پرش به محتوا

EraZer Head: از ماست که بر دوغ

2009/06/19

لینک به منبع

داخل قصابی ایستاده ام و منتظرم نوبتم برسد. نوبت من که می شود، مغازه تقریباً خالی است. آقای قصاب همان طور که مشغول کندن تکه ای از گوساله آویزان شده است می پرسد : ایران حسابی رید، هان؟!

لابد با من است چون کس دیگری داخل مغازه نیست. هر چند از این خودمانی شدن ناگهانی و استفاده از عبارات ریدمانی کمی جا خورده ام لبخند نصفه نیمه ای روی لبم می چسبانم و جواب می دهم : از اولش هم وضع مملکت همین بود.

دیگر داخل قصابی هم باید بحث سیاسی بکنیم. آقای قصاب باشی به حرف زدنش ادامه می دهد و من که کمی از هیبتش ترسیده ام به این فکر می کنم که لابد منظورش قضایای انتخابات و دانشگاه ست و این سر و صداهایی که اخیراً داخلش به پا کرده ایم.

قصاب باشی ادامه می دهد : اون که بله… اصلاً مشخص بود کار ما به جایی نمی رسه و بر می گردیم سر خونه اول.

سرم را تکانی می دهم و به این فکر می کنم که چقدر خوب است دانشگاه وسط شهر است و همه می بینند ما داریم چه غلطی وسطش می کنیم. این طوری است که یک قصاب شریف و کمی هم ترسناک این قدر از اوضاع مملکت شاکی می شود.

آقای قصاب باشی باز می گوید : دیگه وقتی حریف کره شمالی هم نمی شویم معلوم است که ریده ایم.

ذهنم کمی هنگ می کند و این سوال برایم پیش می آید که ما با کره شمالی هم مگر مشکلی داریم؟!

آقای قصاب باشی می گوید : از همان زمان که وی یرا رفت …

گرفتگی ذهنم جای خود را به باز ماندن دهان می دهد و همان طور که از خودم می پرسم چرا این قدر از مرحله پرتم به این فکر می کنم که ما ایرانی ها چقدر همه چیزمان به همه چیزمان می آید.

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید