گذر
2009/05/19
شب مبارزه با هموفوبیا است.
می ترسم،
از فردا،
از خودم،
از سکوت،
از اونی!، و اونهایی که باهام می جنگن , و من حتی نمی دونم و نمی فهمم دلیل دشمنیشون چیه ( و تعارف ندارم که بگم ازشون می ترسم )،
از اینکه حتی نمی تونم این چند خط رو در زمان نگارششون روی پسر بگذارم که نکنه بوی شخصی بودن بگیره.
می ترسم.
… از بی آرامبخش به خواب رفتن هم می ترسم.
سال گذشته همین موقع اگر کسی بهم می گفت معتاد آرام بخش می شی شاید توی دهنش می زدم و حالا …!
نمی خورم و می گم بذار این شبا بگذره بعد دوباره شروع می کنی، فعلا باید بیدار باشی، اما…
بی خیال.
هنوز دیدگاهی بیان نشده




