس است. همجنسگرایی در مقابل دگر جنس گرایی_ تمایل جنسی به افراد جنس مخالف_ است. افراد دارای تمایل جنسی نسبت به هردو جنس دوجنسگرا نامیده میشوند. همجنسگرایان زن اغلب لزبین نامیده میشوند اما در سالهای اخیر واژه گی برای چه همجنسگرایان مرد و چه زن مورد استفاده قرار گرفته است.
همجنسگرایی تقریباً در همهی بافتهای اجتماعی دیده میشود. در گروههای مختلف جامعه، در طبقات اقتصادی-اجتماعی و در گروههای قومی و مذهبی. تعین شمار همجنسگرایان نسبت به جمعیت دشوار است و دادهی آماری قابل اعتماد وجود ندارد، اما تخمینهای اخیر نشان میدهد که همجنگرایی برای 2 تا 4 درصد مردان قابل اتلاق است. تخمینها درمورد لزبین ها پایینتر از این است. البته بسیاری از افرادی که در فعالیتهای همجنسگرایانه مشارکت دارند لزوماً خود را همجنسگرا تلقی نمیکنند.
شیوه برخورد و نگاه نسبت به همجنسگرایی به نسبت زمان و مکان متغیر است. در یونان باستان روابط همجنسگرایانه پذیرفته شده بود و در برخی موارد رفتار مورد انتظار از بخشهای خاصی از جامعه بود. بعدها نوع نگاه و برخورد به همجنسگرایی در جهان غرب تحت تاثیر قواعد اخلاقی یهودی _ مسیحی قرار گرفت، که همجنسرگایی را غیراخلاقی و گناهالود میشمرد. اما مانند بسیاری دیگر از گناهان همجنسگرایی به عنوان بیان ضعف نوع بشر دیده میشد و نه به عنوان یک اختلال روانی یا رفتار گونهای ویژه از انسانها. این نگاه آخر که به همجنسگرایی به عنوان آسیبشناسی (pathology) مینگرد در اواخر سده نوزدهم مطرح گردید. با آغاز سدهی بیستم روانکاوها به همجنسگرایان به چشم قربانیان رشد ناقص و معیوب نگاه میکردند. روانشاس اتریشی زیگموند فروید _پایهگزار روانکاوی_ همجنسگرایی را شرایط انحرافی (deviant condition) میدانست. در سالهای نه چندان دور دانشمدان به دنبال یافتن یک توضیح زیستشناختی برای گرایشهای جنسی بودند. مطالعهای که در سال 1993 منتشر گردید در جستجوی شناسایی یک نشانگر ژنتیکی (genetic marker) برای تعین گرایش جنسی بودند. این مطالعه که البته نمونه جمعیتیای را در نظر نگرفته بود بدون نتیجه بود.
در نیمه اول سده بیستم، نگرش به همجنسگرایی شدیداً منفی بود. فعالیتهای همجنسگرایان مخفیانه و در حد زمزمه درگوشی بود. رابطه جنسی دو همجنس بزرگسال حتی اگر با رضایت دوطرف هم بود در اکثر مناطق ایالات متحده جرم محسوب میشد. گیها زن صفت و لزبینها مردوار و هردوگروه به عنوان افرادی دچار عقدههای جنسی، غیرخوددار و بیاخلاق به تصویر کشیده میشدند. اغلب این تصور وجود داشت که این افراد بچهباز (child molesters) هستند. در سالهای دهه 30 و در طول جنگجهانی دوم همجنسگرایان در آملن نازی در معرض اعدام قرار داشتند.
در اتحاد جماهیر شروری ولادیمیر لنین همجنسگرایی در سال 1922 از جرم بودن درآمد. درعین حال برخی از چهرههای چپ همجنسگرایی را یک بیماری بورژوازی، یک جنبش راست یا یک بیماری غربی میدانستند. یک دهه بعد و تحت نظر یوزف استالین و طبق ماده 121 همجنسگرایی مجددا غیرقانونی شد.
تعصبات علیه همجنسگرایان در جوامع غربی همین اواخر شروع به تغییر کرد. اولین جهش قابل توجه به دنبال انتشار دو کتاب به نامهای رفتار جنسی در مردان (1984) و رفتار جنسی در زنان (1952) توسط زیستشناس آمریکایی آلفرد چارلز کینزی (Alfred Charles Kinsey) اتفاق افتاد. با اینکه این آثار تخمین بسیار بالاتر از واقعیتی نسبت به جمعیت همجنسگرایان ارائه میکرد اما چهرهای واقعگرایانهتر از این موضوع ارائه کرد وباعث گردید مقداری از رازآلودگی آن بکاهد. متفاوت از مطالعات قبل از آن که بر همجنسگرایانی که به دنبال کمک روانشناسی و پزشکی بودند تمرکز داشته باشد، گزارش کینزی به تصویر همجنسگرایان خارج از فضاهای درمانگاهی پرداخت. کینزی کشف کرد که همجنسگرایان در همهی شیوههای زندگی وجود دارند، در تمام خانوادهها رشد میکنند، به ادیان مختلفی تعلق دارند. در نتیجه مباحثات علمی که به دنبال این مطالعات انجام گرفت انجمن روانپزشکی آمریکا در سال 1973 همجنسگرایی را از فهرست اختلالات روانی و در 1980 آن را از راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (DSM). حذف کرد.
رژیم کمونیستی کوبا در دهه 50 و 60 همجنسگرایان را اعدام میکرد اما در سالهای اخیر با تحمل بیشتری نسبت به آنها رفتار میکند.
حکومت کرهی شمالی همجنسگرایی را محکوم میکند و آن را محصول انحطاط جوامع کاپیتالیستی میداند و از فرهنگ همجنسگرایی غربی که آن را ترویج مصرفگرایی، طبقهبندی اجتماعی و بیبندوباری جنسی مینامد اعلام برائت میکند. کرهی شمالی «زیرپا گذاشتن قواعد زندگی سوسیالیستی» را تا دوسال زندان جریمه میکند.
رابرت موگابه دیکتاتور زیمباوه نیز یک کمپین خشن علیه همجنسگرایان را رهبری میکند که اعتقاد دارد که مردمان زیمباوه تا قبل از استعمار در رفتارهای همجنسگرایی دخیل نبودهاند. در آگوست سال 1995 او در سخنانی که در نمایشگاه کتاب زیمباوه اظهار داشت گفت: ” اگر افرادی را دیدید که مشابه گیها و لزبینها رفتار میکنند، آنها را دستگیر کنید و تحویل پلیس دهید.”
همجنسگرایی در اکثر کشورهای اسلامی جرم و ممنوع است، روابط جنسی بین دوهمجنس قانوناً باعث اعمال مجازات مرگ در چندین کشور مسلمان از جمله عربستان سعودی، ایران، پاکستان، موریتانی، نیجریه، سودان و یمن شده است. در عربستان سعودی مجازات رسمی همجنسگرایی اعدام در ملاء عام است اما حکومت از مجازاتهای دیگری مانند شلاق، زندان، جرایم نقدی استفاده میکند مگر اینکه احساس کند که همجنسگرایی حاکمیت را به چالش میکشد.
ایران کشوری است که شاید بیشترین اعدام شهورندان خود را به دلیل همجنسگرایی انجام داده. از زمان انقلاب در سال 1979 در ایران نزدیک به 4000 نفر به دلیل اتهام عمل همجنسگرایی (لواط) اعدام شدهاند. در افعانستان پس از طالبان همجنسگرایی از جرمهای مستحق اعدام به جرائمی که مجازات زندان یا جریمهی نقدی دارد تبدیل شده است.
در سالهای اخیر کسانی که از حقوق همجنسگرایان حمایت میکنند تلاشهایی برای افزایش این حقوق را آغاز نمودهاند. در سال 1969در ایالت متحده آمریکا شورش استونوال که به حمله پلیس به یک بار گیها در شهر نیویورک معترض بود اولین اعتراض عمومی همجنسگرایان به آزار توسط نیروهای پلیس بود. پس از این واقعه مجامع همجنسگرایان برای فعالیت درجهت حقوق آنان ساماندهی شد. این مجامع در جهت تامین حقوق برابر برای گیها و لزبینها و تاثیرگذاری بر تصمیمات دولتی در مورد همجنسگرایان فعالیت میکنند. این فعالیتها در سال 1996 در کانادا باعث گردید که قوانین حقوق بشر کانادا به صراحت تبعیض براساس گرایش جنسی را منع کند. دیگر کشورهایی که به شکل خاص تبعیض علیه همجنسگرایان و دوجنسگرایان را غیرقانونی اعلام کردند عبارتند از هلند، نوروژ، سوئد، آفریقای جنوبی، استرالیا و نیوزلند.
در سالهای 1990 تا 2000 گروههای حقوق همجنسگرایان موارد دیگری همچون حق تشکیل خانواده برای گیها و لزبینها را مطرح کردند. هلند اولین کشوری بود که در سال 2001 ازدواج زوجهای همجنس را قانونی اعلام کرد و حقوقی برابر حقوق زوجهای دگرجنسگرا از جمله در موارد وراثت، مالیات، طلاق و مزایای بازنشستگی را به آنان اعطا کرد. بلژیک در سال 2003 و کانادا و اسپانیا هم در 2005 ازدواج زوجهای همجنس را قانونی کردند. تعداد دیگری از کشورهای اروپایی هم وصلت همجنسگرایان را پذیرفتهاند اما آنها را به جای ازدواج عموماً وصلتهای شهروندی civil union یا شراکت ثبتشده registered partnership مینامند. به عنوان مثال انگلستان این شراکت شهروندی civil partnership را در سال 2005 آغار نمود دقیقاً همان ماهی که دادگاه قانون اساسی آفریقای جنوبی، قانون ازدواج کشور را به دلیل اینکه ازدواج زوجهای همجنس را مجاز ندانسته بود رد کرد. در دسامبر 2006 آفریقای جنوبی پنجمین کشوری شد که ازدواج همجنسگرایان را قانونی اعلام کرد. مکزیک هم در سال 2006 وصلت شهروندی civil union را برای زوجهای همجنس تصویب کرد. در آمریکا 39 ایالت قوانینی را به تصویب رساندند که ازدواج همجنس را ممنوع میکند. تنها یک ایالت _ماساچوست_ ازدواج زوجهای همجنس را قانونی اعلام کرد و 4 ایالت _کنکتیکت، نیوهمشایر، نیوجرزی و ورمونت_ هم وصلت شهروندی civil union را مجاز کردهاند و قانون ایالتی کالیفرنیا نیز حقوق ازدواجهای کامل full marriage را به شراکت خانگی domestic partnership تسری داده است.
با تمام این تفاصیل اما عموماً زوجهای همجنسگرا در طولانی مدت از حقوق و محافظتهای قانونیای که زوجهای غیرهمجنس از آن برخوردارند، بهرهمند نیستند. به عنوان مثال کاهشهای مالیاتی، تامین اجتماعی، مراقبتهای بهداشتی، فرزندخواندگی در اختیار زوجهای همجنسگرا قرار نمیگیرد.
موضوعی دیگر که مورد توجه فعالان حقوق همجنسگرایان قرار گرفته است سیاستهای اتخاذ شده نسبت به آنان در نیروهای نظامی است. تا قبل از دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون در فرمهای داوطلبان خدمت در ارتش پرسشی مبنی بر گرایش جنسی وجود داشت که بر اساس سیاستهای نو، در حیطه سوالهای «سوال نکن، جواب نده» قرار گرفت و حذف گردید. امروزه نوع گرایش جنسی یک موضوع شخصی قلمداد میشود و نه مانعی برای ورود و یا دلیلی برای جدایی از ارتش، مگر اینکه شخص مورد نظر دخیل در رفتارهای همجنسگرایانه گردد. در عین حال برخی از فعالان این سیاست را ناکافی میدانند چرا که همچنان فعالیتهای همجنسگرایانه را منع میکند و مطالعات دولتی روشن کرد که آزار همجنسگرایان در پایگاههای ارتش آمریکا همچنان بسیار شایع است.
اما مختصری درباره هوموفویبا:
روانشناس و فعال حقوق همجنسگرایان جرج وینبرگ George Weinberg واژه هوموفوبیا را در کتاب «جامعه و همجنسگرای سالم» در سال 1972، یک سال قبل از رای انجمن روانپزشکی آمریکا نسبت به حذف همجنسگرایی از لیست اختلالات روانی، به کار برد. واژه مورد استفاده وینبرگ به ابزاری پراهمیت برای فعالان حقوق همجنسگرایی، وکیلان و دیگر همراهانشان تبدیل گردید. او این مفهوم رو به عنوان یک فوبیا پزشکی تفسیر کرد.
” فوبیا در مورد همجنسگرایان…. ترسی از همجنسگرایان است که به نظر میرسد با ترس سرایت به خود، ترس از دست دادن چیزهایی که برایش مبارزه کرده _خانه و خانواده_ مرتبط است. این ترس یک وحشت مذهبیست که باعث سبعیت عظیمی که وحشتها همیشه موجب میشوند شده است.”
به مفهوم درآوردن تعصب نسبت به گیها و لزبینها به عنوان یک معضل اجتماعی که برای جلب توجه دانشگاهی ارزشمند باشد چیز جدیدی نیست، اما وینبرگ اولین فردی بود که برای آن نام تعیین کرد.
این واژه برای توصیف وحشت دگرجنسگرایانی که مورد توجه عاطفی احساسی یک همجنس خود قرار میگیرند هم قابل استفاده است. این واژه اولین بار در 1969 در یک مقله چاپ شد که اشاره به وحشت مردان دگرجنسگرا داشت نسبت به اینکه دیگران فکر کنند گی هستند. این واژه به شکل رسمی و در مفهوم امروزی خود اولین بار در سال 1981 در گزارش نیویورک تایمز دیده شد وقتی که یک شورای مذهبی کلیسایی از محکوم کردن همجنسگرایی امتناع کرد.
هوموفوبیا دارای چند نوع مختلف است، از آن جمله هوموفوبیای درونی، هوموفوبیا اجتماعی، هوموفوبیای عاطفی، هوموفوبیای راسیونال (عقلایی) و …
هوموفوبیای درونی به هوموفوبیا به عنوان تعصب یک فرد نسبت به بروز همجنسگرایی در خود او و دیگران اشاره دارد و باعث ناراحتی شدید در موافقت یا مخالفت یک شخص با گرایش جنسی خود او میگردد. به این ترتیب هوموفوبیای درونی یک ناهنجاری ذهنی تلقی میگردد، فرد نمیتواند بین تمایل جنسی خودآگاه یا ناخودآگاه خود با ارزشهای دریافت کرده از جامعه، مذهب و تربیت خود آشتی ایجاد کند.
چنین شرایطی ممکن است منجر به سرکوب شدید تمایلات همجنسگرایانه گردد. در موارد دیگر یک درگیری درونی آگاهانه که اغلب بین باورهای عمیق مذهبی و عرفی در مقابل تمایلات عاطفی و جنسی قوی بوجود میاید که معمولاً منجر به افسردگی بالینی میگردد و آمار بالای خودکشی در بین تینایجرهای همجنسگرا (نزدیک به 30 درصد اقدام به خودکشی در بین غیردگرجنسگرایان جوان) به دلیل این پدیده است. این پدیده ممکن است منجر به شکلگیری زوجهای انکارگر با بروز اجباری رفتارهای دگرجنسگرایانه در مقابل دیگران گردد.
برخی معتقدند که اکثر افراد مبتلا به هموفوبیا (هموفوبها) خود همجنسگرایان سرکوب شده هستند، این ادعا تا حدودی جنجالی تلقی میشود. در 1996 یک مطالعه کنترل شده از 64 مرد دگرجنسگرا (نیمی از آنها ادعا داشتند که تجریهی هموفوبیا دارند) مشخص نمود که مردانی که هموفوب تشخیص داده شدند (بر اساس ایندکس هوموفوبیا) به شکل قابل توجهی پاسخهای نغوذی بیشتری در مقابل تصاویر اروتیک همجنس نسبت به غیرهموفوب ها نشان دادند.
وحشت از گی شناخته شدن میتواند به عنوان نوعی از هموفوبیای اجتماعی درنظر گرفته شود. تئوریسنهایی از جمله کالوین تامس Calvin Thomas و جودیت باتلر Judith Butlerمعتقدند که هوموفوبیا میتواند ریشه در وحشت فرد از گی فرض شدن داشته باشد.
آنها مطرح کردند که افرا دی که تفکرات و احسسات هموفوبیایی از خود بروز میدهد نه تنها به دنبال ابراز باورهای خود نسبت به افراد هجنسگرا هستند بلکه به دنبال ایجاد فاصله بین خود و این گروه هستند تا با این ایجاد فاصله از گیها، نقش خود را به عنوان افراد دگرجنسگرا پررنگ جلوه دهند و بدین شکل از خوردن انگ گی بودن جلوگیری کنند.
تعابیر این ایده را قوت میبخشد که فردی برای تثبیت هویت خود به عنوان بخشی از اکثریت اقدام به مخالفت شدید و خشن با دیگران (اقلیت) بکند و به این شکل تاییدیه اجتماعی کسب کند. این مفهوم در تعبیر نژادپرستی هم میتواند راهگشا باشد.
نانسی جی چودوروف Nancy J. Chodorow نیز مطرح میکند که هوموفوبیا میتواند به عنوان روشی برای محافظت از مردانگی تصور شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
Microsoft Encarta Premium 2009
http://en.wikipedia.org/wiki/Homophobia
http://www.merriam-webster.com/dictionary/homophobia




