گرد آوری مطالب مربوط به این روزهای برخی از وبلاگ های دگرباشان در وبلاگ چراغ
سخن “پسر”: آنچه در زیر می خوانید مطلبی است که با عنوان: “ این روزهای ایران: از نگاه وبلاگنویسان دگرباش ایران “ بر روی پایگاه وبلاگی چراغ منتشر شده است. هرچند غالب این مطالب بر روی پسر منتشر گردیده اند اما گرد هم آوردن آنان در یک پست کاری است ارزشمند که به پاس آن اقدام به انتشار این مطلب و بازانتشار برخی از مطالب قبلی از این طریق می نماییم.
جل پاره های بی قدر عورت ما
دیکتاتوری خامنه ای و دلبستگی های روسی
بطور کلی اکثر روحانیت به دو دسته تقسیم می شوند دسته اول که دلبستگی های انگلیسی دارند که مثال بارز آن کاشانی است که در شکست نهضت ملی مصدق نقش بزرگی را ایفا نمود این دسته از روحانیت در اکثریت هستند و دسته دوم دلبستگی های روسی دارند که مثال بارز این دسته شیخ فضل االه نوری است که در شکست مشروطه و شکل گیری استبداد محمد علی شاه نقش اصلی را برعهده داشت. این دسته اکنون با مرکزیت خامنه ای قدرت اصلی را در ایران در دست دارند . خامنه ای آنگونه که از مدارک موجود در سازمان جاسوسی آلمان شرقی موجود است از آغاز انقلاب و مسئولیت اش در وزارت دفاع پیوندهای محکمی را با روسیه شکل داده است و امروز این پیوندها چنان استحکامی یافته که خامنه ای حتی کوچکترین انتقاد از روسیه را نمی پزیرد و وقتی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت و مسئول مذاکره کنندگان هسته ای ، انتقادی از پوتین می کند به سرعت از پست اش کنار گذارده می شود.هرچند می توان در دوره معاصر دسته سومی را نیز برشمرد که دلبستگی های امریکایی دارند هر چند شمار این دسته از روحانیون اندک است. در یک حالت کلی ، در تاریخ معاصر ایران جز تعداد محدودی از روحانیت، بیشتر آنها فارغ از مردم بدان سوی گرایش داشتند که تکیه گاه قدرتی را دست و پا کنند.
در این میان استراتژی روسیه در قابل پیوند با روحانیت به نسبت قدرت آنها می باشد برعکس انگلیس که غیر مستقیم با روحانیت مراوده می کند و مکانی امن را برا ی سرمایه ها ، سفرهای تفریحی و درمانی ، تجارت و بازرگانی آنها در انگلیس فراهم می آورد روسیه مستقیم به مراوده با روحانیت در قدرت می پردازد و از کمک به آنها در سرکوب مردم واهمه ای ندارد. به عنوان مثال این روسیه بود که پشتیبانی مالی شیخ فضل االه نوری را فراهم می آورد و او را در سرکوب جریان مشروطه یاری می کرد به گونه ای که حتی مجلس ایران را نیز به توپ بست. روسیه همیشه در ایران سعی بر آن داشته تا عوامل خود را به قدرت برساند و در این راه همیشه کثیف ترین شیوه ها را به کار برده و حتی از کشتار بی رحمانه مردم ایران باکی نداشته اند. در حال حاضر نیز روسیه با پیوندی مستحکم با خامنه ای منافع بسیاری را در ایران دست و پا کرده است به گونه ای که اگر به هر مرکز استراتژیک و نظامی ایران سری بزنید به وضوح با مشاوران روسی مواجه می شوید. به عنوان مثال در یک کارخانه تانک سازی وزارت دفاع خط تولید به گونه ای است که بعد از ساختن بدنه و قسمت های فرعی تانک، قسمت های اصلی تانک در یک سالن سرپوشیده و بدون حضور کارشناسان ایرانی توسط کارشناسان روسی مونتاژ می شود.
در حال حاضر خامنه ای با پیوند مستحکمی که با هیات حاکمه روسیه و بخصوص ولادیمر پوتین دارد دلبستگی خاص خود را به آنها به وضوح نشان می دهد و با توهم انقلاب مخملی ، مشاوران روسی را برای شکل دادن به یک کودتای انتخاباتی و سرکوب مردم در کنار خود دارد . دیکتاتور که دیگر مشروعیت نمایشی مردمی را نیز به کناری نهاده و ابزار سرکوب شدید را برای ادامه حکومت خود برگزیده ، بیش از بیش به روسیه گرایش یافته است و به بازی کثیف روس ها دل بسته است تا از یک سو مردم معترض را به شدت سرکوب کند و از دیگر سو روسیه توجیه گر بین المللی نظام فاشیستی او در روابط بین الملل گردد و وعده های معامله های کلان را برای پیشبرد اهداف خود وعده دهد.
همبستگی کامل نظام فاشیستی خامنه ای با روسیه قدرت مانور فراوانی را برای به بازی گرفتن دیگر کشورها فراهم آورده است مشاوران روسی به خامنه ای چگونگی کودتا و شیوه های مختلف سرکوب را می آموزند و دیپلمات های روسی نقش چگونه توجیه این کودتا را برای دیگر کشورها ایفا می کنند. بیانیه هشت کشور صنعتی در رابطه با ایران نشان دهنده نقش بارز روسیه در توجیه دیگر دولت ها برای کمک به نظام فاشیستی خامنه ای است. دیپلمات های روسی با بیان این موضوع که حمایت از این نظام فاشیستی می تواند بستر مناسبی را برای حل و فصل مسائل فی مابین دولت های غربی و ایران فراهم آورد سبب گردید که آن دولت ها ، کشتار مردم را نادیده بگیرند و بازی حقوق بشر را برای مدتی تعطیل کنند و در حال حاضر به دنبال منافع خود باشند. لحن بیانیه و محتوای آن نشان دهنده پذیرفتن این کودتای انتخاباتی و نظام فاشیستی برآمده از آن از شوی کشورهای غربی دارد. این یک واقعیت تاریخی است که کشورهای غربی با بنیان سرمایه داری افسارگسیخته با دیکتاتورها در جهان سوم خوشحال تر هستند. هرچند هنوز این واقعیت را تئوری دایی جان ناپلئونی می نامند ولی باید باور کنیم که دیکتاتورها که سرکوب را در آیین حفظ قدرت خویش می پرستند بدون انکار وابستگی مفرطی به قدرت های بیرونی دارند.
اگر در دوره دیکتاتوری پهلوی سیاست ایران در هماهنگی کامل با کاخ سفید امریکا بود و آمریکا منافع بسیاری را در ایران داشتند و مشاوران آمریکایی در ایران جولان می دادند در دوره دیکتاتوری خامنه ای با آن نگاه تکیه به شرق، سیاست ها هماهنگ با روسیه است و روسیه منافع بسیاری در ایران دارند و مشاوران روسی در همه مراکز استراتژیک و نظامی نطام به وفور یافت می شوند. اگر آمریکا کودتای ۲۸ مرداد را با مشاورانی در ایران شکل دادند. روسیه و مشاوران روسی کودتای ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ را به سرانجام رسانده اند. در این بین این ملت ایران است که تنها سرکوب را در هر دو دوره تجربه کرده است و خون های بسیار بر سنگفرش خیابان ها دیده است.
همانگونه که قبل از این بیان شد این تنها مردم ایران هستند که می توانند کودتا انتخاباتی را شکست دهند و پایه های نظام فاشیستی خامنه ای را به چالش بکشند. هیچ امیدی به حمایت بیرونی نیست در عرصه بین المللی آنچه حاکم است منافع ملی هر کشوری است نه حمایت از مردمی که علیه دیکتاتوری مبارزه می کنند. در این بین اگر ملت ایران عقب بشیند چیزی جز سرکوب را نصیب نخواهند برد به یاد داشته باشید که تمامی خون های ریخته در قیام دانشجویی ۱۸ تیر به دزیدن ریش تراش منتهی شد و اینگونه که قابل درک است در صورت عقب نشستن ملت ایران با توجه به تهدید های بی شرمانه احمد خاتمی در سخنرانی نماز جمعه امروز که سخن از کشتن و درس عبرت و مجازات بی رحمانه سر داد ، سرنوشتی جز سرکوب شدید و ریشخند خون های به زمین ریخته در انتظار ملت نخواهد بود. تنها راه نجات حضور در صحنه مبارزه با دیکتاتوری و احیا خیابان ها است. واقعیت را باید پذیرفت که هر مبارزه ای هزینه ای دارد و تنها ملتی می تواند آزاد باشد که واهمه ای از هزینه دادن در راه عدالت و آزادی خویش نداشته باشد. تاریخ ملت های که امروز در دنیا جهان آزاد لقب می گیرند سرشار از مبارزه و هزینه دادن برای آرمان هایشان است. تنها را آزادی هر ملت را خود آن ملت رقم می زنند.
فراخوان سفر به تهران برای مقابله با دیکتاتوری
حاکمیت های که تمرکزگرا هستند وابسته به مرکز بوده و بنیان سیطره سرزمینی آنها در مرکز حاکمیت قرار دارد. تجربه تاریخی و مدرن مبارزه با حاکمیت های تمرکز گرا در یک فضای سرزمینی نشان می دهد که زمانی می توان از به چالش کشیدن این حاکمیت ها سخن به میان آورد که مرکز حاکمیت محل تجمع اکثریتی بالا از ساکنان فضای سرزمینی قرار گیرد. از این رو با توجه به تمرکز حاکمیت نظام فاشیستی خامنه ای در تهران ، می توان پیشنهاد نمود طی یک برنامه ریزی در سطح کشور و بخصوص در پنج کلانشهر کشورو دیگر ساکنانی که در نقاط مختلف کشور ساکن هستند و امکان سفر به تهران را دارند در یک زمان مشخص از نقاط مختلف کشور به سمت تهران حرکت نموده تا در یک زمان مشخص شده در تهران گردهم آیند و در یک تجمع بزرگ و آزادی سازی خیابان ها از سیطره نظامی ـ امنیتی دیکتاتور و با ماندن در خیابان ها نه تنها سرکوب حاکمیت مانع شوند بلکه با ماندن در خیابان ها حاکمیت فاشیستی در در مرکز به چالش بکشند. به یاد داشته باشیم حرکت مردمی که قادر به سفر می باشند از نقاط مختلف کشور به سمت تهران برای تجمع علاوه بر آنکه پتانسیل جمعیت پراکنده در یک نقطعه برای به چالش کشیدن، حاکمیت بالفعل می نماید علاوه بر آن می تواند سبب به سطح آمدن خواسته های مدنی و سیاسی از یک سطح گستره سرزمینی در مرکز حاکمیت فاشیستی گردد. تجربه تاریخی دوره مدرن توجیه گر این اقدام است.
به فراخوانی فکر کنیم که مردم را از تمامی نقاط کشور برای مقابله با دیکتاتوری به تهران دعوت می کند
خامنه ای ، فاشیسم دینی و دیکتاتوری عریان
حرف های امروز خامنه ای ، دیکتاتور ایران ، نشان دهنده آن است که همانگونه که پیش بینی می شد خامنه ای پرده برانداخته و دیکتاتوری عریان را برگزیده است. فرایند حرکت به سمت دیکتاتوری عریان از سوی خامنه ای ، بعد از ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ آغاز گردید. در آن روزها بود که دیکتاتور دربرابر آماج انتقادات دانشجویان که برای اولین بار با شعارهای خود او را مورد خطاب قرار داده بودند، تاب تحمل را از دست داد و با شعبده بازی روزه خوانی جنبش دانشجویی را به شدت سرکوب کرد. تا جایی که عاقبت تحقیق در رابطه با حمله به کوی دانشگاه به ” دزدیدن یک ریش تراش” منتهی گردید. خامنه ای ، از آن زمان بود که برای اولین بار دیکتاتوری خود را در معرض انتقادات بی پرده جامعه می دید و شعارهای همچون ” سید علی پینوشه ـ ایران شیلی نمی شه” ، ” انصار جنایت می کند ، رهبر حمایت می کند” که از سوی دانشجویان در ۱۸ تیر سر داده شد پایانی بود بر تقدس کذایی که دیکتاتور در چارچوب دینی برای خود قائل می شد. در واقع جنبش ۱۸ تیر ماه ، دیکتاتور را از پستو به ویترین جامعه آورد و در معرض نمایش انتقادات جامعه ای قرار داد که مسبب ناکارآمدی و مشکلات موجود کشور را نظامی می دانست که او به عنوان دیکتاتور در راس آن قرار دارد. آن روزها آغاز حرکت خامنه ای از دیکتاتوری به سوی پایه ریزی یک نظام فاشیسم دینی (حکومت اسلامی) و برگزیدن دیکتاتوری عریان بود. در واقع خامنه ای همان راهی را برگزید که تمامی دیکتاتورها در مواجهه با انتقادات و خواست تغییر جامعه انجام می دهند، حرکت به سمت سرکوب بیشتر و شدیدتر و تسری سلطه همه جانبه قدرت بر تمامی فضاهای اجتماعی و کنترل جامعه با تمامی ابزار سرکوب و اختناق. به همین علت نهادهای امنیتی و سرکوبگر بسیاری شکل گرفت. نهاده های اطلاعاتی و امنیتی که در قوه قضائیه ، سپاه پاسداران ، نیروی انتظامی و… تشکیل شد همگی نشان از انتخاب دیکتاتور در برگزیدن ابزار سرکوب برای کنترل جامعه و پایه ریزی نظامی مستحکم بر بنیان ایدئولوژی فاشیسم دینی (که منبع تئوریک آن را جریان مصباح یزدی و طرفداران احمد فردید تامین می کنند) داشت. همین رویه بود که توانست خاتمی را مهار کند و او را تا سطح یک تدارکاتچی در نظام پایین بیاورد.
در کنار این رویه در سرکوب جامعه در داخل ، دیکتاتور برای اطمینان از دفع فشارهای بین المللی و تحکیم پایه های نظام فاشیستی که در حال طراحی اش بوذد، دستیابی به سلاح هسته ای را برگزید و تمام تلاش خود را بر این امر قرار داد که در کوتاه ترین فاصله زمانی، با دستیابی به سلاح هسته ای از نظر خود، نظام فاشیستی خود را از فشارهای بین المللی مصون دارد. در این زمینه دیکتاتور ، به شدت به الگوی کره شمالی متمایل است. او دیکتاتور کره شمالی را تحسین می کند و ماندگاری آن را به سلاح های هسته ای آن کشور منتسب می داند (درحالی که به وضوح چشم بر فقر و درماندگی ملت کره شمالی می بندد). بر این موارد باید نکته دیگری را افزود که ناشی از میل دیکتاتورها در وراثتی کردن قدرت نهفته است. همانگونه که پیش از این توضیح دادم ، خامنه ای نیز همچون دیگر دیکتاتورها چنین میلی را دارد و به همین علت است که پسر خود مجتبی را در اداره امور کشور دخالت می دهد و یا به بیان دقیق تر این مجتبی خامنه ای است که در پرده کارها را به پیش می برد و در کنار پدر به طراحی نظام فاشیستی مدنظر می پردازد و سودای تکیه زدن بر جایگاه پدر دارد و البته با اخلاق و کرداری که در او نقش دروج می زند باید انتظار داشت که در اریکه قدرت و دیکتاتوری روی پدر را سفید کند. همانگونه که اشاره شد فرایند فوق از سال های پیش تر آغاز گردید. در این بین تجربه خاتمی و چالش های به وجود آمده در آن دوران ، خامنه ای را واداشت تا به مهندسی انتخابات بپردازد و از این طریق مانع از برآمدن چالشی دیگر از صندوق رای شده که مطالبات و انتقادات جامعه را به سطح هدایت کند. دیکتاتور با مهندسی انتخابات در نظر داشته و دارد آن کسی را بر صندلی ریاست جمهوری بنشاند که مطیع اوامر باشد و به گونه ای میمون تفکر او گردد و علاوه بر آن نقش ” سپهر بلای ” دیکتاتور را نیز بازی کند. به همین علت در انتخابات ریاست جمهوری قبلی مجعزه حماقتی شکل گرفت و با مهندسی دیکتاتور ، فرد مطلوبی از صندوق خارج شد که نه تنها می توانست پیش برنده اهداف دیکتاتور باشد بلکه گام های ناگفته بیشتری نیز برای تحکیم دیکتاتوری او بر می دارد. در این چهار سال احمدی نژاد به عنوان یک تدارکاتچی تمام تلاش خود را به کار گرفت تا به آماده سازی نظام فاشیستی خامنه ای بپردازد. به کارگیری نظامیان و شبه نظامیان در بدنه قدرت اجرایی به صورت گسترده، اهدا رانت های اقتصادی بزرگ به افراد و شرکت های منتسب به قدرت دیکتاتور، باز گذاشتن دست نهادهای امنیتی برای سرکوب هر چه بیشتر جامعه و بخصوص جنبش های اجتماعی و مدنی، پیشبرد برنامه هسته ای با تمام توان و نادیده گرفتن قعطنامه های سازمان ملل و تحریم های ناشی از آن که فشار های مضاعفی را بر مردم تحمیل می کند، پخش پول (اقتصاد گداپروری)در مابین اقشار پایین دست جامعه به منظور کسب حمایت و استفاده از آنها به عنوان ابزار تبلیغی برای سرکوب مخالفان، تقویت هرچه بیشتر سپاه پاسداران به عنوان یک حزب پادگانی و دخالت دادن آنها در قدرت، سرکوب و محدودیت های فراوان در محیط های دانشگاهی برای اساتید و دانشجویان ، شکل دادن به رنجیره ای از حامی پروری (کلاینتالیسم) برای سیطره قدرت سرکوب در تمامی فضاهای سرزمینی، سرکوب نخبگان سیاسی و دگر اندیش بستری سازی برای مهاجرت آنها از کشور، وابسته کردن هرچه بیشتر جامعه به اعانه های دولتی ، بسترسازی برای سرکوب افراد داخل نظام که مخالف شکل گیری چنین نظام فاشیستی هستند و…. از جمله اقدامات احمدی نژاد در کمک بنیان نهادن نظام فاشیسم دینی توسط خامنه ای دیکتاتور ایران است. در واقع چهار سال خفت و خواری ملت ایران منعکس کننده اماده سازی بنیان های نظام فاشیستی است که درکودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ پرده برداری شد و در سخنرانی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ توسط دیکتاتور اعلام رسمی گردید. نظامی که در آن حتی حضور نمایشی مردم در پای صندوق نیز دیگر نیاز نمی باشد و تمامی ابزارهای سرکوب به شدیدترین شکل ممکن موجود است. صحبت امروز خامنه ای افتتاح کردن نظام فاشیسم دینی را به وضوح اعلام نمود و اعلان جنگی بود به جامعه که هرگونه مخالفتی را به شدت سرکوب خواهد کرد ، دیکتاتور در قالب یک نظام فاشیستی عریان شده و همه را به سرکوب خود دعوت می کند.
اکنون این ملت ایران است که یا سرخم می کند یا بپا می خیزد
صدا و سیمای دیکتاتوری و بستر سازی سرکوب
از ساعاتی پیش صدا و سیمای خامنه ای دیکتاتور ایران ، برای مقابله با تجمع های میلیونی مخالفان کودتا با فراخوان مزدوران خویش در همان مسیری که قرار بر برگزاری تجمع اعتراضی است، بستر سازی های لازم را برای سرکوب انجام می دهد. در واقع شوک حضور میلیونی مردم در راهپیمایی دیروز، خامنه ای دیکتاتور ایران را وادار نموده تا شدت سرکوب را چنان افزایش دهد تا هزینه های حضور مردم را در خیابان ها افزایش دهد تا در یک پروسه زمانی سرکوب کامل جنبش را شکل دهد. از این رو خبر می رسد که کارگزاران دیکتاتوری ، مزدوران را از نقاط مختلف خارج از تهران به محل های مورد نظر خود انتقال می دهند. با این وجود اگر قدرت انتقال آنها همانی باشد که در روز یکشنبه مشاهده شد به هیچ وجه نمی تواند مقابل حضور میلیونی مردم به حساب آید. در این میان باید توجه داشت که تنها با حضور میلیونی دوباره در تهران و تمامی شهرها و پرهیز از هرگونه خشونت ، می توان دیکتاتور و مزدوران او را به چالش کشید در این صورت دیکتاتور مضحکه جهان خواهد شد و صدای مردم رسا تر و شهامت حضور بیشتر می گردد به یاد داشته باشید :
خیابان ها متعلق به شماست ،
خیابان ها را احیا کنید،
خیابان ها را از یوغ دیکتاتوری آزاد کنید
وبلاگ اشاره
* اومدم دوباره بنویسم. اومدم تا خشمم رو بیان کنم. باور کنید از چند لحظه پیش که از رادیو و تلویزیون
آمـ ـریـ ـکـ ـا کشته شدن اون دختر به نام ” ندا ” رو دیدم، کنترل خودم رو از دست دادم. اشک توی چشمم حلقه زد و به همراه اون تنفری سهمگین وجود منو فرا گرفت. آخه بی شرف کثیف، بی پدر و مادر، بی ناموس، مگر اون چه گناهی کرده بود که کشتیش؟
خامنه ای جنایتکار، ای پست کثیف، ای خونخوار، بدون شک ما جوانان ایرانی انتقام خون برادران و خواهران مان را از شما خواهیم گرفت. چنگال ما حلقوم کثیف شما را فشرده و به درک واصل خواهند کرد.
دیگه بحث موسوی و کروبی و … نیست. ما خواهان سرنگونی رژیم خونخوار و جنایتکار آخوندی هستیم. من با رژیم قبلی نه موافق هستم و نه مخالف ولی اینها میگفتن شاه کشت، زندانی و شکنجه کرد پس شما دارید چیکار میکنید؟ شما روی رژیم قبل رو سفید کردید.
این تظاهرات یک دستاورد بسیار بزرگ داشت و اون این هست که: ماهیت کثیف، خونخوار، خون ریز و ضد بشری رژیم رو بیش از پیش برای ماها آشکار کرد و فهمیدیم که این رژیم هر کسی رو که سر راهش قرار بگیره به شدیدترین وجه و شکل ممکن از بین میبره و نابود میکنه.
*** عزیزان و دوستان، برای آگاهی از آخرین تحولات ایران و جهان به سایت FaceBook بیاید و به صورت رایگان ثبت نام کنید و با دوستان خود در دنیا در ارتباط باشید. در این سایت آخرین اخبار، عکس ها و ویدیوهای مربوط به تحولات ایران به صورت کاملا رایگان در دسترس شما هست. من تمامی کسانی رو که در لیست مسنجر هستن دعوت کردم. شما هم بیاید تا دور هم باشیم. آدرس سایت www.facebook.com هست که کم و بیش فـیــلتـر شده و باید از فـ ـیـ ـلـ ـتر شکن هایی که در همین وبلاگ قرار داره برای باز کردن اون استفاده کنید.
اخبار و اطلاعات تحولات ایران رو به همه اطلاع بدید و نقشی مهم در این تحولات داشته باشید.
از این به بعد این وبلاگ کم و بیش به کار خودش میپردازه و به حال و هوای قبل از انتخابات بر میگرده ولی هر جا لازم باشه در این مورد خواهم نوشت. ولی در FaceBook فعال خواهم بود.
برادران و خواهران خودتون رو تنها نگذارید.
جهانیان شما شاهد ریخته شدن خون ایرانیان باشید به دست کسانی که قصد دارن دنیا رو درست کنن!
مرگ بر استبداد.
الان خبر رسید که در بعضی از تقاط تهران دولت دستور نصب تیربار داده.
اینجا سرزمین آفرینش
برای رهبرم ٬ مهندس میرحسین موسوی
سلام بر شهدای مسیر سبز آزادی خواهی از بهارستان مشروطه تا میدان آزادی ٬ و درود بر مردان بزرگ ایران زمین ٬ از امیرکبیر و ستار خان تا رهبر سبزم ٬ میرحسین موسوی .
آقای موسوی تا یک هفته ی پیش با اینکه در رای دادن به شما شک نداشتم اما دلیلم از رای به شما بیشتر نفی دیگری بود تا اثبات شما . با اینکه دوستتان داشتم اما نمی توانستم شما را همچون محمد خاتمی یا بسیاری از اصلاح طلبان عزیز بدارم .
اما آقای موسوی ٬ رهبر بزرگوارم . چند روزی ست که وقتی تصویری از شما می بینم بی اختیار بغض می کنم و گریه ام می گیرد .
آقای موسوی . من یک اشاره ی شما را با همه ی بیانیه ها و حرف های تمامی روشنفکران جهان عوض نمی کنم .
من به عنوان یک ایرانی به شما افتخار می کنم . امروز زمانی که فهمیدم شما در میدان آزادی در قتلگاه مردم پیشاپیش آنها بوده اید بغض گلویم را گرفت . و وقتی که شنیدم موسوی گفت : ” من برای شهادت آماده ام ” دیگر گریه امانم نداد .
من به شما افتخار می کنم . به بیانیه هایتان که نشان می دهد مرد دلیری در این دیار هنوز هست . مردی از تبار آرش .
این چند روز علاوه بر اینکه نگران جان هم وطنانم به خصوص زنان و مردان دلیر تهران بودم ٬ نگرانی ام بیشتر از بار سنگینی ست که بر شانه های شما گذاشته اند . و چه مردانه ایستاده اید در زمینی که بی شک هیچ کس جز شما را یارای ایستادن در آن نیست .
رهبر بزرگوارم ٬ آقای مهندس موسوی . جان نا قابلم فدای شما . شک ندارم که هر تصمیمی که شما بگیرید به چیزی جز صلاح ایران و ایرانیان نیاندیشده اید .
من بنده ی کمترین ٬ خود را سرباز کوچکی برای سپاه یاران شما می دانم و بار دیگر با اطمینان بیشتر با شما برای همیشه بیعت می کنم . و تا آخرین قطره ی خون در مسیری که شما فرمان ام دهید حرکت خواهم کرد .
۳۰ خرداد ۸۸ – ایران اشغالی
تقدیم به تمامی دوستانم که جسم و جانشان خسته است و دل هاشان شکسته
” هوا دلگیر ٬ درها بسته ٬ سرها در گریبان ٬ دست ها پنهان ٬ نفس ها ابر ٬ دل ها خسته و غمگین ٬ چه حاصل جز دروغ و جز دروغ ٬ زین چه حاصل ٬ جز فریب و جر فریب”�
مهدی اخوان ثالث
صحنه ی اول
۲۵ امرداد ۱۳۳۲ ٬ محمدرضا پهلوی و ثریا وحشت زده از ایران گریخته اند . مردم به خیابان ها ریخته و مرگ بر شاه سر می دهند . زنده باد مصدق ٬ مرگ بر شاه
۲۸ امرداد ۱۳۳۲ ٬ کودتایی تاریک همه ی شهر را گرفته ٬ اوباش و فاحشه ها شعار ” جاوید شاه ” و ” مرگ بر مصدق ” می گویند . و مردم وحشت زده به سرنوشت شوم میهن می نگرند . مردمی که گویی بذر مرگ در دل هاشان پاشیده اند .
و این خشم در دل های مردم ماند و این درد ذره ذره بر جانشان نشست و نفرت از دروغی که فرصتی برای بروزش نداشتند هر لحظه در دل های آنان بیشتر و بیشتر شد . و بذر نفرت از دروغ و فریب در دل تک تک این مردم رشد کرد .
در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ محمدرضا پهلوی ۲۵ سال پس از کودتایی که او را به سلطنت بازگردانده بود ٬ بار دیگر از ایران رفت ٬ این بار نه پنهانی ٬ که آشکارا و با چشمانی اشک آلود . در پی رفتن او مردم با سروری وجدگونه در خیابان ها و کوچه ها شادی کردند ٬ عکس ها و مجسمه های او و پدرش را در همه جا پایین کشیدند . پایان سلطنت دروغ و فریب را جشن گرفتند .
مهندس بازرگان در سال ۱۳۵۰ در دادگاه نظامی خطاب به شاه پهلوی گفته بود : ” ما آخرین کسانی بودیم که به این شکل و از راه قانون سعی در اصلاح حکمرانی و اوضاع کشور داشتیم و بعد از ما کسانی دیگر به شکل دیگری با شما برخورد خواهند کرد ”
صحنه ی دوم
نیازی به نوشتن صحنه ی دوم نیست . تو خود خطابه ام را از این حدیث بخوان . هگل می گوید ” تاریخ دوبار تکرار می شود ٬ یک باز جدی و بار دیگر خنده دار ”
و امروز گرچه تاریخ بار دیگر تکرار شد ٬ اما ما مضحکه ی تاریخ نیستیم . ما به درستی راست قامتان جاودانه ی تاریخیم .
بزرگی می گفت ” مادر اگر رفت ٬ مام میهن هست . مام میهن را نگه دار باش ”
و ما برای مام میهن تلاش کردیم هرچند که دیگر چیزی از مام میهن باقی نگذاشته باشند .
جمله ی مهندس بازرگان زیباست ٬ ما آخرین کسانی بودیم که . . .
بعد از ما یقینا کسان دیگری خواهند آمد .
یک روز پس از کودتای ۲۳ خرداد – ایران اشغالی
*
وبلاگ به کدامین سو می رویم
اول:
سید علی حسینی خامنه ای، رهبر حقیر انقلاب کثیف اسلامی،
کیرم دهن ات!
دوم:
جاده، از بین شالیزارها عبور می کنه…، عطر برنج تازه رسیده مست می کنه آدم رو. زنان با کمر خمیده مشغول وجین کردن علف های هرز اند.
دوباره به دانشگاه بر می گردم. عقب افتادن امتحانات هم برایم دردسر درست کرده. معلوم نیست تا شهریور ماه باید چه گهی بخورم. البته معلومه که چه گهی باید بخورم… فقط فارغ التحصیل شدن ام بار دیگر یک ترم به عقب می افته! اشکان – دوستم – اواسط تیر راهی امریکاست برای بیش از ۳ سال و بهمن – بهمنِ من – هم اواخر شهریور به انگلستان خواهد رفت… هر دو برای دوره فوق لیسانس/
من ماندم و با کوله باری از بدبختی هایم.
سوم:
نوار می چرخه برای خودش و در یک راند ۹۰ دقیقه ای ستار، دلکش، دیدو، بک استریت بویز و اسکورپیونز می خوانند و بابک بیات و باخ و ریمسکی کورساکوف می نوازند. سلکشن های من در نوارهایم از نظر خودم فوق العاده اند… آهنگ هایی رو انتخاب و ضبط می کنم که هیچ سنخیتی با هم ندارند و باعث میشه که دوستانم کیرشون رو همیشه تثار این سلیقه موسیقیایی کیری من بکنند!
ارتباط من با دنیای خارج نزدیک به یک هفته تقریبن مختل بود. به SMS، MMS، GPRS، اینترنت و تلویزیون های خبری دسنرسی نداشتم. بدترینش قطعی اینترنت ایرانسل(GPRS) بود که هنوز هم قطع باقی مونده و ارتباطم رو با دوستانم قطع کرده.
اخبار تلویزیون ولایت فقیه رو که گوش می کنم فقط یک مشت چرندیات می شنوم. دیشب، هر ۵ تا کانال در زیر نویس، از مرم حزب اللهی و خایه مال می خواستند که عکس ها و فیلمهای خود رو از درگیری ها به ایمیل داده شده بفرستند تا افراد رو شناسایی کنند. سپاه هم چند روز پیش بیانیه داد که با آشوبگران مجازی برخورد خواهد کرد. واقعن در چه لجن زاری به سر می بریم!
نمایش انتخابات هم به پایان رسید و البته بهترین نتیجه ای که از آن می شد گرفت، توجیه شدن کسانی بود که فکر می کردند در جمهوری اسلامی، رای مردم ارزشمند است. همانند کسانی که ابا داشتند اصل نظام اسلامی را زیر سوال ببرند و همیشه، ناکارامدی این سیستم را بخاطر مدیریت ضعیف آن می دانستند زیرا بعد از این نمایش (به قول کله پاک کن، سیرک که در آن ما را به بازی گرفتند و جهان را به تماشا نشاندند و خود و همدستانشان در پشت صحنه به ریش ما خندیدند) چهره واقعی ولایت فقیه برای معتقدان به آن نیز معلوم گشت.
***
اوضاع خوبی نیست. دیشب دوستانم در پردیس امیرآباد خبر دادند که کوی دانشگاه تهران رو به خاک و خون کشیدند و امتحانات دانشگاه لغو شد. امروز صبح هم خبر رسید که انتخابات دانشکده ما هم لغو شده و احتمالاً به شهریور موکول می شود.
رژیم، افسار رها کرده. حکومتی که دروغگوست و تقلب می کند، حتماً می ترسد و حکومت ترسو، ناپایدار است. اینها از خشم مردم می ترسند و دیروز خواستند تا با راهپیمایی طرفداران خود، قضیه راهپیمایی عمال رژیم را در ۲۱ تیر ۷۸ زنده کنند که عملاً باعث شده بود تمام اعتراضات دانشجویی خاتمه پیدا کند. اما این بار سخت قافیه را باختند!
امروز، راهپیمایی در بسیاری از شهرهای ایران برگزار خواهد شد. در رشت، ساعت ۱۷ در خیابان منظریه جمع خواهیم شد. من این راهپیمایی ها را در حمایت از موسوی نمی بینم بلکه آن را پافشاری بر حق و رای خود می دانم که در صورت موفقیت برای میرحسین موسوی مسوولیت بزرگی را سبب خواهد شد. مسوولیتی که حاصل تلاش مردمی است که ۳۰ سال رنج و درد را تحمل کردند و دم بر نیاوردند و الان برای احقاق حقوق خود به میدان نبرد با استبداد، ظلم، تجاوز، دروغ و تقلب آمده اند.
تقلب به این گستردگی؟
چقدر زمان زود می گذرد. ۴ سال پیش بود… اما گویی همین دیروز بود. ترم دوم بودیم و روز ۲۷ خرداد ۸۴، -روزی که دور نخست انتخابات برگزار شد- در دانشکده داشتیم درس می خوانیدم. چون فردایش امتحان معارف ۲ داشتیم. مردم می آمدند داخل دانشکده و رای می دادند و ما می خندیدیم و صدایشان می کردیم: “گوسفند”. (الان قصد توهین به رای دهنده های آن روز را ندارم).
به یاد می آورم که شنبه، فردای آن روز و بعد از اتمام امتحان، یک راست به سایت دانشکده رفتم و در گویا نیوز خواندم: “به احتمال زیاد احمدی نژاد و هاشمی می روند به دور دوم”.
***
اولین بار، روز دوم تیر ۱۳۸۴ و به خیال خود برای جلوگیری از به قدرت رسیدن آنچه که بعداً معجزه هزاره سوم لقب گرفتم رای دادم. نه تنها من، بلکه همه آنهایی که در آن روز گذایی، رای دهندگان دور اول را گوسفند خطاب کرده بودیم. اما دیگر رای ما فایده ای نداشت. نتیجه این شد که این مرد آمد… و الان بعد از ۴ سال، این مرد، با کوله باری از فضاحت آمده که دوباره بیاید!
***
بیشتر ما مناظره چهارشنبه شب احمدی نژاد و موسوی را دیدیم. صحبت هایی را شنیدیم که در طول سی سال کارکرد تلویزیون ولایت فقیه، هرگز به امثال ان پرداخته نشده بود.
همه ما می دانیم که در طول این چهار سال، احمدی نژاد از همه روشها برای اتهام زدن به مخالفان خود استفاده کرد و در این راه، توهم، خیال و واقعیت را به هم می بافت و از آن معجونی می ساخت که در انتها می شد هجمه علیه دولت، اقدام علیه امنیت ملی و نظام، جاسوسی، وابستگی به نظام سلطه و صهیونیزم، توهین به رهبری، بنیانگذار انقلاب و پیامبر و ائمه اطهار و از این دست چرندیات.
اما بخش بزرگی از حرفهایی که در این مناظره از دهان احمدی نزاد بیرون آمد (بجز دروغهایی که همواره ورد زبانش است) تنها بخش کوچکی از واقعیت سی سال اخیر نظام اسلامی است. (کاری ندارم به درست بودن اظهار این اتهامات در تلویزیون یا اینکه اصلن وظیفه رییس جمهور چنین افشاگریهایی نیست). به سیاهه عملکرد رژیم اسلامی در دوران موسوی باید کشتارهای دهه ۶۰، تداوم جنگ، اقتصاد بشدت دولتی و تبلیغ برای افزایش جمعیت افزوده شود تا لیست اتهام های احمدی نزاد بر موسوی کامل گردد.
اما نکته مهم اینجاست که این حرف ها را چه کسی زده؟! بعله! احمدی نژاد… کسی که پرونده اش بر همه مکشوف است و نیازی به توضیح بیشتر نیست. آنقدر در این ۴ سال، گندکاری کرده که تمام روسای دولتهای گذشته پیش مردم احساس روسفیدی می کنند!
بسیاری، میرحسین موسوی را نسخه اورجینال احمدی نژاد می نامند. من می خواهم بگویم با وجود تمام موارد بالا، با این تعبیر مخالفم. کسی که این حرف را زده، مسلماً شناخت کاملی از احمدی نژاد ندارد. نمی داند که این مرد ذوب شده است در ایدئولوژی ای که نامش ولایت است و تئوریسین آن مصباح یزدی و دار و دسته اش هستند. ولایت چه کسی؟ خامنه ای؟ نه دوستان! ولایت “آقا امام زمان غایب”!
اگر به این درک از احمدی نژاد برسیم، خطر عظیم اش را برای یک دوره دیگر احساس می کنیم. احمدی نژاد فردی است که برای رسیدن به اصولی که به آن اعتقاد دارد می جنگد، کما اینکه در این ۴ سال، جنگ کثیف خود را علیه عقل، انسانیت و شعور ادامه داده است. شاید کمتر کسی است که نداند وی در میز شام خود و نیز جلسات کابینه دولت، همواره یک صندلی خالی برای امام غایب در نظر می گیرد و اداره کشور را به دست وی می سپارد! متاسفانه مشکل اساسی اینجاست که این کارها، ژست پوپولیستی احمدی نژاد نیستند، بلکه اعتقادات وی اند!
اگرچه موسوی و اطرافیان اش و هاشمی و تکنوکرات هایی که الان گرد کروبی جمع شده اند، از دوران خود کارنامه خوبی به جای نگذاشتند… اما قدرتی که آنان دنبال می کردند قدرتی زمینی بود نه قدرتی فاشیستی!
***
این بار تصمیم گرفته ام برای دومین بار در انتخابات شرکت کنم. رای من نه برای تایید نظام است و نه برای انتخاب فردی که در آینده نظام را تغییر دهد. چون چنین کسی کاندیدا نشده است! رای من و رای ما، “نه” بزرگی است به کسی که کشور را به این جایگاه فعلی رسانده، “نه” بزرگی است به تفکری که اساسش فاشیسم، بنیادگرایی مذهبی و توتالیتریزم است و ادامه آن چیزی نیست جز سقوط و نابودی.
ادعا نمی کنم که کاندیدای مورد نظر من ایده آل است و حتی اعتراف می کنم که وی فاصله بسیار زیادی دارد با آرمانهایی که در ذهن دارم.
من خوب می دانم که کاندیدای من، اگر بر سر کار بیاید، باز قضیه همان است و فساد تداوم خواهد داشت و جمهوری ولایت فقیه برقرار خواهد ماند و از آزادی های مدنی همچنان خبری نخواهد بود… اما…
اما مطمئنم که کشورم کمی از لبه پرتگاه دور خواهد شد.
دوستان من، من از نابودی کشور وحشت دارم… شما چطور؟
***
پ.ن۱: همانطور که گفتم معتقد نیستم که رای من، رای به نظام و ولایت فقیه باشد. چون خیلی خوب می دانم که تعداد آرای بیرون آمده از صندوق ها، همان چیزی خواهد بود که ولی فقیه می خواهد. دور اول انتخابات ۴ سال پیش را تحریم کردیم. نتیجه چه شد؟ حماسه خلق شد ولی احمدی نژاد آمد! امسال باز هم حماسه خلق می شود… عدد سازی برای آقایان مثل آب خوردن است!
پ.ن۲: تحریم و شرکت نکردن در انتخابات حق هر فردی است همانقدر که رای دادن. من تقدسی برای رای ام قائل نیستم که از لجن مال شدن این حق ام ابایی داشته باشم و -همانطور که چند خط بالا هم گفتم- ایده آل هایم این کاندیداها نیستند چون که “گنداب متعفن ولایت، همچنان پر از انگل است!”. معتقدم که تا وقتی نظام منحوس ولایی با تمام متعلقاتش (اسلام، ولایت مطلقه فقیه، شورای نگهبان، قانون اساسی اسلامی، قوه قضاییه اسلامی، قانون مجازات اسلامی، رییس جمهور اسلامی و مهمتر از همه امت اسلامی) برپاست، از آنچه که جامعه آزاد، دمکراسی و حقوق اجتماعی می نامم اثری نخواهد بود. اما این موضوع جلوی رای دادنم را نمی گیرد. چون این استدلال به قدر کافی قوی است که فکر تحریم را به طور کل از ذهنم دور می کند و ابداً حرفی روی آن ندارم: ” نمی خواهم بار دیگر احمدی نژاد بیاید”.
وبلاگ خانقاه
برخلاف همیشه
درویش زیر پنجره کوچک که نور زرد- نارنجی لامپهای روشنایی توی کوچه ازش می تابید و در عین حال تبدیل شده بود به ورودی برای شنیدن صدای گلوله و اعتراضات مردمی و الله اکبر، نشسته بود و کتاب توی دستش رو هی باز وبسته می کرد. به در خیره شده بود منتظر بی اف . بی اف رفته بود دم در تا یه کم کوچه رو نگاه کنه ،کوچه ای که برخلاف همیشه شلوغ شده بود… در باز شد ولی به جای بی اف چهره شکسته و ریشوی پیرمردی ظاهر شد . نور کم بدنش رو کمی محو کرده بود .پیرمرد سرش رو کمی جلو آورد و با تعجب به درویش نگاه کرد یه کمی که گذشت دستپاچه سرش رو به عقب برگردوند و خواست که از درگاه برگرده اما نیرویی به آرامی به داخل هدایتش کرد و حالا پیرمرد و بی اف درگاه رو اشغال کرده بودند. چون پیرمرد کمی جلوتر اومده بود نور بیشتری بهش می تابید و معلوم بود لباسش خاکی شده . تمام بدن کوچیکش جلوی بدن بی اف بود اما این دلیل نمی شد تا درویش بی اف رو نبینه.بی اف دست راستش رو روی شونه پیرمرد گذاشت و سرش رو از پشت سر پیرمرد به سمت راست گونه اون نزدیک کرد و گونه اش رو بوسید و گفت:برو تو بابا جون. پیرمرد که همینجوری به درویش خیره شده بود یواشکی و با شک دست کرد تو جیبش و یه پنج هزار تومنی در آورد و دراز کرد طرف درویش و گفت:یه نخود تریاک بده. درویش به سمت چپ پیرمرد ، جایی که صورت بی اف روی شونه راست پیرمرد قرار گرفته بود نگاهی کرد، بی اف می خندید و با خنده هاش شونه پیرمرد رو مثل وقتی که مرد ها گریه می کنند می لرزوند . درویش به نگاه کردن ادامه داد . بی اف خنده اش رو قطع کرد و همینجوری که سرش رو شونه پیرمرد بود دستاش رو دور بدن پیرمرد حلقه کرد و گفت:می خواست تریاک بخره ،پول نداشت خوب منم بهش پول دادم، رفت که بخره ، مامورا ریختن تو خیابون ترسید طفلی و دویید و برگشت تو کوچه، اونام فکر کردن تظاهراتیه، دنبالش کردن،اینم اومد دم درپیش من، منم راش دادم تو!حالا چیه؟
–
دکتر محمود احمدی نژاد در میدان ولی عصر فرمودند: در انتخابات ایران ۴۰ میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین کننده اصلی بودهاند. حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه ها کاری می کنند بدانید این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنان نخواهد گذاشت. ۷۰ میلیون ملت ایران و ۴۰ میلیون شرکت کننده در انتخابات همه عزیزند، همه ملت ایرانند و همه همدلند و دولت خادم همه آنان و در خدمت همه آنهاست. رقابت ها به پایان رسید و دوره دوستیها و ساختنها آغاز شد.
با فرض اینکه حکومت در ایران دارای بافت اقتدار سنتی-کاریزماتیک است و با تکیه بر این اصل اثبات شده که این نوع حکومت میانه ای با عقل و قانون ندارد ،می توانیم با چشم پوشی به کمبود های موجود در واقعیات مادی مثل تقسیم کار اجتماعی ،دولت،شبکه های ارتباطی و برنامه های مسکن و…بنگریم، چون اینها دیگر خیلی عقلی و حسابگرانه است. اما حکومتی که ادعای قداست دارد و هوادارانش آن را می پرستند و حتی فراتر از ادعای حکام به آنها(آنها و نه آنان) فضایلی را نسبت می دهند ،عجیب است که در واقعیات غیر مادی نظیر ارزش ها و هنجارها هم دچار مشکل است.مثال بارزی برای روشن شدن این نقصان در شخصیت حکام ما ارزشی همچون امانت داری است که مسلما خیانت در امانت ضد ارزش آن محسوب می شود.حکومت مقدس ما با خیانت در امانت مردم حتی به واقعیات غیر مادی همچون اخلاق،دین،وجدان جمعی و بازنمودهای جمعی و جریان های اجتماعی پشت پا می زند (باور ندارید جمله دکتر محمود احمدی نژاد را دوباره بخوانید همان بالاست اگر هم به حرفهای ایشان شک دارید چند تا عکس هم آن بالاتر هست که خس و خاشاک را به خوبی نشان می دهد)
اینجاست که دوپارگی شخصیت در دولتمردان ما به اوج و ارزش کنش های آنها(و نه آنان)به حضیض می رسد،از طرفی ادعای قداست و حفظ ارزش ها و هنجارها و از طرف دیگر له کردن ارزش ها و هنجارها آن خس و خاشاک تویی/ پست تر از خاک تویی/شور منم نور منم/عاشق رنجور منم/ زور تویی کور تویی/هاله ی بی نور تویی/دلیر بی باک منم/مالک این خاک منم
نظام قدرت در جامعه ما قرار بوده کاملا سنتی و بر پایه ادعای رهبران ما(هاله نور…) و تولید انبوه فضیلت و قداست(تایید هاله نور…) از سوی پیروانشان بنا نهاده شود و خبری از عقلانیت و قانون نباشد که مشروعیتی به نظام بدهد که همین یک خصوصیت می توانست کاملا ریشه عقل و قانون را در جامعه ما بخشکاند و صاحب قدرت را بی آنکه تاب و توان تحمل مقاومتی داشته باشد به چنان قدرتی برساند که هر کجا اراده کرد سایه مقدس قدرتش را بگستراند،ولی قضیه اینجوری تمام نشد .فاجعه(دیگه ببینید که اون قبلی در مقابل اینکه من می گم فاجعه چقدر سخیف و قابل گذشت بوده…مسخره هست نه؟) از آنجا شروع می شود که مریدان رهبران به آنها ویژگی های کاریزماتیک دادندو رهبران بی آنکه آن ویژگی ها را داشته باشند،شانه هایشان را اطلس وار حمال آن ویژگی ها کردند و کم کم باورشان شد که بله ما کاریزما(فوق تخصص دکترای همه چیز) داریم! حالا دیگر وجود رهبری کاریزماتیک و مقدس بر سر جامعه ای سنتی که اصولا باید محافظه کار هم باشد ،قوز بالا قوز شد و چنان نهاد قانون و باورها و نگرش ها و ساختار قدرت از بیخ و بن کنده شد که می بینیم عده ای کورکورانه مسبب ایجاد صحنه هایی شدند و می شوند که نمونه های وحشیانه اش را در خیابان های تهران شاهدیم
وبلاگ خانه شیشه ای
تپیدن ها چه غمگین اند و زیبا
وهم نیست
نگاه می کنم اینجا, از پشت شیشه ها,
نگران, عاشق, عاشق ات هستم,
نگاه می کنم,
رگه های خون از هم سبقت می گیرند؛
شیشه را چنگ می کشند مورب, از پس ِ خون و آتش,
نمی توانم نگاه کنم, تمام سبزه ها و گل ها خونی نباشند,
خونی که دیده می شوند, چگونه چشم براهت باشم,
وهم نیست؛ صدها بار من را صدها بار تو را مقابل هم کشتند,
باور کن فرقی نداشت, چگونه نگاه کنم
من، خورشید بان، هفده بار رای داده ام
هفده رای
�
هفده مهر
�
هفده انتخابات…
۵ دروه ریاست جمهوری…..
همیشه اعتقاد به این جمله داشته ام:
یک رای، همه سهم من از دموکراسی
وبلاگ دست نوشته های یک همجنسگرا
جدیدترین خبرهای خبرگزاری محمود نیوز به شرح زیر می باشد :
- یک وکیل بسیار مشهور و بسیار معروف گفته است آقای موسوی باید مجازات شوند .
- ۶۰۰ نفر از بازیگران از آقای موسوی درخواست کرده اند دست از این اقدامها بردارد و به آغوش اسلام برگردد . اسامی بازیگران به شرح زیر می باشد :
بازیگران فیلم های : اخراجی ۳ –اخراجی ۴ –اخراجی ۵ و اخراجی ۶
- جدیدا روایتی ازیکی از معصومین بدست آمده است که در آن نوشته شده است : در آخر الزمان مردی به نام میر حسین موسوی ظهور خواهد کرد که قصد آن از بین بردن اسلام است .
- به گفته آقای احمدی نژاد آیت الله بهجت قبل از فوتشان در گوشش گفته بودند که شما منتخب امام زمان هستید و اگر مردم نیز شما را انتخاب نکنند شما انتخاب شده هستید .
- جدیدا اسنادی بدست آمده که مشخص می کند آقای موسوی و کروبی در انتخابات تقلب کرده اند و در آمار دست برده اند و آمار اصلی به شرح زیر می باشد :
۱۳ میلیون از آرای آقای احمدی نژاد به سرقت رفته و تعداد آرای اصلی آن ۳۷ میلیون می باشد .
- طبق آخرین آماری که از یک سازمان بسیار معروف بدست آورده ایم تمامی افراد کشته شده در آشوبهای اخیر اصالت آمریکایی – اسرائیلی داشته اند و کافر و اراذل و اوباش بوده اند .
- رئیس جمهور یک کشور خیلی بزرگ و خیلی معروف به آقای احمدی نژاد تبریک گفته است و از انتخاب مجدد او بسیار خرسند است .
در گفتگویی که شب گذشته با مسئولان روزنامه ایران داشته ایم گویا قرار است نام روزنامه فوق به شرح زیر تغییر کند :
ایران ، به دلیل اینکه اسم مونث می باشد و ممکن است باعث تحریک جوانان مومن ایرانی شود به محمود تغییر نام می یابد .
- متاسفانه چند دقیقه پیش عده ای از لباس شخصی ها وارد دفتر روزنامه های ایران و کیهان شده اند و بسیار از خبرنگاران و مسئولان آنها را به جایی نامعلوم برده اند .�
�
برای دریافت آخرین اخبار به سایت DOROOGHGOO_ MAHMOUDNEWS.IR مراجعه نمایید .
�
اگر ندا فروغ بود
امتحان امروز هم که خوب نبود گویا پس لرزه های انتخابات بر روی من و نمره های من نیز تاثیر گذاشته است طبق عادت همیشگی باید دنبال راه توجیه باشیم چه توجیه ای بهتر از حوادث قبل و فجایع بعد از انتخابات . نه اشتباه نکنید نمی خواهم در مورد امتحانات بنویسم می خواهم در مورد فجایع اخیر صحبت کنم در مورد فاجعه مرگ ندا که هنوز در عزای آن رخت مشکی بر تن دارم .
فارغ از اینکه به چه کسی رای داده باشیم موسوی ،کروبی ،احمدی نژاد ، رضایی و یا حتی جومونگ !!!! مرگ ندا برای تمامی مردمان ایران تلخ می باشد . براستی نمی دانم اگر بجای ندا ،خواهرم فروغ بود و چنین بلایی بر سرش می آمد چه می کردم اگر ندا خواهر شما بود چه می کردید ؟ تصور چنین حادثه ای سخت تمامی بدنم را به لرزه در می آورد ؟ براستی نمی دانم اگر ندا فروغ بود چه می کردم ؟ ولی مطمئنا به هیچ شبکه خارجی و داخلی به هیچ خبرگزاری چه فارس چه تابناک اجازه نمی دادم که مرگ دلخراش خواهر من را وسیله ای برای تبلیغات دروغین خود قرار دهند و سیله ای برای دروغ پراکنی های بی ارزش . و گام دیگر ، ادامه راه اوست محکم تر و پایدارتر ولی این بار بجای اینکه بگویم رای من کجاست حدیث زیبای پیامبر را با نوشته ای در می آمیزم .
میگویم و می نویسم : �
هر که در راه احقاق حق غصب شده اش کشته شود ،شهید است .
رای خواهر شهیدم را پس دهید .
�
ممد من کجایی
ای نبی اکرم
ای محمد بزرگ
نه ،نه
نمی دانم تو را چگونه خطاب کنم چون از تملقات روزانه ایرانیان بیزارم ،ساده و بی آلایش می گویم
ای …
ای …
ای ممد ( وای چه گفتم حال حتما دوستان گرامی که دیروز با فحش به من ابراز محبت می کردند می گویند کافر شده ام و کفر می گویم )
ای کاش بودی و می دیدی ،می دیدی بر سر رهروان تو چه آوردن ای کاش بودی و می دیدی گفتن حق شده کفر و گناهی بزرک کاش بودی و آن زن را که در خون غلتیده بود می دید ی. باور نمی کنم ،باور نمی کنم که اینان همان دختران و زنانی هستند که در بزرگی مقامشان گفته بودی (( هر کسی یک دختر داشته باشد برای او از هزار حج ،هزار جهاد ،هزار قربانی و پذیرایی در هزار مهمانی بهتر است . مستدرک اوسائل ۱۵ ، ۱۱۵ ))�
کجایی که ببینی آفت شجاعت که آن را ستمگری می خواندی نصیب جامعه ایران شده دیروز نبودی که ببینی مردمان به خاک و خون کشیده بودن دیروز نبودی تا ببنی
ای ممد دیگه نمی تونم حرفی بزنم فقط حرفهای توست که در برابر چشمانم خیسم رژه می روند .
* عقوبت ظلم سریع تر از هر چیز می رسد .
* ای علی تو را از ستم نهی می کنم زیرا به هر کس ستم شود خداوند او را یاری می کند .
* مجازات سه گناه سریع میرسد و تا آخرت به تعویق نمی افتد : نفرین پدر و مادر ، ستم بر مردم و ناسپاسی
سه برداشت
نامزدهای شکست خرده همجنس بازان و کثافت ها را دنبال خودش کشانده است برای دو رای هر کاری می کنن
اینها خار و خاشاکی بیش نیستند.
�
برداشت اول )
�
آقای !!! ………………. لطفا خفه شوید ؟
آقای!!! …………………… از شما خواهش می کنم برای مدتی خفه شوید که بوی گند کلمات شما حالم را بهم می زند ؟
تا دیروز غیور و شریف و فهیم بودیم حال خس و خاشاک و همجنسباز و کثافت
برداشت دوم)
خدا را شکر کشفی بزرگ در ایران صورت گرفت :
آقای دکتر!!! احمدی نژاد توانستند با یک نگاه خس و خاشاک ها را و همجنسبازها و کثافت ها را تشخیص دهند .
ولی ای کاش تعریفی نیز ارائه می داد که برادر کوچکم مدام نپرسد همجنسباز یعنی چه و من هم مدام نگویم واژه ای مانند زن باز و هزاران واژه باز دیگر !!!
برداشت سوم )
پیامبر اکرم (ص):
ای علی شیعیان تو در روز قیامت رستگارند ، هرکس به یکی از آنها اهانت کند ، به تو اهانت کرده و هر کس به تو اهانت کند به من اهانت نموده و هرکس به من اهانت نماید ، خداوند برای همیشه او را وارد جهنم می نماید که چه بد جایگاهی است .�
دلم برای آقای احمدی نژاد می سوزد در جهنم چگونه ….
دوستان کمی آرامتر محمد حسین خواب است ؟
بابا باشمام می گم آرومتر
بذارید محمد حسین فعلا بخوابه و بیدار نشه
بذارین بخوابه تا ندونه
ندونه رایشو دزدیدن
بذارین بخوابه تا ندونه اون کسی که تا دیروز دروغ می گفت و تهمت می زد دوباره شده ………….
بذارین بخوابه تا ندونه مردم کشورش خس و خاشاک و همجنسباز و کثافت شدن
بذارین بخوابه تا تا ندونه مردم کشورش تو مملکت خودشون برای گفتن حق کشته میشن
بذارین بخوابه تا ندونه مردم کشورش سیاه پوش شدن
بذاین بخوایه تا ندونه و نبینه چشمهای حیرت زده و گریون منو
بذارین بخوابه
بذارین بخوابه که محمد حسین تحمل این همه درد و رنجو نداره
خواهش می کنم کمی آرومتر بذارید محمد حسین بخوابه
نامه به احمدی نژاد
به نام خداوند عادل و حکیم
�
اگر سرپرستی امتی به دوش کسی بیفتد در حالی که داناتر و شایسته از او نیز وجود دارد همواره امور آنها به بدترین نحو انجام می شود ،تا زمانی که فرد داناتر را برگزینند . بحار الانوار ،۳۱ ،۴۱۷
�
سلام آقای احمدی نژاد
�
نامه ام را بدون تعارف و تملق که از این خصلت بارز ایرانیان می باشد شروع می کنم�
آقای احمدی نژاد در شب مناظره به خود لرزیدم ؟ شما دارید چه می کنید به کدامین بیراه می روید در ایتدا لازم است نکته ای را ذکر کنم از بابت من خیالتان راحت باشد که نه فرماندار بودم نه شهردار که پولکی نصیب من شود در ضمن نه هکتارهایی از زمین دارم بنابراین وقت خود را بیهوده تلف نکنید و پرونده سازی نکنید و جوابهایم را بدهید ؟
�
۱ – آقای احمدی نژاد شما از متنی در مورد خانمتان چنان آشفته می شوید که گویا تنها زن موجود در جامعه می باشد ولی آقا احمدی نژاد ، آقای رئیس جمهور چرا از حال زنان و دختران این جامعه آشفته نمی شوید .
آقای احمدی نژاد آیا شما صورت زنان و دختران ایرانی را که به زور درون ماشین های گشت اجبار قرار می گرفته اند را ندیده اید . چرا آن بار آشفته نشدید .
آقای احمدی نژاد چرا از زهرا بنی یعقوب هایی سخن نمی گویید و سکوت می کنید چرا از دخترکهایی که در ستادهای امر به معروف و نهی از منکر شما یه قتل می رسند آشفته نمی شوید . ؟
آقای احمدی نژاد از دختران فرزندان شهیدانی که به جرم بیان عقاید خویش در زندان به سر می رند چرا سخن نمی گویید ؟
آقای احمدی نژاد چرا ازخانمهایی خبرنگاری سخن نمی گویید که توسط روزنامه های شما تهمتها خوردند و القابها گرفتند ؟
آقای احمدی نژاد چرا زمانی که که خبرگزاریهای دولتی به شیرین عبادی اتهامها می راندند چیزی نگفتید ؟
آقا احمدی نژاد از نامزدهای خانمی که در این انتخابات بار دیگر نیز رد صلاحیت شدند چرا سخن نمی گویید ؟
آقا احمدی نژاد شما از خواندن متنی در مورد خانمتان آشفته شدید آنهم فقط یک متن ولی چرا برای زنان و دخترانی ذکر شده آشفته نمی شوید ؟
�
آقای احمدی نژاد در مورد هزینه تبلیغاتتان می خواهم صحبت کنم شما که دیگران را متهم می کنید می توانید بگویید چگونه و با چه هزینه ای در و دیوارهای شهرمان رنگی شد . با کدام هزینه بنرهای شما کل سطح را پوشاند .�
�
آقای احمدی نژاد دورغ تا چه زمان آیا شما به سایت بانک مرکزی جمهوری اسلامی مراجعه کرده اید تا نرخ واقعی تورم را ببینید ؟
نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۸ نسبت به دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۷ معادل ۶/۲۳ درصد می باشد . �
لازم به توضیح است که نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به فروردین ماه ۱۳۸۸ نسبت به دوازده ماه منتهی به فروردین ماه ۱۳۸۷ معادل ۵/۲۴ درصد بود که نشان دهنده ادامه آهنگ کاهش رشد نرخ تورم در اردیبهشت ماه می باشد. (http://www.cbi.ir/showitem/6237.aspx )
آقای احمدی نژاد به راستی تا چه زمان می خواهید مردم را فریب دهید و دروغ بگوید تا چه زمان
�
شباهتی ندارد به هیچ چیز به جز معصومیت و زیبایی
امروز آنجا هیچ خبری نیست به جز این که معصوم ترین مردم روبروی زورگوترین مردم می ایستند قانون طبیعت را با قوانین اجتماعی اندازه می گیرند
حق با اکثریت نیست، حق با کسی است که خواسته اش بر اساس معیارهای انسانیت و رواداری باشد
رای مردمی که زیباترین زلال ترین پرخروش ترین رودخانه ی آرام جهان را در خیابان های تهران جاری کردند رای مردمی است که حق دارند چون حق را نخورده اند
موسوی خوب است فقط به این دلیل که مردمی که به حقوق انسانی خود باور دارند می گویند موسوی خوب است، و موسوی در مقابل، کار خوبی می کند که همچنان سرش را پایین نگه می دارد و همچنان پشت سر مردم راه می رود تا مسیرش را مشخص کنند
این جنبش هیچ شباهتی به انقلاب به ۵۷ ندارد. مردم در انقلاب ۵۷ دچار هیستری جمعی بودند، و از همان روزهای راه پیمایی نفر نفر گروه گروه از هم وحشت داشتند با هم دشمن بودند. در عکسهایی که از ماه های منتهی به ۵۷ و بعد از آن باقی مانده فضای وحشت پر رنگ است. ما آن روزها با هم نبودیم فقط با هم به خیابان می ریختیم. شاید در سی سال گذشته این خود انقلاب است که رشد کرده و یاد گرفته و بدل به جنبشی شده که مردمش فقط مردم اند، ایدئولوژی و گروه و دسته و فرقه و حزب و هیچ چیز دیگری نیستنند، فقط مردم اند. فقط مردم نیستند، مردمی هستند که خواسته هاشان و شعارهاشان را با دقتی ذره بینی با اصول انسانی و حقوق بشری تنظیم می کنند و چهره و رفتارشان شاد و صبور و متین و قاطع و با هوش و مصمم و دلسوز و خویشاوند است
چهره ی این هفته ی مردم روی همه ی زخم های سیاه انقلاب ۵۷ مرهم گذاشت.
احمدی نژادها
رییسجمهور در ادامه گفت: در دموکراسی لیبرال تمام ارزشها و همه حقوق ملتها پایمال میشود؛ چرا که احزابی با حداکثر دو هزار عضو با تبلیغات و زد و بندهای سیاسی مناصب قدرت را در اختیار میگیرند که تعهدشان صرفا به حزب و جناح و احزاب همراه خودشان است. در دموکراسی لیبرال دو عنصر حیاتی و اصیل پایمال میشود که اولین عنصر مردم و حقوق آنان است. در این دموکراسی مردم کارهای نیستند و چند حزب با چند هزار عضو با یکدیگر رقابت و به گونهای برنامهریزی میکنند که همواره قدرت حاکم در چرخه دو یا چند حزب ثابت بماند و بقیه مردم فقط باید تماشا کنند.
رییسجمهور در ادامه سخنانش در جمع مردم شیراز گفت: در کشورهای اروپایی و غیراروپایی مردم در اداره حکومت نقش اصیل و واقعی ندارند و مجبورند به این حزب و آن حزب رای دهند و در واقع به گزینههایی رای میدهند که این حزب و آن حزب مشخص میکنند و گزینه دیگری برای انتخاب ندارند.
وی گفت: وقتی به میان مردم این کشورها میرویم، حرفهای دیگر و متفاوتی از دولتهایشان میزنند، آنها از رژیم صهیونیستی متنفر هستند، ولی دولتهایشان دربست در خدمت رژیم صهیونیستی هستند.
رییسجمهور ادامه داد: همانطور که گفتم در این نظامها اراده مردم تاثیری ندارد؛ تا جایی که میبینیم رییسجمهور یک کشور بزرگ برای این که رای بیاورد به درخواستهای سخیف یک گروه کوچک صهیونیستی تن میدهد. برای این که رای خود را بیشتر کند بر زشتترین اقدامات مانند همجنسبازی و کارهای کثیفی که انسان از بیان آنها شرم دارد، صحه میگذارد.
وی گفت: در نظامهای لیبرال دموکراسی اول مردم له میشوند و به دنبال آن، ارزشهای انسانی
این حرف ها را این آقا در زمانی که رییس جمهور بوده است در پنجاهمین و هشتمین سفر استانی خود به شیراز، گفته است. این آقا دیگر رییس جمهور نیست و دلیل رییس جمهور نبودنش هم حرف هایی است که وقتی رییس جمهور بود، زد. آن چه این آقا در این سخنرانی از حق مردم و فاجعه ی له شدن مردم و سپس ارزش های انسانی به هم بافته است تنها ابزاری بود – به غیر از تجاوز و توهین- که به این آقا امکان داد در ریاست دولت ایران بماند، و سپس نمانَد. گونه ای که این آقا برای ماندن در قدرت پیش گرفته است زورگویی و حیله گری و قلدری و بی شرمی است. در میان سخنان این شخص که امروز غاصب رای مردم ایران است، توهین به جامعه ی همجنسگرایان هم دیده می شود. اگر این سخنان را کسی به جز شخص ایشان گفته بود می بایست به او اعتراض می شد. اما این سخنان را کسی گفته است که معنای ادب احترام صداقت و ضرورت حیاتی اصول اولیه ی حقوق انسانی را نمی داند. با وجود این اگر ایشان همچنان رییس جمهور ایران می بود و در مقام یک دزد در خیابان های ایران رفت و آمد نمی کرد، می شد نامه ای سرگشاده برایش نوشت و مانند زمانی که در دانشگاه کلمبیا حرف های خنده دار، و یا حرف های موذیانه زده بود، اشتباهش را گوشزد کرد. اما این آقا دیگر رییس جمهور نیست و چیزی به جز یک دزد، یک دروغگو، یک شیاد، یک زورگو، یک خیانتکار، یک آدمکش، یک شعبان بی مخ نیست. یادآوری حرمت انسانی همجنسگرایان به این آقا بی احترامی به حرمت همجنسگرایان است.
با وجود این، می توان این جمله را از زبان این شخص در معنایی به جز بیشعوری مزمن گوینده اش نیز تعبیر کرد. با این تعبیر، ایشان همجنسبازان را در نقطه ی مقابل آن جایگاهی که در دانشگاه کلمبیا قرار داده بود قرار می دهد، یعنی از “ما همجنسگرا نداریم” عبور کرده و به “ما همجنسگرا داریم، و می دانیم همجنسگراها و رای شان در صندوق های رای، تعیین کننده اند” رسیده است. اما از شخصی که حرمت هیچ کدام از مردم ایران و باورها و ارزش هاشان را نگه نداشته است، می توان توقع داشت که ارزش و احترام همجنسگرایان را نیز نشناسد و نگاه ندارد.
آنچه امروز ارزش دارد آن است که مردم بدانند که زشت ترین اعمال آن چیزی است که از شخص احمدی نژاد و همدستانش سر زد. ما در روزهای پس از انتخابات، در مقابل این آقا، از حرمت خودمان دفاع نمی کنیم، امروز فقط از رایی که به او نداده ایم دفاع می کنیم و این رای نداده را از او پس می گیریم و از کسی که رییس جمهور ایران است و با رای ما مردم ایران ریاست دولت را به دست می گیرد حفظ حرمت و حقوق همجنسگرایان ایران را خواهیم خواست.
آنچه ما در این کشور نداریم، دموکراسی لیبرال است، آنچه در این کشور داریم، مردمی است که می دانند به بی ادبی بی شعوری بی شرمی بی وجدانی و بی سوادی بی رحمی و ظلم و بیداد و بی قانونی و نقض حقوق مردم رای نمی دهند، به آزادی و برابری و حقوق مدنی رای می دهند
در گفتگو با مردم، و با رییس جمهور منتخب مردم، ما، جامعه ی همجنسگرایان ایران، قادر به گفتگو و مناظره و مشارکت و احترام متقابل و قبول مسوولیت و تلاش برای ساختن جامعه ی مدنی در چارچوب اصول اعتقادات ما مردم ایران و قوانین حقوق بشری بین المللی خواهیم بود
در پایان باید به این شخص یادآوری کرد که سی سال از عمر انقلاب ایران می گذرد و مردم ایران هر روز بیشتر از پیش به هم پیوسته و همبسته شده اند. امروز، بعد از سی سال، و بعد از تمام پارگی ها و چند دستگی های سی سال پیش، شما با تفرقه و جداسازی و پاره کردن خانواده ها و جامعه به تمیز و کثیف و همجنسباز و غیرهمجنسباز، و دوست و دشمن و مزدور و مومن، ریاست جمهوری نداشته را به دست نمی توانید آورد. امروز همه ی مردم، یا اکثریت قاطع مردم، در مقابل شما ایستاده اند و به لطف ظلم شما، هم را دوست دارند و آنقدر از شما بی ادبی دیده اند که خودشان به خودشان بی احترامی نمی کنند. این تشنگی مردم به احترام متقابل، واقعیت جامعه ی امروز است، رویای فردا نیست
انگشتی که به دهان ماند و دلی که سوخت …!ه
تا ساعت ۸ صبح ۲۳ خرداد از قول بی بی سی فارسی .. میر حسین %۱/۳۲ و ریسس جمهور م . ش . ن . گ ( به قول ابراهیم نبوی …. ۶۵%…. چرا ؟ از کوچه “پشت مطبخ “می رم به میدون شاه که کتاب بخرم …. یه لحظه ی خاطره ی اون روز عصر .. عصر چهارشنبه ۲۰ خرداد که با خواهرهام و خواهرزاده هام به میدون رفتیم تا حرفهای خاتمی رو در حمایت از میرحسین گوش بدیم …. همه ی ما امیدوارم بودیم …. امیدوار به جریانی که به راه افتاده بود و همه رو به سوی خودش می کشید و امید میداد … شاید کاذب اما امید می داد که دیگه دشمنی دولت جمهوری اسلامی با اسراییل در افواه جار زده نمیشه و آرزوی محو شدن کشور و ملت دیگه ای رو نخواهند داشت ….. امید به این که زنان به حقوقشون نزدیکتر میشند و شاید کسایی به سریر قدرت بشینند که ارزش مردم و رای اونها رو بیشتر بدونن … اما انگار نشد .. انگار نمیشه و انگار هیچ امید دیگه به اصلاحات نمیره …. وقتی وارد میدون شدم دلم گرفت … بعض از راه گلوم راه باز کرد و به چشمهام رسید و منی که توی خانواده به آدمی خود دار معروفم اشکم سرازیر شد .. یاد جمعیتی افتادم که اون روزچهارشنبه اینجا چه غوغایی بپا کرده بودن و چقدر شیرین بود دیدن مردمی از همه قشر حتی غیر مسلمونها که چقدر مشتاق تغییر و تحول هستند ….. اشکم به خاطر این نبود که چرا میر حسین رای نیاوورد … بیشتر دلم به حال خودم و بقیه ی آدمایی سوخت که چه امیدوارانه منتظر “نه” به احمدی نژاد بودند …. و یاد اصرارهام به مادر و پدرم افتادم که بعد از سی سال که رای نداده بودند .. بعد از اون رای اجباری “آری ” به جمهور ی اسلامی …… مجبورشون کردیم …. من و خواهرهام که بیان و رای بدن … تا اصلاحات پیروز بشه و تحجر و اصولگرایی شکست بخوره ….. اما نشد و انگاربازهم باید منتظر باشیم تا با کارتونهای نیک آهنگ کوثر به این دولت و رییسش بخنیدم و با نوشته های ابراهیم نبوی گریه کنیم … اگر دست خودم بود … و اگر های خیلی زیاد دیگه دست و پام رو نمی گرفت از این ” خوک دونی ” به قول سمیرا میرفتم و اون رو به مردمان بی سواد و نالایقی می سپردم که ترجیح میدن یه هتاک و دروغگو رییس دولتشون باشه .. اما افسوس …. دلم می سوزه برای اصرار به پدر و مادرم ….!ه
وبلاگ ناجور
عنوان؟
یک بار در دانشگاه کلمبیا ما ((نیست)) گرفته شدیم حالا باز ده ها ملیون که باز ((ما)) خوانده می شوند به اولی خیلی ها تنها خندیدند حالا کسی نمی خندد ((نبودن)) بد است؛ خیلی بد! این وبلاگ تا تحقق دموکراسی به روز نخواهد شد. گرچه ناجور ((جور)) نخواهد شد.
وبلاگ کله پاک کن
تست تحلیلی وقایع سیاسی اخیر ایران
۱ – شما یک Atheist هستید و به این امر افتخار می کنید. از شما خواسته می شود در تظاهرات مسالمت آمیزتان شعار بدهید : «الله اکبر». چه می کنید؟
الف – شعار می دهم چون نفس مبارزه مهم است نه این مسائل جزیی
ب – هر وقت مردم شعور و جراتشان به آن حد رسید که جای این چیزها علیه خمینی و خامنه ای شعار بدهند من هم به تظاهرات می روم
ج – در تظاهرات شرکت می کنم اما این شعارها را فریاد نمی زنم و به جایش در گوش رفیق بقل دستی ام غرغر می کنم که این شعارها دیگر چیست؟!
د – به هر حال من که اهل تظاهرات رفتن و کتک خوردن نیستم حالا چه باب میل من شعار بدهند چه خلاف میلم!
۲ – شما در تظاهرات مسالمت آمیز شرکت کرده اید. جمعیت شعار می دهند «موسوی موسوی رای مرا پس بگیر». با توجه به اینکه شما در انتخابات رای نداده اید عکس العملتان چیست؟
الف – شعار می دهم «موسوی موسوی رای اینها رو پس بگیر»
ب – همچنان عوض شعار دادن به غرغر کردن در گوش رفیق بقل دستی ام ادامه می دهم
ج – سعی می کنم شعار جمعیت را به چیزی در مایه های «حکومت طالبان…» تغییر دهم. اما در همان لحظه که موفق می شوم چند نفر با لحن هیستریک از جمع می خواهند از این شعارها داده نشود
د – آن از الله و اکبر این هم از این! عین ابله ها به حال خود می خندم و از خودم می پرسم پس وسط این جمع چه غلطی دارم می کنم؟!
۳ – هاشمی رفسنجانی کجاست؟
الف – تو باغچه
ب – یک جا نشسته است و به ریش همه می خندد
ج – یک سیاستمدار واقعی کار خودش را زیر زیرکی انجام می دهد و صدای کارهایش بلند نمی شود
د – به تو چه اصلاً تو چی کاره ای؟
۴ – میرحسین موسوی تنها که می شود پیش خودش چه فکری می کند؟
الف – خاک بر سرم شد بعد بیست سال آزگار این محمد خاتمی و این زن خرم کردند و شدم سپر بلای بقیه
ب - اون جوکه رو شنیدی که از یه …. می پرسند تا حالا شده نه راه پس داشته باشی نه راه پیش؟ … جواب میده آره یه بار یه اره تو کـ-ونم گیر کرده بود…!
ج – ای بابا این چیه این تو گیر کرده؟!
د – من توی دهن این دولت می زنم… من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم… لکن این طور نباشد که… (تکبیر)
۵ – میرحسین موسوی شب ها چه خواب می بیند؟
الف – نتایج انتخابات ابطال شده و در انتخابات سری بعد خود ایشان با اکثریت قاطع رییس جمهور می شود
ب – زمان به یک سال قبل باز گشته و ایشان لال می شود و نمی تواند اعلام کاندیداتوری کند
ج – در مناظره تلویزیونی عکس زن احمقی نژاد را در دست گرفته و تکرار می کند : «بگم…. بگم؟»
د – چهره امام همام از داخل ماه شروع به سخن گفتن با ملت می کند «این فرزند ما را، این میرحسین ما را، این مستضعفان و پا برهنگان را، حمایت کنید، این طور نباشد که به گوش بنده در جماران برسد عده ای با عده ای دیگر در انتخابات، چنان کرده اند، که بشود این مطلب…»(صدای گریه حضار)
۶ – چهار دختر همسایه شما هر شب به پشت بام می روند و شعار می دهند «الله اکبر، موسوی رهبر». اما دیشب شعار داده اند «مرگ بر ضد ولایت فقیه!». علت چیست؟
الف – طفلک ها خیال می کنند موسوی ولی فقیه است
ب – طفلک ها خیال می کنند ولی فقیه اسمش موسوی است
ج – از دیشب نور ایمان به قلبشان تابیده و به اصل مترقی ولایت فقیه گردن نهاده اند
د – شعارها و منصب ها که پیچیده می شوند آدم مخش هم می گوزد
۷ – جمهوری اسلامی تا کی باقی می ماند؟
الف – تا انقلاب مهدی
ب – تا یکی دو هفته دیگر
ج – بستگی دارد: اگر خامنه ای بتواند مردم را خفه کند حداکثر ده – پانزده سال
د – بستگی دارد: اگر موسوی بتواند خامنه ای را خفه کند حداقل سیصد – چهارصد سال
سنگ بزرگ را امروز می شود زد
تجدید انتخابات؟
که فوقش در بهترین حالت موسوی بشود رییس جمهور و همگی در جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه گل و بلبل به هم لبخند بزنیم و روز از نو روزی از نو؟
همه ما که هر روز داخل خیابان یا دانشگاهیم و فریاد می زنیم آیا به خاطر موسوی داد می زنیم یا به خاطر آزادی نداشته و تحقیرهایی که شده ایم؟
این کارها فایده ای ندارد. این خشم فرو خورده مردم که یکباره منفجر شده و همه چیز را دارد می بلعد باید برای اهداف بالاتری مصرف شود. اصلاحات کیلویی چند است! موسوی چه کاره است! مگر قرار است این آقایان برایمان لیبرال دموکراسی به بار بیاورند؟! همه این ها غلام حلقه به گوش نظام ولایت فقیهند و عمراً نه براندازند و نه اصلاحی اساسی در ساختار سیاسی کشور می دهند. الان هم که کار آقایان موج سبز از موسوی و کروبی گرفته تا خاتمی فقط شده دعوت مردم به آرامش!
ما که به قول صدا و سیما شورشگر هم شدیم، دیگر از چه می ترسیم. این بار دیگر خر نشویم. سنگ بزرگ را امروز می شود زد. خواسته های بزرگ را امروز می شود از جمهوری اسلامی خواست. فردا دوباره ملت دچار رخوت می شود و به تو سری خوردن عادت می کند. الان زمان فریاد زدن است. همین الان.
وبلاگ کسری نگاه
آهای!! با توام
آهای !! تو که ماشه رو کشیدی. میدونم که اون شب با خیال راحت سرت رو روی بالش گذاشتی و خوابیدی. یه خواب با آرامش و پر از رویاها. حتما هم خواب دیدی که داشتی نشون شجاعت میگرفتی. همون شجاعتی که روی بام و یا پشت پنجره از خودت نشون دادی, وقتیکه قایم شده بودی و نشونه گرفتی و شلیک کردی به کسی بیخبر و بی دفاع/ شاید هم خواب اضافه مزد میدیدی! شاید هم ترفیع!
آهای !! تو که ماشه رو کشیدی. از این افتخارت برای زن و بچه ات گفتی؟ اگه نگفتی, حتما یادت باشه که بگی تا بچه ات بخودش بباله که فرزند توست و توی مدرسه پزِ داشتن بابایی مثل تو رو بده. اگر هم زن و بچه نداری, مهم نیست. سر سفره شام, وقتی بشقابت رو پر کردی, قبل از اینکه لقمه اول رو توی دهن گرسنه ات بذاری, واسه پدر و مادرت, برای خواهر و برادرت تعریف کن و بگو. آخه تو که با اون شهامت, از مخفیگاه پشت بامت یا از امنیت پشت پنجره ات, نشونه گرفتی و شلیک کردی, حیفه که این افتخارِ شجاعتت رو با عزیزانت شریک نشی. نکنه یه وقت خودخواهی کنی و حس این افتخار رو فقط واسه خودت نگه داری ها. نکنه یه وقت شکسته نفسی کنی و فکر کنی ” ای بابا! ما که کاری نکردیم. وظبفه مون بود” ها. حتما واسه عزیزانت تعریف کن. مطمئنم که اونا هم قد خودت خوشحال میشن.
اما راستی… تو که ماشه رو کشیدی, یادم رفت بپرسم, اصلا عزیزانت میدونن تو واسه چه کاری حقوق میگیری؟
وبلاگ آبی آسمانی
پس از انتخاب مجدد احمدی نژاد دیگر نیازی به سـ ـکـ س نخواهم داشت
بدون شرح!
خبرگزاری فارس چند دقیقه ی پیش خبر از پیروزی قطعی محمود احمدی نژاد در دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران داد. اگرچه با توجه به مشارکت گسترده ی مردم احتمال انتخاب مجدد احمدی نزاد به عنوان رئیس جمهور آن هم یک ضرب در دور اول انتخابات تقریبا محال به نظر می رسید ولی به لطف تقلبات گسترده این مهم به انجام رسید تا حاکمیت نشان دهد که کوچک ترین تغییری را در ساختار قدرت با روش های مسالمت آمیز مانند انتخابات پذیرا نیست. حتی آن انتخاباتی که نامزدهای آن از پیش توسط شورای نگهبان برگزیده شدند و تماما از میان افراد معتمد نظام هستند. این روشن ترین دلیل برای اثبات نادرستی نظر کسانی است که مانند خودم پیش از این امید داشتند که بتوانند از طریق یک فرآیند تدریجی و پله به پله تغییرات دمکراتیک در این نظام ایجاد کنند. خود من دقیقا شب پیش از انتخابات تصمیم گرفتم تحریم چند ساله ی خود را بشکنم و روز جمعه برای اولین بار در عمرم در انتخابات شرکت کردم و به مهدی کروبی رای دادم. کجایند آن ها که می گفتند با مشارکت گسترده ی مردم امکان تقلب از اقتدارگرایان سلب می شود؟ آن ها که صحبت از صیانت از آرای مردم می کردند چرا خاموشند؟ آیا تقلب از این گسترده تر و فاحش تر امکان پذیر است؟ چه کسی جوابگوی سرخوردگی گسترده ی توده های مردم که با هزار امید و آرزو و به منظور ایجاد کمترین تغییر پشت صندوق های رای حاضر شدند خواهد بود؟ نتایج انتخابات دوره ی دهم نشان داد که اصلاحات سیاسی در ایران به بن بست کامل رسیده است و کوچک ترین روزنه ی امیدی برای تغییر از طریق انتخابات و مانند آن وجود ندارد. عزیزان بیایید دست به کار شویم و فکر دیگری برای خلاصی از این نکبت کنیم.
و وبلاگ رضاپسر
نامه ای از یک همجنسگرا
آقای احمدی نژاد، ریس جمهور اسبق منفور ایران، من به عنوان یک همجنسگرای ایرانی، به عنوان یک شهروند ایرانی، به عنوان یک خواستار تغییرات در راستای احیای حقوق ایرانیان فارغ از گرایشات دینی، گرایشات جنسی، گرایشات فکری و قومی، پا به پای هموطنان خسته و دلشکسته از دیکتاتوری شخص و دولت شما در صف های طولانی که به امید بر کناری شما که با حضور گسترده مادران، پدران، خواهران و برداران ایرانیام شکل گرفته بود، ایستادم تا رأی حاکی از مخالفت خودم را به شما به صندوق بیاندازم.
اما شما آنقدر بیچاره و درمانده گشتهاید که حتی رأی من همجنسگرای ایرانی را هم دزدیدید !!!
شما وجود من را انکار میکنید، شما در سخنرانی پیروزی خود به من کثافت میگوئید، اما کثیفتر از یک دزد که در روز روشن دزدی میکند چه کسی است ؟؟؟
به یاری خدا و پیشرفت علم و دانش امروزه بر همه کسانی که در پی حقایق علمی و اجتماعی بشر هستند، روشن شده است که همجنسگرایی بنده نه از روی قصد و انتخاب بلکه بر اساس اراده و حکمت الهی یک گرایش غیرارادی و غیرانتخابی است. امروز علم و دانش روشن نموده که همجنسگرایی بنده چیزی نیست که شمای دزد به آن کثافت کاری می گویید.
اما در هیچ جای دنیا، دزدی، آن هم در روز روشن امری پسندیده نیست. در هیچ جای دنیا دروغ و ریا امری پسندیده نیست. در هیچ جای دنیا مردم فریبی امری پسندیده نیست. و در هیچ علم و دانشی از دزدی، از دروغ، از فریب و از قتل، از سلطهگری و خودخواهی دفاع نشده و نمیشود.
اما از همین علم، همین دانش، و این شعور همگانی، سالهاست دفاعیات خود را از من همجنسگرا آغاز نموده و هنوز ادامه میدهد ، میدانید چرا ؟
حق من همجنسگرا از طرف کسانی چون شما زیر پا گذاشته شد، حق من همجنسگرا از طرف کسانی مثل شما ناحق خوانده شد، اما به لطف خدا در اثر پیشرفت علم و دانش و تکنولوژی صدای ناحقی که بر من قرنهاست روا گشته به گوش کسانی رسید و خواهد رسید که معنای وجدانیت و انسانیت را میدانند و اگر تاکنون از حق من بیاطلاع بودهاند بخاطر جلوگیری کسانی چون شما از رسیدن فریاد من همجنسگرا به گوش صاحبان وجدان بوده است.
در تعجبم از شما، همین شما که برای پیروزی در انتخابات، حق من همجنسگرای ایرانی را نیز دزدیدید!!
شما رای همجنسگرایان ایرانی را که همراه مردم و در میان مردم رای خود را به صندوقها ریختند را دزدیدید. شما رأی همجنسگرایانی که در سخنرانی خود به آنان کثافت گفتید را دزدیدید
من به عنوان یک همجنسگرای ایرانی به آقای مهدی کروبی رأی دادم، و از دوستداران آقای میر حسین موسوی نیز هستم، اما چون آقای مهدی کروبی در سخنان خود حرف از دفاع از حقوق اقلیتها زدند، بنده ایشان را انتخاب نمودم و چون به سلامت روانی و اخلاقی ایشان اعتقاد دارم، او را به عنوان نامزد انتخاباتی خود برگزیدم.
من نیز از آقایان مهدی کروبی و میر حسین موسوی دو خواسته دارم
اول : گرفتن رأی من همجنسگرای ایرانی از آقای احمدی نژاد
دوم : شنیدن حرفهای اقلیتهای جنسی، مطالعه در مورد اقلیتهای جنسی، و در نهایت برکناری خرافههایی که قرنها با شدیدترین صورتهای ممکن بر این قشر خاص از اقلیت( اقلیت جنسی ) روا گشته است، باشد که حق الهی و حق شهروندی ما نیز در مرحله نخست به عنوان یک انسان و بنده ی خدا، و در مرحله دوم به عنوان یک شهروند ایرانی فارغ از نوع گرایش جنسی و کیستی و چیستیمان به رسمیت شناخته شود تا بتوانیم در کنار سایر هموطنان عزیزمان در تمامی عرصههای ملی حضور داشته باشیم و به مسوولیتهای اجتماعی خود پاسخ دهیم
با سپاس فراوان و امید به رسیدن فریاد تظلم همجنسگرایان به گوش صاحبان وجدان و اخلاق
یک همجنسگرای ایرانی





آقا جان اسم وبلاگ من کله پاک کن نیست… Erazer head هست! عجب وضعیه ها!