نامه ی وارده: ایرانیان صاحب دموکراسی بودند پیش از آنکه ما دموکراسی شان را نابود کنیم « کمانگیر »
این ترجمه ی مقاله ای است از کریس هج که سیدناصرعزیز چند روز پیش مرحمت کرد و فرستاد. امروز متوجه شدم که زمانه هم ترجمه ی دیگری از همین مقاله را منتشر کرده است. بنظرم این ترجمه شیوا تر است. قبلا درمورد کریس هج حرف زدیم (ببینید:کتاب: اهالی ِ لا اله الا لا).
اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.
ایرانیان صاحب دموکراسی بودند پیش از آنکه ما دموکراسی شان را نابود کنیم.
ایرانیان به آموزش های ما درباره آزادی و دولت پارلمانی نیازی ندارند. آنها مدتی طولانی است که برای رسیدن به آزادی و دموکراسی در تلاش هستند. این ما هستیم که باید آموزش ببینیم. این واشنگتن بود که در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲ شمسی) کودتایی را برای سرنگون کردن دولت دموکراتیک انتخابی در ایران سازمان داد – اولین دولت دموکراتیک در خاورمیانه- و شاه دست نشانده را بر سر قدرت آورد. محمد مصدق؛ نخست وزیر سرنگون شده؛ کسی بود که همانقدر که ما آمریکایی ها برای دموکراسی و حکومت قانون ارزش قایلیم برای این موضوعات ارزش قایل بود و ما او را مجبور کردیم تا مابقی عمرش را در حصر خانگی بسر برد. هدیه ما به ایرانیها رژیم فاسد شاه و پلیس مخفی (ساواک) وحشتناک او بود و روحانیت عقب مانده ای که از پس نابودی دیکتاتوری شاه برآمد. ایرانیان صاحب دموکراسی بودند پیش از آنکه ما دموکراسی شان را نابود کنیم.
مساله اصلی در خاورمیانه اسلام منحط و فاسد نیست. مساله اصلی مسیحیت منحط و فاسد است. ما آزادی و دموکراسی و روشنگری را برای دنیای اسلام هدیه نیاورده ایم. ما عکس این را به آنها داده ایم. ما از مشت آهنین نیروی نظامی مان برای فروکردن شرکتهای نفتی در عراق؛ اشغال افغانستان و اطمینان از ضعیف بودن و اطاعت پذیری کشورهای منطقه استفاده کرده ایم. ما از دولتی در اسراییل حمایت کرده ایم که جنایات جنگی فاحشی در لبنان و غزه مرتکب شده است و حتی هر روز بخش بزرگ تری از سرزمین فلسطین را غضب می کند. ما شبکه ای از پایگاههای نظامی – که بعضی از آنها به اندازه شهری کوچک وسعت دارند- را در عراق؛ افغانستان؛ عربستان سعودی؛ ترکیه و کویت برپا نموده ایم و از نظم جاری در امیرنشین های خلیج فارس شامل بحرین؛ قطر؛ عمان؛ و امارات متحده عربی حفاظت کرده ایم. ما عملیات نظامی مان را به ازبکستان؛ پاکستان؛ قرقیزستان؛ تاجیکستان؛ مصر؛ الجزایر و یمن گسترش داده ایم و احتمالاً هیچکس به جز خودمان باور نخواهد کرد که ما قصد ترک این مناطق را داریم.
ما بزرگترین مشکل در خاورمیانه هستیم. از طریق بیرحمی و خشونت ماست که محمود احمدی نژادها و اسامه بن لادن ها پا گرفته و مشروعیت بدست می آورند. هرجا ما با بمب هایمان حاضر باشیم و هرچه بیشتر خاک مسلمانان را اشغال کنیم این هیولاها بیشتر رشد خواهند کرد. رینهولد نیبور؛ دین شناس می نویسد: ” شاید قابل توجه ترین ویژگی اخلاقی یک ملت ریاکاری آن باشد”. اما ریاکاری ما دیگرکسی به جز خودمان را فریب نمی دهد. این ریاکاری باعث فروپاشی اقتصادی و برافتادن امپراتوری ما می شود.
تاریخ ایران مدرن تاریخ مردمی است که با دیکتاتوری می جنگند. این دیکتاتوری ها تقریباً همیشه توسط نیروهای خارجی بر سر کار آمده و حفظ شده اند. این سرکوب و تحریف جنبش های مشروع دموکراتیک در طول دهه ها منجر به بروز انقلاب ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ شمسی) ایران شد که روحانیون را در ایران بر سر کار آورد و دوره غم انگیز دیگری از مقاومت ایرانیان را رقم زد.
داستان واقعی ایران در طول ۲۰۰ سال اخیر؛ تحقیر ملی مداوم توسط نیروهای خارجی است که کشور را منکوب و تاراج کرده اند. استفان کینزر نویسنده کتاب “همه مردان شاه: یک کودتای آمریکایی و ریشه های ترور در خاورمیانه” به من می گوید: “مدت زیادی روس ها و انگلیسی ها در ایران دست اندازی می کردند. از سال ۱۹۵۳ ایالات متحده این نقش را بر عهده گرفت. در این سال سرویس مخفی بریتانیا و آمریکا یک دولت انتخابی را سرنگون ساختند و دموکراسی ایرانی را از بین بردند و کشور را در مسیر دیکتاتوری قرار دادند”. کینز اضافه می کند: ” در سالهای ۱۹۸۰ ایالات متحده در جنگ عراق و ایران در کنار صدام حسین قرار گرفت و تجهیزات نظامی و اطلاعاتی برای وی فراهم ساخت که موجب کشتار صدها هزار ایرانی در جنگ شد.” کینزر می گوید: ” با چنین پیشینه ای اعتبار اخلاقی ایالات متحده بعنوان مروج دموکراسی در ایران نزدیک به صفر است. ”
بوبژه دیدگاه افراد واشنگتن نشین خنده دار می نماید که دخالت در ایران به نفع دموکراسی را خواهانند. انگار همین ها نبودند که سال گذشته بمباران ایران را خواستار بودند. اگر به راه ایشان رفته بودیم اکنون بسیاری از همین جوان های انقلابی شجاع که اکنون در خیابان های تهران تظاهرات می کنند – کسانی که آنان را به نام قهرمانان دموکراسی معرفی می کنیم- الان مرده بودند.
واشنگتن هرگز نتوانست بپذیرد که ایران از دست رفته است. موضوعی که حتی سرویس های اطلاعاتی از پیش بینی آن ناتوان ماندند. برافتادن شاه؛ تحقیر گروگان های سفارت؛ کنار هم گذاشتن ذره ذره کاغذهای محرمانه خردشده در دستگاههای کاغذخردکن سفارت؛ برای برملا ساختن تلاش آمریکایی ها در خنثی کردن جنبش های دموکراتیک ایران و منطقه. این تلاش ها به جهان خارج اجازه داد تا قلب تاریک امپراتوری آمریکا را به مشاهده بنشیند. واشنگتن از آنروز تا بحال ایرانیان را دیوآسا تصویر کرده است. ایران؛ کشوری غیرمنطقی و وحشی که در دست مشتی مردم متعصب و عقب مانده است. اما ایرانیان همانگونه که این اعتراضات خیابانی نشان می دهد شجاعتی بیش از اغلب آمریکاییان در دفاع از دموکراسی از خود بروز می دهند.
هنگامی که در سال ۲۰۰۰ انتخاب دموکراتیک ما توسط تیم جمهوری خواه برگزاری انتخابات و دیوان عالی کشور دزدیده شد ما کجا بودیم؟ آیا دهها هزار نفر از ما میادین شهرهای اصلی را پر کردیم و تقلب را محکوم کردیم؟ آیا ما به راه افتادیم تا شفافیت و مسئولیت پذیری را به فرایند انتخابات بازگردانیم؟ آیا ما با همین سرسختی و جرات شهروندان ایرانی جنگیدیم؟ آیا ال گور گروه نخبگان حاکم (Power elite) را به مبارزه طلبید چنانکه میرحسین موسوی مصرانه خواستار بازشماری آراء حتی با ریسک جان خودش شده است.
رییس جمهور اوباما در سخنرانی قاهره اش به پوچ گرایی اخلاقی بازگشت آنجا که گفت جنایات ما با جنایات ایران قابل مقایسه است. به سخن وی: ” در بحبوحه جنگ سرد؛ آمریکا نقشی در سرنگونی یک دولت ایرانی انتخابی دموکراتیک بازی کرده است و از زمان انقلاب اسلامی؛ ایران در گروگان گیری و خشونت علیه شهروندان و سربازان آمریکایی نقش داشته است”. در واقع اوباما می خواست بگوید این به اون در!.
من یکی از دوستان رژیم ایران نیستم. رژیمی که در ساختن و تجهیز حزب الله کمک کرده است. قطعاً در عراق دخالت می کند؛ به آزار فعالان حقوق بشر؛ همجنس گرایان؛ زنان؛ و اقلیت های نژادی و مذهبی ادامه می دهد. آغوشی باز برای نژادپرستی و تعصب دارد و قدرت اش را برای حذف خواست اکثریت بکار می گیرد. اما من به یاد ندارم که ایران کودتایی را برای جانشین سازی یک دولت انتخابی با یک دیکتاتور دست نشانده در آمریکا سازماندهی کرده باشد؛ دیکتاتوری که دهه ها فعالان دموکراسی را آزار داده و کشتار و زندانی کرده باشد. من به یاد ندارم که ایران یکی از ممالک همسایه ما را تجهیز مالی و نظامی کرده باشد تا بر علیه کشور ما بجنگد. ایران هرگز یکی از هواپیماهای مسافربری ما را سرنگون نکرده است – چنانکه ناو یو اس اس وینسنس یک ایرباس مسافربری ایرانی را در جون ۱۹۸۸ سرنگون کرد و تمامی مسافران آن کشته شدند-؛ ایران از تروریسم در ایالات متحده پشتیبانی نمی کند چنانکه سرویس های جاسوسی ما در حال حاضر در ایران این کار را انجام می دهند. کارهایی در خاک ایران شامل حملات انتحاری؛ آدم ربایی؛ قتل؛ خرابکاری؛ و ترورهای هدفمند ماموران دولتی؛ دانشمندان و دیگر رهبران ایرانی. اگر وضعیت توصیف شده معکوس بود ما چه می کردیم؟ عکس العمل ما چه بود اگر ایران این سیاست ها را در برابر ما دنبال می کرد؟
ما مدت های طولانی موتور محرک افراط گرایی در خاورمیانه بوده و هستیم. لطف بزرگی که ما می توانیم در حق فعالان دموکراسی در ایران انجام دهیم – و همینطور در عراق و افغانستان و در کشورهای دیکتاتوری حاشیه خلیج فارس و شمال آفریقا- آن است که سربازانمان را از منطقه خارج کنیم و مذاکره با ایرانیان و دنیای اسلام با زبان دیپلماسی؛ احترام و علایق مشترک را آغاز کنیم. هرچه وفاداری ما به تز نافرجام “جنگ همیشگی” بیشتر باشد اعتبار بیشتری به تندروهایی خواهیم داد که حقیقتاً به دشمنی نیاز دارند که به زبان خشن ایشان صحبت می کند و هرچه اسراییلی ها و همپیمانان شان در واشنگتن با صدای بلندتری بمباران ایران برای خنثی سازی جاه طلبی های هسته ای آنرا خواستار شوند روحانیون ورشکسته ای که اکنون فرمان سرکوب و کشتار معترضان را صادر می کنند خوشحال تر خواهند بود. ممکن است هنگامی که جمعیت حامی احمدی نژاد ما را “شیطان بزرگ” صدا می زنند بخندیم ولی حال می دانیم که تنفر ایشان ریشه های جدی در واقعیت دارد.
سرمستی که ما از دلاوری قوای نظامی مان کسب می کنیم همه راههای ممکن برای امیدواری و همکاری مشترک را مسدود می سازد. احتمالاً محمد خاتمی رییس جمهور ایران مابین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵ تنها رهبر خاورمیانه ای قابل احترام در زمان ما محسوب می شد که ممانعت اش از خشونت طرفدارانش منجر به مرگ “جامعه مدنی” و سقوط جامعه در دست مخالفان پررو و بی شرمش گشت. جمله مشهور خاتمی بود که: ” حتی قتل یک نفر یهودی هم جنایت محسوب می شود”. و پاسخ ما به این مرد بزرگ و متمدن؛ انواع و اقسام شعارهای نظامی عصر حجر بود. ما همچون همه متعصبان اسیر اهریمن بودیم و نمی توانستیم هیچ صدایی به جز نعره خودمان را بشنویم. زمان آن است که این اهریمن را در بند کنیم. زمان آن است که همراهی با آدم کشانی که معترضان را در خیابان ها سرکوب می کنند و آدم کشانی که در پنتاگون جنگ های بی پایان به راه می اندازند متوقف کنیم و به تظاهرکنندگان غیرمسلح در ایران بپیوندیم که هر روز به ما آنچه را باید باشیم نشان می دهند.
نبرد مردم ایران نبرد ماست و شاید برای اولین بار ما می توانیم عمل مان را با ایده آل هایمان منطبق سازیم. بر اساس قوانین نورنبرگ؛ ما حق نداشتیم افغانستان یا عراق را اشغال کنیم. این اشغال ها در قوانین نورنبرگ تحت عنوان جنایی “تجاوز” (wars of aggression) طبقه بندی و محکوم می شوند. اینها جنایات جنگی است. ما حقی برای بکارگیری زور شامل تروریسم دولتی که در مورد ایران بکار می گیریم تا خاورمیانه را به یک پمپ بنزین خصوصی برای شرکتهای بزرگ نفتی مان تبدیل کنیم نداریم. ما حقی برای پشتیبانی از اسراییل که با زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی به اشغال سرزمین های فلسطینی ادامه می دهد نداریم. مقاومتی که ما در ایران شاهد آن هستیم تا زمانی که ایرانیان خودشان را از حکومت های استبدادی که از داخل و خارج به آنان تحمیل می شود رها نسازند؛ باقی خواهد بود. یکبار هم به ما اجازه دهید در طرف کسانی قرار گیریم که در ایده آل های دموکراتیک مان با آنها اشتراک نظر داریم.




