پرش به محتوا

جُل پاره هايِ بي قدرِ عورتِ ما: يک ديالوگ شخصي

2009/08/16
بدست

لینک به منبع

مي دانم که مي خواني ، نمي خواهم که با واسطه حرف هايم را بزنم. با وجود آنکه ديگران نيز چون تو خواهند خواند ، باکي نيست مي نويسم تا بي واسطه باشد. مي دانم خواهي خواهند چون وقتي آگاهي دررسيد سخت است خود را به خريت زدن. مي نويسم تا بداني که هيچ باکي نداشتم که آنسوي بودن ام دعوت ات کنم ولي مي ترسيدم از همين ترسي که در وجود تو انباشته است از ديدن کساني که چون تو نيستند ولي همانند تو انسان اند. ديدي تو هم مي ترسي با آنکه بعد از شب هاي انفرادي با آن همه توهين ها و تهديدها وقتي ديدي مي ترسم گفتي باور کن چيزي قابل ترس در جهان وجود ندارد. ولي ديدي توهم ترسيدي، نه از شکنجه و تهديد، که ترسي طبيعي است ، اکنون ترسي تورا فرا گرفته که ريشه در حمافت و ناداني دارد. دوست من هميشه چيزي قابل ترس در جهان وجود دارد ولي ترس نيز قاعده دارد اگر قرار باشد که از هر " ديگري" بترسي جهان پر است از " ديگرهاي" که براي" ما" مي تواند منبع ترس باشد. ترس از " ديگري" ناشي از عدم آگاهي و گاه دگم هايي است که " ما" در زندگي خود داريم.
سري به لينک هاي وبلاگم بزن ، همه آنها انسان هايي هستند مانند تو بي کم و کاست و شايد بفهمي که از نظر درک و فهم اجتماعي بسيار بالاتر از من و تو قرار دارند تنها تفاوت تو با آنها و من ، ميلي است که در سرشت ما در طبيعي ترين وجه ممکن در مقياس ژن تبلور عيني آنچه امروز هستيم را شکل داده است. حکايت ، داستان تعدادي ژن است که خواستند آزادانه بنيادي ديگر فراروي زندگي انساني قرار دهند. اگر ماها نبويم مفهوم دگرگشت انساني ، در تکامل هويت خود چيزهاي بسياري کم داشت. ما نخست زاده ايم هرچند هميشه قرباني مي شويم ولي غرورمان ، مفهوم انسان را تکميل مي کند. بدون ما جهان از آغاز راه به بيراه مي پيمود. شرف کيهانيم ما بي کم و کاست ، که بودن مان ساختارشکني تمامي مفاهيم حيواني تمدن قضيب سالار است.
دوست من ؟! در پي توجيه خود نيستم که به نظرم نيازي به توجيه نيست من اينگونه ام چه تو بخواهي و چه نخواهي، ولي شک دارم به آزاد انديشي ات. پيمان برابري و آزادي تنها زماني امکان پذير و پردوام است که توان رهايي از هرگونه جزم انديشي وجود داشته باشد. رهايي از تمامي دگم هايي که وا مي دارد تا انسان گاه بترسد و گاه انکار کند و گاه سرکوب نمايد. اگر رهايي نباشد تنها فرق ميان ديکتاتور و تو ، قدرت است که يکي از آن سيراب مي شود و يکي در عطش نوشيدن آن، سراب حماقت مي بيند. ديکتاتور نيز از آزادي و برابري دم مي زند ولي نئشه قدرت است و به تفسير قدرت ، مفهوم انسان را ديگرگونه رقم مي زند و انسان تقسيم مي شوند به خودي و غير خودي ، به هم انديش و دگر انديش ، به انسان خوب و انسان بد. تنها مجال رفتن به فراسوي اين تقابل دودويي ، رهايي است و بس. بستر رهايي بر آگاهي و دانايي شکل مي گيرد و بال هاي پريدن در انسان بودن خلاصه مي شود و رسيدن يعني انسان را همچون خود ديدن و خود را همچون انسان ديدن. دوست من ؟! هنوز پيمان آزاديخواهي و برابري طلبي پابرجاست ولي بدون رهايي ناممکن است که دوام داشته باشد. از اين رو رهايي ات را انتظار مي کشم.
پي نوشت : اگر دعوت يک دوست به خانه و اعتماد به او براي در اختيار قرار دادن کامپيوتر شخصي براي استفاده از اينترنت نشان احمق بودن است پس سرک کشيدن به فايل هاي خصوصي شخص ديگر را چه مي توان نام نهاد. رفيق چه مي خواستي و چه نمي خواستي ، دير يا زود مي فهميدي از آگاهي ات ناراحت نيستم از ترسي که در وجودات شکل گرفته در حيرت ام. از جمع دوستان ، تنها تو نمي دانستي و ديگري ، باقي از اين قضايا مطلع بودند. بماند که فرقی نمی کند. همچنين ترجيح می دهم گی خطاب ام کنی نه کونی.همين

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید