برای دفترچه خاطراتم!
2009/05/21
رفتم کنارش و گفتم می خوایی یکی که خیلی بهت شبیه هست رو ببینی؟!
با لبخندی گفت آره.
گوشی رو جلوش گرفتم و عکس رو نشونش دادم.
کلی نگاهش کرد، و تهش گفت: جالبه، کجاییه؟ چکاره است؟
نفس راحتی کشیدم که به چیز دیگه ای گیر نداده و گفتم نمی دونم فقط می دونم مانکنه.
خندید و گفت پس واقعا مثل خودمه.
چقدر دلم می خواست بدونم یک دفعه، حتی یک دفعه شده با خودش بگه چرا من باید عکس یکی شبیه اون رو روی موبایلم نگه دارم. کاش جسارت پرسیدن یا گفتن واقعیت بهش رو داشتم.
…
خیلی وقته ندیدمش، گاهی که یادم می ره احساسی هم دارم دلم رو می کشونم سمتش تا یادم بیاد منم …
چند وقته حتی برای اونم اس ام اس نمی دم.
هنوز دیدگاهی بیان نشده




