پراکنده های کسری: ناما جعفری ــ موضوع انشاء: یک روز ساده
"یکی از مهمترین ارکان دموکراسی و جامعه آزاد چند صدایی بودن جامعه و تنوع افکار و اندیشه های مختلف است. متاسفانه این در مورد اکثر ما ایرانیان شایع است که وقتی به چیزی یا کسی اعتقاد داریم باید دیگر همه عالم و دنیا از ابتدا تا انتها مانند ما بیندیشند. این همان نماد جامعه استبداد زده است که ما بعنوان یک مستبد بالقوه آن را در خود می پروریم و به محض آنکه به قدرت رسیدیم همه را جز خودمان تارو مار می کنیم. اینجا و آنجا می بینم کسانی را که به کسی یا مرامی اعتقاد دارند و به محض آنکه سخنی در مخالفت یا نقد محبوبشان می شنوند انواع و اقسام فحش ها و ناسزاها و برچسب هاست که سرازیر می شود. حتی نمی دانند این کسی که این مطلب را می نویسد در کجای دنیا با چه شرایطی دارد روزگار می گذراند بلافاصله رگ گردنشان بیرون می زند و فحاشی می کنند".
عصر یکشنبه در دمای بالای صد درجه فارنهایت له له میزند. نگاهت را که از روی کتاب برمیداری و از پشت پنجره اتاق خنک گلهای روی بالکن را تماشا میکنی, میبینی با آنکه صبح آبشان داده ای, برگهایشان آویزانند و ساقه های هرکدام با بیحالی روی ساقه های آن یکی خم شده و به آن تکیه داده.
یکی ازدوستانت که برخلاف اینجایی ها, سر زده به دیدنت آمده, در آشپزخانه, با حسی که اینجا مثل خانه خودش است, هندوانه را پاره میکند. وقتیکه با ظرف هندوانه و بشقاب و چنگال به اتاق برمیگردد و صدای پر انرژیش را میشنوی که: به خدا امروز غیر از تو حوصله هیچکسی رو نداشتم, نوعی قند در دلت آب میشود! با هم حرف میزنید, برای هم داستان و شعر میخوانید, شام میخورید, به موسیقی گوش میکنید, و آخر شب, وقتی به رختخواب میروید, او بحث روانشناسی گفتاری را پیش میکشد و اینکه چرا تو به متکا میگویی بالش! و با هم میخندید.
صبح زود روز دوشنبه با فنجان قهوه ات روی بالکن میروی. هوا هنوز داغ نشده. مبیبنی گلها سرحالند. برگها دیگر آویزان نیستند و ساقه ها که دیروز به یکدیگر تیکه داده بودند و یکدیگر را سر پا نگاه داشته بودند, حالا هر کدام خودشان ایستاده اند….. تا دوباره….. وقتی دیگر.
با خودت فکر میکنی تاثیر یک روز ساده چقدر پیچیده میتواند باشد.





