آبی آسمانی: عصر خوش باشی ما

لینک به منبع

یک دوست گی این‌گونه ابراز نظر می‌کرد که مشکل اصلی ما، خود ما گی‌ها هستیم. راستِش از ته ته قلبم با این گفته موافق بودم؛ و یکی از بهترین تجسدهای این نکبتی که ما در آن گرفتاریم یافته‌ها و بافته‌های مشعشع همین گی ِ گوینده‌ی این گفته بود. ورشکستگی مطلق اخلاقی این سی ساله خود را نه در احکام و رفتار دولتی و جریان سیاسی این کشور بلکه در سلسله مراتب ارزشی و شعور اجتماعی شهروندان این کشور، از جمله گی‌هایش، نشان می‌دهد. جامعه‌ای که معیار شهروندانش برای آزادی، خال‌کوبی و گوشواره و توانمندی دست‌در‌دست هم در خیابان راه رفتن است گردیده.

وقتی خوب نگاه کنیم، این سال‌ها را، تا آن جا که به ما مربوط است، می توانیم «عصر خوش‌باشی» لقب دهیم. عصری که منافع فردی کمترین تماس با خیر اجتماعی‌ ندارد و چه چیزی از این شکاف برای رقص جنون‌آمیز دیکتاتور در این میانه مغتنم‌تر؟ «خوش بگذرانیم و از هیچ نترسیم؟» چرا بترسیم؟ چه چیزی از این برای دیکتاتور عزیزتر که شهروندانش سر در لاک خود، به هر سوراخی (تاکید می‌کنم هر سوراخی) که می‌خواهند فرو کنند و فقط به او کاری نداشته باشند تا او نیز به سهم گنده‌ی خود به هر سوراخی (تاکید می‌کنم به هر سوراخی) که خواست فرو کند. راستی از چه باید بترسد، او که در واقع بهترین رفیق آن چیزی است که ظاهرا قرار است از آن بترسد؟ چرا باید دیکتاتور از این خلسه بترسد؟ و ما که برادر بزرگ بالای سرمان مراقب است چرا باید بترسیم؟ همه چیز امن است دوست من، همه چیز. این تفکر نابالغ شکست‌پذیر منحط بدجور دارد برای هر دوطرف این بازی ِ هر دو طرف بازنده خوب کار می‌کند. و واقعا آیا ممکن است در شرایطی به جز این خلسه‌ی شیرین ِ شیرین‌مغزان و در این اتمسفر فراگیر حماقت ملی، دینامیسم طبیعی یک جامعه‌ی آزاد را با بیغوله‌ی شب‌زده‌ی یکی از بدترین اشکال دیکتاتوری در همه‌ی تاریخ گیتی قیاس کرد ونتیجه گرفت: «در غرب خبری نیست»؟! و سپس نیز طنین چند سرخورده در غرب «غرب‌دیده» را هم برای تایید اضافه کرد؟ آمریکا («که آن‌قدر فرقی هم با ایران ما ندارد») البته کشوری است که شما می توانید در آن اگر مایل بودید یک لیوان آبجو بخورید (حیرتا!) و البته در دانشگاه‌اش هر چقدر که بخواهید نظریه‌ی کوییر درس بدهید، یا اگر خواستید چوب بیس‌بال را تا نیمه در ماتحت خود فرو کنید و دیگران را دعوت کنید در یک گالری شما را تماشا کنند و یا دو ساعت در میدان تایمز هم‌دیگر را ببوسید و کسی به شما هیچ نگوید. ولی مهم‌تر از این، امریکا کشوری است که اگر در آن میدان به شما چیزی گفته شد آن شهروند فرضی‌اش برمی گردد، سیلی می‌خورد چون می‌خواهد که آزاد باشد. راه دیگر این است البته که: «چه دردسر؟!» شب‌های پنج شنبه‌مان و (من می خواهم اضافه کنم همه‌ی — شنبه‌های دیگرمان) امن و بی‌تغییر تا ابد پاینده. ولی فقط یک چیز … عذر می خواهم مزاحم بزم‌تان شدم … کدام نکبت از این بالاتر؟

یکی از پدران بنیان‌گذار آمریکا («که آن‌قدر فرقی هم با ایران ما ندارد»)، بنجامین فرنکلین، یک‌بار گفت: «کسانی که امنیت را بر آزادی ترجیح می‌دهند نه امنیت را خواهند داشت و نه آزادی را.» روز چهار جولای نقل‌قولی در گیهان آوردم که بعد فکر کردم کمی تندروی بوده است و الان می‌بینم ابدا چنین نبوده؛ نقل قولی بود از توماس جفرسن که در جای دیگری گفته است: «افراد بزدل آرامش استبداد را بر دریای توفانی آزادی ترجیح می دهند.» من گاهی این جنون به سرم می زند که بپندارم جفرسن این جمله را در وصف هیچ قطعه زمینی در دنیا و هیچ کسری از زمان در تاریخ به جز ایران امروز ما نگفته است. چندی پیش در یکی از بهترین پُست‌های این بلاگ از قول یکی از درخشان‌ترین ذهن‌های گی نوشتم و دوباره می‌نویسم: «پس اجازه دهید آزادی را با توانایی، قابلیت، دانش، ارزش، سلامتی، یا ثروت اشتباه نگیریم. بگذارید معیاری برای آزادی برافرازیم که با عباراتی روشن و دقیق بیان شده باشد و نه این که با صفت هایی گمراه کننده جرح و تعدیل شده باشد و بیاید این معیارها را در میان مردم ارتقا دهیم، با این باور که با آزادی – به دلیل آزادی – ما از رفاه، صلح، دانش، سلامتی و بسیاری از منافع دیگر بهره می بریم.» پنج‌شنبه شب‌هایمان برقرار؛ دیگرانی هستند که برای‌مان فکر کنند و دیگرترانی که برای‌مان تصمیم بگیرند

The Age of Hedonism

برگرفته از سری یازدهم فرهنگسار

~ با 5pesar در 2009/06/05.

پاسخ دهید