گذر ( حبس! )
2009/07/12
وقتی اونجام! فاصله ام تا اون محبس لعنتی کمتر از 100 متره، مخصوصا اینکه جدیدا آسایشگاه!! رو هم جابه جا کردن و …
اونجا اوین نیست، شاید جایی بدتر از اوین شاید هم جایی آرامتر! از اوین، نمی دونم،
تا صبح با فکر اینکه در 100 متریم داره چی می گذره بارها و بارها به خواب می رم! و بارها و بارها از خواب می پرم.
پشت اون دیوارها چی میگذره،
چند نفر تا صبح پلک بر هم نمی ذارن
شکنجه گر و شکنجه شونده چه زجری می دن و می کشن!
و …
افکارین که رهام نمی کنن.
روزهای خوبی نیستند، سخت اند و سخت می گذرند.
اگر به اعتقادی، دعایی کن
اگر … آرزویی کن، یادی کن
حداقل به یادشون باشیم.
یک دیدگاه
یکی بگذارید →





خدا کنه که همه ی زندانی ها صحیح و سلامت از زندان آزاد بشن و این رژیم سفاک جنایت کار با قدرت و اراده ی مردم سرنگون بشه