پرش به محتوا

طعم زندگی: TG

2009/05/23
بدست

لینک به منبع

همیشه می دونستم که هیچکس نمیتونه استثناء باشه و حتمن عده ای مثل اون فرد وجود دارن.. هیچوقت با کسی مثل خودم آشنا نبودم… هیچ موضوع داستان یا فیلمی یا حتی خبری هم که به این مساله (TG…FTM/GAY *) پرداخته باشه هم ندیده بودم ولی میدونستم که تنها نیستم. تا اینکه دیشب اتفاقی دیدم!.. حدود ساعت 12:30 شب خوابم نمی برد رفتم و تلویزیون رو روشن کردم.. همین جوری داشتم کانال عوض میکردم رسیدم به TNT … داشت سریال Cold Case رو نشون میداد… این یه سریال پلیسی ه که داستانهاش مربوط به پرونده هایی که با گذشت چندین سال هنوز بسته نشدن و خب تاریخ پرونده ها قدیمی ه و این قسمتی که دیدم مربوط بود به حدود 46 سال پیش.

داستان یا پرونده درمورد یک ترنس FTM بود که به دلیل مشکوکی کشته شده بود.. یا بدلیل خودکشی یا کشته شده توسط کسی.. نا معلوم بود. اسمش سامانتا بود ولی مثل پسرها لباس می پوشید و مثل اونها رفتار میکرد به طوری که بین دوستاش به اسم سام شناخته میشد. اون رو پسر میدونستن ولی عجیب… چون نسبت به پسرای دیگه ظریفتر بود و با جثه به مراتب کوچکتر… رابطه خوبی هم با دخترها نداشت هر چند بهش توجه داشتند.

سام با یکی از همکلاسیهاش دوست صمیمی بود… پسر هم.. اسکاتی.. سام رو دوست خوبی میدونست و باهاش راحت بود… فکر میکرد که سام پسره.. درمورد مسایل خصوصیش حرف میزد…. ولی سام با اینکه خودش رو پسر میدونست عاشق اسکاتی شده بود… اونو دوست داشت و یک شب که با هم تنها بودن بهش گفت که دوستش داره و اون رو بوسید.. ولی اسکاتی مثل یه هموفوب وحشتزده از جا پرید و با عصبانیت گفت دیگه اینکارو تکرار نکن.. queer .. خب تو اون سالها کلمه کوییر بار معنایی بسیار منفی داشت.. ولی همه اینها رو یک نفر دیگه هم دید.. یه دختر از همکلاسیها.

صبح روز بعد که سام به کلاس رفت اسکاتی رو دید که هنوز ناراحت ه و حتی نمیخواد بهش نگاه کنه… پسرهای دیگه بهش نگاه میکردن و میخندیدن… وقتی سر جاش نشست دید رو میزش نوشته شده کوییر…. پسرها شروع کردن به مسخره کردن و اذیت کردن سام…. این بخش وحشتناکترین و دردآورترین قسمت بود.. کسایی آزارش میدادند که تا قبل از اون دوستاش بودن ولی یه دفعه تبدیل به دشمن شده بودن.. تو فاصله یک شب چه چیزی عوض شده بود!… یک کلمه اونقدر تاثیر داشت که دوست رو بدل به متجاوز کنه؟!… پسرها اطراف سام رو گرفتن و اون رو به سمت همدیگه پاس میدادن… میگفتن فریک من رو هم میبوسی.. نشون بده چطور این کارو میکنی… کوییر.. به زمین انداختنش و خودشون رو کشیدن روش…… چیزی که تو برخورد هموفوبها عجیب ه این که با تمام نفرتی که نسبت به فرد همج نسگرا دارن و رفتار همج نسخواه رو چندش آور! میدونن ولی رفتارشون مثل سادیسمیهاست مثل کسی که میخواد لذت ببره… این رو نمیفهمم…همین رفتار ضد و نقیض اینجا هم بود …. سام فریاد میزد و کمک میخواست ولی اسکاتی تو تمام این مدت حتی به سمتش نگاه نکرد.. خودش رو مجبور میکرد بی تفاوت باشه… به هر ترتیب سام رو از مدرسه اخراج کردن و پدرش اون رو به یه کلینیک فرستاد تا درمان بشه!… توی آسایشگاه به جز سام سه ترنس اف تو ام دیگه هم بودن… یکی از جلسات روان درمانی مربوط بود به آرایش کردن… یک پرستار که بیشتر شبیه یک نظامی بود با خشونت و تهدید به اونها روش آرایش کردن رو نشون میداد… یه آیینه به هر کدوم و یه ماتیک… ترنسی که کنار سام بود روی شقیقه هاش آثار شوک بود… پرستار اونها رو به شوک درمانی تهدید! میکرد.. سام ترسید ولی وقتی آیینه رو تو دست گرفت و خواست که ماتیک بزنه یک دفعه عصبانی شد… وقتی خودش رو دید به خودش اومد.. شروع کرد به داد زدن و وسایل رو بهم ریختن… اعتراض میکرد میخواست از خودش دفاع کنه ولی قدرتش رو نداشت.

در آخر .. اسکاتی وارد آسایشگاه میشه و میخواد که سام رو از اونجا ببره.. بهش میگه که اومده کمک کنه تا سام فرار کنه… ولی چیزی که میبینه فقط یه آدم که مثل عروسک رو تخت افتاده و هیچ حرکتی نداره و حتی نگاهش متوجه هیچ چیزی نیست.. وقتی اسکاتی پتو رو کنار میزنه میبینه یه لباس قرمز دخترونه تن سام ه و صورتش میکاپ شده. سام هیچ عکس العملی به حرفها و حرکات اسکاتی نشون نمیداد.. کنار شقیقه هاش اثر زخم دایره شکلی بود… اسکاتی اشکهاش سرازیر میشه… سام و بغل میکنه و گریه میکنه… و یک آن تصمیم میگیره.. با دست ماتیک لبهای سام رو پاک میکنه و اونو میبوسه… اون رو روی تخت میذاره و با بالش سام رو خفه میکنه. حالا اون یه پیرمرد ه و هنوز فکر میکنه که بهترین کار رو کرده و سام رو نجات داده … پرونده بسته شد!.. اسکاتی دستگیر میشه در حالی که دختری که باعث لو رفتن سام شد بدون هیچ عذاب وجدانی زندگی میکنه… این عدالت ه؟!.. ولی همه اینها برای ترنس ها گذشته یا حداقل از لحاظ قانونی مشکلی نیست ولی همج نسگراها هنوز هم این ترس رو دارن که تو آسایشگاهها زندانی بشن بعنوان بیمار.

بهرحال گرچه داستان تلخی بود ولی موضوع برام تازگی داشت.. هنوز صحنه ها جلو چشمم ه.. چقدر همه چیزش شبیه من بود و چقدر من خوش شانسم که تو شرایط و زمان بهتری هستم.

.

از حاشیه فیلم هم بگم که من تنها نبودم.. مادرم هم با من فیلم رو تماشا میکرد… فیلم یکم گنگ بود چون دایما تو گذشته و حال در رفت و آمد بود… و خب برای رفع شک و شبه فیلم رو تعریف میکردم… مادرم فیلم رو تا آخر و با توجه خاصی نگاه کرد… و میدونم که بهش فکر کرد.

و این رو هم برای امیر جااان میگم!… من به چنین موضوعی میگم اجتماعی… چون افراد اقشار مختلف جامعه در اون درگیر بودن.. چون به مشکلی اشاره داشت که مختص یک آدم خاص نبود. و مورد دیگه اینکه شما به چنین شرایطی هم میگین که دو طرف از ضعفهای برابر برخوردارن؟.. و مثلا از ضعف سام بود که کارش به آسایشگاه کشید؟.. میتونست جور دیگه ای باشه؟
.

.

* این اصطلاح رایج نیست… فقط بین خود افراد استفاده میشه. در سازمانهای مربوط به ترنس های اف تو ام گروههای جداگانه ای دارند.

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید