ابژكتيو: ماهی تابه
2009/07/31
رضا “پسر”: گاهی وارونه دیدن دنیا هم قشنگه، مخصوصا اگر این وارونگی آرزوت باشه.
پسرک با انگشت شصتش گوشه شلوار تنگ و خاکستری اش را بالا کشید و آخرین تکه های سیب زمینی را در ماهی تابه ریخت! صدای جزولز روغن فضای آشپزخانه را پر کرد، بلافاصله خودش را عقب کشید و نگاهش به دوستش که کنار دیوار آشپزخانه روی زمین نشسته بود افتاد!
هر دو با هم لبخند زدند!
در همین موقع پدر پسرک وارد شد و نگاهی به ماهی تابه و پسرش انداخت و با خنده گفت: با این کارهات فردا چه طوری میخوام شوهرت بدم؟
پسرک نگاهی به دوستش انداخت و این بار هر دو بلندتر خندیدند.
هنوز دیدگاهی بیان نشده




