گذر

2009 جولای 3
by 5pesar

سال گذشت همچین روزهایی بود که نوشتم:

”بدم میاد کسی رو منتظر خودم بذارم، این چند روزه هر کی گفت بر می گردی گفتم امیدوارم که نه!، واقعیت اینه هیچ تصویری از آینده ام ندارم، با تخیل هم نمی شه به کسی قول داد، بدم میاد کسی رو منتظر باقی بذارم، انتظار درده، کشیدم و می دونم چه سخته
وقتی می گم خداحافظ یعنی خداحافظ
یعنی اگه یه روزی شنیدی برگشتم نگو خودش نیست، حتما خودشه!، فقط اینو نگو که منتظر بودی.”

گذشت و برگشتم، موقع رفتنم واقعا نمی دوستم چی در پیش دارم و حالا هم چندان تفاوتی نکرده اما نمی شه گفت عین قدیمه.
یادش بخیر، سال گذشته این موقع هم فرهنگ بود و هم تهران پاتوق.
همون سال گذشته بود که این ترانه گوگوش رو هم نوشتم:

پاشو پاشو، پاشو گلدون و بیار وقتشه سنبل بکاریم
اگه نوروزم نیاد با یک غزل عید میاریم
نگو فروردین ما چند سالی مونده تا بیاد
عید عاشق هر شبه تقویم و ساعت نمیخواد
بی بهارم میشه گاهی خواب نرگس ببینی
وقت و بی وقت تو خونه سفره هفت سین بچینی
سینی سبز سرود گوشه انباره هنوز
رو سر انگشت های تو سوز خوش تاره هنوز
یه سبد سلامتی هنوز تو گنجه ی تنه
یه کتاب خورشید هنوز تو بقچه ی دل منه
من دیگه منتظر هیچ کسی نیستم که بیاد
دل من از آسمون معجزه اصلا نمیخواد
چشم به راه چه کسی نشستی پای پنجره
دست بی منت تو پر از بهار منتظره
پاشو پاشو، پاشو گلدون و بیار وقتشه سنبل بکاریم
اگه نوروزم نیاد با یک غزل عید میاریم

  1. 2009 جولای 4

    من که تا به حال منتظر کسی نبودم
    بعد از این هم نیستم
    خیلی دلم می خواد یه حرکتی کنم ولی نمی دونم چه جوری

    چقدر جای فرهنگ و آندرانیک خالیه. یک یادی هم از اونا شد

  2. 2009 جولای 4

    تصویر پسر برگشته…. این معنیش چیه؟.. همه چی تموم شد؟!

    • 2009 جولای 4

      نه، تازه آغاز کاره
      اینکه مدام سوگوار باشیم فایده ای نداره
      حالا باید به فکر راه های دیگه بود، باید جنگید و مبارزه رو پی گرفت

پاسخ دهید

توجه: شما می‌توانید از XHTML در دیدگاه‌های خود استفاده کنید. رایانشانی شما هرگز منتشر نخواهد شد.

از طریق RSS در خوراک این دیدگاه‌ها مشترک شوید