هیمنی که هست: از همین الان دماغ سوخته می خریم
سیاهان … در واشنگتن اکثریت بالایی دارند و متاسفانه دفاع سختی از دین می کنند. در پنج ایالت دیگر ورمونت ماساچوست آیووا کانکتیکات و مین که ازدواج گی ها را پذیرفتند چنین جمعیت سیاهی در حد شصت درصد سکنه ی ایالت وجود ندارد. در این ماه کنگره نهایتا تصمیم گرفت ازدواج هم جنس گرایی رو به عنوان نهادی قانونی بپذیرد و آشوبی عمدتا بین سیاهان این ایالت به پا شد. ولی نه به آن اندازه که انتظار می رفت.
در این آدرس عکس زنک دیوانه ای را می بینید که صفحه ای از تورات را گشوده و ممنوعیت سکس مرد با مرد را تذکر می دهد. تف بر تو و بر تورات
دونا پین فعال حقوق هم جنسگرایی می گوید کشیش سیاه پوست کلیسای منطقه شان شرط پذیرش او را در کلیسا خودداری از افشای لزبین بودن او قرار داده است و البته او هم نپذیرفته است. او می گوید سیاهان از وجود گی ها باخبرند ولی ترجیح می دهند حرفی در این مورد نزنند. نتیجه ی تاثیر این جماعت این شد که ماریون باری که خود طرف دار حقوق گی ها بود در اثر فشار این جماعت گفت بهتر است در مسیر اخلاقیت خدایی باقی بمانیم و با ازدواج گی ها مخالفت نمود. ولی ایوت الکساندر که خود قانون گذارو سیاه است با ازدواج گی ها موافقت نمود و از این که گروهی با تفاوت قائل شدن بین مذهب و گرایش جنسی او را از اخلاق و مسیحیت خارج دانسته اند ابراز ناراحتی کرد. چرا که او معتقد است یک لزبین مسیحی و دارای اخلاق مذهبی (و البته ابله) است.
اگر کنگره تا ماه جولای یعنی دو هفته دیگر تصمیمی در این مورد نگیرد خود به خود ازدواج هم جنس گرایی حالت قانونی پیدا می کند. البته شش نفر از دوازده عضو شورا که موافق ازدواج گی ها هستند سیاهند.
جز این نیست که در واشنگتن یا ایالت دیگر، در آمریکا یا جای دیگر، کسی که به کسی علاقه داشته باشد آینده اش را با به اشتراک می گذارد و همه ی ما دیده ایم زندگی کردن مردان و زنان با هم اقلا ادر دوره ی ما چنان ضایع و شک برانگیز نیست. من هم اگر کسی را دوست داشته باشم وبا هم به توافق برسیم هیچ وقت نمی روم نظر آخوند محل و ریش سفید بازار را بپرسم که اجازه می فرمایید ما با هم زندگی یا احیانا اگر شد سکسی هم بکنیم یا نه. همان طور که هیچ کدام از ما تا به حال نپرسیده است.
به اضافه ی این که این اتفاق در زمان نخست وزیری هویدا در ایران افتاد و ناموس شریعت و اسلام یک بار بر باد رفت و نه آسمان به زمین رسید نه تاق مجلس بر سر حاضرین رمبید. فقط دماغی از ارباب عمائم سوخت و نوری به چشم آزادی طلبان آمد. من می بینم روزی را که مردم دنیا آزادنه با هر کسی که توافق کنند هر نوع روابطی را بخواهند خواهند داشت و فقط روسیاهی این سال های ضلالت بر وجدان نداشته ی آتش بیاران معرکه می ماند. سنت و مذهب پوسیده در جوامع شرقی نفس های آخرش را می کشد. روزگاری لازم بود چادر از سر زن ها کشیده بشود تا برش دارند. پلیس با زن ها درگیر می شد. زن ها یا می جنگیدند یا اصلا از خانه در نمی آمدند امروز اگر اعدام و سنگ سار در کار نباشد اقلا در ایل ما مطمئنم یک نفر حتی یک زن نیست که حتی یک ساعت حتی به خاطر حرف مردم چاقچور و پاچین و چارقد و چادر را تحمل کند. حتی یکی …. حتی یک ساعت …..




