پرش به محتوا

EraZer Head: نه!

2009/08/20

لینک به منبع

کلمات «مرگ بر سوپ دولتی!» که روی پله های کلیسا نوشته شده است چنان «دونا آدالیتزا کولانتومی» (مسئول تقسیم سوپ دولتی) را ناراحت کرده است که او آن را توهینی به خود تلقی می کند. پدرش می کوشد تا او را از مقسمی سوپ دولتی منصرف سازد، و به او می گوید:

- حقیقتاً ارزش ندارد که تو خودت را برای یک مردک پست حق ناشناس فدا کنی. تهدید کن که می خواهی استعفا بدهی.

دختر اعتراض کنان می گوید:

- ولی اگر من استعفا بدهم پس از کجا بیاریم بخوریم؟

پدر می گوید:

- من نگفتم استعفا بده، گفتم آن ها را تهدید به استعفا کن!

بیان کینا از دن پائولو می پرسد:

- من نمی فهم این همه بگومگو و این همه تحقیق و تفتیش به خاطر چند نوشته بی اهمیت که با زغال روی دیوارها نوشته اند برای چیست؟

دن پائولو خود نیز متعجب است و می کوشد موضوع را چنین توجیه کند:

- کشور تبلیغات بر مبنای وحدت کلمه استوار است. کافی است یکی بگوید نه! تا افسون باطل شود. آن وقت است که نظم به خطر می افتد و آن صدای مخالف باید خفه شود.

no1

بیان کینا می پرسد:

- ولو اینکه آن صدا از یک مرد بیچاره بیمار باشد؟

- بلی!

- ولو اینکه آن صدا از موجود مسالمت جویی باشد که فقط به شیوه خاص خود فکر می کند، و صرف نظر از این موضوع آزارش حتی به مورچه هم نمی رسد؟

- حتی در آن صورت.

این افکار دختر جوان را دستخوش حزن و اندوه می کند ولی به هر حال موجب دلگرمی مرد می شود چنان که از دلسردی قبلی خود شرمنده است و می گوید:

- در کشور تبلیغات، یک مرد، هر که می خواهد باشد و هر قدر حقیر و ناچیز باشد، همین که با مغز خودش فکر کرد نظم عمومی را به خطر خواهد انداخت. خروارها کاغذ چاپ شده شعارهای رژیم حاکم را منتشر می کنند، هزارها بلندگو و صدها هزار اعلامیه و اوراق تبلیغاتی که مجاناً توزیع می شود، گروه گروه ناطق و واعظ که در همه میدان های عمومی و چهار راه ها خطابه می خوانند، هزاران کشیش که از فراز منبر خود همان شعارها را تکرار می کنند به حدی که همه ذله می شوند و همه سرسام می گیرند. در این میان کافی است یک مرد حقیر، یک موجود تنها و ضعیف، بگوید نه! و به گوش نفر پهلو دستی خود زمزمه کند نه! و یا شب هنگام روی دیوار بنویسد نه! تا نظم عمومی به خطر بیفتد.

Mideast Iran Election

دختر جوان متوحش می شود ولی مرد حسن خلق خود را باز یافته است. دخترک می پرسد:

- و اگر آن مرد را دستگیر کنند و بکشند چه؟

- کشتن مردی که نه می گوید کار خطرناکی است چون بعید نیست که جسدش نیز با همان اصرار و سماجت که بعضی جنازه ها دارند آهسته تکرار کند: نه! نه! نه! نه! آن وقت چطور می توانند جسدی را خفه کنند؟

no3

پانزده ساله بودم که کتاب نان و شراب اینیاتسیو سیلونه با ترجمه محمد قاضی را خواندم. حتی  همان زمان هم هر کلمه ای که می خواندم بیشتر فضای امروز ایران را همانند ایتالیای دوره فاشیستی می دیدم. دیگر چه برسد به الان!

خواندن این کتاب امروز و در این دوره برای همه واجب است. حتی از نان شب واجب تر.

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید