Skip to content

گاه نوشت های یک همجنسگرا: زنان همجنسگرای ایرانی را فراموش نکنیم ، آنان نیز هستند

2009/08/19
by

لینک به منبع

مدتهاست که می نویسم  ، مدتهاست که می نویسیم  و در  این نوشتن ها هیچگاه از زنان همجنسگرای  ایرانی سخن نگفتیم  همواره خود را از آنان جدا دانسته و فراموش کرده ایم که درد و رنج آنان درد  و رنج ما نیز می باشد  و البته شدیدتر و سخت  .  خواهران  خویش را به فراموشی سپردیم و فراموش کردیم درجامعه  ای که زنان هنوز بعد از 30 سال نمی توانند  در ابتدایی  ترین مسائل خویش  همچون نوع پوششان تصمیم گیری کنند وبه حجاب اجباری تن داده اند  زنان  همجنسگرایی نیز وجود دارند زنانی که    ازطرفی به دلیل زن بودن و از سوی دیگر به دلیل همجنسگرا بودن ظلم فراوان می بینید و جز سکوت راهکار دیگری برای آنان  نیست  نمی دانم شاید خود  مقصر باشند  زیرا این بار نیز حجب و حیایی احمقانه آنان را از فضای مجازی دور کرده است و به جز چند وبلاگ خاص حضوری بسیار کمرنگ دارند  ، حجب و حیایی که سالها  باعث ظلم به آنها شده و این بار باعث سکوت  و سکون آنان .    آری این حجب و حیا و ترس احمقانه است که باعث شده  جامعه همجنسگرایان ایرانی اینگونه گسسته و  منفصل  شوند و برای  پیوستگی و اتصال کاری نکنند .  خود را مثال می زنم که جز حرف زدن  کاری انجام نمی دهم و سخنانم آنگونه  است که گوش دوستانم را پاره می کند ولی در حوزه عمل  همچون یک انسان بی عرضه گام بر می دارم و هیچ تلاش و کوششی برای رهایی از این وضعیت خفقان گونه  انجام نمی دهم و  به وبلاگهای خویش چنان می نگرم که گویا شق القمر کرده ام  در حالی که هنوز هیچم و هیچ  .از بحث کمی دور شدم گفتم می خواهم  از خواهران همجنسگرای خویش بگوبم   متن زیر نامه دوست عزیزی می باشد که برایم ارسال کرد  توضیح بیشتری نمی دهم زیرا   همه چیز  گویا و واضح است :

نمی دانم با این که بیست سالم بیشتر نیست اما بعضی موقع ها بدجور میزنم زیر گریه ، گریه ای که آخرش به یک فکر رهایی می رسه ، به یک فکر مزخرفی شاید مثل خودکشی….

وفتی به مادرم که راه به راه حرف از ازدواج و زندگی آینده و آشپزی و شیرینی پزی و از این جور شوهر داری ها می زنه ، می گم مادر من ، من نمی خوام ازدواج کنم می خنده و می گه حالا که نه ایشالا بیست و پنج سالگی ! له می شم
وقتی حتی پا رو از این فراتر گذاشتم و نصف ماجرا رو بهش گفتم که مادر من! من اصلا به مردا علاقه ندارم باز هم خندید و گفت درست می شی! تو یادمه اصلا دیر به بلوغ رسیدی …دو سه سال دیگه درست میشی!
اما نمی دونه این دخترش از خیلی قبلتر از بقیه به بلوغ رسید  اون موقع که اول راهنمایی بود و عاشق دختری سال سومی شد
گاهی به ازدواج فکر می کنم برای اینکه شاید به یک جایی برسم: دستم رو توی دستای یک مرد بذارم . سرم روی سینه ی یک مرد بذارم توی آغوش یک مرد آروم بگیرم ، عشق بازی با تن یک مرد اما به هیچ جا نمی رسم ، گاهی فقط به همان گریه های کوتاه بسنده می کنم و افکاری برای نابودی خودم…..
دلم می خواد وقتی زن برادرم بهم می گه  تو فقط یک قدم با پسر بودن فاصله داشتی" فریاد بزنم و بگم کی هستم بگم که پسر بودن رو دوست ندارم اما مثل یک پسر دنبال یک دخترم واسه زندگی آینده! فکر کن روزی اینو بهش بگم؟
نمی دانم جواب مادرم رو چی بدم وقتی که به ابروهای عمو جعد شاخدار و دست نزده ی من نگاه می کنه و می گه " ای جان دخترم واسه روز عروسی چه نازخانومی میشه!"
بیچاره فکر می کنه برنداشتن ابروهام از روی حجب و حیاس و مثل زمان دختر بودن خودش نگه داشتمش واسه شبی که به دنیای زنانگی وارد می شم
آخه من به این زن چی بگم که واسه من سرویس قابلمه گذاشته کنار! روتختیه تخت عشق بازی من و شوهر آینده ام رو هم یازده سال پیش از مکه با کلی نیت و آرزوی خوشبختی و پیدا شدن یک پسر خوب و خانواده دار و شیر پاک خورده خریده و آورده؟!
من چی بگم به این زن که حالا داره پنجاه سالگیش رو هم تموم می کنه ؟
به دوست چادریم که حتی رابطه ی زن و مرد رو هم با کلی قاعده و قانون وسط میاره و کلمه ی جنسیت رو و هر چیز مربوط به بدن انسان رو فحش و گناه کبیره در حد مواد مذاب جهنم می دونه چی بگم ؟!

About these ads
23 دیدگاه leave one →
  1. 2009/08/19 08:46

    مرسی.

  2. دختر رنجور permalink
    2009/08/19 10:20

    سلام.با عرض خسته نباشید و دستتون درد نکنه منم یه دختربدبختم که مثل این دخترخانوم هستم یعنی شرایطم مثله اونه ولی با کمی تفاوت که من از نظر ظاهر خیلی به خودم میرسم ولی همیشه از ازدواج واهمه و ترس دارم نکنه نتونم با یه مرد بسازم خیلی دلم میخواد که به جنس خودم علاقه نشون ندم و مثل همه ی آدم های عادی یه زندگی نرمال داشته باشم اما نهیشه تصمیم گرفتم برم پیش یه روانشناس تا بلکه این مشکلمو حل کنم نمی دونم کاش پسر بدنیا میومدم بجای دختر به قرآن شدیده شدید به یه دختر خوشگل علاقه دارم تا یه پسر خوشگل و خوش تیپ نمی دونم خیلی سردر گم و مرددم خیلی.

    • 2009/08/19 10:50

      دختر رنجور جان شما نه بیماری و نه تنها، میلیون ها نفر در عالم مثل شما هستن،
      ( امیدوارم به زودی بتونی با یک هم احساست آشنا بشی )

  3. باران permalink
    2009/08/19 18:15

    دختر رنجور…دختر بدبخت…کی تموم می شه این حرفا…

  4. 2009/08/20 02:32

    البته واضح و مبرهن است که خود لزبین های عزیز باید پا پیش بگذارند و برای استیفای حقوقشان تلاش کنند. حتی شاید آن ها شرایط بسیار بهتری نسبت به گی ها در آشکار سازی در جامعه(منهای خانواده) داشته باشند چون احساس منفی کمتری نسبت به آن ها وجود دارد.
    ولی روبه رویی با خانواده همچنان بزرگ ترین مشکل می نماید

  5. دختر رنجور permalink
    2009/08/20 13:21

    سلام
    از جواب زیبا و قطعی تون خیلی ممنونم راستش من جایی که زندگی میکنمخیلی هم امله هم بی ظرفیت.خودتون میدونید که ایران چیه که حالا بخواد جو یه شهرستان یا یه شهره کوچیکش جه جوری باشه به خدا خیلی خستم از این که تظاهر کنم که یکی دیگم هر چقدر میکنم نمی تونم از پسر جماعت خوشم بیاد من پیش که بودم عاشقه یه بی رحمه بی وجدان شدم منظورم یه دختره همجنس خودمه می دونستم اون هیچ احساسی نسبت به من نداره که هیچ اگرم بخوام چیزی بهش بگم منو بی آبرو میکنه ولی خب قربون خدا برم با این همه حکمتش اه بگذریم اما یه مدت که گذشت اونم انگار خودش دوست داشت که تو بغله من بشینه و لبای منو ببوسه و فهمیدم که از شوهر کردنم بدش میاد اما یقین نداشتم که لیزبینه یعنی به قرآن تا ساله پیش اصلا نمی دونستم کلمه ای به اسمه لیزبین یا همجنس گرا هست.بعده یه مدت که سال تموم شد و از دانشگاه قبول شد منو کنار گذاشت شد یه آدم دیگه بخدا به قرآن کاریشم نکرده بودم هیچ کار منی که بخاطرش چه کارایی که نکردم خودمو فداش کردم اما اون چی بی هیچ علتی طول تابستونو اصلا جواب تلفنامو که نداد هیچ بعد از 4 ماه دید که هیچ از رو نمیرمو بهش همچنان زنگ میزنمو اس ام اس میدم بلاخره یه شب یه اس ام اس بد بهم داد که تا عمر دارم فراموشش نمکنم منی که حتی همه ی عشقه پاک و بی دعا مو ریختم به پاش ازش خیلی بدم اومد خیلی و تا عمر دارم کینش از دلم بیرون نمیره که واقعا احمق بودم که به یه بی وجدان عشقمو از همه مهمتر دلمو دادم…. به خدا بغض ته گلومو بدجور گرفته بدجور الان 3سال از اون ماجرا میگذره همیشه شبا کارم گریه اس گریه به بخت بدم به روزگاره بی اعتبارم به جوونیم که چطور داره مضحکه ی بعضی از آدمای این جامعه ی مریض میشه که منو یا اثال منو مریض میدونن عشقه ناب و پاکه منو مسخره میکنن و هوس میدوننش از همه از خودم متنفرم دیشب دلتنگی هاتونو خوندم تا دیروقت گریه کردم خیلی خیلی نمی دونم کی خوابم برد حالم خیلی غریبه خیلی تنهام خیلی احساس میکنم که فقط شمایین که حال منو میفهمین چون یکی هستین از جنس خودم نه یکی مثل همجنسای خودم دلم میخواد داد بزنم بگم خدا جونم خستم از همه چی خستم…گریه امونم نمی ده

  6. دختر رنجور permalink
    2009/08/20 13:35

    سلام
    خیلی ممنونم که جوابمو دادین.وقتی پیش می خوندم یه بی وجدان بارفتارش منو عاشقه خودش کردهمیشه بغل منو می خواست وقتی دلتنگم میشدبهم زنگ میزد تا نصفه های شب وقتی خوابش نمی برد بهم اس ام اس میداد امابعد کنکورو تعطیلات تابستون اون بی وجدان به کل منو رها کرد دیگه نه جوابه تلفونامو داد نه اس ام اس امو اما منکه مثل اون نبودم به خداتا 4ماه مداوم اس ام اس دادمو تلفن زدم به خیاله خودم کنارم بود و به حرفام گوش میداد یه شب بلاخره دیدکه من پاپس نمیکشم یه اس ام اس دادکه دنیا رو سرم خراب شد باهمه عظمتش … بغض ته گلومو گرفته تادنیادنیاس کینه اش ازدلم بیرون نمی ره و اون نفرت جای عشقمو میگره منی که براش به پاش زندگیمو دادمو ریختم خدایاچقدر بدبخت بودمو بی خبر منی که از اون ماجرا3ساله میگذره تازه پارسال با کلمه لیزبین و مفهومش آشنا شدم منی که صادق بودمو بی ادعا.دیشب دلتنگی هاتونو خوندم نمی دونم تا کی گریه کردمو بازم مثل همه شبام اشکامو بی صدا ازترس مامانمو خواهرم ریختم توخودمبرای اولین باره که با شماآشناشدم حس میکنم یکی از جنس خودم نه همجنس خودم تلخی حرفامو میفهمه …می خوام داد بزنمو بگم خدایادیگه خستم تحملم تموم شده..گریه مونم نمیده

  7. دختر رنجور permalink
    2009/08/20 13:38

    بعدم تو آخره حرفاتون گفتین که امیدوارین با یه هم احساسم آشنا بشم این نه شدنی یه نه ممکن ایران اینجوری وای به حاله یه شهر کوچیک من نه اینجاکسی رو میشناسم نه میخوام که بشناسم از آدمای اینجا متنفرم متنفر

  8. Gia permalink
    2009/08/20 16:14

    چرا دختر رنجور.می بینین کار به کجا کشیده حتی افسردگی در انتخاب اسامی مستعار هم دیده می شه

  9. باران permalink
    2009/08/20 16:33

    اگه خودت به خودت کمک نکنی تا آخر عمرت «دختر رنجور»می مونی .دنیا همون یه شهر کوچیک نیست تو هم تنها نیستی…می تونی اینارو باور کنی یا چشمات رو ببندی و تا آخر عمرت ادای آدمای خوشبخت رو دراری.

  10. باران permalink
    2009/08/20 23:26

    «ختر رنجور»عزیز گاهی روان شناسای نا آگاه(تو ایران) می تونن خیلی قضیه رو بدتر کنن…ما اینجا هم-جنس گرایی رو گناه یا بیماری نمی دونیم..تصمیم با تو ه..اگه فکر میکنی برای شناختن خودت به عنوان یه همجنس می تونم کمکت کنم می تونی تو وبلاگ باران(baraaan.wordpress.com)پیدام کنی… امیدوارم دفعه ی دیگه ای که اینجا کامنت می زاری اسمت دختر «رنجور»نباشه…شاد باشی.

  11. مهیار permalink
    2010/07/29 11:55

    حقیقتش مسله لیزبینها برای من جذابیت خاصی داره وکشش عجیبی به لزبینها دارم و نوع رابطه و علاقه ای که بین اونها برقراره و نحوه رد وبدل کردن روابط عاطفی و احساسی بینشون که نهایتا به سکس ختم میشه برام خیلی جذابه. به خاطر همین کشش فیلمها و سریالهای زیادی دیدم سریال LWORLD و فیلم GIA و IN WILD SIDE و ……و بیشتر کارهای VIV THOMAS
    وحالا من جزو کدوم گروه و دسته قرار میگیرم نمیدونم ولی اصلا رابطه یه زن بیه زن دیگه برام زننده نیست ونمیتونه باشه چون تو دید ما مردها اگه خدا زن رو در رابطه جنسی مفعول قرار داده در رابطه با لزبینها چیزی از صورت مسله عوض نمیشه مگه تنها اعتراض این باشه یه زن از دسرسی مرها به وسیله یه زن دیگه کم شده که اونم حرف مفتیه.
    حقیقتش تا چه حد GAY برام زننده و قبیحه چون خلاف طبیعت خلقت خداست و مرد بودنه ولی لزبین اینطور نیست چون زن وزنانگی در رابطه لزبینها اصلا نفی نمیشه
    خواستم به این دختر عزیز بگم که ناراحت نباش که حداقلش من درکت میکنم آرزو دارم بات آشنا بشم

  12. رویا permalink
    2011/01/01 15:52

    به دختر رنجور: اگه باز به اینجا سر زدی می خوام آیدیمو ادد کنی تو یاهو مسنجر یا آیدیتو برام بزاری منم یه دخترم مثل خودت (آیدیم : enya_s_angel )
    اگه دلت خواست خوشحال می شم بتونم باهات حرف بزنم بوس بای

  13. ایدا permalink
    2011/01/02 10:40

    باورم نمیشه دقیقا همین اتفاقی که واسه دختر رنجور افتاده واسه منم افتاده. منم تا همین دو سال پیش بدجور عاشق بودم. طرف همجنسگرا نبود ولی میگفت عاشقمه و منو به همه ی پسرای دنیا ترجیح میده.
    قرار بود تا اخر عمر باهم باشیم ولی…

    بدترین ضربه ای بود که توی عمرم خوردم. هنوزم بعد از دو سال وقتی یادم میاد بغضم میگیره….

  14. رویا permalink
    2011/01/02 12:56

    خانومای همجنس خواه و همجنسگرای عزیز چرا اینقدر گله مکنید اخه؟ یه دختر هرچیم باشه از جنس مذکر با وفاتره که
    حالا یکی دوبار بد شانسی اوردین که نباید دیدتون خراب بشه یا مسیر زندگیتونو عوض کنین!!!!

  15. دختر رنجور permalink
    2011/08/09 22:25

    سلام به همه ی دوستان عزیز نمیدونم به اینجا هنوز کسی سر میزنه یا نه میدونین بعد مدتها اتفاقی دوباره گذرم به اینجا افتاد ؟؟بچه مرسی از اینهمه دلداریاتون ولی بخت بد همیشه با آدمه و هیچ وقت دست از سر آدم بر نمیداره عزیزان من واسه این مشکلم خیلی خیلی تلاش کردم باهاش مبارزه کردم اما آخر سر نشد الان دارم یه کارایی واسه این مشکلم میکنم ولی اونم هنوز راه بجایی نبرده تورو خدا دعام کنین تا از این وضعیت خلاص شم راستش میخوام تغییر جنسیت بدم از پارسال فهمیدم که میتونم برای مشکلم راه حل قانونی داشته باشم خیلی خوشحال شدم ولی مگه تو این شهرستان لعنتی میشه کاری کرد ازپاییز پارسال89 تا خود تابستون امسال سال 90 همش منو سر دوندن این از خدا بیخبرا ولی من هیچوقت امیدمو از دست نمیدم هیچوقت از همتونم ممنونم بازم مرسی که سعی کردین دلداریم بدین ولی بچه ها اینجا ایرانه و کسی فریاد رس نه همجنسگراهاس نه ترنسها نه کسای دیگه هیچی فقط میتونم برای خودم و افکار بچه گانه ام و عمری که اینجا بیخود تلف کردم افسوس بخورم میدنین باز اون نوشته هامو خوندم به غم بزرگ تو دلم پی بردم که متاسفانه هنوزم عاشقم ولی یه عاشقه بدبخت همین

  16. دختر رنجور permalink
    2011/08/09 22:43

    در ضمن به همون دوستانی که یا ناراحت شدن من اسم دختر رنجور انتخاب کردم یا اینکه گفتن چرا؟؟؟عزیزان اگه من خوشبخت بودم اگه آزاد بودم تا هر طوری که دلم میخواد زندگی کنم یا اینکه می تونستم با یکی مثل خودم ارتباط برقرار کنم هیچوقت به اینجا نمیومدم و از زندگیم از زجری که کشیدم از تمام مشکلاتی که اون موضوع حتی سر سوزنی پیش بقیه ی مشکلاتم نیس برای شما یا امثال شما حرف نمیزدم من واقعا مشکل دارم که اسممو دختر رنجور انتخاب کردم میتونی تصور کنی آدم یکی و بخواد ولی بهش نرسه؟؟جلو چشات باشه اما نتونی بهش ابراز علاقه کنی؟؟می تونی تصور کنی یکی بهت بگه میخوامت اما بعد ببینی سرکاریه؟؟میتونی تصور کنی به یکی علاقه داشته باشی اما بترسی ابرازش کنی!!!میتونی تصورش و کنی که به زور ازت بخوان تن به کاری بدی که اصلا ازش خوشت نمیاد؟؟میتونی تصور کنی که با کسی تو محیط دانشگاه حرف بزنی که دلت نمی خواد اصلا باهاش هیچ ارتباطی داشته باشی به صرف اینکه جلوی همکلاسیات ضایع نشی؟؟میتونی تصور کنی که به یکی علاقه داشته باشی انوقت اون بشینه و از احساستش به یه نفر دیگه حرف بزنه و ازت به عنوان دوست صمیمیت نظر بخواد چون صرفا دختری و دوست صمیمیش؟؟میدونی چقدر سخته خونوادت به فکر شوهر دادنت باشن اما تو حتی نتونی بگی که من به مرد جماعت علاقه ندارم نمیخوام ازدواج کنم چه برسه به اینکه بخوای بگی من همجنسگرام؟؟میدونی چقدر سخته تو جامعه ای زندگی کنی که خواستنت جرم محسوب شه و عقایدت کناه؟؟میدونی چقدر سخته که اینجوری زندگی کنی به جای یکی دیگه!!!میدونی چقدر سخته دختری کهمیخوای سر رو شونت بذاره اما به یه مرد بجای تو اهمیت بده و به نظرات تو توجه نکنه و عقایدت و مسخره کنه بهت بگه خولی تو مریضی یعنی چی این حرفا بیخیال درد من خیلی زیاد و گوش شنوا کم فقط میتونم اینو بگم که همه و همه ی اینا به کنار از همه سخت تر اینه که همیشه تظاهر کنی به اونچه که نیستی خیلی سخته بخدا خیلی…

    • 2011/08/10 01:35

      مرسی که سر زدی
      و امیدوارم به اون چیزی که می خوایی برسی و تهش راضی باشی

  17. دختر رنجور permalink
    2011/08/11 00:15

    ازتون ممنونمو امیدوارم شما هم تو حفظ این وبلاگ موفق باشین و روز به روز به موفقیتهاتون اضافه بشه

  18. 2011/11/09 17:16

    واقعا این حرف هایی که شما میزنید از عقل ادمی دور ومعنا و مفهوم خاصی نداره و اگر اینجوری است که ادم های امثال دختر رنجور میگن پس خدا چرا انسان ها را جفت جفت افریده تازشم اگر انسان فقط به فکر سکس و خوردن و خوابیدن باشه دیگه تفاووووووتی با حیوونا نداره با تشکر پدرام از گرگان

    • 2011/11/09 23:54

      پدرام جان اتفاقا تفاوت انسان با حیوان همین غریزی عمل نکردنه، گیرم خدایی هست که انسان ها رو از دو جنس آفرید، خب همون انسان و خاصیت انسان بودن داشتن عقل و احساس مختص خودشه، نمیشه که همه عین حیوون ها وظیفه خودشون رو تولید مثل بدونن که، آدم ها عقل و احساس و شعور دارند و بر مبنای اونه که گرایششون تعریف پیدا می کنه و نه فقط چیزی مثل غریزه.

  19. ریحانه permalink
    2012/02/10 11:32

    سلام
    از ارائه مطلب خیلی گذشته
    ولی فکر کرد که بگم ،من 20 سالمه و میتونم بگم توی همین ایران از شرایطم راضی ام و هیچ احساس غم و ناراحتی نمی کنم
    همجنسگرا بودن دلیل نمیشه انقدر زندگی مون سخت بشه ،من سال پیش بعد از اشاره های گه گدار مادرم برای ازدواج،که دیوانه کننده است ! ، رفتم پهلوی دکتر اوحدی ، روانپزشک و سکسولوژِست اون هم خب تشخیص همجنسگرا بودن داد و گفت مادرم و بیارم پخلوش،نمیگم سخت نبود،نمیگم چه طور مادرم و بردن پهلو شو .. سخت نبود،ولی پس زندگی میکنیم که چی بشه ؟ اگر قراره نجنگیم پس برای چی زنده ایم ؟ مادرم اومد پهلوش، مطمئنا هم قبول نکرد،مادرم من با چادر توی مطب نشسته و دکتر براش از گناه دخترش میگه ،این خوش آیند نیست براش ولی اومدیم و خونه و به پدرم گفت ، هیچ معجزه ای رخ نداد،مادرم نگفت باشه عزیزم برو دنبال دختر رویا هات بگرد ! ،ولی اتفاقی که افتاد این بود که من و رها کردند، هیچ ایرادی دیگه به رفتار های به ظن بقیه پسرونه نمیگرن،به موهام یا همون ابرو ها که شما هم گفتی، حرف ازدواج زده نمیشه و … من تایید یا تکذیب کسی و نمیخوام،میخوام خودم باشم ،هر چیزی که هستم،همین چیزی که هستم ! برای مادرم من دوست دختر و دوست پسر میزان قباحتش فرق نداره
    پسرها هم توی ارتباط با دوست دخترشون مشکل دارند،خیلی هاشون هی وقت نمیتونن توجه ی دختر و جلب کنند و …
    ولی من چند تا رابطه ی مستحک داشتم، شکست هم خوذدم،اما به خاط بی وفایی خودم و طرف مقابلم،نه به خاطر همجنسگرایی
    همه چیز و گردن یک مشکلمون نندازیم، ناراحتی هامون و و آویزون مشکلاتمون نکنیم، افرسدگی هامون و !
    بله،شرایط ایران سخته، پیدا کردن یک دختر خیلی سخته، من رابطه هام با دختر های هتروسکشوال بوده،که مشکلات خاص خودش و داره و خیل یهای دیگه مون همین شرایط و داریم
    برای رفتن از ایران تلاش کنیم، به جز این چه کاری از دستمون بر میاد
    با ننه من غریبم بازی هیچ چیزی درست نمیشه…..

    ببخشید صریح شد !

  20. دختر رنجور permalink
    2012/03/28 13:28

    بچه ها میخوام یه چیزی بگم وسلام ایران مملکتی نیس که بخوای حسابی روش وا کنی از هر نظر واسه آدمایی مثل من یا شما تحریم و بی اعتنایی و سرکوفت و منت هست رفتم مجوز برای تغییر جنسیتم بگیرم مردک همچین باهم برخورد کرد که انگار دارم عمل خلاف شرع یا چی انجام میدم وقیحانه ازم شماره تلفن خواست ندادم شماره خودشو به زور گوشه ی پرونده ام نوشت آخر سرم که بهم مجوزو ندادن و دستمو گذاشتن تو پوس گردو خدااا میدونه آدم باید بدبختیشو به کی بگه و چیکار کنه با این وجود دوستان میگن باید خودمون بخوایم و خودمون مبارزه کنیم و به نه نه من غریبی خودمونو نزنیم میشه بفرمایین تو این شرایط بد و با این طرز فکرای پوسیده چطوری؟؟؟منی که واسه به انجام رسیدن آرزوهامو خواسته هام حاظر برم عمل کنم و تغییر جنسیت بدم تا با دختر ایده الم عروسی کنم و اینااا نمیدن و میگن نه نمیشه باید کلی راه بری و بیای و مشاوره کنی و فلان بشه و نشه و در آر هم اگه گرفتی مجوزتو ظرف مدت 6 ماه عمل کنی و یه باره بشی یه آم دیگه اونم بد کلی سر دوندن و الافی که حالا بدن مجوزه رو یا نه چیکار میشه کرد؟؟؟اخه من چه خاکی باید به سرم بریزم هان مگه من آدم نیستم که تا آخر عمر باید اینجوری بخاطر اینکه تو این مملکت عقب مونده زندگی میکنم بسازم و عمرمو سر کنم؟؟؟در ضمن من شرایطم جوری نیس که برم یه کشور دیگه اینجا پول درست حسابی ندارم اونجا برم چیکار کنم در حالبیکه هیچی نه از فرهنگشون میدونم نه چیزی از طرز زندگیشون و در حالیه که همه زندگیم و کسی که میخوامش اینجان و موندگار اینجاااا……

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 197 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: