پرش به محتوا

برای دفترچه خاطراتم!

2009/05/21
بدست

رفتم کنارش و گفتم می خوایی یکی که خیلی بهت شبیه هست رو ببینی؟!
با لبخندی گفت آره.
گوشی رو جلوش گرفتم و عکس رو نشونش دادم.
کلی نگاهش کرد، و تهش گفت: جالبه، کجاییه؟ چکاره است؟
نفس راحتی کشیدم که به چیز دیگه ای گیر نداده و گفتم نمی دونم فقط می دونم مانکنه.
خندید و گفت پس واقعا مثل خودمه.
چقدر دلم می خواست بدونم یک دفعه، حتی یک دفعه شده با خودش بگه چرا من باید عکس یکی شبیه اون رو روی موبایلم نگه دارم. کاش جسارت پرسیدن یا گفتن واقعیت بهش رو داشتم.

خیلی وقته ندیدمش، گاهی که یادم می ره احساسی هم دارم دلم رو می کشونم سمتش تا یادم بیاد منم …
چند وقته حتی برای اونم اس ام اس نمی دم.

benjamin-godfree_w002 

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید