پراکنده های کسری: آهای!! با توام
آهای !! تو که ماشه رو کشیدی. میدونم که اون شب با خیال راحت سرت رو روی بالش گذاشتی و خوابیدی. یه خواب با آرامش و پر از رویاها. حتما هم خواب دیدی که داشتی نشون شجاعت میگرفتی. همون شجاعتی که روی بام و یا پشت پنجره از خودت نشون دادی, وقتیکه قایم شده بودی و نشونه گرفتی و شلیک کردی به کسی بیخبر و بی دفاع. شاید هم خواب اضافه مزد میدیدی! شاید هم ترفیع!
آهای !! تو که ماشه رو کشیدی. از این افتخارت برای زن و بچه ات گفتی؟ اگه نگفتی, حتما یادت باشه که بگی تا بچه ات بخودش بباله که فرزند توست و توی مدرسه پزِ داشتن بابایی مثل تو رو بده. اگر هم زن و بچه نداری, مهم نیست. سر سفره شام, وقتی بشقابت رو پر کردی, قبل از اینکه لقمه اول رو توی دهن گرسنه ات بذاری, واسه پدر و مادرت, برای خواهر و برادرت تعریف کن و بگو. آخه تو که با اون شهامت, از مخفیگاه پشت بامت یا از امنیت پشت پنجره ات, نشونه گرفتی و شلیک کردی, حیفه که این افتخارِ شجاعتت رو با عزیزانت شریک نشی. نکنه یه وقت خودخواهی کنی و حس این افتخار رو فقط واسه خودت نگه داری ها. نکنه یه وقت شکسته نفسی کنی و فکر کنی " ای بابا! ما که کاری نکردیم. وظبفه مون بود" ها. حتما واسه عزیزانت تعریف کن. مطمئنم که اونا هم قد خودت خوشحال میشن.
اما راستی… تو که ماشه رو کشیدی, یادم رفت بپرسم, اصلا عزیزانت میدونن تو واسه چه کاری حقوق میگیری؟




