مي انديشم پس هستم: تصور کن
رضا”پسر”: تصور کن کسی به خاطر علایقت بهت گیر نمیده، کسی به خاطر عشقت نفیت نمی کنه، تصور کن کسی برای دست در دست عشقت قدم زدن آزارت نمی ده، تصور کن حقوق برابر رو برای همه، بدون در نظر گرفتن گرایش و سلایق و جنسیت.
تصور کن جمهوری اسلامی از بین رفته و یک حکومت مناسب سکولار جایگزین شده. همه هموطن ها و حزب های خارج از کشور برگشتن و هر حزبی آزادانه میتونه فعالیت سیاسی بکنه و تصور کن قراره داریوش ، اندی ، گوگوش و … پایان سال یک کنسرت بزرگ در استان های ایران بزارن تو هم واسه کنسرت لحظه شماری میکنی. تصور کن دیگه ما به فکر این نیستیم ببینیم موهامون اندازش چقدره و روسری دخترا رو سرشون هست یا نه و یا چه شکلیه و به آینده امیدواریم و هیچ کشور دشمنی نداریم و در مراسما به جای اینکه بگیم مرگ بر و خشم خودمونو خالی کنیم و یا گریه کنیم با مهربانی به هم هدیه میدیم و برای آرامش تمام انسانها دعا می کنیم. تصور کن چند ماه بعد قراره رئیس جمهورمون برای نشست کشورهای صنعتی جهان بره و از این بابت خیلی خوشحالیم و دوست داریم بدونیم نتیجه این نشست چی میشه و همچنین یک هفته دیگه قراره رئیس جمهور آمریکا به ایران بیاد . تصور کن مردم هم هر روز زندگی عادی خودشونو میگذرونن و با عشق و مهربانی به تمام اطراف خودشون نگاه می کنن و همه خوشحال و شاد هستند. آخوندها هم دوباره به مسجد ها برگشتن و در آنجا مشغول کارای خودشونن تو هم هر وقت از شادی و هیجان خسته شدی و می خوای یکم گریه کنی میری مسجد. دیگر دین ها هم آزادانه دارن فعالیت میکنه هیچ دینی هم مزاحم دین دیگه نمیشه. تصور کن دیگه نه بسیجی وجود داره و نه سپاهی ! و مأمور در جای واقعی خود است یعنی به جای اینکه تو رو به وحشت بیاندازه ، پناهگاهی امن برای تو میشه. تصور کن رسانه ملی به جای اینکه هر روز عکس مسجد و گریه و جنگ و خونریزی پخش کنه هر روز در مورد فرهنگ و رقص یکی از مناطق ایران بحث می کنه و آهنگ های شجریان و دیگر خوانندگان رو پخش میکنه. تصور کن در بالاترین به جای اینکه موضوعی در مورد ضرب و شتم ، ساخت موشک ، حمله به کشورها بنویسیم مطالبی در مورد صفر فضانوردامون به آسمون و برنده شدن جوانان ایرانی در مسابقات فرهنگی ، ورزشی ، علمی جهانی مینویسیم …
تصور کن …





چه روزی بشه اون روز.
رویای باحالی بود .